آنچه در کودکی جا گذاشته‌ایم! / بخش اول

3838389 - آنچه در کودکی جا گذاشته‌ایم! / بخش اول

نویسنده: صدیق قطبی

شاعران می‌گویند: «رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود / ای کاش تمام عُمر کودک بودیم». و می‌گویند: «بیا ساده مثل چکاوک شویم / بیا بازگردیم و کودک شویم»، اما آیا بازگشت به کودکی ممکن است؟ بازگشت به کودکی یعنی چه؟ بازیابی و بازپروری چه روحیاتی می‌تواند ما را دوباره کودک کند؟ و اساساً بازیابی تمام روحیات کودکانه‌، خوب است؟

البته که کودکان احوال و روحیاتی دارند که بهتر است از آن عبور کنند و ما نیز بهتر است به آن باز نگردیم. از باب مثل می‌توان به خودگزینی کودکان اشاره کرد. کودکان همه چیز را برای خود می‌خواهند و باید به مرور یاد بگیرند که در مواقعی، بهتر است دیگری را بر خود ترجیح دهند. یا اینکه کودکان اغلب کفّ نفس ندارند و نمی‌توانند با عاقبت‌اندیشی و دورنگری، از برخی خوشایندها و لذت‌ها صَرف‌ِ‌نظر کنند. کودکان نوعی لذت‌گرایی ناسنجیده دارند که اگر مراقبت بزرگ‌سالان و والدین نبود، چه بسا این لذت‌گرایی ناسنجیده، زندگی‌شان را تباه می‌کرد.

روشن است که وقتی از بازگشت به احوال کودکی می‌گویند، مقصود بازگشت به آن ناخویشتن‌داری، فقدان کفّ‌نفس، خودگزینی و لذت‌‌گروی ناسنجیده نیست.

با این‌همه، چه احوالِ مبارک و عزیزی در اغلبِ کودکان هست که فرزانگان توصیه می‌کنند خود را به آن بیاراییم؟

«مشکل ما در این است که هیچگاه به کودکِ سه‌ساله‌ی وجود خود اطمینان نمی‌کنیم. در آنجا که واژه‌ها توانایی‌شان را از دست می‌دهند، این کودکِ درون ما است که کلامی تازه می‌گوید و در آنجا که به راه‌های بسته خورده‌ایم، راه جدیدی را پیش رویمان باز می‌کند.»(فرسودگی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌،‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کریستین بوبن، ترجمه‌‌ی پیروز سیّار‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌)

زندگی در کودکان، سرشار، تپنده و تازه است. شادابی، سبکبالی، صفای خاطر، تجربه‌ی بی‌واسطه‌ی هستی، سادگی و نگاه رازآمیز به جهان، از مؤلفه‌‌های کودکانگی است. مسیح، کلیدِ ورود به ملکوت و رازِ فرزانگی را در بازگشت به کودکی می‌دانست:

«نزد عیسی آمدند و گفتند: چه کسی در ملکوت آسمان بزرگتر است؟ آن‌گاه عیسی طفلی را برپای داشت و گفت: هر آینه به شما می‌گویم تا بازگشت نکنید و مثل طفل کوچک نشوید، هرگز به ملکوت آسمان ره نمی‌یابید»(انجیل متی، باب ۱۸)

آندره ژید، چابکی و سرحالی کودکان را می‌ستاید و از خِرَدی که ملازم کُندی و بی‌اعتمادی باشد، بیزار است:

«بیزارم از هر کس و هر چیزی که شأن آدمی را تنزل دهد، و بیزارم از هر کس و هر چیزی که بخواهد از خِرد او، از اعتماد به نفس او، و از چالاکی‌اش بکاهد. چون نمی‌پذیرم که خِرد همواره ملازم کُندی و بی‌اعتمادی باشد. از همین روست که می‌پندارم کودکان اغلب از خِرد و فرزانگی بیشتری برخوردارند تا پیران.»(مائده‌های زمینی و مائده‌های تازه، ترجمه‌ی مهستی بحرینی)

ژان پیاژه می‌گفت:

«آرمانی که من شخصاً سعی می‌کنم بدان نایل آیم، کودک ماندن تا پایان زندگی است. کودک، عالی‌ترین دوره‌ی خلاقیت است.»(به نقل از: شعر و کودکی، قیصر امین‌پور)

در ادامه به برخی روحیات خوب که اغلبِ ما در کودکی جا گذاشته‌ایم اشاره می‌‌شود.

منبع: عقل آبی

/

  • برچسب ها
  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    ده + 4 =