آنچه در کودکی جا گذاشته‌ایم! / بخش دوم

3838389 - آنچه در کودکی جا گذاشته‌ایم! / بخش دوم

نویسنده: صدیق قطبی

روحیات خوبِ کودکان:

۱. در زمان حال زیستن

در زمان حال، زیستن چیزی جز حُضور داشتن نیست. حضور داشتن در اکنون و اینجا. «آبتنی کردن در حوضچه‌ی اکنون» به طوری که تماماً خیس و شسته شوی. در زمان حال زیستن یعنی با توجه و حضور قلب به کاری پرداختن. کودکان از این روحیه برخوردارند که چون سرگرمِ کاری می‌شوند با تمام دل و تمامِ جان، مشغول آن می‌شوند و این یعنی زیستن در لحظه. اغلب ما وقت انجام کاری، تمام حواس و توجه خود را معطوف آن نمی‌کنیم و از نوعی پراکندگی و تفرقه‌ی خاطر، رنج می‌بَریم.

«اگر برای من فرزانگی وجود داشته باشد، عبارت است از هنرِ حضورِ کامل داشتن، با توجهی بی‌اندازه و پایدار. از همین روست که کودکان مرا مسحور می‌سازند، به سبب استعداد خویش در حضورِ کامل داشتن، در زمانِ حاضرِ ناب. با ایشان تفاهمی عمیق دارم.»(نور جهان، کریستیان بوبن، ترجمه‌ی پیروز سیار)

از آنجا که احساس کردن خدا تنها با حضوری ژرف در زمانِ حال ممکن می‌شود، کودکان نزدیک‌ترین فاصله را با خدا دارند. کریستین بوبن می‌نویسد:

«وجود بیکرانه‌ی او تنها در زمزمه‌های کودکان متجلی می‌شود… خدا آن چیزی است که کودکان می‌دانند‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، نه بزرگسالان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌.»(رفیق اعلی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ترجمه پیروز سیار‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌)؛ «خدا یک فکر و عقیده نیست، بلکه بخار صورتی و آبی‌رنگ باقی‌مانده از لب‌های حلزون‌مانند کودکان بر شیشه است، مراقبت از زندگی معمولی است- آرامش قلبی ژرف‌اندیش است»(قاتلی به پاکی برف، ترجمه فرزانه مهری)؛ «نوزادان میان مشت‌های بسته‌ی خود خدا را به اسارت گرفته‌اند.»(زندگی از نو، ترجمه ساسان تبسمی)؛ «خداوند در وجود هر نوزادی، دوباره خود را در دستان نه چندان مطمئن ما قرار می‌دهد.»(ویرانه‌های آسمان، ترجمه سید حبیب گوهریان و سعیده بوغیری)؛ «کودکی که بازی می‌کند در بازی‌اش بیش‌تر از قدیسین در دعاهایشان یا فرشته‌ها در آوازهایشان نور منتشر می‌کند. کودکی که بازی می‌کند مایه‌ی تسلی خاطر خداست.»(شش اثر، ترجمه‌ی مهتاب بلوکی)

۲. عمل به صرافت طبع

عمل به صرافت طبع یعنی رفتارهای ما هم‌نوا با احساسات و عواطف ما باشند. اینکه کودکان هر وقت دلشان می‌خواهد گریه سَر می‌دهند، نشانه‌ای است از این روحیه. ما بسیاری مواقع از گریستن یا خندیدن امتناع می‌کنیم و با لحاظ‌داشتن مصلحت‌سنجی‌ها و نظر دیگران، موافق عواطفی که در ما موج بر می‌دارد عمل نمی‌کنیم.
کودک در حدِ زیادی از القائات و تلقینات و مُدهای رائج و تبلیغات و تعلیمات فراگیر، به دور است و می‌تواند زندگی را آنگونه که خود می‌پسندد و نه آنگونه که پسندِ دیگران اقتضا می‌کند، تجربه کند. اسماعیل خویی می‌گوید:
«وقتی که من بچه بودم
مردم نبودند.»

۳. جدّی گرفتنِ بازی

3838389 300x220 - آنچه در کودکی جا گذاشته‌ایم! / بخش دومکودکان که بازی می‌کند با تمام وجود در بازی شناورند. ما با گذر از روزگار کودکی از یاد می‌بَریم که هنرِ زندگی، هنرِ بازی کردن است. اما تمام‌عیار و با این تمامِ جان. نیچه می‌گوید: «پختگی مرد: یعنی بازیافتن آن جدیتی که آدمی در روزگار کودکی در بازی داشته است.»(فراسوی نیک و بد، پاره ۹۴)

۴. پرسش‌گری

پرسش‌گری خصلتی کودکانه است که به مرور جای خود را به تسلیم شدن و پذیرش منفعلانه می‌دهد. حقیقت‌جویان، کسانی بوده‌‌‌اند که این خصیصه‌ی کودکانه را در خود زنده نگاه داشته‌‌‌اند و پرسش‌گری و کندوکاوِ کودکانه را تقویت کرده‌‌‌اند. آیزاک نیوتن گفته است:

«نمی‌دانم در نظر جهانیان چیستم، اما در نظر خودم چیزی نیستم جز پسر بچه‌‌‌‌‌ای که بر ساحل دریا بازی می‌کنم، و گهگاه که سنگریزه‌‌‌‌‌ای نرمتر یا صدفی زیباتر از حدّ معمول می‌یابم سرگرم می‌شوم، و اقیانوس بیکران حقیقت هنوز نا پیموده و کشف ناشده پیشاروی من است.»(یک پنجره، گردآوری و ترجمه‌ی سیمین صالح، نشر شور)

۵. سادگی

کودکان یکرنگ و ساده هستند. ظاهرشان بیانگرِ باطن است. دانه‌‌های دل کودکان پیداست. سهراب سپهری می‌گفت:

«من اناری را، می‌کنم دانه، به دل می‌گویم: خوب بود این مردم، دانه‌‌های دلشان پیدا بود.»

فروغ فرخزاد می‌گفت:

می سوزم از این دورویی و نیرنگ
یک رنگی کودکانه می‌خواهم

کودکی، دوران سادگی و بی‌آلایشی است.

بوسعید بوالخیر گوهرِ تصوف را در بی‌آلایشی و سادگی و ترکِ تکلف می‌داند: «التصوف ترکُ التکلُّف/ تصوف رهاکردنِ تکلّف‌هاست.»(چشیدن طعم وقت، از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر، به کوشش محمد رضا شفیعی کدکنی)

تکلّف برِ مرد درویش نیست
وصیّت همین یک سخن بیش نیست‌‌‌‌‌
(بوستان، باب دوم)

منبع: عقل آبی

/

  • برچسب ها
  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    10 + چهارده =