آنچه در کودکی جا گذاشته‌ایم! / بخش سوم

3838389 - آنچه در کودکی جا گذاشته‌ایم! / بخش سوم

نویسنده: صدیق قطبی

۶٫ شگفتی و تازه‌بینی

«تحمل نگاه ثابت یک کودک بسیار سخت است‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. انگار که خداوند رو به روی شما نشسته… شما را برانداز می‌کند و در عین حال از وجودتان هم شگفت‌زده است‌‌‌‌‌‌‌‌‌.»(همه گرفتارند‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، کریستین بوبن، ترجمه نگار صدقی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌)

سرزندگی و توانایی شگفت‌زده شدن، حالت روانی مطلوبی است و شادابی به دنبال دارد. حُسنِ شگفتی و حیرت در این است که آدمی را از ملالِ عادت می‌رهاند. مولانا از همین رو کودکانگی را می‌ستاید و فرزانگان را واجد این وصفِ کودکانه می‌داند. می‌گوید:

«حق تعالی صَبوَتی‌‌‌‌‌(کودکی) بخشد پیران را از فضل خویش که صِبیان‌‌‌‌‌(کودکان) از آن خبر ندارند. زیرا صبوت بدان سبب تازگی می‌آرد و بر می‌جهاند و می‌خنداند و آرزوی بازی می‌دهد که جهان را نو می‌بیند و ملول نشده است از جهان. این پیر، جهان را هم نو بیند؛ همچنان بازیش آرزو کند و برجسته باشد و پوست و گوشت او بیفزاید.»(فیه ما فیه)

رولو می‌ می‌نویسد:

«گفته‌ی عیسی که تا به حالت یک کودک درنیایید به ملکوت خدا راه نخواهید یافت. این حرف هیچ ربطی به بچه‌گی و ناپختگی کودک ندارد و اشاره‌‌‌‌‌ای است به ظرفیت و توانایی کودک به شگفت‌زدگی و حیرت از هر چیزی که با آن رویاروی می‌شود….حیرت و شگفتی نقطه مقابل بدبینی و ملالت و بی‌حوصلگی است و نشانه سر زندگی، علاقه، امید و رغبت و تأثیرپذیری از اموری است که انسان با آن رو به رو می‌شود. حیرت در واقع حالتِ باز بودن انسان به پذیرشِ وجود چیزها و اموری است که فکرش از رسیدن به عمق و معنی آن عاجز است. ضمناً به قول جوزف وودکراتف: تحیر کم دوام است… و زندگی انسانها غنی‌تر از آنچه هست می‌بود اگر واکنش آنها به هر چیز تازه‌‌‌‌‌ای بیشتر: «اوه چه چیز جالبی» بود تا «خوب که چی»…گوته گفته است که «حیرت عالی‌ترین احساسی است که انسان می‌تواند داشته باشد و اگر ساده‌ترین پدیده‌‌های حیات او را به شگفتی می‌آورد، خوش به حالش، هیچ چیز برتر و عالی‌تری از آن نمی‌تواند باشد.»(انسان در جستجوی خویشتن، رولو مِی، ترجمه دکتر سید مهدی ثریا)

در شگفت شدن، که از خصوصیات بارز کودکان است، استعدادی شاعرانه است که کودکان را در مرتبه‌ی شاعران می‌نشاند. دکتر شفیعی کدکنی می‌نویسد:

«شاید بتوان گفت که در یک دوره از تاریخ، همه‌ی انسان‌‌ها شاعر بوده‌‌‌اند. در آن دوره‌‌‌‌‌ای که از رویدادهای عادی طبیعت در شگفت می‌شدند و هر نوع ادراک حسی از محیط برای آنها تازگی داشت، حیرت‌آور بود و نام نهادن بر اشیا، خود الهام شعری بود. انسان قرون اولیه، که با ذات و طبیعت اشیا سر و کار داشت و با آنها نزدیک بود، اشیا را می‌نامید و این نامیدن او نوعی ظهور یا وجود ثانوی به اشیا می‌داد.»(صور خیال در شعر فارسی، محمدرضا شفیعی کدکنی)

ادیبان و شاعران دورن رمانتیک، به ویژه، بر کودک‌وارگی شاعر تأکید کرده‌‌‌اند و کودک‌منشی را ستوده‌‌‌اند:

«ورتر قهرمان رمان مشهور گوته با اشاره به کلام گرانبهای حضرت مسیح(ع) می‌گوید: “کاش شما هم مانند اطفال شود.”

ژان پل می‌گوید: “رویا ما را به دوره‌ی کودکی می‌برد.”

نوالیس تأکید می‌کند که برای بررسی طبیعت به سادگی و زودباروی کودک نیاز هست.

ویلیام بلیک شاعر بزرگ انگلیسی می‌کوشد تا به گونه‌‌‌‌‌ای دوره‌ی طلایی و شهود را از طریق بازآفرینی دوران کودکی در وجود خویش پدید آورد.

کالریج می‌گوید: “شاعر کسی است که سادگی دوران کودکی را با نیروها و توانمندی‌‌های بزرگسالی پیوند می‌دهد. و همه چیز را با طراوت و اعجاب و شگفتی یک کودک مورد تأمل و دقت قرار می‌دهد.”

از نظر وردزورث «کودک پدر انسان» است. وی خطاب به کودک می‌گوید: “تو برترین فیلسوف هستی.”»(به نقل از کتاب: شعر و کودکی، قیصر امین پور)

ادامه دارد…

منبع: عقل آبی

/

  • برچسب ها
  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    15 − دوازده =