آنچه در کودکی جا گذاشته‌ایم! / بخش پنجم

3838389 - آنچه در کودکی جا گذاشته‌ایم! / بخش پنجم

نویسنده: صدیق قطبی

۹٫ تجربه‌ی بی‌واسطه‌ی جهان

کودکان، هستی را زیر دندان مزه می‌کنند و می‌چشند. هستی، حضورِ زنده‌تر، پویاتر و بی‌واسطه‌تری در کودکان دارد.
کودکان با هستی، از رهگذر واژه‌ها و مفاهیم برساخته‌ی ذهن، ارتباط نمی‌گیرند. کودک، با جهان، تماس وجودی دارد و نه مفهومی. کودک در هستی است، هنوز دیوار زبان، میان او و جهان، فاصله نینداخته است.
کریستین بوبن می‌نویسد:

«اولین شناخت از خداوند، در زندگی شناختی است تلخ و شیرین، که در کودکی، با اولین لقمه‌های غذا، بلعیده شده‌اند. کودک خداوند را می‌مکد. می‌آشامد، او را می‌زند، به او می‌خندد. بدنبالش فریاد می‌زند و در آخر، در بازوانش، در عمق تاریکی، با شکم سیر می‌خوابد. این شناختی آنی‌ست. به کسانی که تازه به دنیا می‌آیند داده می‌شود، مردان کلیسان آن را ندارند هم‌چنین آنان که در مورد خداوند شناخت ضعیفی دارند.»(لباس کوچک جشن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ترجمه مژگان صالحی)

گاهی وفور معلومات، بالِ پرواز را از آدمی می‌ستاند. ارسطو شدن، فرصت پرستو بودن را می‌ستاند. سهراب سپهری از کودکی خود با اندوهی حسرت‌بار یاد می‌کند. زمانی که آدمی آنقدر در بندِ الفاظ و نام‌‌ها محصور نشده بود و می‌توانست زندگی را مزه مزه کند و بچشد و به تعبیر او آب بی‌فلسفه و توتِ بی‌دانش بخورد:

«باغ ما در طرف سایه‌ی دانایی بود.
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه،
باغ ما نقطه‌ی برخورد نگاه و قفس و آینه بود.
باغ ما شاید، قوسی از دایره سبز سعادت بود.
میوه‌ی کال خدا را آن روز، می‌جویدم در خواب
آب بی‌فلسفه می‌خوردم.
توت بی‌دانش می‌چیدم.
طفل، پاورچین پاورچین، دور شد کم کم در کوچه سنجاقک‌ها
بار خود را بستم، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون
دلم از غربت سنجاقک پُر.»

سهراب می‌دید که پرستویِ خوش آوازِ وجود آدمی زیرِ بارِ خروارها نام به دام افتاده است:

«بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم.
نام را باز ستانیم از ابر،
از چنار، از پشه، از تابستان.

«واژه‌ها را باید شست.
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.»

لایه‌ی واژگان را که مانع تماس مستقیم ما با هستی است، کنار بزنیم و در این ارتباط وجودی و سرشار، جهان را به اندورن خود دعوت کنیم و در به روی امر مقدس بگشاییم.

حجاب مفاهیم و واژگان که کنار بروند، سرشار از هستی می‌شویم. خدا به خانه‌ی ما می‌آید. جهان در ما جاری می‌شود و به تعبیر سهراب «همه‌ی رودهای جهان در من می‌ریزد.»

منبع: عقل آبی

ادامه دارد…

/

  • برچسب ها
  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    سه × دو =