آنچه در کودکی جا گذاشته‌ایم! / بخش چهارم

3838389 - آنچه در کودکی جا گذاشته‌ایم! / بخش چهارم


نویسنده: صدیق قطبی

۷٫ جاندارپنداری

کودک، تمام موجودات را زنده می‌یابد و می‌بیند. به حرف‌‌های آب گوش می‌دهد و می‌تواند گل سوسن را «شما» خطاب کند. خصلتی که شاعران به خوبی در خود پرورانده‌‌‌اند و از این رو کودکیِ زنده‌‌‌‌‌ای دارند. فروغ می‌گفت:
«علی کوچیکه، نشسته بود کنار حوض، حرفای آبو گوش میداد.»
سهراب سپهری می‌گفت:
«کودکی دیدم، ماه را بو می‌کرد… شاعری دیدم هنگام خطاب، به گل سوسن می‌گفت: شما»

عارفان هم که کودکیِ زنده‌‌‌‌‌ای دارند، هستی را روان‌‌‌‌مند و سراسر در خروش و بانگ و غوغا می‌یابند:

میان باغ، گل سرخ، های و هو دارد
که بو کنید دهان مرا، چه بو دارد!
– مولانا

این درختانند همچون خاکیان
دست‌ها بر کرده‌اند از خاکدان
سوی خلقان صد اشارت می‌کنند
وانک گوشستش عبارت می‌کنند
با زبان سبز و با دست دراز
از ضمیر خاک می‌گویند راز
(مثنوی/دفتر اول)

۸. نگاه رازآلود به هستی

3838389 300x220 - آنچه در کودکی جا گذاشته‌ایم! / بخش چهارمکودکان جهان را رازآلود می‌بینند. دستیابی به تجربه‌‌های معنوی و قدسی در گروِ چنین نگرشی است. تجربه‌ی دینی همان تجربه‌ی امر راز آمیز است. آلبرت آینشتاین می‌گوید:

«دل انگیز‌ترین و ژرف‌ترین تجربه‌‌‌‌‌ای که آدمی می‌تواند داشت احساس امر رازآمیز است. این تجربه اصلی است که زیر بنای دین و همه‌ی کوشش‌های مهمّ در هنر و علم است. کسی که هرگز این تجربه را نداشته است، به نظر من، اگر نگویم مرده، دست کم نابینا است. احساس اینکه در ورای هر چیزی که می‌توان تجربه کرد چیزی هست که ذهن ما نمی‌تواند درک کند و زیبایی و شکوهش فقط از راهی غیر مستقیم به ما می‌رسد: و دینداری جز این نیست.»(یک پنجره، گردآوری و ترجمه سیمین صالح)

کریستین بوبن می‌نویسد:

«شب ‌و روز می‌توانم با کودکی شیرخوار سخن بگویم: کسی از راه می‌رسد که از حقایق کاذب و عادات، هیچ لطمه‌ای ندیده است. کودکان شیرخوار چیزی دارند که گویی بر حکمت مبتنی است، به سان بوداها. آنان خبر از ستاره‌ای بس دوردست به ما می‌دهند، خبری که هنوز واژه‌ها آن را کُندآهنگ نساخته‌اند. کودکان شیرخوار به خود اجازه‌ی خیره شدن نیز می‌دهند و این همان کاری است که ما اجازه‌ی انجام آن را به خود نمی‌دهیم. اگر به این بیگانه‌ی محض که همانا کودک شیرخوار است بنگریم، می‌بینیم که از زبان معمول که برای سخن گفتن با او به‌کار می‌گیریم، تقریباً یکّه می‌خورد. آنگاه که به او واژه‌‌‌‌های کوچک ابلهانه می‌گوییم، می‌بینیم که نگاهش از سخن ناشایست ما برق می‌زند. کودکان شیرخوار عالمان مابعدالطبیعه‌ی محض‌اند و این بی‌مایگی است که برای ایشان جز ستایشی عادی قایل نمی‌شویم. این اهانتی است که در حق ذکاوت بسیار ظریف این فرزانگان روا می‌داریم.»(نور جهان، ترجمه‌ی پیروز سیار، نشر آگه)

منبع: عقل آبی

ادامه دارد…


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *