آيين مسيحيت در ترازوی تحقيق و بررسی

Understanding Islam and Christianity4 - آيين مسيحيت در ترازوی تحقيق و بررسی

مسیحیت


گروه‌هاي تبشيريِ مسیحی همواره در تلاش هستند به تبلیغ و ترویج باورهای خویش و جذب توده‌های مردم بپردازند. امروزه این تلاش‌ها با استفاده از وسايل ارتباط‌جمعی، به‌ویژه شبکه‌های ماهواره‌ای، ابعاد گسترده‌تری پیدا کرده است؛ چنان‌که برخی دربارة حقیقت باورهایی که تبلیغ می‌شود و همچنین چیستی آیین مسیحیت، کنجکاو شده‌اند. در نوشتار حاضر ما باورهای بنیادین مسیحیان را طی مباحثی مورد تحقیق و بررسی قرار می‌دهیم. علما و اندیشمندان مسلمان درباره مسیحیت و باورهای پیروان آن، کتاب‌های بسیاری نوشته‌اند؛ یکی از بهترین این کتاب‌ها، کتاب «ما هی النصرانیه» نوشتة علامه مفتی محمّدتقی عثمانی است که به‌تازگی به فارسی ترجمه و با عنوان «از حضرت مسیح تا مسیحیت» چاپ و منتشر شده است. مقالة حاضر با استفاده و اقتباس از مطالب این کتاب تدوین شده است.

تعريف مسيحيت
در دائرة‌المعارف بریتانيكا مسيحيت اين‌گونه تعريف شده است: مسیحیت دیني است كه اصليت خود را به «عیسی» اهل شهر «ناصره» نسبت مي‌دهد و باور دارد كه او برگزيده ی خدا (مسيح) است.1 «آلفرد ای گاروي» در مقاله‌اي در دائرة‌المعارف اخلاق و ادیان، مسيحيت را دین توحیدی و يگانه‌پرست می‌داند؛ چون مسيحيت با وجود اعتقاد به اقانيم سه‌گانه باز‌هم يگانگي خدا را بيان مي‌كند.2 او مي‌نويسد: اگرچه عقيدة تثليثِ مسيحيت، يا به عبارت صحيح‌تر «توحيد در تثليث»، به‌گونه‌اي عرضه شده است كه تا حدّ خطرناكي به عقيده ی خدايان سه‌گانه نزديك شده است، امّا روح مسيحيت موحّد است و به‌عنوان يك عقيده ی كليسايي خدا را واحد و يگانه مي‌داند.

ديدگاه مسيحيت درباره خدا و عقيدة تثليث
تا جايی‌كه به‌وجود خدا مربوط مي‌شود، مسيحيت نيز مثل ساير ادیان به‌وجود خدا اعتقاد دارد و تقريباً با همان صفاتي خدا را مي‌پذيرد كه در ادیان ديگر براي خدا بيان شده است. امّا وقتي مسیحیت دربارة خدا تفصيلات بيشتري بيان مي‌كند، مطلب چنان پيچيده مي‌شود كه فهمیدنش آسان نيست. اين را همه مي‌دانند كه در مسيحيت، خدا از اقانيم (persons) سه‌گانه ـ پدر، پسر و روح‌القدس ـ  مركّب است. اين عقيده را تثليث (Trinitarian Doctrine) مي‌گويند. امّا در تشريح عقيده ی تثلیث، توضيحاتِ علماي مسيحي به‌قدری مختلف و متضاد‌اند كه رسيدن به مطلب خاصّي به‌صورت قطعي مشكل است.

عقايد مسيحيت دربارة حضرت مسيح
خلاصه ی عقايد مسيحيان دربارة حضرت عيسي چنين است: کلمه ی خدا، همان اقنوم ابن، براي فلاح و بهروزی انسانيت، در جسم حضرت مسيح حلول كرده بود و تا زماني‌كه حضرت مسيح در دنيا حضور داشت، اين اقنوم خدايي در جسم ايشان قرار داشت، تا آن‌كه يهوديان ايشان را به صليب كشيدند. آن‌گاه اقنوم خدايي از جسم حضرت مسيح جدا شد. بعد از سه‌ روز حضرت مسيح دوباره زنده شد و خود را به حواريون نشان داد و رهنمودهایي براي آنان بيان كرد و به آسمان رفت. آنها معتقدند كه با به صليب كشيده شدنِ حضرت مسيح توسط يهوديان، آن گناهي که بر اثر خطاي آدم در سرشت و فطرت انسان‌ها به‌وجود آمده بود از تمام مسيحيان معاف گرديد.

عقيده حلول و تجسم
عقيده ی حلول و تجسم اولين‌بار در انجيل «يوحنا» مطرح شد. نویسندة اين انجيل، زندگي‌نامه ی حضرت مسيح، علیه‌السلام، را اين‌گونه آغاز مي‌كند: در ازل، پیش از آن‌که چیزی پدید آید، «کلمه» وجود داشت و نزد خدا بود. او همواره زنده بود و خود او خداست.(يوحنا، باب1، آیة1و2) او در ادامه مي‌نويسد: «کلمه ی خدا» انسان شد، بر روی این زمین و در بین ما زندگی کرد. او لبریز از محبت و بخشش و راستی بود. ما بزرگی و شکوه او را به چشم خود دیدیم، بزرگی و شکوهِ فرزندِ بی‌نظیر پدر آسمانی ما، خدا.(یوحنا:1/14) گفتیم كه در مسيحيت «کلمه» عبارت است از اقنوم ابن، و خودِ «کلمه»، خداي مستقلي است. پس مطلب عبارت «يوحنا» اين است كه صفت خدا، کلمه (اقنوم ابن)، مجسم گرديده و به شكل حضرت عيسي درآمده است. «مارس ريلتُن» در تشريح اين عقيده مي‌نويسد: عقيده ی كاتوليك مي‌گويد ذاتي كه خدا بود، بدون اين‌كه صفات خدايي را كنار بگذارد انسان گشت؛ يعني او كيفیات وجودي ما را اختيار كرد و به قيود زمان و مكان مقيد شد و تا مدتي بين ما اقامت گزيد.3 نزد مسيحيان «روح‌القدس» همان نيرویي است كه اقنوم «ابن» را با ذات انساني حضرت مسيح متحد گردانيد. در مسيحيت مراد از «روح‌القدس» صفت محبت خدا است پس معنای عقيده ی حلول، این شد كه چون خدا به بندگانش محبت داشت، اقنوم «ابن» را به وسيلة صفت محبت (روح‌القدس) خويش در دنيا فرستاد تا كفارة گناه مردم شود.4 در اين‌جا اين مطلب را بايد خاطرنشان کرد كه نزد مسيحيان منظور از حلول اقنوم «ابن» در حضرت مسيح اين نيست كه اقنوم «ابن»، الوهيّت و خدايي را كنار گذاشت و انسان گشت، بلكه منظور اين است که «ابن» که قبلاً فقط خدا بود، اينك انسان نيز شد. پس طبق اين عقيده حضرت مسيح در آن واحد هم خدا هست و هم انسان. «آلفرد ای گاروي» همين مطلب را با اين عبارت بيان مي‌كند: او (حضرت عيسي) حقيقتاً هم خدا بود و هم انسان. از انكار يكي از این دو ماهیت يا از انكار اتحاد اين دو ماهیت در وجود حضرت عيسي، نظريه‌هاي جديد و مبتدعانة فراواني پديد آمد. «اتاناسيوس» در مقابل «آريوس» از این نظريه شديداً دفاع كرد؛ ازاين‌رو فرمول پذيرفته‌شده، اكنون همين است كه در شخصيت حضرت مسيح دو ماهيت جمع شده‌اند.5 از نظر ماهیت انساني (ناسوتی) رتبة حضرت مسيح از خدا پايين‌تر بود، براي همين ايشان گفته بود: «پدر، بزرگ‌تر از من است.»(یوحنا،28:14) و بنابر همين ماهیت، تمام كيفيات انساني در حضرت مسيح موجود بودند، امّا از جهت الوهيّت (لاهوتی) او با «پدر» هم رتبه بود، برای همين در انجيل يوحنا آمده است: «من و پدرم، خدا، یکی هستيم.» (یوحنا،30 :10)

عقيده ی تثليث و حلول در اناجیل
بنيان مسيحيت بر عقايدي چون: تثليث، تجسّم، حلول و كفاره استوار است و علماي مسيحي، كساني را كه به‌قدرِ سر مويي در این موارد اختلاف داشته باشند، از مسيحيت خارج و ملحد و كافر دانسته‌اند. براساس همين عقايد، مسيحيت كنوني از ساير اديان جهان متمايز گشته است؛ اما جالب است كه هيچ‌کدام از این عقايد، از حضرت مسيح ثابت نيست و از اقوال ایشان كه انجيل‌هاي موجود نقل كرده‌اند، به اثبات نمي‌رسند، بلکه بر عكس در انجيل‌ها اقوال فراواني از مسيح در ردّ اين عقايد وجود دارد. در اين‌جا از اقوال فراوان حضرت مسيح دربارة خدا، دو قول را نقل مي‌كنيم. در انجيل متي و مرقس آمده است كه ايشان فرمودند: «خداوندِ خداي ما واحد است، و خداوندِ خداي خود را با تمام جان و تمام دل و تمام قوت محبّت نما.»(مرقس، 12: 29 و متي، 22: 37) در انجيل يوحنا آمده است كه حضرت عيسي در مناجاتش فرمود: «زندگي جاويد از این راه به‌دست مي‌آيد كه تو را كه خداي واقعي و بي‌نظير هستي و عيسي مسيح را كه به اين جهان فرستاده‌اي، بشناسند.»(يوحنا، 17: 3) فراتر از این، در هيچ جايي حضرت عيسي نفرموده است که من خدا هستم و جهت معاف كردن گناهان شما در شكل انساني حلول كرده‌ام، بلكه او هميشه از خود با لقب فرزند آدم ياد مي‌كرده است. در عهد جديد در شصت مورد خود را فرزند آدم ناميده است. اخيراً در جهان مسيحيت اين احساس فزوني يافته است كه حضرت مسيح خود را خدا نخوانده و اين عقيده ساخته و پرداخته ی دوران‌های بعدي است. در این‌باره مي‌توان از صدها تن از علماي مسيحي نقل قول كرد، اما اين‌جا فقط به يك نقل قول بسنده مي‌كنيم تا نشان دهيم كه سخن حق هر چند در پشت پرده‌های نظریات مقدس پنهان كرده شود، باز هم روزي نمايان مي‌شود. انديشمند و متفكر معروف پروفسور «هارنيك» (Harnack)، كه در اوايل قرن بيستم در شهر برلین آلمان مي‌زيسته و كتاب‌هايش در موضوع مسيحيت با استقبال زيادي مواجه شده است، دربارة حضرت مسيح، در سخنراني‌هایش چنين مي‌گويد: «پيش از اين‌كه دريابيم نظر خود حضرت مسيح دربارة شخصيت خودش چه بوده است، لازم است دو نكته ی اساسي را خاطر نشان كنيم:
1.حضرت مسيح هيچ‌گاه نخواسته كه دربارة ایشان عقيده‌اي فراتر از اين‌كه احكام و دستورات او لازم‌العمل است، بنا نهاده شود. حتي در انجيل چهارم نظريه فوق به‌گونه‌اي بسيار واضح يافت مي‌شود، درحالی‌كه مؤلف انجیل چهارم ظاهراً سعي دارد به مسيح مقامي بالاتر از خواسته ی انجيل اصلي بدهد، و در انجيلش اين قول حضرت مسيح را نقل كرده است كه مي‌فرمايد: “اگر شما با من محبت داريد بر احكام من عمل كنيد”.6 غالباً حضرت مسيح تشخيص ‌داده است كه برخی از او تجليل مي‌كنند، بلكه برای نجات خود بر او توكل مي‌كنند، اما جهت عمل بر احكامش هيچ زحمتي را تقبل نمي‌كنند. ايشان خطاب به چنين افرادي مي‌فرمايد: “ممكن است عدّه‌اي مرا خدا خطاب كنند، اما به حضور خدا راه نيابند. فقط آناني مي‌توانند به حضور خدا برسند كه اراده ی پدر آسماني مرا به‌جا آورند”.(متي،7:21) اين روشن مي‌سازد كه داشتن هر باوري دربارة مسيح جز آنچه كه انجيل بیان کرده است، خارج از چارچوب تعاليم حضرت مسيح است.
2. حضرت مسيح خداوند آسمان و زمين را خداي خود و پدر معرفی کرده و گفته است که خالق اوست و نيك فقط اوست. يقيناً حضرت مسیح اين را نيز باور داشته است كه هرچه نزد او يافت مي‌شود و هر آنچه او در صدد تکمیل آن است، همه ی آنها از سوي پدر آمده‌اند. براي همين او با خدا رازونياز و مناجات مي‌كرد و خود را تابع مرضيات خدا مي‌گردانيد. او پس از شناخت مرضيات خدا، بزرگ‌ترين مشقت‌ها را جهت عمل بر آنها، تحمل مي‌كرد. هدف، قدرت، فهم، قضا و تمام سختي‌ها در نظر او از جانب خدا بود. اينها حقايقي هستند كه اناجيل به‌دست مي‌دهند. اين حقايق را نمي‌توان در هم پيچید و كنار نهاد. اين شخصي ‌كه از احساسات دروني برخوردار است، دعا مي‌خواند، با تمام تلاش در راه عمل قدم برمي‌دارد و مشقت‌ها و مصايب را در اين‌ راه تحمل مي‌كند، يقيناً او انسانی است كه در پيشگاه خدا، خود را در رديف انسان‌هاي ديگر قرار مي‌دهد.»7 دكتر هارنيك ادامه مي‌دهد: «انجيلي كه حضرت مسيح به تبليغ آن مي‌پرداخت صرفاً متعلق به پدر بود، نه پسر. در این نظریه هيچ نوع تضادي وجود ندارد و ربطی به عقل‌گرايي (Rationalism) هم ندارد، بلكه بيان ساده ی حقايقي است كه مصنفان انجيل آنها را نگاشته‌اند.»8 او بعد از چهار صفحه مي‌نويسد: «انجيل تصور آن خداي زنده و جاويدان را به ما تقديم می‌کند. اين‌جا نيز بر همين مطلب تأكيد مي‌شود كه همان خدا را باور كنيد و تنها از مرضيات او پيروي كنيد و همين هدف و خواستة حضرت مسيح است.»9 هدف از ذکر سخنان دكتر هارنيك اين است كه بگوييم هر زماني‌كه انجيل منصفانه و بي‌طرفانه مورد بررسي و پژوهش قرار گرفته، اين را به‌دست داده است كه حضرت مسيح بنده ی خدا و پيامبر او بوده و بيش از این چيزي دربارة خودش نگفته است. در انجیل‌های كنوني نيز قولي از او نقل نشده است كه نشان دهد او خدا يا اقنومي از اقانيم خدا است.

حضرت مسيح از ديدگاه حواريون
بعد از حضرت مسيح، جايگاه حواريون و شاگردان اوست. وقتي اقوال حواریون را دربارة حضرت مسيح بررسي مي‌كنيم، باز هم اثري از عقيده ی تثليث و حلول نمي‌يابيم. آري! در كتاب مقدس واژه ی «خدا» بر مسيح اطلاق شده است، اما در ادبيات كتاب مقدس اين واژه به‌كثرت به‌معناي «آقا، سيّد و استاد» به‌كار رفته است. عبارت‌هاي زيادي در كتاب مقدس وجود دارد كه نشان مي‌دهد حواريون، حضرت مسيح را «خدا و رِبّي» به‌معناي استاد مي‌گفتند. در انجيل متي آمده است: «اما شما چنين القابي (آقا و رِبّي) را از مردم نپذيريد؛ چون شما يك استاد داريد و همه ی شما برابر و برادريد. همچنين هيچ كس را بر روي زمين پدر نگوييد؛ چون شما يك پدر آسماني داريد كه خداوند است. نگذاريد كسي شما را پيشوا بخواند؛ چون يك پيشوا داريد كه مسيح است.» (متی،23: 8 ـ10) از اين مطلب روشن مي‌شود كه حواريون به مسيح «خدا و رِبّي» به‌معناي استاد و هدایتگر مي‌گفتند، نه به‌معناي معبود و إله. بنابراین، از این دو واژه نمي‌توان استدلال كرد كه آنها مسيح را خدا مي‌دانستند. به‌جز اين دو كلمه، كلمه ی ديگري در اقوال آنان وجود ندارد كه اشاره‌اي به عقيده ی تثليث يا حلول داشته باشد؛ اما برعكس عباراتي كه نشان مي‌دهد حواريون، حضرت مسيح را فقط پيامبر مي‌دانستند و بس، به‌وفور يافت مي‌شود. «پطرس» که در بين حواريون والاترين مقام را دارد، در سخنراني خود براي يهوديان، حضرت عیسی را این‌گونه معرفی می‌کند: «اي مردان اسراييلي! اين سخن را بشنويد، عيسي ناصري، مردي است كه نزد شما از جانب خدا مبرهن گشت به قوّات عجايب و آياتي كه خدا در ميان شما از او صادر گردانيد چنان‌كه خود مي‌دانيد.» (اعمال،2:22) فراموش نكنيم كه اين سخنان جهت دعوت يهوديان به دين مسيحيت ايراد شده‌اند. پس اگر تثليث و حلول از عقيدة بنيادين مسيحيت مي‌بود لازم بود كه پطرس به‌جاي معرفي كردن حضرت عيسي ناصري با واژه ی «مرد»، بايد او را «اقنوم خدا» معرفي مي‌كرد و به‌جاي «از جانب خدا» فقط واژه ی «خدا» را به‌كار مي‌برد و عقيده ی تثليث و حلول را براي آنان توضيح مي‌داد. در مناسبتي ديگر مي‌گويد: «خداي ابراهيم، اسحاق، يعقوب و خداي اجداد ما بندة خود عیسی را جلال بخشيد.»(همان،3:13) در كتاب اعمال رسولان آمده است كه روزي همه ی حواريون هم‌صدا در مناجاتشان گفتند: «هيريدوس پادشاه، و پونتيوس پيلاطوس فرماندار، و تمام رومي‌ها بر ضد عيسي مسيح خدمت‌گزار مقدس تو هم دست شده‌اند.» (همان،4: 27) و در جاي ديگر حواري برنابا مي‌گويد: «از صميم قلب به خداوند بپيوندند؛ زيرا آن مرد صالح پُر از روح‌القدس و ايمان بود.»(همان،11: 23ـ24)در اين‌جا نيز حضرت عيسي مرد صالح و مؤمن خوانده شده است و بس.  همه ی اين عبارات به روشني اين حقيقت را آشكار مي‌سازد كه حواريون، حضرت عيسي را «يك مرد»، «يك پيامبر از جانب خدا»، «بندة خدا» و «مسيح» مي‌دانستند، نه فراتر از آن. پس عقيده ی تثليث و حلول نه از حضرت عيسي ثابت است و نه از حواريون، بلكه در ردِّ آن، اقوال صريح آنان وجود دارد؛ بنابراین، اولين كسي‌كه عقيدة تثليث و حلول را نزدش می‌یابیم، پولُس است.

حقيقت انجيل يوحنا
سؤالي كه شاید مطرح شود این است كه عقيده ی حلول و تجسم در آغاز انجيل يوحنا با اين كلمات موجود است: «در ابتدا كلمه بود، كلمه نزد خدا بود و كلمه، خدا بود، همان در ابتدا نزد خدا بود.»(يوحنا،1:1-2) در جايي ديگر چنين آمده است: «كلمه جسم گرديد و ميان ما ساكن شد. او را  پُر از فيض و راستي و جلال ديديم، جلالي شايسته ی پسر يگانة پدر.»(همان،1: 14) اينها عبارات انجيل يوحنا، و يوحنا يكي از حواريون است. پس بنيان‌گذار عقيده ی تثليث پولس نيست؛ زيرا يوحنای حواري نيز به آن اعتقاد داشته است. البته اين اعتراض در صورتی مهم و قابل اعتنا مي‌شد که انجيل يوحنا حداقل به اندازه سه انجيل سابق مستند مي‌بود؛ امّا در اصالت انجيل يوحنا خود مسيحيان همواره دچار شك و ترديد بوده‌اند. از قرن دوم تاكنون گروه بزرگی از مسيحيان از باور اين‌كه انجيل چهارم تصنيف يوحنای حواری باشد، سرباز زده‌اند. در این اواخر، مسئله ی اصالت انجيل چهارم كاملاً دردسرساز شد؛ ده‌ها كتاب در ردّ اصالت آن نگاشته شد و هزاران صفحه در بحث و مناظره دربارة آن سیاه شد. اين مختصر حتي گنجايش بيان خلاصه‌اي از آن را ندارد، اما باز هم به چند نكته ی مهم اشاره مي‌كنيم. قبل از هر كسي «آرينوس» (متوفاي 177م.)، «آريجن» (متوفای 254م.)، «كليمنت رومي» (متوفای 200م.) و مؤرخ «يو.سي. بيس» (متوفای 314م.) ادعا كردند كه اين انجيل تصنيف يوحنای حواری است، اما در همان عصر در حدود سال165م. گروهي از مسيحيان آن را تأليف يوحنا ندانستند. دائرة‌المعارف بريتانيکا در مورد اين گروه مي‌نويسد: «كساني‌كه انجيل يوحنا را مورد ترديد و انتقاد قرار مي‌دهند، يك دليل مثبت به نفع آنان اين است كه در آسياي صغير در حدود سال165م. يك فرقه از مسيحيان وجود داشت كه انجيل چهارم را تأليف يوحنا نمی‌دانستند و معتقد بودند که تأليف «سرنتس» است. هر چند اين باور كه انجیل چهارم، تأليف «سرنتس» است كاملاً اشتباه و غلط است. اين گروه به‌قدری بزرگ و تعداد پيروانش زياد بود كه «قدیس ايپيانوس» در سال‌هاي 374 و 377م. آنان را مستحق يك تذكره ی طولاني دانست. این گروه به سه انجيل ديگر اعتقاد داشتند و مخالف گروه‌هاي «غناسطي» و «مونيتينست» بودند. اكنون سؤال اين است که اگر انجيل يوحنا اصيل و حقيقتاً تأليف يوحنا بود و در آن هيچ‌گونه شبهه‌اي وجود نداشت، آيا چنين گروه بزرگي از مسيحيان در آن عصر و در آن منطقه مي‌توانستند چنين نظريه‌ای را درباره‌اش ابراز كنند؟! يقيناً جواب منفي است.»10 در انجيل چهارم شواهدي وجود دارد كه نشان مي‌دهد، نوشتة يوحنا حواري نيست؛ مثلاً نشان مي‌دهد كه نويسندة اين انجيل يك عالم يهودي بوده كه از نظريات و عقايد يهوديان كاملاً آگاه بوده است. ديگر اين‌كه يوحنابن‌زبديِ حواري، بي‌سواد بود.(اعمال،4: 13) نيز اين انجيل نشان مي‌دهد كه نويسنده ی آن متعلق به يك خانواده ی بانفوذ و مقتدر بوده ‌است. درحالي‌كه يو‌حنابن‌زبدي، ماهيگير بود و از نظر مادي از جايگاه چنداني برخوردار نبود.11

علاوه‌براین، انجيل چهارم از نظر مضامين با سه انجيل سابق تضاد و تعارض دارد و اسلوب آن نيز اسلوبي متفاوت است. اولين كسي‌كه اين انجيل را تأليف يوحنا دانسته، «آرينوس» است كه دربارة او علماي مسيحيت مي‌گويند: او در زمینة تحقیق، نقد و بررسی، چندان مورد وثوق و قابل اعتماد نيست. بنابر چنين شواهدي، در این اواخر گروه كثيري از علماي مسيحيت معتقد بوده‌اند كه انجيل يوحنا يك كتاب جعلي و ساختگي است و آن را جزء كتاب‌هاي الهامي دانستن درست نيست. اما از علماي مسيحيت كساني‌كه آن را درست مي‌دانند و سعي مي‌كنند كه آن را از اتهام ساختگي بودنش برهانند، تقريباً بر اين اتفاق نظر دارند كه مؤلف اين انجيل، يوحنابن‌زبدي حواري نيست، بلكه مؤلف آن يوحنای بزرگ (Jhon the Elder) است. جيمز مَك كينون مي‌نويسد: «اين نظر بيشتر مورد تأييد شواهد است كه آرينوس ـ با توجه به این‌که در واقع‌گرايي و نقد و بررسي مطالب از جايگاه برجسته‌اي برخوردار نيست ـ بين يوحنای حواري و يوحنای بزرگ دچار اشتباه گرديده است.»12

دانشمند، نويسنده و كشيش مشهور، آقاي «آرچ ديكن بركت‌الله» مي‌نويسد: «پس نتيجه می‌گیریم كه اين نظر نمي‌تواند درست باشد كه انجيل چهارم تأليف يوحنابن‌زبديِ حواري است.»13 او در جايي ديگر مي‌نويسد: «حقيقت اين است كه اكنون علما حاضر نيستند اين نظر را كه انجيل چهارم تأليف قديس يوحنابن‌زبديِ حواري است، بي‌چون و چرا بپذيرند، محققين عموماً مخالف اين نظراند.»14 ايشان در كتاب خود با بحث‌هاي مفصلي تلاش كرده است تا ثابت كند كه مؤلف انجيل چهارم يوحنای حواري نبوده بلكه يوحنای بزرگ است. او در تحقيقش به اين نتيجه رسيده كه يوحنای بزرگ نيز يكي از شاگردان حضرت مسيح بوده و چون حضرت مسيح در واپسين روزهای زندگي خود او را به شاگردي پذيرفته است، در ليست حواريون دوازده‌گانه قرار ندارد.15 یو‌حنای بزرگ، جواني تحصيل‌كرده، آشنا با تورات و از يك خانوادة شريف صدوقي بود. همه ی اينها را او در انجيل خود ذكر كرده است. اين همان تحقيقي است كه امروزه در جهان مسيحيت از مقبوليت عمومي برخوردار است و بر مبناي همين تحقيق، انجيل چهارم را نوشته يوحنای حواري نمی‌دانند، اما از نظر ما اين تحقيق نيز بي‌پايه است. به‌نظر مي‌آيد كه در ورای این تحقیق نیز انگیزه‌ای جز نجات انجيل چهارم وجود ندارد.

حال سؤال اين است كه اگر يوحنای بزرگ یکی دیگر از شاگردان حضرت مسیح و کسی غير از حواريون دوازده‌گانه بوده است، پس چرا در سه انجيل سابق ذكري از او به ميان نيامده است؟ درحالي‌كه انجيل چهارم نشان مي‌دهد كه نه تنها مؤلف آن با حضرت مسيح ارتباط بسيار نزديكي داشته بلكه حضرت عيسي به‌شدت با او محبت مي‌ورزيده است. مؤلف آن در مواضع متعددي به‌جاي آوردن نام خود، این عبارت را می‌آورد: «شاگردي كه حضرت عيسي با او محبت مي‌ورزيد.» و در آخر كتاب اظهار مي‌كند كه منظور از آن كسي جز مؤلف انجيل چهارم نيست.(يوحنا،21: 24)  حضرت مسيح آن‌قدر با او بي‌تكلف بوده است كه مي‌نويسد: «يكي از شاگردان او بود كه به سينة عيسي تكيه مي‌زد و عيسي با او محبت مي‌كرد.»(همان،13: 23) سپس اضافه مي‌كند: «پس او در آغوش عيسي افتاد و به او گفت: خداوندا! كدام است؟»(یوحنا،13: 25) 16 هيچ‌یک از حواریون به‌خود چنين جرأتي نداده است كه به‌ سينه ی حضرت مسيح تكيه بدهد و غذا بخورد، اما اين شاگرد آن‌قدر محبوب بود كه در این بي‌تكلفي هيچ‌گونه قباحت و سوء ادبي را احساس نمي‌كرد. وقتي او تا اين حد در پيشگاه حضرت مسيح محبوب بوده است، پس چرا حضرت مسيح رسماً او را در شمار حواريون قرار نداده است؟! آيا اين باور كردني است كه شخصي چون يهودا اسكريوتي كه به روايت اناجيل دزد بود و حضرت مسيح را دستگير كرد و تحويل يهوديان داد (‌لوقا،3:22) در لیست حواريون مقرب به شمار آيد و شاگردي با اين همه محبوبيت و بي‌تكلفي كه مي‌تواند سرش را بر سينه ی مسيح بگذارد و غذا بخورد و در هنگام عروج مسيح، پطرس (یکی از حواریون برجسته) بيش از هر كسي نگران او باشد كه فراق مسيح را چگونه مي‌تواند تحمل كند (يوحنا،21:21)، رسماً در حواريون شامل نشده باشد؟! سؤال ديگر اين است که چرا در سه انجيل سابق كه به نظر مسيحيان تمام حالات زندگي مسيح را در بر گرفته‌اند و در آنها از تمام كساني‌كه كمترين ارتباطي با حضرت مسيح داشته‌اند، حتي از الاغ مسيح ذكري به ميان آمده است، اما از این شاگرد محبوب كمترين نشانی وجود ندارد؟ سؤال سوم این‌که اگر شاگردي به‌نام يوحنای بزرگ، غير از يوحنابن‌زبدي وجود مي‌داشت، آيا بر مؤلفين اناجيل لازم نبود كه بين يوحنابن‌زبدي و يوحنای بزرگ به شیوه ی روشني فرق قايل شوند و توضيح دهند تا كسي دچار اشتباه نشود؟ ما شاهديم كه در شاگردان مسيح دو شخص با نام يعقوب وجود دارد: يعقوب‌بن‌زبدي و يعقوب‌بن‌حلفي، و نيز دو شخص با نام يهودا وجود دارد: يهودابن‌يعقوب و يهودا اسكريوتي، براي رفع اشتباه دربارة آنان مؤلفين اناجيل اهميت ويژه‌اي قايل شده‌ و از هر كدام به‌طور جداگانه یاد كرده‌اند تا كسي دچار اشتباه نشود. حال اگر در میان شاگردان حضرت مسيح دو نفر با نام يوحنا وجود داشته است پس چرا مؤلفين اناجيل برای پیش نیامدن اشتباه در این مورد کوششی به خرج نداده‌اند؟! علاوه‌براين، اگر شخصي به‌نام يوحنای بزرگ، شاگرد محبوب حضرت عيسي بوده است، پس از عروج حضرت عيسي به آسمان، كجا رفته است؟ ذکر مفصل فعالیت‌های حواریون پس از حضرت عيسي جهت تعليم و تبليغ مسيحيت در كتاب اعمال رسولان وجود دارد و در آن سرگذشت شاگردان ممتاز حضرت مسيح نيز يافت مي‌شود، اما باز هم در این كتاب نشاني از شخصي به نام يوحنای بزرگ مشاهده نمي‌شود. نمي‌توان گفت كه يوحنای بزرگ، بلافاصله بعد از عروج مسيح وفات كرده است؛ زيرا انجيل يوحنا مدت‌ها پس از عروج مسيح نوشته شده و در آن تصريح شده است كه بين برادران شهرت يافت كه آن شاگرد نخواهد مُرد.(يوحنا،21: 23) همچنين همه ی علمايي كه باور دارند يوحنای بزرگ، شخصي جز يوحنا‌بن‌‌زبدي است، مي‌گويند که يوحنای بزرگ بعد از حضرت مسيح تا مدت‌هاي مديدي زنده مانده است، تا جايي‌كه پوليكارپ (Polycarp) از شَرف شاگردي او بهره‌مند گشته است. اينها شواهدي غيرقابل انكار است كه بي‌اساس بودن  اين ادّعا را كه يوحنای بزرگ شاگردي از شاگردان حضرت مسيح بوده است، ثابت مي‌كند. اما جمله‌اي كه در آخر انجيل يوحنا ذكر شده است: «و آن شاگرد منم كه تمام اين چيزها را ديدم و اين‌جا نوشتم، و ما همه مي‌دانيم اين نوشته‌ها عين حقيقت است.»(همان،21: 24) نظر اكثر محققين اين است كه اين جمله نوشته ی مؤلف انجيل يوحنا نيست، بلكه بعدها كسي آن را اضافه كرده است. مفسر مشهور كتاب مقدس، ويست كات(West cott) ، که در نقد كتاب مقدس خيلي محتاط و محافظه‌كار است، در این مورد مي‌نويسد: به نظر مي‌آيد كه اين دو آيه در حقيقت در پاورقي قرار داشته‌اند و پيش از انتشار انجيل در متن آن افزوده شده‌اند. اگر آية 24 با 19 و 35 مقايسه شود اين نتيجه را به‌دست مي‌دهد كه اين شهادت و گواهي از سوي مصنف انجيل چهارم نيست، و به گمان غالب آن را شيوخ «افسس» افزوده‌اند.17 نويسندة معروف معاصر، بشپ گور(Bishop Gore) ، نيز اين نظر را تأييد مي‌كند.21 به‌همين‌دليل اين دو آيه در مخطوطه ی سيناي تيكوس (Codex Sinaiticus) یافت نمي‌شوند.18 دلايل و شواهد فوق ثابت مي‌كند كه مؤلف انجيل چهارم يوحنا‌بن‌‌زبديِ حواري يا شاگرد ديگري از شاگردان مسيح نيست. به نظر ما مؤلف انجيل چهارم كسي است كه بعد از زمان حواريون مي‌زيسته است و علم را از پولس يا از يكي از شاگردان او فرا گرفته است.19

بنابراین، در چنين فضایي تعجب‌برانگيز نيست كه انجيل يوحنا و نيز نامه‌هاي او را يكي از شاگردان پولس نوشته باشد و در زمان‌هاي بعدي مردم در آن عباراتي را افزوده باشند تا به نظر آید كه مؤلف انجيل چهارم از شاهدان عيني حضرت مسيح بوده است. اما پولس کیست؟ بايد در مقالة مستقلي به آن پرداخت.

نويسنده: عبدالحفيظ نائب

منبع:‌ نداي اسلام

پي‌نوشت: 1ـ بریتانيكا: 5/ 693، مقالة مسيحيت.

2ـ دايرةالمعارف اديان و اخلاق: ۳/۵۸۱، مقالۀChristianity.

۳- Studies in Christian Doctrine, P. 28.

۴- Studies in Christian Doctrine, P. 134.

۵ـ دایرة المعارف ادیان و اخلاق: ۳/ ۵۸۶، مقاله ی مسیحیت.
۶ـ شاید اشاره به عبارت انجیل یوحنا باشد که می‌گوید: کسی مرا دوست دارد که هرچه می‌گویم اطاعت کند (یوحنا، ۱۴: ۲۱).
۷- (What is christianity. PP 129-130.
۸- Lbid, P. 147.
۹- Lbid, P. 151.
۱۰ـ دائرةالمعارف بریتانیکا: ۹۸/ ۱۳، مقالۀ Jhan Gospel of.
۱۱ـ بریتانیکا: ۸۳/ ۱۳، مقاله ی Jhan.
۱۲- From  Christ  to  Constantine  P. 119, London  ۱۹۳۶٫
۱۳ـ قدامت و اصلیت اناجیل اربعه: ۲/ ۱۳۱، چاپ پنجاب،۱۹۶۰م.
۱۴ـ همان: ۲/ ۱۴۱٫
۱۵ـ همان: ۲/ ۱۳۷٫
۱۶ـ گفتنی است این واقعه، یعنی در آغوش حضرت عیسی افتادن و سؤال کردن از ایشان، فقط در انجیل چهارم آمده است و در اناجیل دیگر یافت نمی‌شود.
۱۷- Quoted by B. H. Streeter. The Four  Gospels  P. 430, Mackmillon, New York  ۱۹۶۱٫
۱۸- See Belief in Christ P. 106.
۱۹- The Four Gospels P. 431.
۲۰ـ حتی در دائرةالمعارف فرانسه گفته شده است که کل انجیل یوحنا تألیف پولس است و او آن را به یوحنا نسبت داده است (مقدمۀ انجیل برنابا، علامه رشیدرضا مصری، قاهره).

 


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *