اصول سیاست و حکومت حضرت على رضی الله عنه

54247524 - اصول سیاست و حکومت حضرت على رضی الله عنه

محورى که سیاست حضرت على ـ رضی الله عنه ـ و نظام حکومت و مدیریت وى گرد آن مى‌‏چرخید، مقدّم داشتن اصول و ارزش‌‏هاى اسلامى بر مصالح سیاسى و ادارى و حفظ روح خلافت انبیا و روش خلفاى راشدین بود. او معتقد بود که خلیفه، قبل از آن‌که فرمان‌روا و ولىّ امر مسلمانان باشد، یک مبلّغ و پیشواى دینى و الگوى مذهبى به حساب مى‌‏آید. او به هر قیمتى حاضر بود که این شیوه را عملى کند و این بُعد را بر سایر ابعاد سیاسى، اقتصادى و… ترجیح دهد؛ چنان که وى با طیب خاطر، بهاى سنگینى در راستاى انتخاب این سیاست پرداخت.

استاد عقّاد، تفاوت اساسى بین على و معاویه ـ رضی الله عنهما ـ را به خوبى تشریح کرده و خاطرنشان ساخته است که تفاوت بین دو فرد نبود، بلکه در اصل تفاوت بین دو نظام یا به تعبیر امروزى بین دو مکتب فکرى بود.

مى‏‌گوید:

«تضادى بود بین خلافت دینى که على ـ رضی الله عنه ـ مظهر آن بود و بین کشوردارى دنیوى که معاویه ـ رضی الله عنه ـ مظهر آن بود.»[۱] نتیجه‌‏ى طبیعى این دو روش متفاوت که هر یک از دو گروه به میل خود اختیار کرده بود، آشکارا به ظهور پیوست. سبب پیدایش این تفاوت این بود که زمان، فرق کرده بود و دامنه‏‌ى فتوحات گسترش یافته و ثروت، فراوان شده و مسلمانان از جوامع و فرهنگ‏‌هاى مردم مناطق تازه فتح شده، متأثّر شده بودند. از طرف دیگر فاصله‏‌ى زمانى با عصر نبوّت و فقدان نخستین شاگردان مکتب نبوى که درس ساده زیستى و سخت‌‏کوشى را آموخته بودند، نیز دخیل بود.

عقّاد با موشکافى و بلاغت به این حقیقت اشاره کرده است:

«عصر على ـ رضی الله عنه ـ در مقایسه با دوره‌‏هاى پیشین و آینده، عصر عجیبى بود؛ اما از این نظر که مسیر شایسته‏‌ى خود را پیمود، تعجبى نداشت؛ زیرا نه کاملاً ثابت و استوار بود و نه کاملاً آشفته و بى‌‏ثبات، بلکه مانند ساختمان جدیدى بود که نزدیک به اتمام است، نه به طور کامل فرو ریخته و نه ساختمان تکمیل شده و ثابت و استوار است.»

تفاوت بین این دو روش بنا بر تأثیر زمان و تحوّلاتى بود که در جامعه‏‌ى اسلامى به حکم طبیعت بشرى و قانون نظام آفرینش پدید آمده بود. این تفاوت به نفع امیر معاویه ـ رضی الله عنه ـ بود؛ زیرا او بر سپاه و منطقه‏‌اى حکومت مى‌‏کرد که نظم و آرامش برقرار بود و فرمان امیر را با دل و جان مى‌‏خریدند؛ اما در سپاه حضرت على ـ رضی الله عنه ـ و محدوده‏‌ى حکومتش (بنا بر طبیعت دو منطقه و روحیه‏‌ى قبایلى ساکنان آنجا، چنان که قبلاً ذکر شد) تا حدّى اضطراب و هرج و مرج حکم‏فرما بود. اطرافیانش افرادى خودخواه و خیره‌سر بودند که به منافع مادى چشم دوخته و به امتیازات گروه مخالف طمع داشتند.

استاد عقّاد مى‌‏گوید:

«خشنودى از نظام اجتماعى موجود، سهم معاویه بن ابى ‏سفیان ـ رضی الله عنه ـ در منطقه‌‏ى شام و اطرافش بود و بیزارى و تنفر از نظام اجتماعى، سهم على بن ابى ‏طالب ـ رضی الله عنه ـ در سراسر جزیره ‏العرب بود.»[۲]

وى مى‌‏افزاید:

«مسأله‏‌ى اختلاف بین على و معاویه ـ رضی الله عنهما ـ بر سر یک موضوع (خلافت) نبود که اگر یکى از آن دو به پیروزى مى‌‏رسید، نزاع قطع مى‌‏شد، بلکه اختلاف بین دو نظام رقیب و جهان‏‌بینى متقابل بود که یکى از آن‌ها به ثبات و استقرار تن در نمى‌‏داد و دیگرى پذیراى نظام نوین حکومت و مایل به بقا و استقرار بود.»[۳]

سیاست شایسته و بى‌‏نظیر على رضی الله عنه

به رغم اینکه نتیجه‌‏ى تفاوت بین دو نظام به ظهور پیوست و در یک نظام، آرامش و اطاعت از فرمان زمامدار و در دیگرى هرج و مرج و تمرّد وجود داشت و به رغم مواجه شدن حضرت على ـ رضی الله عنه ـ با مشکلات و رنج‌‏هاى فراوان و برخوردارى امیر معاویه ـ رضی الله عنه ـ از پیروان مطیع و امکانات ظاهرى، باز هم سیاست على ـ رضی الله عنه ـ بى ‏نظیر و در خور شأن وى بود.

عقّاد با رعایت انصاف و امانت تاریخى مى‏‌گوید:

«على ـ رضی الله عنه ـ از همان روز اوّل خلافت خود، بهترین سیاستى را که برایش شایسته بود، در پیش گرفت و سیاست دیگرى سراغ نداریم که انتقاد کنندگان یا مورّخان به آن اشاره کرده باشند و دلیلى ارائه دهند که این سیاست، بهتر و فرجامى مصون‌‏تر داشت یا ضامن نجات از تنگناها بود.»[۴]

محققّان و مورّخانى که انسان‏‌ها، عصرها، آثار تربیت، باورها و الگوها و اهداف زمامداران را با یک معیار مى‌‏سنجند، همواره نسبت به حضرت على ـ رضی الله عنه ـ زبان اعتراض گشوده و مى‌‏گویند: اگر ایشان در برکنارى امیر معاویه ـ رضی الله عنه ـ از استاندارى شام و برکنارى قیس بن سعد از ولایت مصر شتاب نمى‌‏کردند و قاتلان حضرت عثمان ـ رضی الله عنه ـ را تحویل مى‌‏دادند و حکمیّت را نمى‌‏پذیرفتند، به جنگ‌‏هاى خونینى که با شجاعت و ایمان قوى پشت ‏سر گذاشتند، نیازى پیش نمى‌‏آمد و با مشکلات طاقت ‏فرسا مواجه نمى‌‏شدند!

اما استاد عقّاد با این نظریه مخالف است و مى‌‏گوید:

«پس از بررسى عواقب تمام وجوه قضیّه، به نظر مى‌‏رسد که اگر حضرت على ـ رضی الله عنه ـ به رأى خود عمل نمى‌‏کرد و نظرِ دیگران را به مرحله‏‌ى اجرا مى‌‏گذاشت، باز هم موفقیّتش قطعى نبود و به طور حتم از خطر مصون نبود و شاید امید موفقیّتش کمتر و خطرش بیش‌تر بود.»[۵]

سپس با صراحت بیش‌تر مى‌‏نویسد:

«آیا انتقادکنندگانى که در زمان حضرت على ـ رضی الله عنه ـ یا بعد از وى زبان اعتراض گشوده‏‌اند، به فکرشان رسیده است که از خود بپرسند آیا حضرت على ـ رضی الله عنه ـ توان این را داشت که روش دیگرى انتخاب کند؟ و به فرض این که مى‌‏توانست سیاستى دیگر در پیش گیرد، نتیجه‌‏اش چه بود؟ آیا قطعا نتیجه‌‏ى بهترى به دست مى‌‏آمد و فرجام نیکوترى حاصل مى‌‏شد؟»[۶]

سپس مى‌‏افزاید:

«اگر او از زیرکى و زرنگى کار نگرفته، زیاد ضرر نکرده است؛ زیرا در صورت حداکثر استفاده از آن، نفع زیادى هم نمى‌‏برد؛ براى این که یکى از دو امر لازم بود: یا خلافت یا کشوردارى.»[۷] «در زمان على ـ رضی الله عنه ـ سنگینى بار تفاوت‌‏ها و ناهمگونى‌‏هایى که در دوره‌‏هاى قبل از او پدید آمده بود و هیچ جانشینى بعد از پیامبر ـ صلى الله علیه وسلم ـ، از بروز آن‌ها در امان نبود، جمع شده بود.»[۸]

طبیعت این دو روش، مقتضى بود که در مورد ولی‌عهدى و انتخاب جانشین نیز نظرى متفاوت داشته باشند؛ حضرت على ـ رضی الله عنه ـ مسأله را به شورا واگذار کرد و حضرت حسن ـ رضی الله عنه ـ را که فرزند بزرگ‏‌تر وى و سبط اکبر رسول اللّه‏ ـ صلى الله علیه وسلم ـ بود به جانشینى برنگزید؛ شخصیتى که رسول اللّه‏ ـ صلى الله علیه وسلم ـ در حقّ وى فرموده بود: «اِنَّ ابْنى هذا سَیِّدٌ»؛ این فرزند من، سیّد و آقاست. هنگامى که حضرت على ـ رضی الله عنه ـ ضربت خورده بود، به او گفتند: آیا کسى را براى جانشینى تعیین نمى‌‏کنى؟ گفت: نه، «وَلٰکِنْ أتْرُکُکُمْ کَما تَرَکَکُمْ رَسُولُ اللّه»؛ «همان طور که پیامبر خدا ـ صلى الله علیه وسلم ـ شما را به خودتان واگذاشت، من نیز به خودتان وا مى‌‏گذارم»، گفتند: وقتى به پیشگاه خدایت بروى به او چه پاسخ مى‏‌دهى؟ فرمود، مى‌‏گویم: خدایا! تا وقتى که خواستى مرا میان آن‌ها نگه داشتى، سپس مرا به سوى خودت برگرفتى و تو را در میان آن‌ها گذاشتم، اگر خواهى اصلاحشان کن و اگر خواهى نابودشان کن![۹]
اما معاویه بن ابى ‏سفیان ـ رضی الله عنه ـ فرزندش را به جانشینى خود برگزید.[۱۰]

______________________________
[۱] عقاد، العبقریات الإسلامیه، ص ۸۹۲.
[۲] عقاد، العبقریات الإسلامیه، ص ۸۶۹.
[۳] همان منبع، ص ۸۹۲.
[۴] همان منبع، ص ۸۹۵.
[۵] همان، ص ۹۱۵.
[۶] همان منبع.
[۷] عقاد، العبقریات الإسلامیه، ص ۹۳۰.
[۸] همان منبع، ص ۹۳۳.
[۹] ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج ۷، ص ۳۲۴ و ترجمه‏ى فارسى مروج الذهب، ج ۱، ص ۷۷۴، چاپ چهارم.
[۱۰] براى تفصیل بیشتر رک: البدایه والنهایه، ج ۸، ص ۱۴۶.

• بر گرفته از ”المرتضىٰ“
تألیف: امام سید ابوالحسن ندوی
ترجمه: مولوی عبدالقادر دهقان

/

  • برچسب ها
  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    نوزده + 1 =