با ذهن و روان ویران چه کنم ؟

  • توسط کتایون محمودی
  • ۸ ماه قبل
  • یادداشت
  • ۲ بازدید
  • 0
tabyeen.com

tabyeen.com

نویسنده: کتایون محمودی

خراب شدن خودرو و جاخوش کردنش در تعمیرگاه، دو روز مرا خانه نشین کرد.

از منطقه دورم و جز چشم های خودم، به کسی و‌خبرهایش اعتماد نمی کنم.

فرصتی پیش آمد تا برادر زاده هایم را خانه خودم بیاورم ، تا کمی از سرپل و کابوس زلزله دور باشند.

منزل برادرم در محله ی (فولادی) بود که حالا با خاک یکسان شده است. دیگر حتی نشانی از دیوار و دری پابرجا، آن جا نمی توان یافت.

تا چشم کار می کند تل آهن در هم پیچیده و آجرهای تلنبارشده می بینی.

وقتی زلزله رخ می دهد، برادرم همسرش را به کوچه می کشاند و بر می گردد تا از طبقه ی دوم، بچه ها را پایین بیاورد که قسمت پاگرد طبقه ی دوم .‌فرو می ریزد، دخترهای برادرم عملا گرفتار می شوند، راه پله آوارشده و آن ها بین زمین و آسمان معلق می مانند…

دختر بزرگتر که هفده سال دارد از خواهر کوچکتر می خواهد که خودش را از پنجره به کوچه پرت کند، ولی او می ترسد و خودش را عقب می کشد.
با صدای شیون مادرشان از کوچه ، دختر بزرگتر تاب نمی آورد و خواهرش را از پنجره به بیرون پرت می کند.

مادر و پدر مستاصل دخترک را از زمین برمی دارند، درحالی که نمی دانند چند جای بدنش شکسته، خواهر بزرگ تر با دیدن کلاهک کنتور گاز و صدای نشت و راه پله ی آوار شده، پشت سر خواهر، خودش را بیرون می اندازد …….

این داستان دو برادر زاده ی من هست که یکروز تا غروب سه بار برایم با سه حالت،‌ تکرارش کردند.. شاید وحشت و هراسی که آن لحظه، این دو خواهر تجربه کرده بودند، هرگز برای من قابل درک نباشد، شاید آن سراسیمگی، هرگز در ذهن من واقعیت واقعه را ثبت نکند، ولی احساس کردم سال ها طول خواهد کشید تا این دو خواهر ، صحنه های شب حادثه را فراموش کنند..

راستی حالا که کمی فضای منطقه به روال برگشته و امیدها در حال جوانه زدن هست، فکری برای روان پریشان زلزله زدگان کرده ایم، که ممکن است هرشب با کابوس زلزله بخوابند و با هراس لرزش دیوار و سقف، برخیزند؟

برای آن ثانیه هایی که تکرار می شود و هراس و مرگ را در ذهن تجربه می کنند، کاری کرده ایم ؟

.امنیت روانی که از پس زلزله های ذهنی در خاطر بچه ها و زنان و حتی مردان مانده ،‌چطور باید آرام شود ؟

تا کی آن لحظه تکرار می شود؟

سولماز، برادر زاده ی کوچکترم، با تحکم و غیظ، هر بار خواهرش را مقصر می داند که دستم را او شکست!

این دنبال مقصر گشتن، این فکر که تا صبح جناره دیدن ، تا کی ادامه دارد ؟ برای این قسمت از حادثه ، کی باید دست به کار شود؟

اعزام اکیپ هایی از روان شناسان و مشاوران زبده ، بعد از حادثه، به نظرم ضرورتی است که اگر از آن غافل شویم، با مردمی در منطقه روبرو هستیم که سال ها، صحنه ی فرار و آوار و زلزله ، برایشان تکرار می شود.

اگر فرداهای دیگر ، وسیله و مایحتاج زندگی ، برای این مردم فراهم شد و آن ها به خانه و سرپناه ها، بازگشتند، با ذهن آوار شده و ویران آن هاچه باید کرد که سالها با هر لرزه و حرکتی، می آشوبد و در هم می ریزد؟

غافل نباید شد از ذهن های زلزله زده، از چشم های جنازه دیده ….

باید این سرزمین ویران هم، با مشاوره های مفید و امید بخشی، به سامان شود، وگرنه آوار برداری آن ، سال ها هزینه برمی دارد….

به فکر آسیب های ذهن و روان کودکان و زنان مناطق زلزله زده هم باشیم، تا هرروز در خودشان آوار نشوند…..

این در خود فرو ریختن، مهیب تر از آوار دیوارهاست…..

باید فکری برای شهر ویران ذهن ها هم کرد!

/

  • برچسب ها
  • کتایون محمودی/ روزنامه‌ نگار و کارشناس ادبیات فارسی

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    11 − ده =