تأثیر دعوتگران بر دعوت

2315165 - تأثیر دعوتگران بر دعوت


نوشته: محمد غزالی
ترجمه: داود ناروئی

راستی، زنان کمونیست را چه چیز وادار نموده بود تا در الجزایر علیه قانون خانواده فریاد بزنند و خواهان لغو آن شوند؟ مسلما آن چه منجر به این مسئله شده دسته ای از سخنرانان و دعوتگران مسلمان بوده اند که درباره ی موضع اسلام در خصوص زن بگونه ای سخن گفته اند که صاحبان خرد را به چندش واداشته و زن ها را از آینده ای بیمناک نموده که این دسته از اسلام گرایان بر حکومت چیره خواهند شد. یکی می گفت: اسلام بر این باور است که زن برای آن آفریده شده تا مردان را بزاید! دیگری می گفت: خانه مقرّ زن است. زنان جز برای رفتن به خانه ی شوهر یا رفتن به گورستان (هنگام مرگ) نباید از آن بیرون شوند! سومی می گفت: دختر باید بی سواد بماند و نتواند بنویسد یا حساب یاد بگیرد! چهارمی مقداری انعطاف نشان می داد و می گفت: در آموزش برای زن دوره ی ابتدایی کافی است. ادامه ی تحصیل در مقاطع بالاتر از ابتدایی لزومی ندارد! اطلاع یافتم که دختری ساده لوح که در یکی از مراکز آموزش عالی تحصیل می کرد به مادرش گفته بود: راستی، غیر از اسلام دین دیگری وجود ندارد که در حق ما دختران بیشتر انعطاف نشان دهد؟! هنگامی که سخن این دانشجو را شنیدم احساس کردم در قلبم خنجر فرو می رود. دینی که به زن و مرد انسان کرامت بخشیده این چنین از زبان برخی از فتنه جویان نادان، مترادف شده با توهین و تحقیر نصف بشریت.
چند سال در الجزایر بودم. در آن جا صداقت بن بادیس را تأیید نمودم. او در سینه ی مردان و زنان اسلام راه پیدا نمود و تاکید کرد که امت جز با هر دو بال خویش یعنی زن و مرد نمی تواند پرواز کند. او در برابر این فرموده ی پیامبر (ص)تسلیم بود:

( إنما النساء شقائق الرجال )

« زنان همتایان مردانند.»

و نیز این فرموده ی خداوند:

(لَا أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ)(آل عمران:۱۹۵)

« عمل هیچ عمل کننده ای اعم از زن و مرد را ضایع نمی کنم. شما جزء همدیگرید.»

جوانک هایی نادان که بر خوردار از دانشی آلوده اند، دانشی که مترادف با جهل مرکب است، تهاجمی سهمگین علیه بیداری اسلامی را آغاز نموده اند. با گمراهی هایی که منتشر می کنند و تهمت های ناروایی که به نام اسلام گسترش می دهند، چیزی نمانده که حرکت بیداری را متوقف سازند. کمونیست ها از هوس و گرایش دینی این عده بهره برداری نموده اند و تظاهراتی در برابر مجلس قانونگذاری راه انداخته اند و خواستار احترام حقوق بشر و حفظ کرامت زن شده اند.

ما مسلمانان تمام این ها را به خوبی می دانیم. اما نادانان و سفیهان بر تفکر و اندیشه ی ما چیره شده اند. برای من هیچ چیز خشم آورتر از این نیست که عده ای دعوتگر جاهل با برداشت نادرست خود و تصویر منفی اسلام، مردم را از اسلام بگریزانند. شاید همین چیز توفیق حکیم را به اشتباه واداشته بود. از او پرسیده بودند: آیا یک دولت مدرن می تواند بر اسلام به مثابه ی نظام حکومتی تکیه کند؟ او پاسخی آشفته به این پرسش داده بود که نیازمند اصلاح است. گفته بود: «ممکن است. ولی ناگزیر باید از اسلام تفسیری جدید به دست داد که با مفاهیم نوین هماهنگ باشد. ابتنای برخی از تفسیرهای قرون وسطایی بر نصوص دینی واقعا تأسف انگیز است.»

در این سخن آشفتگی و بهم ریختگی کاملا هویدا است. اما مطلوب تفسیر درست اسلام است. داروی شفا بخش و اصلاح صحیح برای همه ی عصرها در گذشته و حال زمانی بدست خواهد آمد که حقایق اسلام تعریف شوند. حکومت اسلامی که در سده های میانه شکل گرفت به مردم مفاهیم دقیق ارائه نمود؛ با این مفاهیم وضعیت شان را بهبود بخشید. صلاحیت انطباق این مفاهیم همچنان استوار است. اساس این است که صاحبان عقل های مختل را از آن ها دور سازیم. زمان حکومت پیامبر و نیز زمان خلافت راشده پیوند زن با دانش و عبادت مستحکم بود. ولی بناگاه نو خاسته ای در عصر ما این چیز را نمی پذیرد. اسلام نیازمند تفسیر مدرن نیست. بلکه باید تفسیری بر اساس فهم سلف از آن بدست داد، منتها نباید هیچ آدمی کودن و گستاخ دست به این تفسیر بزند.

در باب آنچه گفته می شود بیندیشید و به ویژه به این سخن لویس عوض توجه کنید. از او پرسیدند: آیا اسلام توانسته تا به امروز فراگیر بودن دعوتش را حفظ نماید؟ گفت: «هرگز. اگر اسلام در گذشته توانست بر بیزانس چیره شود بدان جهت بود که بیش از مسیحیت قرن هفتم یک دین سکولار بود و به همان میزان که به جنبه های روحی توجه می کرد به امور زندگی نیز اهتمام می ورزید، ولی در همان حال بیزانسی ها جز به مسائل آخرت نمی پرداختند. وی ادامه داد: چنین بر می آید که آنچه گروه های اسلامی کنونی در سر می پرورانند، اسلامی از نوع بیزانسی است.»

به گمان من: این سخن با همه ی آشفتگی و تشویش ذهنی که ایجاد می کند، از جنبه های مختلف صائب به نظر می رسد. تنها چیزی که ادعای سکولاریزم را آراسته می کند این حرکت و کوشش وی به سمت نوعی انسان گرایی پاک است که در جوی روشن و درخشان از آزادی، استعدادها و مواهبش رشد می کنند؛ جوّی که عدالت کشدار و گسترده ی اجتماعی و سیاسی از آن حراست به عمل می آورد؛ مردان، زنان، کودکان و بزرگسالان در این جوّ از حقوق خاصی برخوردارند. این حقوق از طریق پیشدستی طبقاتی یا نژادی آلوده و زیر پا گذاشته نمی شوند. در چنین جوی مردم با آغوشی باز به استقبال زندگی می روند و با قدرت مادی و علمی بی نهایت خود از نیروهای هستی بهره برداری می کنند.

تمدن نخستین ما همه ی این ها را تضمین نموده بود، در کنار آن یک چیز دیگر را نیز افزوده بود؛ تمدن کنونی با آن چندین آشنا نیست؛ یعنی ایمان به خدا، پایبندی به رهنمودهایش، آمادگی برای دیدار او و درک این موضوع که زندگی دنیا پلی است به سوی ابدیتی که در فراسوی آن قرار دارد. این است تاریخ نیاکان بزرگ ما. ولی بازماندگان ناصالح که وارث این تمدن شدند بیشتر به یهودیان و مسیحیان شباهت پیدا کردند؛ آن هم زمانی که دلهایشان سخت و اندیشه هایشان خاموش شده بود.

آدمی با عمامه ای که روی سری متحجر و اندیشه ای کودکانه می گذارد نمی تواند پیرو سلف باشد. همچنین زن با زدن نقابی روی چهره که پیش از آنکه سیمای زیبا یا زشت چهره را بپوشاند، سیمای انسانیت را مسخ و نابود می کند نمی تواند دنباله رو نیاکان باشد. آن دسته از مفاهیم نوین که توفیق حکیم آرزو می کرد درست همان حقایق اسلام اند که پیش از ادعاهای عریض و طویل مرتجعین و قبل از آن که گستاخانه آن ها را به صورت یک نوشیدنی تلخ، بیماری زا، دنباله رو و شکست آور ارئه کنند وحی نبوی به ارمغان آورده بود.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *