تبسمِ پوشیده

گل


نویسنده: صدیق قطبی

ماه کامل را نشانش می‌دهم. می‌گم می‌بینی ماهو؟ می‌گه آره، چقد زیبا و غم‌انگیز. ۴ سال و نیم بیشتر نداره. نمی‌دونم این غم‌انگیز رو از کجا یاد گرفته و چرا اینجا به کار می‌بَره. متعجبم و هم‌زمان محزون.

هر چیز قشنگی، همیشه به غم آغشته‌س. و این چیزی است که دخترک، بهش اشاره می‌کنه: زیبا و غم‌انگیز.
——————

سهراب می‌گفت: «غم، تبسم پوشیده‌ی نگاه گیاه است.»

گویا گیاهان یک تبسم هویدا دارند و یک تبسم پوشیده و ناپیدا. و پساپشتِ تبسم‌های پیدا، همیشه غم‌های ناپیدا جاخوش کرده. آنسوی تاریکی، روشنی نشسته، و آن‌سوتر دوباره تاریکی. پیر رومی می‌گفت: رگ رگ است این آب شیرین و آب شور / در خلایق می‌رود تا نفخ صور.

اما این رگ‌ها و رگه‌ها، مجزا از هم نیستند. آمیخته‌اند و زندگی، از این جهت شلم شوربا و در هم است.

ابوحازم مکّی که می‌گفت «شادی صافی خود نیافریده است»(تذکره‌الاولیا) همان حقیقتی را در نظر داشت که بعدتر سعدی یادآور ‌شد:

«بدان که هر جا که گلست خارست و با خَمر خُمارست و بر سرگنج مارست و آنجا که دُرّ شاهوار است نهنگ مردم‌خوار است. لذت عیش دنیا را لَدغه‌ی اجل در پس است و نعیم بهشت را دیوار مَکاره در پیش. نظر نکنی در بوستان که بید مشکست و چوب خشک…»(دیباچه‌ی گلستان)

و چنانکه در مقامات حمیدی آمده است: «مُل بی‌خُمار و گل بی‌خار که دیده است؟»

منبع: عقل آبی


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × 4 =