تفاوت سیاست‌ و سفلگی

4524555 - تفاوت سیاست‌ و سفلگی

نویسنده: دکتر صلاح الدین سلطان
ترجمه: وفا حسن‌پور

سیاست هنر امکان است و سفلگی هنر مجرمان؛ سیاست آن گونه که ابوحنیفه تعریف کرده است، بهترین چیزی است که مشیت الهی در آن به ما تعلق گرفته است و سفلگی یعنی جمع‌آوری و چپاول هر چیزی که در توان باشد. سیاست شرعی در نزد ماوردی، شافعی و فراء حنبلی یعنی: «برپایی خلافت به جای نبوت برای حفظ دین و اجرای سیاست دنیوی» و سفلگی یعنی جانشینی اهریمنان انسی و جنی یا هر دو برای نابودی دین و دنیا.

سیاست شرعی در زندگی امام الحرمین امام جوینی یعنی: «حفظ دستاوردها و کسب آن‌چه حاصل نشده است». یعنی پاسداری از دستاوردها و تشویق به اختراع و نوآوری تا امت اسلام در مسیر توسعه‌ی پایدار قرار گیرد. اما سفلگی یعنی از دادن دستاوردها و سرکوب هر گونه نوآوری تا امت در عقب‌ماندگی همیشگی دست و پا بزند.

سیاست یعنی این که حاکم جانشین امت باشد حتی برخی از علمای اسلام حاکم را این گونه خطاب کرده‌اند: سلام بر تو ای اجیر؛ و امیر از این که به خدمت امتش کمر همت بسته است ناخشنود نیست و “خادم مردم سرور آنان است”. اما سفلگی حاکم را وکیل و وصی مردم در برابر دشمنان امت در مسایل ریز و درشت قرار می‌دهد و با آنان چون خادمانش رفتار می‌کند.

سیاست آن است که اصول اعتقادی و اخلاقی و قانونی و عرف‌های اجتماعی در آن مراعات شود. اما سفلگی یعنی بی‌توجهی به تمام ثوابت دینی و لول خوردن در میان فلسفه‌های جهانی و انحرافات خارجی و جذب آن به جامعه تا رنگ و بوی بیگانه به خود گیرد.

سیاست یعنی جذب تمام توان‌مندی‌های ملی و به کارگیری آن در بهترین جایگاه رهبری؛ اما سفلگی یعنی بازداشت و فراری دادن توانایی ملی و چپاندن آن در زندان‌ها و بازداشت‌گاه‌ها یا رها کردن آن در کشورهای بیگانه تا مردم و کشور از پروژه‌های نیرومند آنان آسوده شوند.

سیاست به وضوح و شفافیت با ملت‌ها و جوامع و به صراحت در بلایا باور دارد؛ اما سفلگی به سرپوش گذاشتن بر حقایق و دروغ و نیرنگ به مردم و به بازیچه گرفتن احساسات و ارقام می‌اندیشد تا ملت‌ها سر از ناکجاآباد درآورند و سران سفله هم‌چنان دروغ بگویند و نیرنگ کنند.

سیاست آن است که اهل دانش و تجربه و مهارت و فن گرامی داشته شوند و سفلگی آن است که همه‌ی افراد مذکور خوار و تحقیر شوند.

سیاست زنان را از حقارت محفوظ می‌دارد و آنان را به تربیت مردان می‌گمارد تا بدون خودنمایی و ابتذال در ساخت جامعه سهیم باشند؛ سیاست عربی حتی اگر سر به طغیان بردارد حرمت خانه‌ها را نگه می‌دارد؛ حتی در جاهلیت هم چنین بوده است. آن‌گاه که مشرکان در شب هجرت در کمین رسول خدا نشسته بودند، یکی از مهاجمان گفت: چرا منتظریم که محمد از خانه بیرون بیاید چرا به خانه‌اش حمله نکنیم؟ ابوجهل خشمگین شد و گفت: آیا می‌خواهید عرب‌ها بگویند ما دختران محمد را ترساندیم؟ اما سفلگی مردمانی را به بار آورده است که به زنان و دختران و کودکان در درون خانه‌ها یورش می‌برند و آنان را بازداشت می‌کنند و برای اعمال فشار بر مبارزان، حرمت زنان‌شان را هتک می‌کنند.

سیاست رهبری خردمندانه‌ی ملت‌های هوشیار است و سفلگی سرکردگی آشفته و بی‌هدف ملت‌های دربند. سیاست احترام به آدمیت انسان و ارج نهادن به حق حیات برای هر موجودی است گر چه حیوان باشد: «اگر پای قاطری در عراق بلغزد می‌ترسم خداوند در روز قیامت مرا بازخواست کند که ای عمر چرا راه را برایش هموار نکردی؟» سفلگان بر این باورند که جان مردم را در اختیار دارند آن گونه نمرود مدعی بود: “أنا أحیی و أمیت” یا آن گونه که فرعون می‌گفت: «سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَنَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ» [أعراف: ۱۲۷]. پسران آنان را علی‌الدوام خواهیم کشت و دخترانشان را زنده نگاه می‌داریم (تا کلفت‌ها و گماشتگان ما گردند) و ما بر ایشان کاملاً مسلّط هستیم (و هرچه بخواهیم بر سر آنان می‌آوریم). حاکمان سفله بر پشت مردم تازیانه می‌زدند آن گونه که عمر می‌گوید: “از چه وقت مردمان را به بردگی گرفته‌اید در حالی که مادران‌شان آنان را آزاد زاده‌اند؟” سیاست حق مردم را در اندیشه و اختراع و تصحیح و نقد و ارزیابی محترم می‌شمارد اما سفلگی فلسفه‌ی فرعونی است که پایه‌اش بر خودمحوری استوار است: “مَا أُرِیکُمْ إِلا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِیکُمْ إِلا سَبِیلَ الرَّشَادِ” [غافر: ۲۹]. من جز آنچه صلاح دیده‌ام و پیشنهاد کرده‌ام صلاح نمی‌بینم و به شما پیشنهاد نمی‌کنم، و من جز به راه هدایت و منتهی به سعادت، شما را رهنمود نمی‌کنم. (پس دستور من کشتن موسی است و باید اجرا شود).

در این منطق کسی حق ندارد فکر کند و نوآوری نماید. سیاست یعنی راستی و مشارکت و همکاری حاکم و مردم و سفلگی یعنی گردن‌فرازی و ستم به مردم آن گونه که خداوند خبر می‌دهد: “کیف وَإِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لا یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلا وَلا ذِمَّهً” [توبه: ۸]. چگونه (عهد و پیمان با شما را مراعات می‌دارند؟ هرگز! بلکه) اگر بر شما پیروز شوند، نه خویشاوندی را در نظر می‌گیرند و نه عهدی را مراعات می‌دارند

یا آن گونه که در جای دیگر می‌فرماید: “إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ”. [کهف: ۲۰]. قطعاً اگر آنان (از شما آگاه و) بر شما دست یابند، شما را سنگسار می‌کنند، و یا این که به آئین (بت‌پرستی) خود برمی‌گردانند.

سیاست از مسئول پدر مهربانی می‌سازد که سختی‌ها را به دوش می‌کشد و از خیر و سود چشم می‌پوشد همانند ذوالقرنین که وقتی مردم از او خواستند برای ساختن سد مزد دریافت کند گفت: “مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ” ([کهف: ۹۵]. آنچه پروردگارم از ثروت و قدرت در اختیار من نهاده است بهتر است.

و همانند سلیمان که فرمود: “بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ” [نمل:۳۶]. بلکه این شمائید که (نیازمند دارائی و اموال هستید و) به هدیّه‌ی خود شادمان و خوشحالید.

اما سفلگی مسئول را همانند شیطان بار می‌آورد: “یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَهٍ غَصْبًا” [کهف: ۷۹]. همه‌ی کشتیها (ی سالم) را غصب می‌کرد و می‌برد. حتی اگر این کشتی آن گونه که در داستان موسی و خضر آمده است از آنِ بی‌نوایانی باشد که در دریا کار می‌کنند. یا آن گونه که فرعون مصر ادعا می‌کرد: “أَلَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَهَذِهِ الأَنْهَارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی” [زخرف: ۵۱]. آیا حکومت و مملکت مصر، و این رودبارهائی که در زیر (کاخها و قصرهای) من روانند، از آن من نیست؟ یا آن گونه که عمرو بن کلثوم سروده است:

لنا الدنیا ومـا أمسـى علیها ونبطش حین نبطش قـادرین

وأنَّا الشاربون الماء صفوا ویشرب غیرنا کـدرا وطـینا

إذا بــلغ الفـطام لنا صــبی تـخرُّ له الجـــبابر ســاجـدین

دنیا از آن ماست و همواره در آن هستیم و با قدرت در آن دلاوری می‌کنیم.

ما از آب زلالش می‌نوشیم و دیگران آب گل‌آلودش را می‌نوشند.

هر گاه کودکان ما از شیر گرفته شوند گونه‌های زورمندان در برابر آنان به خاک می‌افتد.

سیاست علما، قضات، ادیبان، اندیشمندان و مخترعان را ارج می‌نهد، حقوق‌شان را مراعات و از آنان حمایت می‌کند؛ اما سفلگی کودتاچیان و اراذل و بی‌خردان و فاسقان و راهزنان و سوداگران موارد مخدر و دلالان سلاح را مصون می‌دارد و به آنان قدرت می‌دهد.

سیاست مایه‌ی رشد و نمو و عزت و قناعت و آشتی با دوستان و جنگ با دشمنان است و سفلگی پستی و پلشتی و ستم به بی‌نوایان و خواری در برابر دشمنان است.

سیاست یعنی بهترین روش استفاده از منابع انسانی و طبیعی برای بهروزی انسان و رشد و آبادانی و سفگی یعنی بدترین نوع به کارگیری منابع انسانی و طبیعی و خوار کردن انسان‌ها و تخریب آبادی‌ها.

4524555 300x206 - تفاوت سیاست‌ و سفلگیسیاست آن است که انسان از روی محبت و نیکی زیردستانش را رهبری کند و سفلگی آن است که با آهن و میله بر مردم حکم‌رانی کند.

سیاست مطبوعات آزاد را با اندیشه‌های ناب همراه با نوآوری و ارائه‌ی راه‌حل‌های مناسب برای مشکلات کلان تقویت می‌کند و سفلگی آزادی آمیخته با رسوایی و شهوات و بی‌بندوباری و تصاویر عریان و دروغ و نفاق را عرضه می‌کند و برآیند آن خراب‌کاری به جای اصلاح، رسوایی به جای پند و اندرز است. صفحات ادبی‌ سفلگان بیشتر “ضد ادب” است و عنوانی چون نویسنده‌ را یدک می‌کشد. در جهان سفلگان فاصله‌ی “نوشتن” و “دروغ” بسیار اندک است. شبکه‌های تلوزیونی آکنده است از کلماتی است که مردم آن را علم و فکر و هنر می‌پندارند در حالی که چیزی جز لودگی و مسخرگی نیست. چه زیبا گفته است شاعر عرب:

هذا زمانک یا مهازل فامرحی قد عُدَّ کلب الصید فی الفرسان

اکنون زمان توست ای بذله‌گو پس شادی کن که سگ شکار جزء سوارکاران است.

سیاست به گسترش حقایق متکی است هر چند تلخ باشد اما سفلگی به هیجان و شور و شوق گرایش دارد هر چند که غیرمعمول باشد.

در سیاست بزرگان محترمند و ستم‌گران مجرم و ابوبکر صدیق در نخستین روز خلافتش فرمود: “نیرومند شما تا زمانی که حق را از او نگرفته‌ام در نزد من ناتوان است و ناتوان تا زمانی که حقش را به او نداده‌ام نزد من توانمند است”. سفلگان مجرمان را اکرام و عادلان را خوار می‌کنند و پاک‌دامنان در منطق‌شان متهمند. “فرد را می‌کُشند و پشت سر جنازه‌اش حرکت می‌کنند”. سفلگان نماد بنی‌اسرائیل هستند آن‌گاه که پسرعموی‌شان را کشتند تا از عموی ثروت‌مندشان ارث ببرند، سپس همسایگان را به قتل متهم کردند و از آنان دیه طلب کردند و خداوند این گونه از حال‌شان خبر داده است: “وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّارَأْتُمْ فِیهَا وَاللَّهُ مُخْرِجٌ مَا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ” [بقره: ۷۲]. و (به یاد بیاورید) آن گاه را که کسی را کشتید و درباره‌ی آن به نزاع برخاستید و یکدیگر را بدان متّهم کردید، و خدا حقیقت امر را می‌دانست و آنچه را که پنهان می‌کردید، آشکار و نمایان می‌نمود.

ابن خلدون گفته است: “حاکم باید به لحاظ دینی و سیاسی با مردم به نیکی رفتار کند و رضای خدا، بهشت و ثبات و دوام حکومت را جویا شود”. اما چیزی که همواره خوابم را پریشان، اشکم را ریزان و سینه‌‌ام را تنگ می‌کند آن است که می‌بینم در بسیاری از مناطق اسلامی کارهایی انجام می‌گیرد که نه با روح دین هم‌خوانی دارد و نه با سیاست و فقط شایان لولیدن در باتلاق سفلگی است.

تمام کسانی که به سیاست مشغولند خواه حاکم باشند یا مردم، مرد یا زن، وزیر یا اجیر باید این سخن پروردگار متعال را به خاطر آورند که فرموده است: “وَاتَّقُوا یَوْمًا تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى کُلُّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ وَهُمْ لا یُظْلَمُونَ” [بقره: ۲۸۱]. و از (عذاب و عقاب) روزی بپرهیزید که در آن به سوی خدا بازگردانده می‌شوید؛ سپس به هرکسی آنچه را فراچنگ آورده است به تمامی بازپس داده می‌شود، و به آنان ستم نخواهد شد.

منبع: اصلاح وب

/

  • برچسب ها
  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    ده + 17 =