حنظله بن ابی عامر رضی الله عنه

86565 - حنظله بن ابی عامر رضی الله عنه

نام و نسب:

نام او حنظله فرزند ابوعامر راهب انصاری اوسی بوده، پدرش عمرو بن صیفی یا عبد عمرو بن صیفی از قبیله بنی عمرو بن عوف و ملقب به ابوعامر راهب بود.

مسلمان شدن:

وقتی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به مدینه آمدند، حضرت حنظله رضی الله عنه  به دین اسلام مشرف گردید، در حالی که پدرش دشمنی خود را با پیغمبر و نفرت از دین اسلام اعلان نموده و  مناظره ی بین پدر حنظله و رسول معظم اسلام صلی الله علیه و سلم به وقوع پیوست.

مناظره بین رسول خدا صلی الله علیه وسلم و ابو عامر:

پدر حنظله ابوعامر راهب بود که از ظهور رسول خدا صلی الله علیه وسلم سؤال می نمود و از علمای یهود اوصاف پیامبر را جویا می شد و لباس راهبانه می پوشید، وقتی رسول صلی الله علیه وسلم به پیغمبری مبعوث شد، ابو عامر حسادت کرده و عداوت خود را آشکار نموده و برای جنگ علیه پیامبر صلی الله علیه وسلم با قریش تعهد نمود. در جنگ احد گودال های حفر نمود تا مسلمانان در آنها بیافتند و رسول معظم اسلام به یکی افتاد. او کسی بود که مسجد ضرار را در پهلوی مسجد قباء بناء کرد تا علیه اسلام و مسلمین را یزنی کنند.

آغاز مناظره: وقتی رهبر بشریت به مدینه منوره تشریف آوردند، ابوعامر گفت: این چه دینی است که آورده ای؟ رسول الله فرمود: دین ابراهیم حنیف را آوردم.

ابو عامر گفت:  من هم به آن دینم.

پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: تو پیرو آن دین نیستی.

ابوعامر گفت: اما تو در دین حنیفی (مایل از باطل بسوی حق) چیزهای که از آن نیست داخل کرده ای.

رسول خدا فرمود: من این کار را نکردم؛ بلکه این آیئن صاف و خالص را آورده ام.

ابوعامر گفت: خداوند دروغگو را غریب، طرد شده و تک و تنها بمیراند.

رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: آمین.

در اخیر ابوعامر گفت: هر گروهی که علیه تو بجنگد من هم با همراه با آنان می جنگم.

درین موقف وبعد از این مناظره، رسول گرامی صلی الله علیه وسلم وی را ابوعامر فاسق نامگذاری کرد.

ابوعامر همین طور به کفر و دشمنی خود به نبی اکرم صلی الله علیه وسلم باقی ماند تا روز غزوه حنین که منجر به شکست هوازن در مقابل مسلمانان گردید، درین هنگام ابوعامر از زندگی ناامید شده و به طرف شام گریخت. قبل از رفتن به طرف شام تمام یاران خود را که در کفر ونفاق همانند او بودند گرد آورد و برای شان گفت: هر چه از نیرو و مهمات می توانید آمادگی بگیرید و برایم مسجدی بنا کنید، من به طرف قیصر پادشاه شام می روم تا لشکر بزرگی از روم جمع آوری نموده و محمد و یارانش را از مدینه بیرون کنم.

بنای مسجد ضرار:

ابوعامر به طرف شام رهسپار شد و یارانش به تنفیذ امر او آغازیدند و مسجد ضرار را به پهلوی مسجد قباء بناء نمودند و سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم رفته گفتند: ای رسول الله! ما مسجدی را برای مریضان و مستمندان و شب های بارانی بنا کرده ایم و دوست داریم که این جا بیائید ودر آن نماز خوانده و برای ما دعای برکت کنید.

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: من در حالت سفر هستم وقتی برگشتم ان شاءالله آنجا می آیم و نماز می خوانم.

وقتی پیامبر گرامی از سفر مراجعت نمودند که مراد از سفر غزوه تبوک می باشد، منافقین نزد ایشان آمدند و خواستار شدند که پیامبر صلی الله علیه وسلم به مسجد شان بیاید، درین حال جبرئیل علیه السلام آمد و از حقیقت مسجد ضرار، واز قصد آنان و هدف نهائی بنای آن خبر داد و آیات ذیل نازل گردید: {وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَکُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَى وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ (۱۰۷) لَا تَقُمْ فِیهِ أَبَدًا لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ (۱۰۸) أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (۱۰۹) لَا یَزَالُ بُنْیَانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَهً فِی قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (۱۱۰)} [التوبه: ۱۰۷ – ۱۱۰]

ترجمه آیات: آنانی که مسجدی برای زیان رسانیدن و به جهت کفر وبرای تفرقه افگندن میان مسلمانان و کمین گاه ساختن برای آنانی که با خدا و رسولش پیش ازین جنگ کرده اند، ساخته اند و البته سوگند می خورند که جز نیکی چیزی را نخواسته اند و خدا گواهی می دهد که ایشان دروغگو یانند، هرگز در آنجا مایست، به تحقیق مسجدی که بر نیت تقوی از روز اول بنیاد نهاده شده است بهتر است که در آن بایستی .

آنجا (مسجد قباء) مردانی اند که دوست دارند پاک شوند و خدا پاک شوندگان را دوست می دارد.

آیا کسی که عمارت خود را بر ترس از خدا و خوشنودی او بنیاد نهاده بهتر است یا آنکه عمارت خود را بر کناره زمین رود خوردهء در حال افتادن بنا کرده است پس با صاحب خود در آتش دوزخ افتاد و خدا گروه ستمگاران را راهیاب نمی کند. همیشه عمارت ایشان که بنا کرده اند سبب شک در دل های ایشان می باشد مگر آنکه دل های ایشان پاره پاره شود و خدا دانای درست کار است.

ویران کردن مسجد ضرار:

بعد از این که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وسلم از شنیدن وحی فارغ گردید، شتابان بلند شده و اصحاب را جمع نموده و چهار نفر را انتخاب کرد که آنان مالک بن دخشم، معن بن عدی، عامر بن سکن و وحشی بودند.

به آنها گفت: به طرف این مسجد که اهلش ستمگاراند بروید و آن را خراب کرده و بسوزانید، آنان در حال رفته و وارد مسجد ضرار شدند که منافقین داخل آن بودند، در آن حال مسجد را منهدم نموده و سوزاندند، اهالی آن مسجد پراکنده شدند وسپس رسول معظم اسلام امر نمود که جای آن را زبال دان قرار دهید که نعش ها و آشغال ها را در آن بیندازند.

مرگ ابوعامر فاسق:

اما ابوعامر فاسق، طرد شده و تنها و غریب به شام مرد؛ چنانچه خودش چنین علیه خود دعا کرده بود، و این سزای ستمگاران است.

موقف حنظله در باره پدرش:

بعد از اینکه دانستیم کفر ابوعامر فاسق را خداوند در قرآن کریم بیان داشته و او و قومش را به عذاب دردآوری وعید داده است می بینیم که فرزندش کاملاً بر عکس اوست.

به تحقیق که ایمان قوی و عقیده ثابت و فطرت پاکی داشت،  حنظله مبارک عملکرد، کفر و دشمنی پدر خود را نسبت به رسول خدا مشاهده کرده و از مذاکره او علیه رهبر بشریت اطلاع یافت؛ لذا از رسول الله اذن کشتن پدر خود را خواستار شد.

نبی اکرم صلی الله علیه وسلم وی را نهی نموده و به معامله نیکو توصیه اش کرد. در واقع حنظله به خاطر این قصد کشتن پدرش را نمود تا امر خداوند را تنفیذ نماید که می فرماید:

{لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ} [المجادله: ۲۲] نخواهی یافت قومی را که به خدا و روز آخرت ایمان دارند به این صفت که دوستی کنند با کسی که با خدا ورسول او خلاف کرده است و اگر چه آن جماعت پدران یا پسران یا برادران و یا خویشاوندان ایشان باشند آن مؤمنان که با کافران دوستی ندارند خدا در دل های شان ایمان را نوشته است.

حنظله این تصمیم را گرفت تا قرابتی که او را از الله دور می کند قطع نماید و بر عاطفه وآن قرابت فایق آید و خود را به الله نزدیک کند تا صداقت ایمان و علو نفس و پاکی دل او نمایان شود. (والله یختص برحمته من یشاء والله ذوالفضل العظیم) خداوند کسی را که بخواهد به رحمت خود اختصاص می دهد والله دارای فضل بزرگی است.

دلاوری حضرت حنظله رضی الله عنه:

او رضی الله عنه در غزوه احد موقف برازنده و قهرمانی خارق العاده داشت از تصور بیرون است، صبح شب اول عروسی اش صدای منادی جهاد را شنید در حال لباس های خود را پوشید و شمشیر را برداشت و اسپ تیز رفتارش را سوار شد و همراه رسول خدا صلی الله علیه وسلم به راه افتاد و رسول معظم اسلام یارانش را بسیج نموده و فضایل جهاد را بیان می نمود و به پایداری در مقابل دشمن ستمگر ترغیب می کرد، لذا حنظله به صفوف جنگاوران ملحق شد و فراموش کرد که جنب است و به غسل ضرورت دارد.

بعضی گفته اند که او در حال غسل نمودن بود که ندای جهاد را شنید و نتوانست غسلش را تکمیل کند، پس لباس های خود را پوشید و به طرف پیکار حرکت نمود.

در آن شب زن حنظله به خواب دیده بود که دروازه آسمان باز شده و حنظله در آن داخل گردیده و سپس دروازه بسته شد.

آری ! دروازه های آسمان جز برای نفوس پاک و پاکیزه باز نمی شود اما دروازه های آسمان برای نفوس خبیث و فاسق و نافرمان بسته می شود واز باز شدن ابا دارد به دلیل اینکه خداوند می فرماید: {إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ} [الأعراف: ۴۰]

محققاً کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و از قبول آن سرکشی نمودند هرگز برای ایشان دروازه های آسمان گشوده نمی شود و به بهشت تا وقتی که شتر در سوراخ سوزن داخل شود وارد شده نمی توانند گناهکاران را چنین جزا می دهیم.

این آیه شتر را خاص نمود به خاطر اینکه شتر بزرگ جثه ترین حیوان نزد عرب آنروز بود و جسم شتر از بزرگترین اجسام و سوراخ سوزن از تنگ ترین سوراخ هاست و این تعلیق به محال است وتعلیق به محال محال می باشد پس معنی این می شود که دخول کفار به بهشت محال است.

قهرمانی وشهادت طلبی :

وقتی که به میدان احد آمد و به نبرد آغازید و دو لشکر باهم روبرو شدند که یکی لشکر نور و ایمان و دیگری لشکر کفر و تاریکی بود، حضرت حنظله رضی الله عنه در میدان نبرد حمله ور می شد و اسپ خود را جولان می داد و در جستجوی ابوسفیان سر کرده لشکر مشرکین بود همین که او را دید جلویش را گرفت و قصد او را به تمام دلاوری و جانبازی کرد و نزدیک بود که ابوسفیان را به قتل برساند که شمشیر ابوسفیان به حنظله رسید و او را به شهادت رسانید.

ابوسفیان در حالت مسرت و خوشحالی گفت: حنظله در مقابل حنظله، هدف او این بود که این حنظله را در مقابل حنظله پسرش که در غزوه بدر کشته شده بود کشته است.

آن گاه که خبر شهادت حضرت حنظله به رسول خدا صلی الله علیه وسلم رسید فرمود: من فرشتگان را دیدم که حنظله بن ابی عامر را در بین زمین و آسمان بآب زلال در ظروف نقره ای غسل می دهند.

صحابه در جستجوی او رفتند دیدند که آب از سرش قطره قطره می چکد، نبی اکرم صلی الله علیه وسلم بعضی از اصحاب را نزد همسر حنظله فرستاد در مورد حنظله سوال نمودند، او گفت: در حالی بیرون شد که جنب بود و یک سمت بدن خود را شسته بود و بس، همین که ندای جهاد را شنید به طرف نبرد بیرون گردید.

به خاطر این که ملائکه وی را غسل دادند به غسیل ملائکه مسمی گردید چه زیباست این نفس مؤمن!

شاه داماد از همسرش در شب اول عروسی جدا می شود و شتابان به طرف لقای پروردگار حرکت می کند و همین که ندای جهاد را می شنود غسل خود را تمام نمی کند، پس جای تعجب نیست که فرشتگان وی را بین آسمان و زمین غسل دهند. این بزرگ داشت در مقابل آن شهامت است خداوند در حدیث قدسی می فرماید: کسی که به سویم یک بلست (وجب) نزدیک شود من به سوی او یک متر نزدیک می شوم و کسی که بطرفم قدم زده آید به طرف او دوان دوان می روم.

سرانجام فضیلت وجایگاه:

او رضی الله عنه در قلوب و ضمیر یاران رسول خدا صلی الله علیه وسلم جای داشت که هرگز فراموشش نمی کردند و زیاد او را یاد نموده و به فضل ومناقب او می بالیدند.

روایت شده که قبیله اوس او را یاد کرده و به یاد وی افتخار نمودند و گفتند: غسیل ملائکه حنظله بن ابی عامر، عاصم بن ثابت بن قیس بن ابی اقلح که زنبورها از وی حمایت نمودند و خزیمه بن ثابت که شهادت او به جای شهادت دو نفر قبول شد و سعد بن معاذ که به مرگش عرش رحمن لرزید از قبیله ی ما بودند.

و خزرجی ها گفتند: در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم چهار نفر از قبیله ما قاریان قرآن بودند: زید بن ثابت، ابوزید، معاذبن جبل و ابی بن کعب رضی الله عنهم.

ابوعمر گفت: در آن زمان همه قرآن را هیچ یک از شما خزرجی ها نخواند بلکه گروهی از مهاجرین خواندند مثل: عبدالله بن مسعود، سالم مولی ابوحذیفه، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عمرو بن العاص وغیرهم رضی الله عنهم .

خداوند از همه آنان خوشنود باد و درجنت فردوس جای شان دهد.

نوشته: عبدالقادر ابراهیم

ترجمه: عبدالخالق احسان

/

  • برچسب ها
  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    5 × 4 =