“ریجاب” را حذف نکنید

  • توسط کتایون محمودی
  • ۸ ماه قبل
  • یادداشت
  • ۲۲ بازدید
  • 0
1584105 121 - "ریجاب" را حذف نکنید

نویسنده: کتایون محمودی

(روزشمار حادثه) سکانس فراموش‌شده….

همیشه در میانه‌ی بحران‌ها و مشکلات و هم‌عرض آن، معضلات و بی‌برنامگی‌ها هم مثل علف هرز رشد می‌کند و قد می‌کشد، اما باور نمی‌کردم که گاهی قد بدقولی‌ها از درخت خدمت هم بلندتر شود، ولی متأسفانه دیدم و با هیچ توجیهی هم درست‌شدنی نیست…

منطقه‌ی زلزله‌زده و فاصله زمانی آن از لحظه‌ی وقوع، چهل روزه شد، ولی هنوز کارها و شناسایی مناطق و اولویت‌بندی آنها برای تقدم و تاخر در خدمت‌رسانی، به واقعیت آشکار نشده و در قیل‌وقال‌ها گم شده‌اند….

ما مردم هیجان‌ها، مردم غلیان عاطفه‌ها و زوم‌شدن روی نکته‌هایی هستیم و اوقاتی‌ بسیار مهم‌ترها را به حاشیه می‌رانیم… یک شکار رسانه‌ای در دنیای مجازی عطف توجه می‌شود، بادبادکی بزرگش می‌کنیم و همه سراغش می‌رویم، درحالی‌که این اصل ماجرا نیست.

چرا باید همیشه با احساس‌مان تصمیم بگیریم؟ نقاطی از کانون زلزله اصلا فراموش شده‌اند! حالا مثال می‌آورم که مطلب روشن‌تر شود.

زلزله‌ی #کرمانشاه “ریجاب” را هم لرزاند، دیوارها فرو ریخت، سقف‌ها ترک خورد، کوه ریزش کرد و استخرهای ماهی بسیاری مدفون شد، ولی زخم ریجاب را کسی ندید، “زرده” هم جزو منطقه ریجاب است، “شالان” هم یکی از روستاهای منطقه ریجاب است، استخرهای ماهی هم گوشه‌ای از ریجاب هستند، ولی کی و کدام مسئول برای دیدن و برآورد خساراتش دلسوزانه آمد و با مردم همدردی کرد؟ اصلا کسی از خسارت شیلات، حرف زد؟ کسی تصویر ماهی‌ها را دید که تمام ثروت مردم یک منطقه، لحظه‌ای روی آب افتاد؟

1584105 121 300x225 - "ریجاب" را حذف نکنیدنمی‌خواهم زحمات همه مسئولان را زیر سوال ببرم؛ استاندار آمد، پاره‌ای از مقامات آمدند، ولی ریجاب را با تمام زخم‌هایش ندیدند… آن‌جوری که باید با ملتش، همدلی و دلجویی نکردند…

مردم گلایه دارند، از یکی بیشتر و آن‌هم نماینده‌شان در مجلس است که اگر ایام انتخابات می‌بود؛ با دست و زبان دیگری آنجا بود و حالا دریغ از یک دیدار! آقای فلاحت‌پیشه یادش بماند که تنها “زرده”، کل ریجاب نیست! تکه ای از این دل مجروح است و مردم فراموش نمی‌کنند که کی به دیدن‌شان آمد و کی نیامد!

با تمام این بی‌مهری‌ها و دیدن ناملایمات، فرزندان ریجاب از مردم غافل نشدند و هرکدام به اندازه توانایی‌شان کنار مردم ماندند…

امامان جمعه و خصوصا «ماموستا منوچهر صادقی» بلندگوی ارتباط با مسئولان شد و تا جایی که مقدور بود آنها را به منطقه کشاند… «ماموستا علی صالحی» و دکتر امید قادری هم با هم مرتبط شدند تا کودکان و زنان بی‌سرپرست را پوشش دهند و آمارشان را دقیق درآورند… اعضای شورا، کار امداد و تقسیم اقلام را به‌عهده گرفتند… شهردار بی‌وقفه در رفت‌وآمد بود و بین بی‌اعتنایی‌ها، تقلا می‌کرد تا ریجاب هم دیده شود.

کنار درج مطالب و نگارش گزارش‌های مستند منطقه، من هم دایم بین جاده‌ها و دیدار از روستاها و شهرهای زلزله‌زده، روزها را به شب می‌رسانم و تمام تلاشم، نوشتن گوشه‌هایی از این دردنامه است.

دیروز و برای گرفتن خبر روند کارها، خدمت ماموستا صادقی رفتیم و از جزییات اقدامات‌شان آگاه شدیم…. قبول مسئولیت دفاع از مظلومیت منطقه و رساندن فریاد این گوشه به گوش مسئولان، کار این دلاورمرد است که فقط خدا را بر آن گواه دارد، بی آن‌که کسی یا قسمتی را فراموش کند در تقلاست تا بودجه و خسارت و میزان آسیب به منطقه را فراروی چشم‌ها بیاورد و برای این‌همه زخم، مرهم باشد.

نامه‌هایش، ‌اقدامات یک تنه‌اش و تلاش‌هایش ستودنی بود و من این مدت و با حرارت حرف‌هایش، فقط سکوت کرده بودم که توان یک انسان چقدر می‌تواند باشد؟

همه‌ی فرزندان ریجاب، همه گمنامانی که نام‌شان از قلم افتاد، باید بدانند که اگر من فراموش کردم، خدا از یاد نمی‌برد و می‌بیند…
“ریجاب” باید با نگاه ویژه دیده شود… با تمام دردهایش، با تمام استخرهای ویران و خانه‌های خرابش… با جوانانی که منبع درآمدشان تنها ماهی بود و زیر سنگ ماند… ریجاب هم پاره‌ی تن ایران است… حرف‌هایش را بشنوید و چسب بر جراحاتش باشید.

/

  • برچسب ها
  • کتایون محمودی/ روزنامه‌ نگار و کارشناس ادبیات فارسی

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    3 × چهار =