زنان در بحران بی هویتی!

6299397 461 - زنان در بحران بی هویتی!


نویسنده: کتایون محمودی

باید به این واقعیت توجه شود که دیگربا  انکار و اصرار بر آن ، نمی شود صورت مساله را پاک کرد…

زنان ما، با رویت آنچه داده ها ی آماری و مطالعات تحقیقی و میدانی ، بی اغماض نشان می دهد ؛ در سراشیب بحران هویت، گرفتارند!

ملاک با سوادی، میزان قبولی و اقبال به ورود دانشگاهی نیست، زیرا ثابت شده ، که این هم خودش نیاز به آسیب شناسی دارد و خروجیش ، چنانی که باید ، نیست، بلکه تاکتیک فراربه جلو برای زنان است که با آن هم ، توفیقی دست نداده و طیف دانشگاهی تقریبا ( بد سوادتر) از دیگرانی ، خارج از محیط دانشگاهند…

هربارکه من به تقصیرهایم می پردازم ، لحن جملاتم کمی تند می شود ، من معترضم !

به قول دوست جوان آنارشیستم، «من طغیان می کنم، پس هستم »

می پرسم از دوستان و مخاطبان و همجنس هایم که چقدر و چه تعداد از ما می نویسیم؟ چقدر به تقویت فکر و اندیشه،  اهمیت می‌دهیم؟

چقدر از ما جسارت نوشتن دارند؟ مدتی است با تحقیق و تفحص نشان زنان صاحب قلم را در استانم را گرفته‌ام ،‌ که هر چه بیشتر پیش آمدم، کمتر دیدم و بیشتر متأسف شدم!

این جامعه فرهنگ و اندیشه و خاستگاه فرزانگان بسیار است، اما چه تعدادشان زن هستند؟

برآنم که ریشه‌ی این تأسف را واکاوی کنم که فهمیدم کسی جز خودمان مقصر نیست! یادم آمد گنج ادبیات چه پر رونق است، گاه و بی‌گاه از آن برمی‌دارم و چه سخاوتمندانه دوباره می‌بخشد که: «از ماست که برماست».

بگذار این دفعه خلاف آن‌چه دیگران در ذهن دارند بگویم:  من فمنیست نیستم و به عقاید کوته نظرانه آنها نیز اعتقادی ندارم!

من از این که ردپای مجرم به در خانه‌ی خودم برمی‌گردد ، شاکی‌ام!

به این که کاهلی و کوتاهی کم مایگی‌ام را به حساب دیگر قرض داده‌ام و برای مسیری که باز است، مانع تراشیده‌ام، برای خوان‌هایی که با اراده‌ی من تسخیر می‌شود و خودم را به خواب زده‌ام، گلایه می‌کنم! از فرصت‌های از دست رفته و اوقات تاراج شده که کسی جز خودم مسببش نیست،‌ می‌نالم!

6299397 461 300x289 - زنان در بحران بی هویتی!من از خودم خورده‌ام! از دایم غُرغُر کردن‌ها که ما را با فلان و بهمان بند و برنامه به اسارت برده‌اند و نمی‌گذارند و مانع ایجاد کرده‌اند و … هزار داستان و قصه‌ی دیگر که خودمان بافته‌ایم و یاد گرفته‌ایم همیشه تقصیرها را گردن دیگری بیندازیم، شکایت دارم!…

زن در استان من تنبل است! این تمام ماجراست!

تنگناها و کمبودها همیشه مفرها را ساخته اند، از میانه‌ی رنج‌ها و از لابلای دردها، درمان ظهور کرده است، سختی‌ها بستر زایش‌های بسیار بوده، شاهد و گواهم تاریخ است. می‌گویید نه؟! ثابت کنید اشتباه می‌کنم .

امروز همان ماجرا در تکراری دیگر که بدبختانه غفلت زنان در بهره‌گیری از فرصت‌ها،  جای خالی این پازل است.

منصفانه بگویید : چقدر به سر و وضع ظاهرتان می‌رسید تا به آرایش فکرتان؟ در ماه چند بار آریشگاه می‌روید و در سال چند بار به کتابخانه سرمی‌زنید؟ چند وقت یک بار به کتابفروشی قدم رنجه می‌کنید و تا غروب چند مارک آرایشی خارجی را از دوستانتان می‌پرسید؟

اصلاً چرا این قدر دورش کنیم، چند خانه در میان سالن آرایشگاه زنانه داریم و چند محله به محله کتابخانه‌ای؟

اگر ثلث توجهی که به ظاهرمان داریم را به ذهنمان داشتیم ، حالا وضعمان از اینی که هست خیلی بهتر بود!

چقدر از درآمد همسرمان و خودمان را به خریدهای بیخود اختصاص داده‌ایم. از رنگ موی سر گرفته تا فرستادن پول بی‌زبان به آدرس‌های اشتباه اینترنتی و ماهواره‌ای برای خرید فلان برند آرایشی…

برای رفتن به یک میهمانی ساده و دوستانه از چندر روز قبل رزرو آرایشگاه و خرید لباس تازه و دنبال این آدرس و آن مارک رفتن و برای حضور در یک جلسه‌ی اولیاء و مربیان هزار بهانه آوردن!

برای تکمیل پُز و کلاس گذاشتن تا تمایل به تمارض برای نخواندن متن یک موضوع تحلیلی حتی درباره‌ی زن!

 آن وقت شکوه و  گلایه کردن که عرصه‌ی پرواز زنان تنگ است و مجال نقد نیست و برنامه‌ها ناقصند. غافل از آن که در کنار این همه بهانه خودمان هم در چُرت نیمروز مانده و از قافله پس افتاده و دوباره همان ماجرای،  پیدا کنید پرتقال فروش را……

منبع: دانشنامه اسلامی تبیین


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *