زنان و غفلت خود خواسته!

زن مسلمان


نویسنده: کتایون محمودی

امروز به روزهای دیگرم شباهتی نداشت . اتفاقی غریبی افتاد …

از استانداری برمی گشتم ، برای دیدن دوستم که مشاور استاندار هم هست ،‌رفته بودم و همدیگر را از کارها و ایده های تازه مان برای مناطق زلزله زده، با خبر کنیم و‌ مشورت بگیریم .

بین راه بازگشت، تلفن همراهم زنگ خورد، یکی از دوستان دانشگاهی ام بود که بعد از مدت ها، یاد من افتاده بود.

چند دقیقه خودش را معرفی نکرد و من هم با آن همه آشفتگی ذهنی، نمی توانستم تمرکز کنم و‌ نامش را به یاد آورم ….

با طعنه گفت: فکر کردم فراموشم نکرده ای!

من هم فورا گفتم: ببخش این روزها ‌، گاهی خودم را هم نمی شناسم !

اتفاقا تصمیم داشتم که مسیر را تا خانه ، پیاده برگردم ….

بی مقدمه گفت: خبر داری همسرم فوت کرده ؟

باورم نمی شد، با دستپاچگی گفتم : نه! بی خبر بودم، کی ؟

47654545 300x238 - زنان و غفلت خود خواسته!گفت : دو سالی می شود و حالا برای گرفتن حق و حقوقم، با خانواده همسرم درگیرم! بعد از فوت همسرم، می خواستند مجبورم کنند که با برادر همسرم ازدواج کنم و چون قبول نکردم؛ از خانه ام بیرونم کردند، بعد که کارمان به شکایت رسید، تازه فهمیدم که همسرم خانه را قبلا به نام پدرش ثبت کرده و بعنوان مستاجر، بینشان قرارداد ردوبدل شده بود…

مدتی سکوت کردم ، داشتم با خودم تحلیل می کردم که اگر مردی با همسرش چنین کند ، چطور می شود برخورد کرد!

با تردید پرسید : صدایم را می شنوی؟

کمی خودم را جمع وجور کردم و گفتم: آره بابا! دارم گوش میدم .

ذهنم آشفته شد ….ازش خواستم که روز پنج شنبه وقت دارم و می توانم اورا ببینم ! قرار روز موعود را گذاشتم و منتظر می مانم
تا حرف هایش را رودرو بشنوم ….فعلا نمی شود یکطرفه به قاضی رفت ….خصوصا با حرف های کسی که علیه کسانی که می خواهد در باره شان حرف بزند ، شکایت کرده و کارشان هنوز به مرحله قطعی نرسیده ، ولی سونامی حرف هایش ذهنیت من در باره ی زندگی مشترک را دچار تردید کرد !

مگر می شود یک مرد ، برای محروم کردن همسر از حقش ، دست به چنین کاری بزند؟

تحلیل های ذهنی من با خودم و مقایسه زندگی اش با زندگی خودم ، غلط بود ….من در شرایط او نبودم و حتی از آن چه میان او و همسرش هم گذشته ، بی خبر بودم ….اما او اصرار داشت که به نفعش ، مطلبی بنویسم …

قضاوت در باره ی چنین کاری ، کمی سخت است ، چون من ذهنم از قصه ی او خالی بود و دلیل کار همسرش را هم نمی دانستم ، ولی می توانم بگویم که : در هر شکل ، محروم کردن یک انسان از حقش ، ظلم است.

به خانه رسیدم ، خوب شد که همسرم حضور نداشت ، چون ممکن بود عقده ی این فکر بهم ریخته را سرش خالی می کردم .بی انصافی است ؛ ولی برای تخلیه ی آن هیجان ، باید یک دیوارکوتاه گیر می آوردم!

آگاهی زنان به حقوقشان و گرفتن و ثبت آن ، علاج قبل از واقعه ای است که باید برایش برنامه داشت..

من زنانی را سراغ دارم که به هیچ بند و قانونی ، در باره ی حقوقشان آگاه نیستند ، ولی بیشتر مارک های معروف آرایشی را می شناسند.

در کلاس های رقص و نوبت های هفتگی آرایشگاه های برند دار، نوبت دارند و یک تبصره قانونی را نمی دانند..

در اوج تسلط ، کلمات یک ترانه را تکرار می کنند و دریغ از دانستن و حفظ کردن یک بند قانون در باره ی حقوق و نفقه شان …
دردم وقتی بیشتر می شود که پیگیر سریال های بی محتوای شبکه های آبکی هستند و هزار کانال معرفی لوازم آرایش را بلدندو یک خط از قانون را بلد نیستند….

حالا قضاوت با شما !

کی بیشتر از خودشان ، به زنان ظلم روا داشته است؟


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 5 =