شناخت انسان

1251 768 - شناخت انسان


نویسنده: مجدی الهلالی
ترجمه: مجتبی دوروزی

 

خداوند عزّ و جلّ آدمی را آفرید و او را ترکیبی از عقل و قلب و نفس و اعضا قرار داد.

عقل:

خداوند سبحان عقل را جایگاه علم و معرفت قرار داده، به واسطه‌ی عقل است که آدمی را بر دیگر موجودات برتری داده‌است، در همین عقل، توانایی‌ها و استعدادهایی را به ودیعه نهاده که به کمک آن‌ها می‌تواند به درجه‌ای از معرفت و شناخت برسد که پیش از این هیچ آفریده‌ای به این درجه نرسیده است؛ چه دلیلی بالاتر از این اختراعات که بشر موفّق به انجامش شده از جمله: کامپیوتر و فضاپیما… نکته قابل توجّه آن است که پژوهش‌های جدید ثابت کرده‌اند که آدمی فقط از بخش کوچکی از توانایی‌های عقلش استفاده می‌کند و پیوسته توانایی‌هایی خارق‌العاده  و شگفت‌انگیز بی‌هیچ استفاده‌ای رها می‌گردند.

قدر مسلّم هیچ عاقلی این توانایی را که خداوند بدو ارزانی داشته در راه خوار نمودن خود به کار نمی‌گیرد و خود را از بهره‌گرفتن از این عضو شریف محروم نمی‌گرداند.

…آری آدمیان در میزان توانایی‌های عقلی خود متفاوتند امّا با این تفاوت، کم‌ترین مقدار نیروی اندیشه در نزد هر عاقلی، کافی است تا او را در راه شناخت خداوند یاری رساند.

از این رو می‌بینیم که قرآن قدر و منزلت عقل را بالا می‌برد، می‌بینیم که قاری را بر می‌انگیزد تا عقلش را به کار گیرد، لذا با آیات بسیاری برخورد می‌کنیم که به این سخن خدا ختم می‌شوند: اَفَلا تَعْقِلُونَ… (بقره: ۷۶) «مگر نمی‌فهمید و عقل ندارید؟» اَفَلا تَتَفَکَّرُون (انعام: ۵۰) «مگر نمی‌اندیشید.» اِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (رعد: ۴) «بی‌گمان در این (اختلاف استعداد خاک‌ها و جوراجوری درخت‌ها و گیاهان و دگرگونی‌های میوه‌ها و طعم آن‌ها) نشانه‌هایی (بر قدرت خدا) برای کسانی است که عقل خویش را به کار می‌گیرند.»

برای این‌که آدمی عقلش را در وظیفه‌ای که برای آن آفریده شده به کار گیرد می‌بینیم قرآن او را فرا می‌خواند تا عقلش را از اسارت تقلید‌ها و رسوم غلط برهاند مانند این سخن خدا: (وَکَذَلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیهٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّهٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ*قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَیهِ آبَاءَکُمْ) (زخرف: ۲۴-۲۳)

«همین گونه در هیچ شهر و دیاری پیش از تو (پیغمبر) بیم‌دهنده‌ی مبعوث نکرده‌ایم مگر این‌که متنعمان (خوشگذران و مغرور از ثروت و قدرت) آن‌جا گفته‌اند: ما پدران و نیاکان خود را بر آیینی یافته‌ایم (که بت‌پرستی را بر همگان واجب کرده‌است) و ما هم قطعاً (بر شیوه‌ی ایشان ماندگار می‌شویم و) به دنبال آنان می‌رویم… (پیغمبرشان بدیشان) می‌گفت: آیا اگر من آیینی را هم برای شما آورده باشم که از آیینی هدایت بخش‌تر باشد که پدران و نیاکان خود را بر آن یافته‌اید (باز هم از گذشتگان خود پیروی می‌کنید و دست به دامان تقلید می‌شوید؟)»

از مهم‌ترین وظایفی که قرآن بدان قیام نموده، آزاد کردن عقل و به‌کارگیری آن در مسیری است که به خاطر آن آفریده شده، آن هم با رعایت ضوابط شرعی. از لابه‌لای فکری صحیح است که شخص به صحت آن‌چه در قرآن نقل شده پی می‌برد؛ به عنوان مثال قرآن در خصوص وحدانیت خداوند عقل را مورد خطاب قرار داده و می‌فرماید: (قُلْ أَرَأَیْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَرُونِی مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّمَاوَاتِ اِئْتُونِی بِکِتَابٍ مِّن قَبْلِ هَذَا أَوْ أَثَارَهٍ مِّنْ عِلْمٍ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ) (احقاف: ۴)

«بگو: آیا دقّت کرده‌اید درباره چیزهائی که بجز خدا به فریاد می‌خوانید و می‌پرستید؟ به من نشان دهید چه چیزی از زمین را آفریده‌اند؟ یا اصلاً در (آفرینش و گردش و چرخش) آسمانها مشارکتی داشته‌اند؟  (اگر فرضاً می‌گوئید بلی آنها شرکت داشته‌اند) کتابی (از کتابهای آسمانی) پیش از این (قرآن که گفتار شما را تصدیق کند) یا یک اثر علمی (و باستانی از علمای گذشته که گواهی دهد بر راستی چنین ادعائی) برای من بیاورید، اگر راست می‌گوئید…»

قرآن ارزش عقل را به انسان شناسانده و جایگاهش را رفیع می‌گرداند، به او احترام نهاده و انسان را فرا می‌خواند تا آن را در مسیر تفکر به کار گیرد و پیام قرآن را دریابد:

(قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَهٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِکُم مِّن جِنَّهٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ لَّکُم بَیْنَ یَدَیْ عَذَابٍ شَدِیدٍ) (سبأ: ۴۶)

«بگو: من شما را تنها یک نصیحت می‌کنم، و آن این است که: خالصانه برای خدا، دو نفر دو نفر، و یا یک نفر یک نفر، برخیزید (و اندیشه‌های خفته را زنده کنید). سپس (درباره محمّد که سالها با او بسر برده‌اید فکر خود را به کار گیرید و) بیندیشید (تا پاکی و امانتداری و سلامت جسمانی و روحانی او ، در خاطره‌ها مجسّم شود… این) همدم و همنشین (دیرینه‌ی) شما، جنّ زده و دیوانه نیست. بلکه او بیم دهنده شما از عذاب سختی است که در پیش است…»

هم‌چنین قرآن تصویر کسانی را که به عقل‌هایشان اهانت کرده و آن را رها کرده‌اند بیان داشته است، اینان تبدیل به بدترین جنبندگان شده‌اند: (إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ) (انفال: ۲۲)

«بی‌گمان بدترین انسان‌ها در پیش‌گاه یزدان، افراد کر و لالی هستند که نمی‌فهمند…»

نفس:

1251 768 300x205 - شناخت انسانیکی از تعریف‌های نفس می‌تواند این باشد که: مجموعه‌ای است از امیال و خواسته‌های درون انسان، و سرشت آن به گونه‌ای است که خواهان آسایش و راحتی بوده، و از تکالیف و مسئولیّت‌ها بیزار است و در هر کاری که بنده انجام می‌دهد می‌کوشد تا بهره و نصیب خود را از آن به دست آورد… به سرانجام کاری که می‌کند نمی‌نگرد، مانند بچّه‌ای است که پدر را برای به دست آوردن چیزی تحت فشار قرار می‌دهد که گاه می‌تواند او را بکشتن دهد، نفس این گونه است که قرآن آن را به تصویر می‌کشد: (اِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارهٌ بِالسُّوءِ) (یوسف: ۵۳)

«چرا که نفس (سرکش به طور طبیعی به شهوات می‌گراید و زشتی‌ها را تزیین می‌نماید و مردمان را) به بدی‌ها و نابکاری‌ها می‌خواند.»

نفس بخیل است، هر چیز خوبی را برای خود می‌خواهد: (وَ اُحْضِرَتِ الاَنْفُسُ الشُّحَّ) (نساء: ۱۲۸)

«و انسان با بخل سرشته شده‌اند (و مال دوستی خصلت ذاتی و دایمی بشر است و باید پیوسته با آن مبارزه و پیکار کرد.)».

-اگر لگامش را رها کنی استعداد و قابلیت گناه و نافرمانی را دارد و اگر او را بترسانی قابلیت کنترل و مهارکردن خود را دارد: (وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا*فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا) (شمس: ۸-۷)

«و سوگند به نفس آدمی ، و به آن که او را ساخته و پرداخته کرده است ( و قوای روحی وی را تعدیل، و دستگاههای جسمی او را تنظیم نموده است)! سپس بدو گناه و تقوا را الهام کرده است ( و چاه و راه و حسن و قبح را توسّط عقل و وحی به او نشان داده است)…»

به شهوات و خواسته‌ها و تمایلاتی که نفس بدان متمایل است «هوی و هوس» گفته می‌شود. بنابراین (ضعف‌های) نفس مانع غیرقابل عبور میان ما و خداوند عزّ و جلّ است، خداوند سبحان نفس را با این خصوصیّات آفریده تا میزان صداقت ما را در عبودیّت بیازماید… امّا قرآن نیز نقش مهمّی ایفا می‌کند، نفس و نقاط ضعف و خطرناکش را به آدمیان معرّفی می‌کند، قابلیت‌های آن را بیان می‌دارد و راه تزکیه و مجاهده با نفس را نیز نشان می‌دهد تا با صدق و اخلاص خداوند را عبادت نماید.

قرآن به اعماق هر نفسی می‌رود، تا آخرین نقطه‌ی آن، با آن مواجه می‌شود و آن را توجیه و ارشاد می‌کند، گویی فقط به خاطر آن نازل شده، نه چیز دیگری.

قرآن به همین حد اکتفا نمی‌کند بلکه نمونه‌هایی از مؤمنینی را که نفس‌هایشان را تزکیه کرده و با آن مجاهده نموده‌اند بیان می‌دارد تا کسی که قرآن را تلاوت می‌کند آنان را از الگو و اسوه‌ی خود گرداند، هم‌چنین تصاویری از انسان‌هایی که زمام نفس خود را رها کرده و به دنبال امیال خویش رفته تا هلاک شده‌اند را عرضه می‌دارد (به این نمونه بنگرید): (وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا*‏فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا‏*‏قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا*وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا ‏*‏کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا‏*‏إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا*‏فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَهَ اللَّهِ وَسُقْیَاهَا ‏*‏ فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا*وَلَا یَخَافُ عُقْبَاهَا ‏) (شمس: ۱۵-۷)

«و سوگند به نفس آدمی، و به آن که او را ساخته و پرداخته کرده است (و قوای روحی وی را تعدیل، و دستگاههای جسمی او را تنظیم نموده است)! سپس بدو گناه و تقوا را الهام کرده است (و چاه و راه و حسن و قبح را توسّط عقل و وحی به او نشان داده است). (قسم به همه اینها!) کسی رستگار و کامیاب می‌گردد که نفس خویشتن را (با انجام طاعات و عبادات، و ترک معاصی و منهیّات) پاکیزه دارد و بپیراید (و آن را با هویدا ساختن هویّت انسانی رشد دهد و بالا برد). ‏ و کسی ناامید و ناکام می‌گردد که نفس خویشتن (و فضائل و مزایای انسانیّت خود را در میان کفر و شرک و معصیت) پنهان بدارد و بپوشاند، و (به معاصی) بیالاید. ‏‏ قوم ثمود با طغیان و سرکشی خود (پیغمبرشان، صالح را) تکذیب کردند (و دروغگویش نامیدند). ‏‏ آن گاه که بدبخت‌ترین ایشان برخاست و رفت (تا شتر را پَی بکند. دیگران هم جلو او را نگرفتند، و لذا همچون او بزهکار شدند). ‏‏ فرستاده خدا (صالح) بدیشان گفت: کاری به شتر خدا نداشته باشید و او را از نوبت آبش باز ندارید. ‏‏ او را دروغگو نامیدند (و بیم و تهدیدش را نادرست شمردند) و شتر را پی کردند و کشتند. پس خدا به سبب گناهشان بر آنان خشم گرفت و ایشان را هلاک کرد و با خاک یکسانشان ساخت. ‏‏ و خدا از عاقبت کارشان نمی‌ترسد…»

قلب:

در قرآن قلب آدمی این گونه معرّفی شده است که بر سایر اعضا حکمرانی می‌کند و زندگی حقیقی آن در گرو ایمان به خداوندست… این قلب بیمار نیز می‌شود، زمانی بیمار می‌شود که هوی و هوس بر آن سیطره یابد.

قرآن برای شخص تلاوت‌کننده اشکال گوناگون هوی و هوس را که سبب بیماری قلب می‌شود بیان می‌کند هم‌چنین چگونگی بهبودیش را نیز بیان می‌دارد و اسباب افزایش ایمان را بر می‌شمرد تا زندگیش پایدار گشته و اراده‌اش تقویت گردد.

خداوند می‌فرماید: (‏ یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ ‏) (یونس: ۵۷)

«‏ای مردمان! از سوی پروردگارتان برای شما اندرزی (جهت رهنمود زندگی) و درمانی برای چیزهائی که در سینه‌ها است (همچون کفر و نفاق و کینه و ستم و دشمنی با حق و حقیقت) آمده است (که قرآن نام دارد) و هدایت و رحمت است برای مؤمنان…»

قرآن به همین اندازه بسنده نمی‌کند بلکه نمونه‌هایی از نیکوکارانی را که دارای قلب‌های زنده‌اند بیان می‌دارد تا ایشان را الگوی خود قرار دهیم هم‌چون این نمونه: (‏ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَاناً وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ‏*‏ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ ‏*‏ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ ‏) (انفال: ۴-۲)

«‏مؤمنان، تنها کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده شود، دلهایشان هراسان می‌گردد (و در انجام نیکیها و خوبیها بیشتر می‌کوشند) و هنگامی که آیات او بر آنان خوانده می‌شود، بر ایمانشان می‌افزاید، و بر پروردگار خود توکّل می‌کنند (و خویشتن را در پناه او می‌دارند و هستی خویش را بدو می‌سپارند). ‏‏ آنان کسانیند که نماز را چنان که باید می‌خوانند و از آنچه بدیشان عطاء کرده‌ایم،  (مقداری را به نیازمندان) می‌بخشند.‏ ‏ آنان واقعاً مؤمن هستند و دارای درجات عالی، مغفرت الهی، و روزی پاک و فراوان، در پیشگاه خدای خود می‌باشند…»

هم‌چنین تصاویری از قلب‌های بیمار و سخت‌شده عرضه می‌دارد تا ما از اسبابی که این سختی را پدید می‌آورند دوری بگیریم (به عنوان مثال) می‌فرماید: (‏ أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ) (حدید: ۱۶)

«‏آیا وقت آن برای مؤمنان فرا نرسیده است که دلهایشان به هنگام یاد خدا، و در برابر حق و حقیقتی که خدا فرو فرستاده است، بلرزد و کرنش برد؟ و آنان همچون کسانی نشوند که برای آنان قبلاً کتاب فرستاده شده است و سپس زمان طولانی بر آنان سپری گشته است، و دلهایشان سخت شده است، و بیشترشان فاسق و خارج (از حدود دین خدا) گشته‌اند.»

منبع: اصلاح وب


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *