شهری، نه مثل شهر ما!

  • توسط کتایون محمودی
  • ۱۱ ماه قبل
  • یادداشت
  • ۴۷ بازدید
  • ۰
564654 - شهری، نه مثل شهر ما!


نویسنده: کتایون محمودی

ادبیات، گستره ی پهناور کم نظیری است که می شود هر گوشه اش ساکن شد .

شهروند شدن در این شهر، که مساحتش تمام دنیا ست؛ شرایط خاصی ندارد .کافیست علاقه مندش باشی و این ویزای تو می شود.

در این ابر شهر،‌ آدم های زیادی ساکن اند.. از هر چهره ای، که ناگهان شکار وصف شاعری در یک قصیده، یا مثل یک نویسنده، در شاهد مثالی می شود …

چیزی که در این شهر بی شحنه و شهردار فرق می کند؛ حکمرانی شاعران و نویسندگان است …

فکرش را بکن، شاعری حاکم است، بر صدر نشسته، کاتبی وزیرش شده، نویسندگان دیگر هر روز در خطی، بیتی، یا مثلی آدم های شهر را وصف می کنند …..

این شهر بیش از هرجای دیگر دنیا، تنوع و رنگ به رنگی دارد ….

آدم هایش فراخور آنچه می گذرد و با درک سود و ضرر ، رنگ عوض می کنند …کسی هم کاری به کارشان ندارد ؛ فقط یک چند تایی از این حاکمان دست به قلم ،‌چهره اش را می کشند تا مثل دیگران شود ….

564654 249x300 - شهری، نه مثل شهر ما!در میانه این تاریخ ، تصویرگران زبردستی زندکی کرده اند که نامشان ماندگار شد ، آن ها در چهره شناسی بی بدیل اند..

حافظ یکی از آن هاست….قرن هشت، گستره ی زمانی اوست، که در شخصیت شناسی و پردازش خصلت هایشان ، نمره بیست گرفت.

تصویر آدمک های هم شهری حافظ ، گاهی تصویر وارونه است، مثلا : زاهد را به تندی با کلماتش می گزد و رند را می ستاید .

زاهدان ظاهر پرست و رندان عاشق ، جایشان عوض می شود. باید برگردیم به فاز زمانی زیست حافظ، تا در یابیم این تغییر جایگاه دلیلش چیست !

سعدی هم پیش از حافظ ، قوانین را بهم ریخت ؛ اما کار حافظ کارستان است …. وارونگی تعاریف و وصف آدم های شهر دیوان حافظ ، مثل هم شد …..آن هایی که در ظاهر عابد و زاهد بودند و در باطن، کس دیگر…. واعظان جلوه گری می کنند بر منبر و در خلوت به کاردیگر مشغولند….جای کفر و ایمان هم متزلزل می شود …

خرقه پوشان، آلوده پرست می شوند و مستان به یک رنگی وصف می گردند.

از تنهایی و عزلت، داد بر پادشه خوبان می برد و خوب رویان را به بی وفایی متهم می کند.

میکده به یکباره، مقامش از خانقاه فزون تر می شود و میخوارگان وزارت ملک حافظ را فتح می کنند….

حکایت پرده دری حافظ که جانش از مدح و پاچه خاری به تنگ آمده و قیام می کند علیه تمام ارزش های دروغین ، وصف حال ماست؛ کاش می شد و ماسک تزویر آنانی که می دانیم و می شناسیم را بردریم و جار بزنیم : اینان ، نه همانند که می نمایانند …..

اینان، نه همان هستند که تظاهر می کنند .، وقت سود و زیان، آدم می فروشند به ارزان!

وقت تایید ظلم، امضا می زنند بر برگ ستم!

مثل آب خوردن، خود فروشند!

گرچه قلم به دست اند و گاهی می نویسند و زیر کلمات ، آن هم نه مال خودشان که مال دیگری ، قایم می شوند. کافیست برای مرگ بی گناهی، امضایش را بخواهند،،،،یک نه، که صد بر برگه بنشاند….

برای منافعش ، یک نه ، که هزاران خیانت کند!

یک دور کامل زدم به خطه ی خونبار ادبیات و بر محور مدار حافظ آرام گرفتم، تا با افسوس بگویم: کاش چون حافظی دیگر برخیزد و چهره ی سالوسان و مویدان ظلم رانمایان کنند ….شک ندارم اگر بود، چهره ی خیلی ها ، منفور می شد! بواسطه پشت کردن به ملت شان به واسطه امضای نحس شان بر نسخه مرگ دادخواهی!

چقدر جای حافظ وشان، خالیست!

قلندران بی باکی که تزویر ترسوهای زمانه را فریاد می زدند و جامه ی ریا و خرقه ی کاغذین شان را پاره می کردند تا مردم آن ها را بشناسند ، گرچه زمان به کندی ، ولی این کار را خواهد کرد!

روزی اگر در خفا ، برای سودی ، ضرر مردمشان را امضا کردند، دگر روزگاری امضا هایشان را کسانی افشا می کنند ….

دیر است و دور نیست تا چهره های خائن ، با هر ماسکی رسوا شوند…..


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 1 =