شیماء رضی الله عنها خواهر شیری رسول الله صلی الله علیه وسلم

777636 - شیماء رضی الله عنها خواهر شیری رسول الله صلی الله علیه وسلم

ترجمه: أم نبیل

در جنگ ” حنین ” مسلمانان مردی را گرفته بودند که آن مرد از دشمنان خدا و رسول الله صلی الله علیه وسلم بود. همراه با این مرد، زنی به اسم شیماء بود که می گفت من خواهر شیری رسول الله صلی الله علیه وسلم هستم .

مسلمانان حرف او باور نداشتند فکر می کردند دروغ می گوید. آن مرد اسیر به نام بجاد بود که با قریش بر ضد اسلام در غزوه حنین جنگ می کرد.

بجاد از قبیله بنی سعد که حلیمه سعدیه دایه شیرده رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن قبیله بود. بجاد کار نادرستی کرده بود که باید به سزایش می رسید، به همین خاطر رسول الله صلی الله علیه وسلم به اصحاب دستور داده فرمودند نگذارید این مرد از دستتان فرار کند.

مسلمانان در این جنگ به یاری خداوند پیروز شده بودند و بجاد و قومش اسیر گشتند. زنی که می گفت من خواهر شیری رسول الله صلی الله علیه وسلم هستم پیش حضرت آوردند و گفت: یا رسول الله! من شیماء دختر حارث هستم و مادرم حلیمه سعدیه است، من خواهر شیری شما هستم، هنگامی که مادرم شما را شیر می داد، من به مادرم در کارهای خانه کمک می کردم.

رسول الله صلی الله علیه وسلم مدت‌ها بود که او را ندیده بود، به او گفتند: علامتی یا نشانی داری که من بفهمم تو راست می گویی؟

شیماء به یادش آمد روزی رسول الله صلی الله علیه وسلم بازویش را نیش زدند و فوری آستینش را بالا زد و گفت: این نشانه هنوز باقی است.

حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم تا آن را دید گفتند: بله راست می گویی.

آن وقت حضرت به شیماء احترام گذاشتند و رداء خود را انداختند. شیماء در کنارش نشست. رسول الله صلی الله علیه وسلم به شیماء فرمودند: اگر دوست داری پیش ما بمان و در نزد ما محترم هستی و اگر دوست نداری بمانی، می توانی به نزد قومت برگردی.

شیماء گفت: به نزد قوم خود برمی گردم.

شیماء مسلمان شد و عزم رفتن کرد رسول الله صلی الله علیه وسلم هدیه های فراوانی همراه با او فرستاد. شیماء خواهران و برادرانی داشت به اسم عبدالله و انیسه و حذیفه که همه از قوم بنوالحارث بودند.

777636 300x207 - شیماء رضی الله عنها خواهر شیری رسول الله صلی الله علیه وسلمشیماء هنگامی که مادرش به رسول الله صلی الله علیه وسلم شیر می داد به مادرش کمک می کرد و برایش شعر می خواند یعنی سرود برای رسول الله صلی الله علیه وسلم می خواند

این شعر عربی است که آن را به فارسی ترجمه کردم . شیماء می گفت :

ای خدای مهربان محمد را برای ما نگهدار

تا او را ببینیم وقتی بزرگ می شود

حتماً وقتی بزرگ شد آقای ما می شود

خدایا او را از چشم دشمن حسود دور نگه دار

خدایا به لو عزت و کرامت دائم عطا فرما

اما مادر شیماء حلیمه سعدیه مادر شیری رسول الله صلی الله علیه وسلم بعداً به خدمت رسول الله آمد. در آن موقع رسول الله صلی الله علیه وسلم در محلی به نام “جعرانه” نشسته بود و برای اصحاب گوشت تقسیم می کرد. حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم دیدند از دور زنی سوار بر الاغ می آید به استقبال او رفت و او را گرامی داشت. رداء خود را بر روی زمین پهن کرده و او را درکنار خود نشاند یکی از اصحاب از آنجا عبور می کرد دید زنی در کنار رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته است. او پرسید: این زن کیست؟

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: این مادر شیری من حلیمه سعدیه است.

منبع: رسول

/

  • برچسب ها
  • پورتال اسلامی تبیین

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    شش + 13 =