صلابت و قاطعیت در دعوت انبیا [۱]

salabat - صلابت و قاطعیت در دعوت انبیا [۱]

نویسنده: امام سید ابوالحسن ندوی

مترجم: مولانا محمد قاسم قاسمی

پیامبران علیهم السلام با پشتوانه‌ی نیروی ایمانی در مورد عقیده و دعوت و شریعتی که می‌آوردند، به قدری اخلاص و استقامت داشتند که حاضر نبودند در هیچ حالی – و لو اینکه مصلحت و پیروزی دعوت اقتضا کند – کوچکترین تعدیل و تعویقی در آن روا دارند. هرگز امکان نداشت که آنان ذره‌ای از مواضع حق خود دست برداشته و راه مداهنت (فریب و دورویی) را در پیش گیرند. خداوند متعال به آخرین پیامبر خود چنین می‌فرماید: ﴿فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ﴾ [حجر: ۹۴]؛ پس آشکار کن به آنچه فرموده می‌شوی و اعراض کن از مشرکین.

و در جای دیگر می‌فرماید: ﴿یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ﴾ [مائده: ۶۷]؛ ای پیامبر! برسان آنچه فرود آورده شده است به سوی تو از جانب پروردگارت، و اگر نکردی، پس پیام خدا را نرسانده‌ای و خدا نگه دارد تو را از مردم.

و نیز می‌فرماید: ﴿وَدُّوْا لَو تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ﴾ [قلم: ۹]؛ آرزو کردند که ملایمت نشان دهی تا آنان نیز ملایمت نشان دهند.

پر واضح است که موضع رسول اکرم صلى الله علیه وسلم درباره‌ی توحید و امور منافی آن و درباره‌ی عقاید اساسی و ارکان سنگ بنایی اسلام، موضعی سیاسی و انعطاف پذیر نبوده است.

هیأت بنو ثقیف (که دومین قبیله بعد از قریش است) پس از فتح طائف، به محضر رسول اکرم صلى الله علیه وسلم رسیدند. آنان در حالی که مسلمان شده بودند، از رسول الله صلى الله علیه وسلم درخواست کردند که بت ”لات“ را برای آنان باقی گذارد و تا سه سال آن را منهدم نکند (به سبب وجود همین بت، طائف بعد از مکه دارای مرکزیت و تقدس شده بود). اما رسول اکرم صلی نپذیرفت. بزرژان قبیله، دو سال، و بعد از آن یک سال مهلت خواستند، اما حضرت رسول صلى الله علیه وسلم مرتباً انکار می‌فرمود تا سرانجام تقاضا کردند که حداقل یک ماه بعد از بازگشت به طائف مهلت داده شود، اما رسول اکرم صلى الله علیه وسلم به جای پذیرفتن این درخواست، ابوسفیان بن حرب و مغیره بن شعبه را که با اهل طائف قرابت داشتند، برای انهدام این بت به سوی طائف گسیل داشت.

پس از آن بنوثقیف از آن حضرت صلى الله علیه وسلم خواستند که حکم نماز را از آنان بردارد. رسول اکرم صلى الله علیه وسلم در پاسخ فرمودند: «لَا خَیْرِ فِی دِیْنٍ لَا صَلَاهَ فَیْهِ»؛ در دینی که نماز نباشد، هیچ خیری وجود ندارد.

زمانی که آنان پس از ملاقات با رسول اکرم صلى الله علیه وسلم به منطقه‌ی خود بازگشتند، ابوسفیان و مغیره بن شعبه رضی الله عنهما نیز همراه آنان رفتند و در بازگشت، ”لات“ را منهدم ساختند.

بدین طریق، دین اسلام در میان بنوثقیف انتشار یافت و همگی ساکنان طائف به دین اسلام مشرف شدند. (زادالمعاد: ۱/ ۴۵۸، ۴۵۹ با تلخیص)

یکی دیگر از ویژگی های دعوت انبیا علیهم السلام

یکی دیگر از ویژگیهای دعوت انبیا علیهم السلام این است که آنان در تبلیغ و رسالتشان و ارشاد امت‌ها از تعبیرهایی استفاده می‌کنند که با روح دعوت و رسالتشان هماهنگ باشد.

آنان بدون ابهام و پیچیدگی، محتوای دعوت خود را اظهار می‌دارند و به سوی آخرت، قاطعانه فرا می‌خوانند و امت را به نعمتهای بهشت تشویق می‌کنند و از عذابهای اخروی و حیات ابدی در جهنم بیم می‌دهند و به گونه‌ای از بهشت و نعمتهای آن و دوزخ و نقمتهای آن سخن می‌گویند که گویی منظره‌ی آنها جلوی چشم قرار دارد.

آنان از مردم، مطالبه‌ی ایمان بالغیب می‌کنند؛ البته ناگفته نماند که عصر پیامبران نیز از نظریه‌های گوناگون و فلسفه‌های مبتنی بر مادیت، خالی نیست.

در زمان آنان اصطلاحات خاصی به موازات سطح تعلیمات و تکامل فکری بشر مصطلح است و پیامبران از آن ناآگاه نیستند و به خوبی می‌دانند که این اصطلاحات سکه‌ی رایج الوقت زمان هستند و در میان مردم به خوبی جریان دارند. در عین حال دارای کشش و جاذبیت نیز هستند، اما آنان به منظور جلب مردم به طرف خود، از این گونه اصلاحات کار نمی‌گیرند، بلکه صریحاً بر ایمان به خدا و صفات و افعال او و به فرشتگان و تقدیر [خوب و بد] و زندگی پس از مرگ دعوت کرده و از محبوس ماندن در چاه تاریک طبیعت باز می‌دارند و قاطعانه بدون کوچکترین تردید اعلام می‌نمایند که پاداش قبول دعوت آنان، بهشت برین و خشنودی خداوند متعال است.

salabat 300x223 - صلابت و قاطعیت در دعوت انبیا [۱]بهترین شاهد این مدعا – که مبیِّن مزاج و منهاج نبوی در زمینه‌ی دعوت است – واقعه‌ی بیعت ”عقبه‌ی ثانیه“ است. هنگامی که حدود هفتاد و سه مرد و زن از اهالی یثرب (مدینه) به منظور ادای مراسم حج به مکه‌ی معظمه آمده بودند و همگی در محل وادی عقبه جمع شدند، رسول اکرم صلى الله علیه وسلم به اتفاق عموی خود، عباس بن عبدالمطلب (که هنوز ایمان نیاورده بود)، نزد آنان تشریف آوردند. رسول اکرم صلى الله علیه وسلم ضمن ایراد بیاناتش آیاتی چند از کلام الله مجید را تلاوت فرمودند و آنان را به عبادت ذات رُبوبی خدای یگانه فراخوانده، اصول عالیه‌ی اسلام را برایشان تشریح نمود و سپس همگی را به دین مبین اسلام ترغیب داد و پس از آن فرمودند: «أُبَایِعُکُمْ عَلىٰ أَنْ تَمْنَعُونِی مِمَّا تَمْنَعُونَ مِنْهُ نِسَاءَکُمْ وَأَبْنَاءَکُمْ»؛ من از شما بیعت می‌گیرم مبنی بر اینکه مرا حفاظت نمایید از هر آنچه که خانواده و فرزندان خود را از آن حفاظت می‌کنید.

انصار با او بیعت کردند و از رسول اکرم صلى الله علیه وسلم وعده گرفتند که او نیز آنان را تنها نمی‌گذارد و به قوم خود برنمی‌گردد. آنها زیرک و فهمیده بودند و به خوبی می‌دانستند که این پیمان، عواقب هولناک و خطرناک زیادی را در پی دارد و پیش از هر چیز ابتدا موجب خشم قبایل نزدیک و همجوار و چه بسا موجبات دشمنی و عداوت کلیه‌ی عرب را فراهم می‌آورد. از طرفی عباس بن عبدالمطلب نیز از نتایج آینده‌ی این پیمان هشدار داد، اما همگی آنان با یک زبان اعلام داشتند که ما این عهد را قبول دارم و علىٰ‌رغم خطر قتل و کشتار بزرگان و زیان مالی، آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم را در میان خود نگه می‌داریم و از او حمایت می‌کنیم.

پس از آن به طرف رسول اکرم صلى الله علیه وسلم متوجه شده و عرض کردند: «فَمَا لَنَا بِذٰلِکَ یَا رَسُولَ اللهِ إِنْ نَحْنُ وَفَیْنَا (بِذٰلِکَ)؟» اگر به این وعده‌ی خود وفا کنیم، پاداش ما چه خواهد بود؟

مسلّماً اگر به جای رسول الله صلى الله علیه وسلم هر شخص دیگری از رهبران ملی و سیاسی بود، چنین پاسخ می‌داد که این پیمان مقدس شما منافع زیادی در بر دارد؛ از آن جمله اینکه از هم گسیختگی شما به وحدت تبدیل می‌شود و ضعفتان به قوت مبدل می‌گردد و شما می‌توانید یک دولت مستقل تشکیل دهید و قدرتی فراهم آورید و…. البته این گفته‌ها هم به دور از واقعیت نبود؛ زیرا قراینی که این موضوع را تأیید کند، به حد کافی موجود بود و پیش از آن نیز خودشان گفته بودند: «إنا قد ترکنا قومنا ولا قوم بینهم العداوه والشر ما بینهم، فعسىٰ أن یجمعهم الله بک فسنقدم علیهم، فندعوا إلىٰ أمرک، وتعرض علیهم الذی اجبناک إلیه من هٰذا الدین، فإن یجمعهم الله علیه فلا رجل أعز منک» (سیره‌ی ابن هشام: ۱/ ۴۲۹)؛ ما قوم خود را در حالی رها کرده‌ایم که هیچ قومی مانند آنها با هم کینه و عداوت ندارند، ما امیدواریم که خداوند متعال توسط شما آنها را متحد گرداند. اینک ما به نزد آنان می‌رویم و دینی را که از شما پذیرفته‌ایم، به آنان عرضه می‌کنیم؛ اگر خداوند متعال آنان را بر دین شما متفق کند، پس هیچ فردی مانند شما عزیز و با قدرت نخواهد بود.

اما رسول اکرم صلى الله علیه وسلم در پاسخ به این پرسش که: ”در مقابل پذیرفتن این دعوت چه چیزی به ما می‌رسد؟“ فقط فرمودند: «بهشت». در این هنگام بود که آنان گفتند: ابسط یدک؛ دست مبارک را دراز فرمایید. رسول اکرم صلى الله علیه وسلم دست مبارک را دراز کردند و آنان با رسول اکرم صلى الله علیه وسلم بیعت کردند.

برگرفته شده از: کتاب آیین زندگی

منبع: سنت آنلاین

/

  • برچسب ها
  • * استاد حدیث دارالعلوم زاهدان * رئیس دارالافتای دارالعلوم زاهدان * سردبیر فصلنامه ندای اسلام

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    چهار + پانزده =