علف هرزهای خرافه!

75655555 - علف هرزهای خرافه!

خرافه


انسان ها برای دست یابی به پاره ای از رخدادهای آینده و اتفاقات پیش رو، دنبال منبع هستند و چون این منابع بدیهی نیستند، دست به دامان خیال و اوهامات می شوند و از دل موضوعات معنوی و پیرامون آن،‌ دنیایی دیگر خلق می کنند، یکی از همین پیرایه ها، خرافه است، که بدترین و با تأسف باید اعتراف کرد که کاری ترین ضربه بر پیکر عقیده است.

آن چه باعث شیوع این ویروس می شود، سوء استفاده از سادگی و پاکی عقاید مردم است. تصور مردم از ماوراء و صمیمیت با فضای آن باعث می شود تا لابلای آن، ویروس خرافه رشد کند و همیشه عقیده بهترین محل برای رشد آن است.

خرافه به راحتی و به آرامی می تواند اساس ها را سست، محکمات را به مشبهات تبدیل و نزدیک کند. پیامبر خطر شیوع خرافه را در زمان مبارکش بسیار تذکر داد و خطرش را بارها و بارها گوشزد کرد.

به همین خاطر باید هوشیار بود تا اوّلین جرقه های این آتش را خاموش کرد، وگرنه می تواند خرمن های عقیده را به نابودی بکشاند.

باور آن چنان می تواند مورد هجمه قرار بگیرد که گاهی غلط آن می تواند خطر آفرین شود.

مروجین خرافه بسیار باهوشند ، آنان نقطه های عاطفی مردم را نشانه می روند و با ایجاد شبه، آرام آرام سختی عقیده را می کاهند و این جا دیگر می توانند پله پله پیش آیند.

تحقیق و تفحص در حوزه ی دین آن هم بی طرف و منصفانه و استفاده از منابع موثق و معتبر و اسناد مشهور می تواند عقیده و دین را در برابر هجمه ی خرافه بیمه کند.

اما چه کسی از بازار خرافه سود می برد، از آشفته بازاری که کالای تقلب و بنجل را به جای اصل و لوکس به خورد مردم می دهند و تا دلشان بخواهد در تبلیغش مبالغه می کنند و آن چنان با ذهن مردم کار می کنند تا ناخالصی ها را با خالصی مخلوط کنند و باز هم چنان ناخالصی را جلوه می دهند تا اصل از اصالت بیفتد و دیگر همه در تصرف آن چیزی باشند که خودشان می خواهند، آن گاه قصه سرایی و یاوه گویی و داستان سازی ها می کنند و از عاطفه ی پاک مردم مایه می گذارند و به راحتی ذهن ها را مسموم می کنند .

از خوراکی زهرآگین که با بویی خوشی معطرش کرده اند، به خورد عوام می دهند ، تا جایی که گاهی بوی تعفن و گندش مشام تیزهوشان را نیز فریب می دهد.

آسمان ریسمان ها شروع می شود.

ایجاد تشکیک و پایه گذاری قصر شک در سرزمین فکرها و این کار با چنان ظرافتی صورت می گیرد که گاهی فکر کردن هم بدون اندیشه نمی تواند نجات بخش باشد.

ادیان چون ریشه در باورها دارند، بسیار در خطر این ویروسند و اگر به درستی در میان مردم بی پیرایه شناسانده نشود؛ بهترین محل برای پرورش قارچ گونه ی خرافی می شود، زیرا مردم می پذیرند و سوءاستفاده از اعتقاد و اعتماد مردم بهترین سنگری است که از پشت خاکریزهایش می شود به اصالت ها و اعتقادها حمله کرد و کسی هم عارض نشود که لعاب ماورائی بر آن کشیده اند و ربطش را به آسمان نسبت می دهند.

زمینه ی رخنه ی خرافه در دین آن چنان با تسلط و مهارت هموار می شود که هرگز شک میانش نخواهد دوید و این سوال پیش می آید که چرا چنین و چرا چنان شد؟ ماهر لفّاظانی پُر سیاست چنگ بر صورت عقیده می خراشند که شاید جای زخم و درد جراحتش را هم احساس نکرد.

حمله به ستون اعتقادات راستین مردم بی صداست، مانند نفوذ موریانه در سقف خانه ای‌ ، آن چنان آرام که احساسش هم سخت است.

در سایه ی دیوارهای نمناک خرافه علف هرزهایی رشد می کنندکه با باور خام مردم آبیاری می شوند و به درختانی تنومند تبدیل می شوند که دیگر نمی شود با تبر هم قطعشان کرد.

این فاجعه به زودی جامعه را به انحطاط فکری می کشاند، دودلی ها و بدبینی ها خصوصاً در میان جوانان ریشه می دواند و حمله ی حشره ای موذی به میوه های باور تمام باغ فکر را خشک و بی ثمر می کند.

باید عالمان دین و کاشفان حقایق واکسن مقابله را به بدن جامعه تزریق کنند، باید برای مردم واقعیت ها و غلط ها را تشریح کرد، باید در مقابل این اسلحه ی خطرناک ایستاد و مسلح شد، به سلاحی از جنس مقابله، از جنس آگاهی…

مراکز نشر حقایق باید چنان بایستند که اجازه ی هیچ واکنشی به سودجویان داده نشود. واعظان و خطیبان خوش سخن ما، سره شناسان خبره و استادان دانشگاهی آگاه با زبانی دیگر خالی از خشکی و زبری به مردم بفهمانند که خرافه می تواند ، جان اعتقادی را به راحتی بگیرد و بمیراند و چرا این وظیفه ی مهم به کسانی واگذار نشود که می دانند مردم نمی دانند!

خرافات میان مردم مانند طاعون مُسری است ، به راحتی همه را مبتلا می کند و اگر صد سال هم برایش برهان سرهم کنی هرگز باور نمی کنند، پس باید ریشه ی آن را سوزاند ، زیرا هزینه ی کمتری در برخواهد داشت و به قول معروف بهتر از درمان است.

باید به ذهن فعال اجازه ی ظهور داد، حضور در عرصه ای از آگاهی بدون آسمان تیره و تاری که ابرهای خرافات مانع تابش خورشید حقیقت می شوند.

بسط آگاهی و روشنگری آن هم میان جوانان‌ ، زیرا پیر را هرگز نمی شود با فکرش جوان کرد ؛ اما با جوان ها می شود مدارا نمود.

آنها به استدلال تسلیم اند و گردنشان در برابر درستی کج می شود. نسل پرورده ی خرافه فرزندان خرافی به جامعه تحویل می دهد ، پس با بچه ها باید کار کرد. باید تا دیر نشده این فضای آغشته به آلودگی را نجات داد، تا بتوان در هوای آزادی عقیده نفس کشید، فضایی که پیچک های خرافه باغ عقیده را در هم نپیچد و سر به آسمان نساید که عمر علف هرز به خزانی بسته است.

بیاییم برای اوّلین بار هم که شده خزان را مهمان باغ کنیم تا در بهار دیگری از نو بروید ، بی پیرایه که چهره ی دین چنان جذاب است که در یک نگاه همه شیفته اش می شوند. دین را دریابیم که خرافه خفه اش می کند؛ اگر نجنبیم….

نویسنده: کتایون محمودی / روزنامه نگار

منبع: دانشنامه اسلامی تبیین


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *