عمر فاروق و منع دعا!

654546545 - عمر فاروق و منع دعا!

عمر بن خطاب


نویسنده: جلیل بهرامی نیا

دعا در معنای ابراز درماندگی و رازگوییِ برخاسته از درک توانگری و نوازشگریِ آفریدگار و گشودن سفرهٔ دل نزد پروردگار، هستهٔ دینداری و مغز بندگی است؛ دعا درک بیگانگی با خاک و لمس سوزش داغ تنهایی و بانگ دلبردگی و اشتیاق به سوی خالقِ خلّاق و شفیقی است که در اوج شُکوه ، زیبایی و مهرورزی است؛دعا یعنی درک آویختگی هستی به رشتهٔ قضا و بستگی جان و ایمان به لطف خدا و التماس عنایت و توفیق از آن سرچشمهٔ هستی و مهربانی!

عمر در دورهٔ خلافت ابوبکر صدیق و در جریان سرکوبی پیامبران دروغین و آغاز فتوحات، با اصرار از ابوبکر می خواست که خالد بن ولید، فرماندهِ دلاور و لشکرشکن را عزل کند؛ فقط به این علت که شجاعت و جنگاوری او سبب شده مجاهدین عملاً از توکّل و دعا به درگاه خدا غافل شده و وجود خالد را سبب پیروزی قلمداد کنند!

654546545 300x188 - عمر فاروق و منع دعا!

امّا شگفتا همین عمر، آن گاه که به وکالت از امّت، بر مسند خلافت نشست،در عبارتی تأمّل برانگیز اعلام کرد:

“….اَیُّها الناس إنّ الله کلّفنی أن أصرِفَ عنه الدُّعاء “!

یعنی: “ای مردم، خدای متعال مرا فرمان داده که نگذارم دست دعا به سویش بردارید و به درگاهش بنالید”!

آیا عمر، شاگرد مستقیم آن گزیدهٔ نایاب و گزینهٔ سیاسی اصحاب، که اندیشه اش از چشمهٔ ایمان، سیراب و جانش از ذکر و دعا کامیاب بود، نمی دانست که ترک راز و نیاز، علامت سنگدلی و دلمردگی و منع دعا، عین راهزنی و برگشتگی است؟!

بی گمان او که جایگاه دعا را آموخته و از این مغز عبادت، توشه ها اندوخته بود و به برکت این مناجات ها، اعتنا و عنایت از خدای خویش دیده و چشیده بود، محال بود ارتباط بندگان با خالق را قطع و منع کند؛ مقصود عمر آن بود که در حفظ امنیت اجتماعی و برقراری عدالت، چنان جدّی و مسئولانه عمل کند که حق به حقدار برسد و به برکت عدالت قضایی، نالیدن خلایق به درگاه خدا و شکایت به آسمان لازم نباشد!

سنایی غزنوی در ستایش فاروق گفته است :

قوّتِ دینِ حق، ز عمّر بود
خانهٔ دین بدو معمّر بود
از پیِ مَعدَلَت، میان‌، او بست
کمر عدل در جهان‌، او بست!

منبع: کانال تلگرامی نویسنده


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − 5 =