فاطمه‌ی زهراء را بهتر بشناسیم

64565 - فاطمه‌ی زهراء را بهتر بشناسیم

مادر حسن رضي الله عنه، فاطمه دختر امام متقیان و سرور و آقای فرزندان آدم یعنی رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم می‌باشد. مادر فاطمه، رضی الله عنها خدیحه بنت خویلد بود. کنیه‌ی فاطمه رضی الله عنها، ام‌ابیها بوده است.[۱] فاطمه رضی الله عنها پیش از بعثت رسول اکرمص و زمانی که آن حضرتص سی وپنج ساله بود، به دنیا آمد.[۲] پیامبر اکرمص فاطمه رضی الله عنها را در سال دوم هجری، پس از جنگ بدر به ازدواج علی بن ابی‌طالب رضي‌الله‌عنه درآورد. حسن، حسین، ام‌کلثوم، زینب و محسّن، ثمره‌ی این ازدواج خجسته بودند. فاطمه‌ رضی الله عنها شش ماه پس از وفات پدر بزرگوارش رسول‌خداص درگذشت.[۳]

۱ـ مهریه و جهیزیه‌ی فاطمه‌ی زهراء رضی الله عنها

علی بن ابی‌طالب رضي‌الله‌عنه می‌گوید: فاطمه رضی الله عنها را از رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم خواستگاری کردند.

عمه‌ام به من گفت: آیا می‌دانی که فاطمه را از رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم خواستگاری کرده‌اند؟

گفتم: نه.

گفت: چرا؛ واقعاً از او خواستگاری کرده‌اند. چرا نزد رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم نمی‌روی تا فاطمه را به ازدواج تو درآورد؟

گفتم: مگر من چیزی برای ازدواج دارم؟!

گفت: اگر تو نزد رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم بروی، حتماً فاطمه را به تو خواهد داد.

علی رضي‌الله‌عنه می‌گوید: به خدا قسم، او آن قدر مرا امیدوار کرد تا اینکه نزد رسول‌‌خداص رفتم و روبرویش نشستم و دم نزدم. به خدا سوگند که از جلال و هیبت آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم نتوانستم سخن بگویم.

رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم فرمود:‌ «شاید برای خواستگاری فاطمه آمده‌ای؟»

گفتم: بله.

فرمود: «آیا چیزی داری که او را به ازدواج خود درآوری؟»

گفتم: نه،‌ به خدا.

فرمود:‌ «آن لباس رزمی را چه کردی؟‌»

با خود گفتم: قسم به ذاتی که جان علی در دست اوست،‌ آن زره، فقط چهارصد درهم ارزش دارد!

رسول‌ اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم فرمود: «فاطمه را به ازدواج تو درآوردم؛ پس آن زره را برایش بفرست تا برای تو حلال گردد».

آری! این، مهریه‌ی فاطمه بنت رسول‌الله صلى‌الله‌عليه‌وسلم بود.[۴] جهیزیه‌ای که رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم به فاطمه رضی الله عنها داد، عبارت بود از: یک روانداز، یک بالش پوستین که از گیاه اذخر پر شده بود.[۵] در کتاب‌های اهل تشیع، روایتی بدین مضمون آمده است: عثمان بن عفان رضي‌الله‌عنه در این ازدواج خجسته به علی رضي‌الله‌عنه کمک کرد.

علی رضي‌الله‌عنه می‌گوید: لباس رزمی‌ام را برداشتم و به بازار رفتم و آن را به عثمان بن عفان رضي‌الله‌عنه به چهارصد درهم فروختم. وقتی چهارصد درهم را از عثمان رضي‌الله‌عنه گرفتم و زره را به او دادم، عثمان گفت: ای علی! آیا اینک زره، از آنِ من و چهارصد درهم از آن تو نیست؟

گفتم؟ بله، همین‌طور است.

عثمان رضي‌الله‌عنه گفت: «این زره، هدیه‌ی من به تو باشد».

بدین‌ترتیب زره و چهارصد دینار را گرفتم و نزد رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم رفتم و آنها را جلوی آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم گذاشتم و ماجرا را برای ایشان بازگو کردم. رسول‌ اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم برای عثمان رضي‌الله‌عنه دعای خیر کرد.[۶]

۲ـ وقتی فاطمه به خانه‌ی بخت رفت

اسماء بنت عمیس می‌گوید: زمانی که فاطمه را به خانه‌ی شوهر فرستادند، من حضور داشتم. صبح که شد، رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم تشریف آورد و در زد و فرمود: «ای ام‌ایمن! برادرم را صدا کن».

گفت: او، برادر توست و به او زن داده‌ای؟!

فرمود: «بله، ای ام‌ایمن!»

اسماء می‌گوید: علی رضي‌الله‌عنه به حضور رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم آمد. آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم رویش آب پاشید و برایش دعا کرد و آن‌گاه فرمود: «فاطمه را به نزدم بخوان». فاطمه رضی الله عنها در حالی که سرش را از شرم و آرزم پایین انداخته بود و صدایش می‌لرزید، به حضور رسول‌ اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم آمد. آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم فرمود:‌ «هیچ مگو؛ من، تو را به ازدواج محبوب‌ترین فرد از میان خویشانم درآورده‌ام» و آنگاه روی فاطمه‌رضی الله عنها آب پاشید و برایش دعا کرد و سپس بازگشت؛ هنگام بازگشت، چشم مبارک به یک سیاهی افتاد؛ فرمود: کیستی؟

گفتم: منم.

دوباره پرسید: «اسماء هستی؟»

گفتم: آری.

فرمود: «اسماء بنت عمیس؟»

گفتم: بله.

اسماء می‌گوید: آن‌گاه رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم برایم دعا کرد.[۷]

از این ماجرا به یک نکته‌ی مهم و ارزشمند اجتماعی پی می‌بریم و درمی‌یابیم که افراد جامعه باید در مناسبت‌های مختلف اجتماعی، با یکدیگر همکاری نمایند.

۳ـ جشن عروسی فاطمه رضی الله عنها

بریده می‌گوید: زمانی که علی رضي‌الله‌عنه فاطمه رضی الله عنها را خواستگاری نمود، رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم فرمود: «حتماً باید برای عروسی، جشن گرفت».

سعد گفت: من، یک قوچ می‌دهم و تعدادی از انصار نیز مقداری ذرت برای او جمع کردند تا اینکه شب عروسی فرا رسید. رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم مقداری آب خواست تا وضو بگیرد و سپس آب وضویش را روی علی رضي‌الله‌عنه ریخت و دعا کرد: (اللهم بارک فیهما و بارک علیهما و بارک فی شبلهما)[۸] یعنی: «بار خدایا! ازدواج این دو را بابرکت بفرما و به آنها برکت عنایت کن و ثمره‌‌ی ازدواج آنها را مبارک و باعث خیر بگردان».

۴ـ وضعیت زندگانی علی و فاطمه رضی الله عنهما

زندگانی مشترک علی و فاطمه رضی الله عنهما که از محبوترین افراد در نزد رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم بودند، در کمال زهد و پارسایی و سختی و شکیبایی سپری می‌شد.

علی رضي‌الله‌عنه می‌گوید: چند روز در حالی بر ما گذشت که نه ما چیزی داشتیم و نه رسول‌خد‌ صلى‌الله‌عليه‌وسلم چیزی داشت. در همین اثنا دیناری دیدم که روی زمین افتاده بود. با خود کلنجار می‌رفتم و متردد بودم که آن را بردارم یا نه. سرانجام از بابت مشقت و سختی معیشت و گذران زندگی، آن را برداشتم و با آن مقداری آرد خریدم. آن مقدار آرد را که خریده بودم، به فاطمه دادم و به او گفتم: این آردها را خمیر کن و نان بپز. فاطمه شروع به خمیر کردن آردها نمود. هنگامی که فاطمه، آردها را خمیر می‌کرد، موهای جلوی سرش به کناره‌های ظرف خمیر می‌خورد و این، از سختی زندگانی ما بود.

به هر حال فاطمه، نان پخت. نزد رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم رفتم و موضوع را برایش بازگو کردم. آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم فرمود: «از آن نان بخورید؛ زیرا رزقی است که خداوند به شما ارزانی داشته است».[۹]

شعبی می‌گوید: علی رضي‌الله‌عنه فرموده است: زمانی که با فاطمه دختر رسول‌الله صلى‌الله‌عليه‌وسلم ازدواج کردم، هیچ زیراندازی نداشتیم جز یک پوست گوسفند که فاطمه شبها، بر روی آن می‌خوابید و روز نیز، علوفه‌ی شترمان را در آن حمل می‌کردیم و هیچ خدمتگزاری هم نداشتیم.[۱۰]

مجاهد می‌گوید: علی رضي‌الله‌عنه فرمود: یک بار، به شدت گرسنه شدم؛ به قصد یافتن کار به مزارع و کشتزارهای اطراف مدینه رفتم. زنی دیدم که مقداری خاک جمع کرده بود. حدس زدم که برای گل کردن آنها به آب نیاز دارد. نزدش رفتم و با او قرار گذاشتم که به ازای هر دلو آبی که برایش بیاورم، یک خرما به من بدهد. شانزده دلو آب برایش آوردم تا اینکه دستانم تاول زد. در قبال کاری که کرده بودم، شانزده دانه خرما گرفتم و سپس نزد رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم رفتم و ماجرا را برایش بازگو نمودم. آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم به همراه من از آن خرماها تناول فرمود.[۱۱]

این روایت، بیانگر وضعیت سخت و شدیدی است که پدر حسن رضي‌الله‌عنه در مدینه گذراند؛ ما، می‌توانیم از این روایت، به روش شرعی رویارویی با سختی‌ها پی ببریم. چراکه علی رضي‌الله‌عنه به دنبال کسب و کاری شرعی رفت تا از دسترنج خود، چیزی خریداری نماید و در انتظار این ننشست که نیکوکاری پیدا شود و به او کمک کند.

درس دیگری که می‌توان از این روایت آموخت، قدرت و نیروی تحمل در برابر سختی‌هاست؛ چنانچه علی رضي‌الله‌عنه با وجودی که از گرسنگی رنج می‌برد و توان و نیرویش کاهش یافته بود، به آن کار سخت و طاقت‌فرسا تن داد. درس دیگری هم در این روایت وجود دارد که همان وفاداری به دوستان و از خودگذشتگی به خاطر آنان است. همان‌طور که علی رضي‌الله‌عنه پس از کار طاقت‌فرسا، مزدش را نگه داشت و دلش نیامد که به تنهایی، خرماها را بخورد؛ بلکه نزد رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم رفت تا خرماها را با هم تناول کنند.[۱۲]

یکی از مهم‌ترین آموزه‌های این ماجرا، این است که فقر یا ثروت انسان، نشان‌دهنده‌ی محبت یا عدم محبت خدا با بنده‌اش نیست؛ بلکه معیار و ملاک اصلی در این زمینه، خداترسی و تقواپیشگی است که باید ملاک ارزیابی مردم باشد.

۵ ـ زهد و شکیبایی فاطمه‌ی زهراء رضی الله عنها

زندگانی علی بن ابی‌طالب رضي‌الله‌عنه بدور از هرگونه پیچیدگی و تکلف بود؛ هر چند که اسباب مادی و ظاهری رفاه و آسایش در آن یافت نمی شد. حکایتی که در سطور بعدی خواهیم خواند، سختی زندگی فاطمه رضی الله عنها و موضع رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم را در آن زمان نمایان می‌کند که دخترش فاطمه از او درخواست خدمتگزاری کرد تا در کارهای خانه به او کمک نماید.

علی رضي‌الله‌عنه می‌گوید: فاطمه رضی الله عنها از سختی کار با آسیاب، شکایت داشت. در همین بحبوحه تعدادی اسیر نزد نبی اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم آوردند؛ لذا فاطمه رضی الله عنها به خانه‌ی پیامبر رفت، ولی او را نیافت؛ بلکه عایشه رضی الله عنها را دید و خواسته‌اش ر ابا او در میان گذاشت. هنگامی که نبی اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم به خانه‌اش آمد، عایشه رضی الله عنها او را از آمدن فاطمه رضی الله عنها باخبر ساخت. ما، به رختخواب رفته بودیم که رسول اکرمص نزد ما آمد. می‌خواستم برخیزم که فرمود: «بلند نشوید». آنگاه بین ما نشست، طوری که سردی قدم‌هایش را بر سینه‌ام احساس کردم و سپس فرمود: «آیا به شما، چیزی بهتر ازخواسته‌تان نیاموزم؟ هرگاه به رختخواب رفتید، سی و چهار بار الله اکبر، و سی وسه بار سبحان الله و سی وسه بار الحمد‌ لله بگویید؛ این، برای شما از خدمتکار بهتر است».[۱۳]

این حکایت، برای ما روشن می‌سازد که رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم چگونه بحران‌های اقتصادی مدینه را از طریق اولویت‌بندی مشکلات و نیازهای اقتصادی اصحاب، حل و فصل می‌نمود. از این رو نیازهای اساسی اصحاب صفه را در رأس مسایل اقتصادی قرار می‌داد و از آنجا که نیاز علی و فاطمه رضی الله عنهما به خدمتگزار، چندان اساسی و هم‌ردیف مشکلات اهل صفه نبود، لذا راهکار دیگری برای آن ارائه نمود و رسیدگی به نیازهای اهل صفه را در اولویت قرار داد. پدر حسن رضي‌الله‌عنه یعنی علی بن ابی‌طالب رضي‌الله‌عنه این رهنمود رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم را آویزه‌ی گوشش کرد تا اینکه روزها، سپری شد و علی رضي‌الله‌عنه ، امیر مؤمنان و خلیفه‌ی مسلمانان گردید. در آن زمان بود که آثار تربیت و رهنمود نبوی بر علی رضي‌الله‌عنه نمایان گردید و دامنش از دنیا و ظواهر فریبنده‌ی آن،پاک ماند؛ هر چند گنج‌های زمین را در اختیار داشت. چرا که ذکر و یاد الله، سراسر قلب و وجودش ر ادر برگرفته و علی رضي‌الله‌عنه به این رهنمود نبی‌ اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم پایبندی کرده بود. خودش می‌گوید: «به خدا سوگند از آن زمان که رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم این اذکار را به من یاد داد، آنان را ترک نکردم».

یکی از یارانش پرسید: حتی شب صفین؟

فرمود: «آری، حتی شب صفّین».[۱۴]

۶ ـ محبت و غیرت رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم نسبت به فاطمه رضی الله عنها

ثوبان رضي‌الله‌عنه می‌گوید: هرگاه رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم رهسپار سفر می‌شد، آخرین کاری که در مدینه می‌کرد، این بود که نزد فاطمه رضی الله عنها می‌رفت و اولین کسی که رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم پس از بازگشت از سفر، نزدش می‌رفت، فاطمه رضی الله عنها بود.[۱۵]

ابو‌ثعلبه‌ی خشنی می‌گوید: هرگاه رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم از جنگ یا سفری باز می‌گشت، ابتدا به مسجد می‌رفت و دو رکعت نماز می‌گزارد و سپس نزد فاطمه رضی الله عنها و آنگاه نزد همسرانش می‌رفت.[۱۶]

عایشه رضی الله عنها می‌گوید: «هیچ کسی را ندیدم که از لحاظ وقار و متانت در نشستن و برخاستن، همچون فاطمه به رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم شبیه باشد». هرگاه فاطمه، نزد رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم می‌رفت، آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم برایش بلند می‌شد، او را می‌بوسید و او را کنار خود، می‌نشانید. همچنین هرگاه رسول‌ اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم نزد فاطمه رضی الله عنها می‌رفت، فاطمه برای پدر بزرگوارش برمی‌خاست، آن‌حضرت را می‌بوسید و ایشان را کنار خود می‌نشاند.[۱۷] در روایت دیگری آمده است که دست آن‌حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم را می‌بوسید.[۱۸]

همین که عایشه رضی الله عنها، این حدیث را روایت می‌کند، بیانگر میزان محبت وی، به فاطمه‌ی زهرا رضی الله عنها می‌باشد؛ چنانچه او را در نشستن و برخاستن و در وقار و متانت، شبیه‌ترین شخص به رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم معرفی نمود.

اسامه بن زید رضي‌الله‌عنهما می‌گوید: رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم فرمود: (أحبّ أهل بیتی إلیّ فاطمه)[۱۹] یعنی: «محبوب‌ترین فرد خانواده‌ام برای من، فاطمه است».

باری علی رضي‌الله‌عنه تصمیم گرفت که بر سر فاطمه رضی الله عنها با دختر ابوجهل ازدواج نماید. رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم برای مردم سخنرانی کرد و ضمن سخنرانی‌اش، فرمود: (فاطمه بضعه منّی فمن أغضبها أغضبنی)[۲۰] یعنی: «فاطمه، پاره‌ی تن من است؛ هر کس، او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است».

مسور بن مخرمه رضي‌الله‌عنه می‌گوید: از رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم شنیدم که بر فراز منبر می‌فرمود: (إن هاشم ابن المغیره استأذنونی أن ینکحوا ابنتهم علی بن أبی‌طالب، فلا آذن، ثم لا آذن، ثم لا آذن، إلا أن یرید ابن أبی‌طالب أن یطلق ابنتی و ینکح ابنتهم، فإنما هی بضعه منی، یریبنی ما أرابها، و یؤذینی ما آذاها)[۲۱] یعنی: «خانواده‌ی هاشم بن مغیره، از من اجازه خواسته‌اند تا دخترشان را به ازدواج علی بن ابی‌طالب رضي‌الله‌عنه درآورند؛ من، اجازه نمی‌دهم؛ من، اجازه نمی‌دهم؛ من، اجازه‌ نمی‌دهم مگر آنکه پسر ابوطالب بخواهد دختر مرا طلاق دهد و با دختر آنها ازدواج نماید. همانا فاطمه، پاره‌ی تن من است؛ هرآنچه، او را آشفته و بی‌قرار کند، مایه‌‌ی آشفتگی و بی‌قراری من است و هرآنچه، او را بیازارد، مرا آزار می‌دهد».

ترمذی رحمه‌الله به نقل از عبدالله بن زبیرtآورده است: علی رضي‌الله‌عنه نامی از دختر ابوجهل به میان آورد؛ این موضوع، به رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم رسید؛ فرمود: (إنّما فاطمه بضعه منی یؤذینی ما آذاها و یتعبنی ما أتعبها)[۲۲]

فضایل فاطمه‌ی زهرا‌ء رضی الله عنها:

بریده رضي‌الله‌عنها می‌گوید: «از میان زنان، فاطمه برای رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم از همه محبوب‌تر بود و از میان مردان، علی».[۲۳]

این روایت با روایت عمرو بن عاص رضي‌الله‌عنه هیچ گونه تعارضی ندارد. عمرو رضي‌الله‌عنه از رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم پرسید: چه کسی را بیش از همه دوست دارید؟ آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم فرمود: «عایشه را». پرسید از میان مردان؟ فرمود: «پدر عایشه را».[۲۴]

توضیح: منظور از روایت بریده رضي‌الله‌عنها، این است که رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم از میان زنان خاندانش، فاطمه و از میان مردان اهل بیت، علی رضي‌الله‌عنه را بیش از همه دوست داشته است. ابن العربی در توضیح این حدیث می‌گوید: محتوب‌ترین شخص در نزد رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم، ابوبکر بوده است. همچنانکه آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم از میان همسرانش، عایشه؛ از میان زنان خانواده‌اش، فاطمه و از میان مردان خاندانش، علی رضي‌الله‌عنه را بیش از همه دوست داشته است.بدین‌ترتیب، این احادیث، جمع می‌گردد و هیچ تعارضی میان آنها، به وجود نمی‌آید.[۲۵]

۷ـ صداقت لهجه و راستگویی فاطمه رضی الله عنها

حاکم، با سندش روایت کرده که هرگاه ام‌المؤمنین عایشه‌ رضی الله عنها، فاطمه دختر پیامبر صلى‌الله‌عليه‌وسلم را به یاد می‌آورد، می‌گفت: «هیچ کسی ندیدم که همچون فاطمه، راست‌گفتار و دارای صداقت لهجه باشد، جز پدرش».[۲۶]

این فضیلت روشن و نمایانی از فاطمه‌ی زهراء رضی الله عنها است که ام‌امؤمنین عایشه رضی الله عنها با عبارتی شیوا، آن را بیان می‌کند و فاطمه را در صداقت و راستگویی، شبیه‌ترین فرد به رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم معرفی می‌نماید.[۲۷]

۸ ـ فاطمه، سردار و بانوی زنان دو جهان

احادیث صحیح بسیاری روایت شده مبنی بر اینکه فاطمه‌ رضی الله عنها، بانوی بانوان دو جهان است. انس بن مالک رضي‌الله‌عنه می‌گوید: رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم فرمود: (حسبک من نساء العالمین مریم بنت عمران و خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد و آسیه امرأه فرعون)[۲۸]یعنی: «از میان زنان دنیا، چهار زن، از همه شایسته‌ترند: مریم بنت عمران و خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد صلى‌الله‌عليه‌وسلم و آسیه همسر فرعون».

ابوسعید خدری رضي‌الله‌عنه می‌گوید: رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم فرمود: (فاطمه سیده نساء أهل الجنه إلا ما کان من مریم بنت عمران)یعنی: «فاطمه، ارجمندترین بانوی اهل بهشت به استثنای مریم بنت عمران است». امام بخاری در باب فضایل فاطمه رضی الله عنها این حدیث را نقل نموده که رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم فرموده است: ‌(فاطمه سیده نساء اهل الجنه)یعنی: «فاطمه، والاترین بانوی بهشتی است».

۹ـ فاطمه‌ی زهرا و میراث رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم

عایشه‌ی صدیقه رضی الله عنها می‌گوید: فاطمه و عباس رضی الله عنهما نزد ابوبکر رضي‌الله‌عنه رفتند و سهم خود را از ارثیه‌ی رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم خواستند؛ آنان، خواهان زمین آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم از فدک و سهم ایشان از خیبر بودند. ابوبکر رضي‌الله‌عنه در پاسخ فاطمه و عباس رضی الله عنهما فرمود: من از رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم شنیدم که فرمودند: (لانورث، ما ترکنا صدقه، إنّما یأکل آل‌محمد من هذا المال) یعنی: «ما پیامبران، چیزی به ارث نمی‌گذاریم؛ آن‌چه از خود می‌گذاریم، صدقه است؛ خانواده‌ی محمد صلى‌الله‌عليه‌وسلم فقط از این مال می‌خورند.»[۲۹]

به روایتی ابوبکر صدیق رضي‌الله‌عنه فرمود: «من، عملی را که رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم انجام می‌داده‌اند، ترک نمی‌کنم و آن را انجام می‌دهم؛ چراکه من از این می‌ترسم که اگر چیزی از رویه‌ی آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم را رهاکنم، گمراه شوم.»[۳۰]

در روایتی آمده است که: زنان رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم پس از وفات آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم قصد کردند تا عثمان بن عفان رضي‌الله‌عنه را نزد ابوبکر رضي‌الله‌عنه بفرستند و سهم خود را از میراث پیامبر اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم درخواست کنند؛ عایشه‌ی صدیقه رضی الله عنها به آنان فرمود: مگر رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم نفرموده‌ است: (لانورث، ما ترکنا صدقه)؟ یعنی: «کسی از ما ارث نمی‌برد؛ آن‌چه ما پیامبران از خود می‌گذاریم، صدقه است.»[۳۱]

ابوهریره رضي‌الله‌عنه می‌گوید: رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم فرموده است: (لایقتسم ورثتی دیناراً ما ترکت بعد نفقه نسائی و مؤنه عاملی فهو صدقه)[۳۲] یعنی: «وارثان (بازماندگان) من، دیناری هم تقسیم نمی‌کنند؛ آنچه من، از خود به‌جای گذاشتم، بعد از نفقه‌ی همسرانم و پرداخت مزد کارگرانم، صدقه به‌شمار می‌رود».

احادیث صحیحی در این باب روایت شده و همه، این مضمون را در بردارد که کسی، از پیامبر ارث نمی‌برد. به همین خاطر ابوبکر صدیق رضي‌الله‌عنه میراث رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم را صدقه به حساب آورد تا از فرموده‌ی آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم پیروی کرده باشد. او چنین فرموده است: «من، همان کاری را می‌کنم که رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم کرده‌است و چیزی از آن را ترک نمی‌کنم.»[۳۳] یا فرمود: «به خدا سوگند، کاری را که رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم انجامش دادند، وانمی‌گذارم و انجامش می‌دهم.»[۳۴]

آن‌چه از این روایت معلوم می‌شود، این است که فاطمه‌ی زهرا رضی الله عنها با شنیدن فرموده‌ی پدرش، قانع شد . [ابن‌قتیبه رحمه الله می‌گوید: «کسی منکر این نسیت که فاطمه‌ی زهرا رضی الله عنها بر سر میراث رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم با ابوبکر رضي‌الله‌عنه اختلاف پیدا کرده است؛ چراکه آن بانوی بزرگوار از فرموده‌ی پدرش بی‌خبر بود که کسی از پیامبران ارث نمی‌برد و به همین سبب نیز گمان می‌کرد که همانند هر فرزندی که در میراث پدرش سهمی دارد، او نیز از پدرش (رسول گرامی صلى‌الله‌عليه‌وسلم) ارث می‌برد؛ اما با شنیدن فرموده‌ی رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم قانع شد و دیگر سمهی از میراث رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم نخواست.[۳۵]

قاضی عیاض رحمه الله می‌گوید: «همین‌که فاطمه رضی الله عنها دلیل ابوبکر رضي‌الله‌عنه را درباره‌ی میراث رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم پذیرفت، نشان می‌دهد که در مورد ارث رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم این اجماع صورت گرفته که میراث آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم، حکم صدقه را دارد؛ فاطمه رضی الله عنها پس از شنیدن حدیث رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم از خواسته‌اش برگشت و اصلاً ثابت نشده که او و یا کسی از فرزندانش، پس از آن خواهان میراث رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم شده باشند؛ علی مرتضی رضي‌الله‌عنه در دوران خلافتش، عملکرد ابوبکر و عمر رضی الله عنهما را در پیش گرفت و میراث رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم را تقسیم نکرد.[۳۶]

حماد بن اسحاق می‌گوید: «آن‌چه از روایات صحیح معلوم می‌شود، این است که عباس، فاطمه، علی و زنان رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم خواهان سهم خود از میراث آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم بودند؛ اما پس از آنکه ابوبکر رضي‌الله‌عنه و عده‌ای از صحابه رضي‌الله‌عنهم گواهی دادند که بنا به فرموده‌ی رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم کسی از ایشان ارث نمی‌برد، قانع شدند. علاوه بر این اگر رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم چنین نمی‌فرمود که کسی، از ما ارث نمی‌برد، ابوبکر و عمر رضی الله عنهما حتماً میراث رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم را تقسیم می‌کردند؛ چراکه سهم زیادی نصیب دخترانشان عایشه و حفصه رضی الله عنهما می‌شد. اما آنان، بنا به فرموده‌ی خود رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم میراث آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم را میان خانواده‌ی پیامبر صلى‌الله‌عليه‌وسلم و از جمله عایشه و حفصه رضی الله عنهما تقسیم نکردند. اگر بنا، بر آن بود که کسی از رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم ارث ببرد، این افتخار بیش از همه از آنِ ابوبکر و عمر رضی الله عنهما بود که دخترانشان، از وارثان آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم بودند.][۳۷]

اینکه برخی روایت کرده‌اند که فاطمه رضی الله عنها پس از درخواست ارثش، بر ابوبکر رضي‌الله‌عنه خشم گرفت و تا پایان حیاتش با او سخن نگفت، به دلایل زیر، غیرممکن است:

۱ـ بیهقی از طریق شعبی چنین روایت کرده است: ابوبکر رضي‌الله‌عنه به عیادت فاطمه رفت؛ علی رضي‌الله‌عنه به فاطمه رضی الله عنها گفت: «ابوبکر رضي‌الله‌عنه اجازه می‌خواهد که برای احوال‌پرسی نزدت بیاید.» فاطمه رضی الله عنها گفت: «تو دوست داری به او اجازه بدهم؟» علی رضي‌الله‌عنه فرمود: «آری.» فاطمه رضی الله عنها ابوبکر رضي‌الله‌عنه را به حضور پذیرفت؛ ابوبکر رضي‌الله‌عنه به حضور فاطمه رضی الله عنها رفت و کوشید تا رضایت فاطمه را جلب کند (و قانعش نماید که درباره‌ی ارث رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم به حق عمل کرده است) و چنین نیز شد.[۳۸] [چگونه امکان دارد که فاطمه رضی الله عنها تا پایان عمرش با ابوبکر رضي‌الله‌عنه سخن نگفته باشد؟! مگر نه این است که ابوبکر صدیق رضي‌الله‌عنه فرموده است: «به خدا سوگند که من، نزدیکان رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم را از پیوند با نزدیکان خود بیشتر دوست دارم!»[۳۹] آنچه ابوبکر رضي‌الله‌عنه در مورد میراث رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم انجام داد، پیروی و اتباع از فرموده‌ی رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم بود.][۴۰] ابن‌کثیر رحمه الله می‌گوید: سند این روایت، قوی و خوب است و از ظاهر آن، چنین برمی‌آید که شعبی، این ماجرا را از شخصِ علی رضي‌الله‌عنه شنیده و یا این خبر، از کسی به شعبی رسیده که آن را از علی رضي‌الله‌عنه دریافت نموده است.[۴۱] بدین‌سان روشن می‌گردد که هیچ کدورتی میان فاطمه رضی الله عنها و ابوبکر صدیق رضي‌الله‌عنه نبوده و اگر هم در ابتدا مسأله‌ای میان آنها وجود داشته، برطرف گردیده و فاطمه رضی الله عنها در حالی دار فانی را وداع گفته که از ابوبکر رضي‌الله‌عنه راضی بوده است. بنابراین کسی نمی‌تواند ادعا کند که دوستدار فاطمه‌ی زهرا است مگر آنکه از افرادی که فاطمه‌ی زهراء رضی الله عنها از آنان راضی بوده، خرسند باشد.[۴۲]

این روایت، با آنچه که عایشه رضی الله عنها روایت کرده، هیچ تعارضی ندارد؛ عایشه‌ی صدیقه رضی الله عنها می‌گوید: فاطمه رضی الله عنها برای ابوبکر رضي‌الله‌عنه پیام فرستاد و سهم خود را از ارثیه‌ی رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم درخواست نمود؛ او، خواهان زمین آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وسلم از فدک و سهم ایشان از خیبر بود. ابوبکر رضي‌الله‌عنه در پاسخ فاطمه رضی الله عنها فرمود: من از رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم شنیدم که فرمودند: (لانورث، ما ترکنا صدقه، إنّما یأکل آل‌محمد من هذا المال) یعنی: «ما پیامبران، چیزی به ارث نمی‌گذاریم؛ آن‌چه از خود می‌گذاریم، صدقه است؛ خانواده‌ی محمد صلى‌الله‌عليه‌وسلم فقط از این مال می‌خورند.» ابوبکر رضي‌الله‌عنه در پاسخ این درخواست گفت: هیچ تغییری در وضعیت صدقه‌ی بجای‌مانده از رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم ایجاد نمی‌کنم و حتماً همان کاری را انجام می‌دهم که رسول‌خداص کرده‌است و چیزی از آن را ترک نمی‌کنم». بدین ترتیب ابوبکر رضي‌الله‌عنه از فدک و خیبر، چیزی به فاطمه نداد و به همین سبب فاطمه رضی الله عنها از ابوبکر رضي‌الله‌عنه آزرده‌خاطر شد و با او قهر نمود و تا پایان عمرش با وی سخن نگفت.[۴۳] عایشه رضی الله عنها، این ماجرا را بر اساس میزان خبری که از این موضوع داشته، روایت نموده و حدیث شعبی، نتیجه‌ و برآمده از آگاهی بیشتر در این زمینه است که بیانگر ملاقات ابوبکر رضي‌الله‌عنه با فاطمه رضی الله عنها و سخن گفتن با او و جلب رضایت وی می‌باشد. گزارش عایشه رضی الله عنها، موضوع جلب رضایت فاطمه را منتفی می‌داند و بر عکس، روایت شعبی، ثابت می‌کند که فاطمه رضی الله عنها از ابوبکر رضي‌الله‌عنه خرسند شده و سپس درگذشته است. گفتنی است: علما، سخنی را که دال بر ثبوت است، بر قولی که بر نفی دلالت می‌نماید، مقدم می‌دانند؛ زیرا احتمال ثبوت، بیشتر می‌باشد تا عدم ثبوت که ممکن است ن ناشی از بی‌خبری راوی باشد؛ بویژه درباره‌ی این موضوع که همین‌طور نیز به نظر می‌رسد. چراکه عیادت ابوبکر رضي‌الله‌عنه از فاطمه رضی الله عنها یک مسأله‌ی کاملاً عادی بوده و با توجه به شرایط دینی و اجتماعی آن روزگار مسأله‌ی عجیبی به نظر نمی‌رسیده که نگاه عموم مردم را به خود معطوف نماید و یا خبرش در میان مردم، شایع شود و همگان، از آن اطلاع یابند. عیادت از بیمار، یک امر کاملاً عادی است که در این مورد نیز مردم، بدون آنکه به آن حساسیت ببخشند، از زاویه‌ی یک مسأله‌ی معمولی به آن نگریسته و هیچ ضرورتی برای نقل آن ندیده‌اند. فاطمه، اساساً از روی قصد با ابوبکر رضي‌الله‌عنه ترک سخن ننموده و امثال او، خیلی فراتر از این هستند که به فرموده‌ی رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم در مورد حرام بودن ترک سخن با برادر مسلمانشان، بی‌توجهی نمایند. بنابراین عدم سخن گفتن فاطمه رضی الله عنها با ابوبکر رضي‌الله‌عنه کاملاً طبیعی و برخاسته از عدم ضرورت بوده است.[۴۴]

قرطبی در توضیح حدیث عایشه رضی الله عنها می‌گوید: غم جانسوز وفات رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم فاطمه رضی الله عنها را به خود مشغول نموده و خانه‌نشینش کرده بود؛ از این رو عایشه از آن به قهر کردن فاطمه با خلیفه تعبیر نمود. حال آنکه رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم فرموده است: (لایحل لمسلم أن یهجر أخاه فوق ثلاث)[۴۵] یعنی: «برای هیچ کس جایز نیست که بیشتر از سه شبانه‌روز با برادر مسلمانش قهر نماید». فاطمه رضی الله عنها بیش از هر کسی از حلال و حرام، آگاه بود و بیش از همه از مخالفت با فرمان رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم اجتناب می‌نمود. بنابراین امکان ندارد از کسی که پاره‌ی تن رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم و ارجمندترین بانوی زنان بهشت است، چنین عملی سر بزند.[۴۶]

۲ـ فاطمه‌ی زهرا رضی الله عنها در غم جانسوز وفات پدر بزرگوارش بود؛ مصیبتی که با رحلت برگزیده‌ترین بنده‌ی خدا، تمام مصایب را کوچک و ناچیز می‌نمود. در چنان موقعیتی که غم و اندوه، فاطمه رضی الله عنها را دربرگرفته بود و به خاطر بیماری، توان برخاستن از بستر را نداشت، کاملاً عادی بود که نتواند هم‌چون گذشته بانشاط و فعال باشد؛ علاوه بر این خلیفه‌ی بزرگوار نیز مشغول سامان‌دهی به امور مسلمانان و جنگ با مرتدان بود؛ فاطمه‌ی زهرا رضی الله عنها می‌دانست که به زودی به پدرش می‌پیوندد؛ او بنا به فرموده‌ی رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم خبر داشت که نخستین فرد خانواده خواهد بود که رخت سفر از دنیا می‌بندد و به دیار باقی می‌رود. قطعاً در چنین شرایطی، کسی به دنیا نمی‌اندیشد تا چه رسد به فاطمه‌ی زهرا که بخواهد به خاطر دنیا با کسی قهر کند! هیچ روایتی دال بر این نیست که ابوبکر و فاطمه رضی الله عنهما هم‌دیگر را دیده و به هم سلام نکرده باشند. آری بنا به دلایلی که گفتیم، فاطمه رضی الله عنها ناگزیر شد خانه‌نشین شود که به همین سبب برخی، آن را به اختلاف وی با ابوبکر رضي‌الله‌عنه در مورد فدک مرتبط دانسته‌ و از آن چنین تعبیر کرده‌اند که فاطمه با ابوبکر رضي‌الله‌عنه قهر نموده و بر او خشم گرفته است.[۴۷]

[علاوه بر این تاریخ، نشان می‌دهد که ابوبکر صدیق رضي‌الله‌عنه در دوران خلافتش، بی‌آنکه بنا به فرموده‌ی رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم احکام میراث را در اموال فدک یا باقی‌مانده‌‌ی خمس خیبر اجرا کند، حق خانواده‌ی پیامبر صلى‌الله‌عليه‌وسلم (اهل بیت) را از این اموال می‌داده است. از محمد بن علی بن حسین(امام محمد باقر) و هم‌چنین از زید بن علی چنین روایت شده که آن‌ها گفته‌اند: «از سوی ابوبکر رضي‌الله‌عنه هیچ ستمی به پدرانمان نشده و هیچ حقی از ایشان پایمال نگردیده است.»][۴۸]

۱۰ـ وفات فاطمه‌ی زهرا

یکی از دلایلی که نشان می‌دهد روابط ابوبکر صدیق رضي‌الله‌عنه با فاطمه‌ی زهرا رضی الله عنها بسیار محکم و استوار بوده، این است که همسر ابوبکر رضي‌الله‌عنه یعنی اسماء بنت عمیس رضی الله عنها در دوران بیماری فاطمه‌ی زهرا از ایشان پرستاری می‌کرد و تا واپسین لحظات حیات دخت نبی مکرم اسلام صلى‌الله‌عليه‌وسلم در کنار او بود و در غسل و خاکسپاری وی مشارکت داشت. علاوه بر اسماء، شخص علی مرتضی رضي‌الله‌عنه نیز از فاطمه‌ی زهرا رضی الله عنها پرستاری می‌کرد و همسر ابوبکر صدیق رضي‌الله‌عنه نیز در امر پرستاری از فاطمه رضی الله عنها با او همکاری می‌نمود. فاطمه رضی الله عنها در مورد چگونگی کفن و دفن و خاکسپاری خود، سفارش‌هایی به اسماء نمود که اسماء نیز آنها را اجرا کرد. فاطمه رضی الله عنها به اسماء رضی الله عنها فرمود: «من، این را خیلی بد می‌دانم که هنگام خاکسپاری زنان، فقط پارچه‌ای روی آنها می‌اندازند و بدین ترتیب خوب پوشیده نمی‌شوند و اندام آنها قابل تشخیص می‌باشد». اسماء گفت: «ای دختر رسول‌خدا! آیا می‌خواهی چیزی به تو نشان دهم که در حبشه دیدم؟» آنگاه اسماء رضی الله عنها درخواست کرد تا تعدادی شاخه‌ی تر خرما بیاورند و سپس آنها را خم داد و روی آنها پارچه انداخت. فاطمه رضی الله عنها فرمود: «این، چقدر خوب و زیباست؛ بدین ترتیب زن و مرد از هم تشخیص داده می‌شوند (و برای میت زن، پوشش کافی ایجاد می‌گردد)».[۴۹]

ابن‌عبدالبر می‌گوید: «فاطمه رضی الله عنها نخستین زنی است که در اسلام، جنازه‌اش را بدین ترتیب پوشاندند و پس از او، جنازه‌ی زینب بنت جحش رضی الله عنها را نیز به همین صورت پوشاندند».

ابوبکر رضي‌الله‌عنه همواره از علی رضي‌الله‌عنه احوال فاطمه رضی الله عنها را می‌پرسید و بر خلاف پندار برخی، جویای حال وی بود. در دوران بیماری فاطمه رضی الله عنها، علی رضي‌الله‌عنه در مسجد مشغول نماز بود. پس از آنکه نمازش، به پایان رسید، ابوبکر و عمر رضی الله عنهما نزدش رفتند و گفتند: «حال دختر رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم چطور است؟» علاوه بر این ابوبکر صدیق رضي‌الله‌عنه از همسرش اسماء رضی الله عنها نیز حال فاطمه‌ی زهراء را می‌پرسید؛ پیش‌تر گفتیم که اسماء، پرستار فاطمه بود و در دوران بیماریش، با تمام وجود از او پرستاری می‌نمود. روزی که فاطمه ی زهراء رضی الله عنها از دنیا رفت، تمام مردان و زنان مدینه گریستند و همچون روز وفات رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم غم و اندوه، فضای شهر را پر کرد. ابوبکر و عمر رضی الله عنهما برای عرض تسلیت نزد علی رضي‌الله‌عنه رفتند و از او خواستند که آنها را برای نماز جنازه جلو نکند.[۵۰] گویا آن دو بزرگوار، تاب چنان مصیبتی را نداشتند و در توان خود نمی‌دیدند که نماز جنازه‌ی دختر رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم را امامت دهند.

فاطمه‌ی زهرا رضی الله عنها شش ماه پس از رحلت رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌وسلم در شب سه‌شنبه سوم رمضان سال ۱۱ هجری وفات نمود؛ از علی بن حسین رضی الله عنهما چنین روایت شده که: «فاطمه رضی الله عنها بین نماز مغرب و عشاء وفات نمود؛ ابوبکر، عمر، عثمان، زبیر و عبدالرحمن بن عوف رضي‌الله‌عنهم در آن‌جا حضور داشتند. هنگامی که جنازه‌اش را برای نماز گذاشتند، علی رضي‌الله‌عنه از ابوبکر رضي‌الله‌عنه خواست تا برای نماز جنازه جلو شود. ابوبکر رضي‌الله‌عنه فرمود: «ابوالحسن! تو خود حضور داری.» علی رضي‌الله‌عنه گفت: «آری؛ ولی به خدا سوگند که کسی جز تو بر فاطمه رضی الله عنها نماز نمی‌گزارد.» ابوبکر رضي‌الله‌عنه نماز جنازه‌ی فاطمه رضی الله عنها را امامت داد و فاطمه رضی الله عنها شبانگاه به خاک سپرده شد. در روایتی آمده است: ابوبکر رضي‌الله‌عنه بر جنازه‌ی فاطمه رضی الله عنها نماز گزارد و چهار تکبیر گفت.[۵۱] البته روایت ارجح همان است که امام مسلم رحمه الله روایت کرده که علی بن ابی‌طالب رضي‌الله‌عنه بر جنازه‌ی فاطمه رضی الله عنها نماز گزارده است.[۵۲]

[رابطه‌ی ابوبکر صدیق رضي‌الله‌عنه با اهل بیت و خاندان رسول‌خدا صلى‌الله‌عليه‌وسلم، چنان رابطه‌ی دوستانه و احترام‌آمیزی بوده که هم زیبنده‌ی ابوبکر رضي‌الله‌عنه می‌باشد و هم شایسته‌ی اهل بیت. رابطه‌ی دوستانه‌ی علی و ابوبکر رضی الله عنهما دوطرفه بوده و برپایه‌ی همین دوستی، علی رضي‌الله‌عنه یکی از فرزندانش را ابوبکر نامیده است.[۵۳] علاوه بر این علی مرتضی رضي‌الله‌عنه پس از وفات ابوبکر صدیق رضي‌الله‌عنه ، سرپرستی محمد بن ابی‌بکر را بر عهده گرفت و او را همانند فرزندش سرپرستی کرد….][۵۴] اینکه برخی گفته‌‌اند: فاطمه‌ رضی الله عنها به علی رضي‌الله‌عنه وصیت نمود که هیچ یک از کسانی که به او ستم کرده و حقش را خورده‌اند، در خاکسپاریش حضور نداشته باشد، روایت دروغ و بی‌اساسی است.

شعری از اقبال لاهوری در مورد فاطمه‌ی زهرا:

مریم از یک نسبت عیسی عزیز /*/ از سه نسبت حضرت زهرا عزیز

نــور  چشــم رحمـه للعـالمین /*/ آن  امـام اولـیـــن  و آخــرین

آنـکه جـان در پیکر گیتی دمید /*/ روزگــار تــازه آییــن   آفرید

پـادشــاه و کلبـه‌ای، ایـوان او /*/ یک حسام و یک زره سامان او

مــادر آن مـرکز پرگـار عشق /*/ مــادر آن کاروان‌سـالار عشـق

آن یـکی شـمـع شبستان حـرم /*/ حــافظ جـمـعـیت خیــر الامـم

تا نـشیـند آتش پیـکار و کیـن/*/ پشـت پا زد بر سـر تاج و نگین

وان دگـر مـولای ابــرار جهـان /*/ قــوت بازوی احـرار جـهـــان

در نوای زندگی‌ سـوز از حسین /*/ اهـل حـق حریت‌آموز از حسین

سیــرت فــرزندهـا از امهــات /*/ جــوهر صـدق و صـفا از امهات

مـزرع تـسلـیم را حاصـل بتـول /*/ مـادران را اسـوه‌ی کامـل بتـول

بهرمحتاجی دلش آنگونه سوخت /*/ با یهـودی چـادر خود را فروخت

نـوری و هـم آتشی فرمانـبـرش /*/ گم رضایش در رضـای شوهرش

آن ادب پـرورده‌ی صـبر و رضا /*/ آسیــاگردان و لـب‌ قـرآن‌ســرا

گــریه‌های او ز بـالـین نــیـاز /*/ گــوهر افـشاندی بدامـان نمـاز

اشـک او برچید جبریل از زمین /*/ همچو شبنم ریخت برعرش برین

رشـته‌ی آیین حق زنجیـر پاست /*/ پاس فرمان جناب مصطفی است

ورنــه گــرد تربـتش گردیدمی /*/ سجــده‌ها بر خاک او پاشیدمی!

منبع: حسن مجتبی (بررسی و تحلیل زندگانی خلیفه پنجم) / مؤلف :دکتر علی صلابی / ترجمه: ابراهیم کیانی

[۱]-أسد الغابه (۵/۵۲۰)؛ الإصابه (۴/۳۶۵).

[۲]-طبقات ابن سعد (۸/۲۶).

[۳]-حلیه الأولیاء (۲/۳۹،۴۳). سیر أعلام النبلاء‌ (۲/۱۱۸).

[۴]-دلائل النبوه از بیهقی (۳/۱۶۰) با سند حسن.

[۵]-صحیح السیره النبویه، ص۶۶۷؛ مسند فاطمه الزهراء و ما ورد فی فضلها، به تحقیق: فؤاد احمد زمرلی، ص۱۸۹٫

[۶]-کشف الغمه از اربلی (۱/۳۵۹)؛ الشیعه و أهل البیت، ص۱۳۷،۱۳۸٫

[۷]-فضائل الصحابه (۲/۹۵۵)، شماره‌ی (۳۴۲) با سند صحیح.

[۸]-المعجم الکبیر، از طبرانی(۱۱۵۳)؛ فضائل الصحابه (۲/۸۵۸).

[۹]-کنز العمال (۷/۳۲۸)؛ المرتضی از ندوی، ص۴۱٫

[۱۰]-کنز العمال (۷/۱۳۳)؛ المرتضی از ندوی، ص۴۱٫

[۱۱]-صفه‌الصفوه (۱/۳۲۰)؛ الموسوعه‌الحدیثیه، مسند احمد (۱۱۳۵)؛ سندش منقطع و ضعیف است.

[۱۲]-التاریخ الإسلامی ازحمیدی (۱۹/۴۹،۵۰).

[۱۳]-صحیح بخاری، حدیث شماره‌ی (۳۷۰۵)؛ صحیح مسلم، شماره‌ی (۲۷۲۸)؛ ترمذی، شماره‌ی (۳۴۰۸).

[۱۴]-مسلم (۴/۲۰۹۲).

[۱۵]-مسند احمد (۵/۲۷۵)؛ الدوحه النبویه، ص۵۶٫

[۱۶]-الإستیعاب (۴/۳۷۶)؛ در سندش، ابوفروه رهاوی است که ضعیف می‌باشد. الدوحه النبویه، ص۵۶٫

[۱۷]-مسلم، شماره‌ی (۲۴۵۰)؛ صحیح سنن ابی‌داود، شماره‌ی (۵۲۱۷).

[۱۸]-سنن ابی‌داود (۵۲۱۷)؛ آلبانی، آن را در صحیح سنن ابی داود، صحیح دانسته است. (۳/۹۷۹).

[۱۹-مسند طیالسی (۲/۲۵).

[۲۰]-بخاری، حدیث شماره‌ی (۳۷۶۷).

[۲۱]-بخاری، شماره‌ی (۵۲۳۰).

[۲۲]-فضائل الصحابه (۲/۷۵۶)، شماره‌ی (۱۳۲۷) با سند صحیح.

[۲۳]-مستدرک حاکم، کتاب معرفه الصحابه (۳/۱۵۵۹؛ حاکم، سندش را صحیح دانسته و ذهبی، با او موافقت کرده است.

[۲۴]-بخاری، شماره‌ی (۴۳۵۸).

[۲۵]-عارضه الأحوذی (۱۳/۲۴۷، ۲۴۸)؛ العقیده فی أهل البیت، ص۱۳۷٫

[۲۶]-مستدرک (۳/۱۶)؛ حاکم. آن را بنابه شرط مسلم صحیح دانسته و ذهبی، با او موافقت نموده است.

[۲۷]-العقیده فی أهل البیت،‌ ص۱۳۶٫

[۲۸]-فضائل الصحابه (۲/۲۵۵)، شماره‌ی ۱۳۲۵؛ آلبانی، آن را صحیح دانسته است؛ مشکاه (۳/۷۴۵).

[۲۹]-بخاری، شماره‌ی۶۷۲۶

[۳۰]-مسلم، حدیثی به همین مضمون (شماره‌ی ۱۷۵۹) آورده است.

[۳۱]-بخاری، شماره‌ی ۶۷۳۰؛ مسلم، شماره‌ی۱۷۵۸

[۳۲]-بخاری، شماره‌ی ۶۷۲۹٫

[۳۳]-مسلم، شماره‌ی۱۷۵۸

[۳۴]-بخاری، شماره‌ی۶۷۲۶

[۳۵]-تأویل مختلف الحدیث، ص۱۸۹

[۳۶]-نگاه کنبد به: شرح صحیح مسلم از نووی (۱۲٫۳۱۸)

[۳۷]-البدایه و النهایه (۵/۲۵۲و۲۵۳)؛ مطالب داخل [] را عیناً از کتاب سیرت ابوبکر، نوشته‌ی صلابی و ترجمه‌ی این‌جانب نقل کردم تا موضوع مورد بحث، روشن‌تر گردد. (مترجم).

[۳۸]-السنن الکبری از بیهقی (۶/۳۰۱)؛ أباطیل یجب أن تمحی من التاریخ، ص۱۰۹

[۳۹]-بخاری، شماره‌ی۴۰۳۶

[۴۰]-العقیده فی اهل البیت بین الإفراط و التفریط، از دکتر سالم سحیمی، ص۲۹۱

[۴۱]-البدایه و النهایه (۵/۲۵۳)

[۴۲]-الإنتصار للصحب و الآل، ص۴۳۴٫

[۴۳-بخاری، شماره‌ی۴۲۴۰٫

[۴۴]-الإنتصار للصحب و الآل،ص۴۳۴٫

[۴۵]-بخاری، شماره‌ی۶۰۷۷

[۴۶]-المفهم (۱۲/۷۳).

[۴۷]-أباطیل یجب أن تمحی من التاریخ، ص۱۰۸

[۴۸]-شرح ابن ابی‌الحدید بر نهج‌البلاغه؛ نگاه کنید به: المرتضی از ابوالحسن ندوی، ص۹۰و۹۱٫ پیشتر یادآوری کردم که عبارت داخل [] برگرفته از کتاب سیرت ابوبکر، نوشته‌ی صلابی و ترجمه‌ی اینجانب می‌باشد. (مترجم).

[۴۹]-الإستیعاب (۴/۳۷۸).

[۵۰]-الشیعه و أهل البیت، ص۷۷؛ کتاب سلیم بن قیس، ص۲۵۵٫

[۵۱]-المرتضی، نوشته‌ی ندوی، ص۹۴؛ الطبقات الکبری (۷/۲۹).

[۵۲]-مسلم، شماره‌ی۱۷۵۹

[۵۳]-المرتضی از ندوی، ص۹۸

[۵۴]-نگاه کنید به: المرتضی از ندوی، ص۹۸

/

  • برچسب ها
  • پورتال اسلامی تبیین

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    دوازده + 15 =