قرآن معجزه‌ی جاویدان

554455 - قرآن معجزه‌ی جاویدان

قرآن


554455یکی از ویژگی‌های قرآن معجزه بودن آن است. قرآن معجزۀ بزرگ رسول خدا (ص) است که علی رغم ظهور معجزات بسیار دیگری [۱]بر دست ایشان، آن حضرت مردم عرب را با غیر قرآن به هماوردی نخوانده و تحدّی نکرده است.

شروط اعجاز

برای کامل شدن اعجاز و تحقّق یافتن تسلیم و پذیرش طرف مقابل در مورد یک معجزه، سه شرط بایستی وجود داشته باشد:

یکی اینکه تحدّی وجود داشته باشد، تا مخالفان را به مخالفت وادار نماید؛ و گر نه هیچکس ادّعای وی را علی رغم اهمیت آن جدی نمی گیرد.

دوم اینکه زمینه ای برای مخالفت مخالفان وجود داشته باشد،مانند دفاع از معتقدات و فرهنگ آباء و اجدادی و آداب و رسوم زندگانی و قوانین و مقرراتی که در عبادات و معاملات خود را ملتزم به آنها می دانند. هر کس آئینی را بیاورد که با همۀ اینها در تضاد باشد، و همه آنچه را که ایشان دارند، ناروا قلمداد کند، و آنان را به گمراهی و نا صوابی متّهم کند، طبیعی است که انگیزه های مخالفت با او به وجود می آید، به ویژه زمانی که به مقابله با عادات و عقاید و فرهنگ ایشان بپردازد.

سوم اینکه موانع موجود بر سر راه مخالفت با او منتفی باشد. برای مثال، اگر انسانی در استرالیا ادّعای پیامبری بنماید و مدّعی شود که معجزۀ او کتابی به زبان عربی است که بر او نازل شده، و در برابر مردم عرب به هماوردطلبی بپردازد که هرگز نمی توانند همانند آن را بیاورند، و هیچکس برای مخالفت با او پیشقدم نشود، معجزه بودن آن به اثبات نمی رسد. زیرا برسر راه مخالفت کسانی که توانایی مخالفت با او را دارند، موانعی وجود دارد که یکی از آنها فاصلۀ زیاد مکانی است.

این شروط سه گانه در اعجاز قرآن بطور کامل وجود دارد. تحدّی در بالاترین حدّ آن وجود داشته است. ابتدا آنها را برای آوردن کتابی همانند قرآن به هماوردی طلبید.

فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کَانُوا صَادِقِینَ (طور:۳۴)

اگر راست می گویند، سخنی همانند (قرآن) را بیاورند.

پس از آن، ایشان رابه آوردن ده سوره که ساخته و پرداخته ذهن خودشان باشد، به رویارویی فراخواند:

أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ (هود:۱۳)

یا اینکه میگویند: (محمد) خود آن را ساخته و پرداخته است؟ بگو : شما نیز ده سوره همانند آن سر هم کنید و بیاورید؛ و اگر راست می گویید، از هر کسی هم که می توانید بجز خداوند کمک بگیرید.

پس از آن، آنها را فرا خواند که تنها یک سوره همانند سوره های قرآنی بیاورند:

أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ (یونس:۳۸)

یا اینکه می گویند: او قرآن را سرِ هم نموده و از خود در آورده است؛ بگو: شما نیز بروید یک سوره همانند آن بیاورید! و غیر از خداوند از هر کسی که می توانید کمک بگیرید، اگر راستگوی هستید.

همۀ این آیات در قرآن عهد مکّی آمده است. با این همه، اُدبای عرب- در عین آنکه در میدان فصاحت و بلاغت قهرمانانی کار کشته و با تجربه بودند- از رقابت با قرآن ناتوان ماندند، و قرآن اعماق درون ایشان را در نوردید و در عقول و قلوبشان تأثیر نهاد، و هیچ راهی بجز این برایشان باقی نمی ماند که بگویند:

لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ (فصلت:۲۶)

به این قرآن گوش فرا ندهید! و در (هنگام قرائت) آن سر و صدا راه بیاندازید؛ باشد که شما بر آن پیروز گردید.

دعوت به مقابله در عهد مَدَنی بار دیگر مورد تأکید قرار گرفت. در سورۀ بقره به دنبال دعوت کفّار و مشرکین به توحید، فرمود:

وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ (۲۳) فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ (بقره:۲۳-۲۴)

اگر در مورد آنچه بر بندۀ خود نازل نموده ایم تردید، بروید یک سوره همانند آنرا بیاورید و دستیاران خود را غیر از خداوند فرابخوانید؛ اگر راست می گویید. امّا، اگر نتوانستید که هرگز نمی توانید، از آتش ( دوزخ ) بر حذر باشید.

در اینجا حرف آخر را با ایشان می زند که هرگز از عهدۀ آوردن همانند قرآن بر نمی آیند، و آنان را همراه با نفی ابد از آوردن حتی یک آیه مانند آیات قرآن مأیوس گردانیده است. این نحوه بیان نیرومندترین انگیزه را برای رقابت به وجود می آورد، که ای کاش امکان این مخالفت و رقابت را می داشتند؛ چنانکه از جان و مال خود مایه گذاشتند و جنگیدند و کشته شدند، امّا نتوانستند به این فراخوان تحدّی، حتّی نسبت به آوردن یک سوره، پاسخ مثبت بدهند.

بدین ترتیب، در این میدان شکست خوردند و از کارزار بازماندند، و این سخن خداوند در موردشان تحقّق پیدا کرد که فرمود:

قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا ( اِسراء: ۸۸ )

بگو: اگر همۀ انسانها و همۀ جنّیان برای آوردن همچنین قرآنی دست به دست هم بدهند، از عهدۀ آوردن همانند آن بر نخواهند آمد، هر چند یکدیگر را پشتیبانی کنند.

ابعاد اعجاز قرآن

عدّه ای از علما و ادبا در قرون گذشته و در عصر حاضر در رابطه با اعجاز قرآن و ابعاد و وجوه این اعجاز دست به قلم برده و کتابهای بسیاری را نوشته اند.

برخی، به موضوع خبر دادن قرآن از غیب پرداخته اند؛ وقایعی که عیناً همانگونه که قرآن خبر داده، روی داده است؛ چنانکه می فرماید:

غُلِبَتِ الرُّومُ (۲) فِی أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ (۳) (روم: ۲-۳)

رومیان در نزدیکترین سرزمین ( به کشور خود ) مغلوب گردیدند. امّا پس از این شکست، پیروز خواهند گردید.

سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَیُوَلُّونَ الدُّبُرَ ( قمر: ۴۵ )

این جمع شکست خواهند خورد و عقب نشینی خواهند نمود.

بعضی دیگر، به نظم و ساختار و اسلوب و به عبارت دیگر ((اعجاز بیانی)) قرآن اهتمام نموده اند. در این زمینه برخی از گذشتگان مانند باقلانی، رمّانی، خَطّابی، جرجانی، رازی، و دیگران کتابهایی را نوشته اند. در میان معاصران نیز دانشمندانی چون مصطفی صادق رافعی و سیّد قطب در کتاب ارزشمند (( التصویر الفنّی فی القرآن )) و (( مشاهد القیامه فی القرآن )) و بکارگیری عملی آنها در تفسیر (( فی ظلال القرآن )) و دکتر بدوی طبّانه در (( بلاغه القرآن )) و کتاب اصیل و ارزشمند ((النبأ العظیم)) نوشتۀ علّامه دکتر محمّد عبداللّه درّاز و کتاب (( الإعجاز البیانی للقرآن )) نوشتۀ دکتر عایشه عبدالرّحمان بنت الشاطی، در این زمینه بسیار کار کرده اند.

برخی نیز به اعجاز تشریعی و ابعاد سیاسی – اجتماعی قرآن اهتمام ورزیده اند؛ مانند استاد رشیدرضا در کتاب الوحی المحمّدی که در آن، فراخوان به تحدّی با قرآن را تجدید نموده و به بیان مقاصدی پرداخته که قرآن برای تحقّق بخشیدن آنها در زندگانی انسان فرود آمده است، و محال است انسانی امّی و درس نخوانده در میان ملّتی امّی و فاقد دانش و بینش، چنین مسائلی را بتواند مطرح نماید، مسائلی که فوق همۀ دستاوردهای فکری و عملی فلاسفه و مصلحان اجتماعی است. همچنین، سلسله مقالات علّامه محمّد ابوزهره در مجلّۀ ماهانۀ مصری المسلمون تحت عنوان (( شریعهُ القرآن دلیلٌ علی انَّه من اللّه )).

در عصر حاضر، حوزۀ نوینی در مباحث اعجاز قرآن تحت عنوان اعجاز علمی گشوده شده است که منظور از آن وجود اشارات و دلائلی در قرآن راجع به حقایق علمی است که در زمان نزول قرآن بر مردم مجهول بوده اند، و فراتر از زمان خود به حساب می آمده اند و به هیچ وجه امکان ندارد که از تراوشات یک فرد امّی در یک محیط امّی در عصر و زمانی باشد که بشر پیرامون آن حقایق علمی هیچ چیز نمی دانسته است.

اکثر کسانی به این حوزه از اعجاز قرآن توجّه نموده اند، عبارتند از دانشمندان علوم طبیعی و کیهانی و ریاضی و امثال آن، و برخی از آنان به نتایج قابل قبول و دستاورهای با ارزشی دست یافته اند، مانند مسائل مربوط به جنین شناسی در پرتو آیاتی در دو سورۀ حجّ و مؤمنون [۲]و نیز تفسیر آیۀ:

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ (۱۹) بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَا یَبْغِیَانِ ( رحمان : ۱۹-۲۰ )

دو دریای ( شیرین و شور گرم وسرد را ) در لابلای هم جاری نموده است. ( در عین حال ) میان آنها فاصله و مانعی است با هم آمیخته نمی شوند.

و تفسیر آیۀ :

وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا (نبأ : ۷ )

وکوهها را به سان میخهایی قرار داد.

امّا در این رابطه، برخی راه افراط را در پیش گرفته و مطالبی را بیان کرده اند که از دیدگاه علمای دین و دانشمندان علوم طبیعی قابل قبول نیست.

به هنگام بحث در مورد تفسیر علمی قرآن در فصل مربوط به آن، به تفصیل در ارتباط با این نوع از اعجاز سخن خواهیم گفت.

معجزات بر دو گونه اند: حسّی و معنوی

می دانیم که آیات و معجزاتی که خداوند آنها را وسیلۀ حمایت از پیامبرانش می نماید، بر دو گونه اند:

یک دسته از آنها حسّی و مادّی هستند که از طریق حواسّ ادراک، و با چشم مشاهده می شوند. معجزات پیامبران پیشین که قرآن آنها را گزارش کرده است، همه از این قبیل اند؛ مانند شتر صالح، عصای موسی، و آشنایی با زبان پرندگان توسّط سلیمان و بهبودی نابینایان مادرزادی و بیماران جُذامی و زنده شدن مردگان به اذن خداوند توسط حضرت عیسی (ع) و….

نوع دوم : معجزات معنوی و عقلی است. مانند قرآن کریم، معجزۀ بزرگ حضرت محمّد (ص ) که معجزه ای معنوی و عیر مادّی و عقلی و غیر حسّی است.

تفاوتهای این دو نوع از معجزات، عبارتند از:

۱-معجزات نوع اوّل، در جهت جلب نظر و خیره شدن  چشم و سر تسلیم فرود آوردن دیگران و اثبات درماندگی ایشان از آوردن معجزات و خوارق و امثال آن است؛ امّا، نوع دوم در جهت خاضع گردانیدن اندیشه ها و نورانی نمودن اذهان انسانهاست، به گونه ای که ایشان دریابند، از عهدۀ آوردن دانش ها و حکمت های همانند آن، بر نمی آیند.

به همین جهت، معجزات نوع اوّل با جامعه های انسانی ابتدائی متناسب بوده و نوع دوم با جامعه های رشد یافتۀ انسانی سازگار است.

در این ارتباط، قرآن می فرماید:

إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آیَهً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ (شعرا : ۴ )

اگر بخواهیم آیه ای ( و معجزه ای ) را از آسمان بر ایشان فرو می فرستیم که در مقابل آن نا گزیر سر تسلیم فرود آوردند.

امّا، حکمت و تدبیر خداوند چنان اقتضا کرده است که چنین چیزی را اراده نفرماید.

۲-معجزات نوع اوّل، بلافاصله پس از واقع شدن پایان می یابند، و تنها برای کسانی که آنها را مشاهده کرده اند، یا به صورت تواتر قطعی نسبت به آن علم پیدا نموده اند، حجّت خواهد بود؛ امّا معجزات نوع دوم، اعجازشان باقی می ماند و ادامه پیدا می کند. تا هر زمانی که خداوند اراده فرماید.

از آنجا که رسالت حضرت محمد (ص ) پایانبخش همۀ رسالتهای آسمانی است، خداوند متعال نیز با معجزه ای معنوی از پیامبر مبعوث به این رسالت حمایت فرموده است که تا آسمانها و زمین وجود دارند، وجود خواهد داشت، و بر همۀ جهانیان در هر عصر و زمانی حجّت را تمام خواهد کرد، و عقلهای آنان را مورد خطاب قرار خواهد داد، و با مخالفان و منکران به تحدّی خواهد پرداخت.

اینجاست که رسول خدا ( ص) می فرماید:

(( هیچ پیامبری از پیامبران نبوده است، مگر آنکه خداوند معجزاتی را در اختیار او قرار داده است که دیگران نیز به همانند آنها ایمان آورده اند، امّا معجزه ای که به من داده شده است، عبارت از وحیی است که خداوند آنرا بر من نازل فرموده است؛ و به همین لحاظ، امیدوارم که پیروان من در روز قیامت بیشتر باشند )).[۳]

در این مورد است که امیر الشعراء احمد شوقی در قصیدۀ (( نهج البُرده )) می گوید:

جاءَ النبیُّون بِا لآیاتِ فَانصرمَت                و جِئتَنا بحکیمٍ غیر مُنصرمِ

آیاتُهُ کلَّما طالَ المَدی جُدُدٌ                   یَزینُهنّ جلالُ العِتقِ و القِدَمِ

(( پیامبران معجزاتی را به همراه آوردند که زمانشان به سر آمد، امّا تو قرآن حکیمی را برای ما آوردی که هیچگاه زمانش به سر نمی آید؛ هر چه زمان بر آیات قرآنی سپری شود، تر و تازه تر می گردند، و گذر زمان هر چه بیشتر بر جلال و عظمتشان می افزاید )) .

۳-معجزۀ مادّی و حسّی، بیانگر صحت نبوّت و رسالت است، امّا از طریق موضوعی خارج از رسالت؛ چنانکه عصای موسی (ع) جدا از پیام و رسالتی است که خداوند در تورات بر او فرو فرستاده است، همچنین بهبود یافتن نابینایان و جُذامیان غیر از آن اموری است که خداوند در انجیل برای حضرت عیسی (ع) نازل فرموده است.

امّا، معجزۀ عقلی بیانگر صحت رسالت به وسیلۀ موضوعی است که در ذات و درون آن رسالت وجود دارد. برای مثال، قرآن آیت کُبری و معجزۀ بزرگ و ماندگار رسول خداست، و در عین قانون و برنامۀ رسالت و موضوع هدایت او نیز هست. به همین خاطر است که خداوند متعال می فرماید:

فَقَدْ جَاءَکُمْ بَیِّنَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ ( اَنعام : ۱۵۷ )

براستی از سوی پروردگارتان دلیل و بیِنه ای ( بسیار روشنگر ) و هدایت و رحمتی ( بسیار گسترده و با عظمت ) برایتان آمده است.

قرآن در ذات خود دلیل صحت نبوّت حضرت محمّد است، و در عین حال برای انسانها و هدایت و رحمت می باشد.

در رابطه با برتری و تفاوت میان این دو نوع از آیات و معجزات مادّی و عقلی فیلسوف مسلمان ابن رشد مطلبی دارد که خلاصه اش این است:

(( دلالت قرآن بر نبوّت محمّد (ص) ، همچون دلالت تبدیل عصای موسی به یک مار واقعی بر صحت رسالت موسی (ع) و زنده گردانیدن مردگان و بهبودی بیماران بر درستی رسالت حضرت عیسی (ع) نیست. زیرا، اینها هر چند تنها از طرف انبیا انجام می گیرند، و به وسیلۀ آنها عامّۀ مردم سر تسلیم فرود می آورند، در عین حال، با مسئولیت نبوّت و اهداف وحی و مفاد شریعت ارتباط چندانی ندارد.

امّا، دلالت قرآن بر صحت نبوّت و حقانیّت دین، مانند دلالت بهبودی بیماران بر حقانیت علم پزشکی است. برای مثال: اگر دو نفر ادعا کنند که هر دو پزشکند. یکی از آنان بگوید: دلیل من بر اثبات پزشک بودنم این است که می توانم مانند پرندگان در فضا پرواز کنم! و دومی بگوید: دلیل من برای پزشک بودنم این است که بیماران را معالجه می کنم و ناراحتی‌های جسمانی آنان را بر طرف می نمایم؛ تصدیق نمودن آن یکی که بیماران را عملاً معالجه می نماید، تصدیقی قطعی است، و ادّعای دومی تنها ادّعایی است که بجز قبول و آری گفتن در برابر آن چارۀ دیگری نیست )) .

اینجاست که به فلسفه ردّ درخواست مشرکین از رسول خدا (ص) برای انجام دادن امور خارق العاده و معجزات مادّی همچون پیامبران پیشین پی می بریم، و اینکه چرا خداوند تنها این قرآن را معجزۀ آن حضرت قرار داده و ایشان را به خاطر درخواست معجزات دیگر سرزنش کرده است؛ زیرا، اگر می اندیشیدند پی می بردند که این بزرگترین و قاطع ترین معجزه است.

خداوند متعال می فرماید:

وَقَالُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ (۵۰) أَوَلَمْ یَکْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ یُتْلَى عَلَیْهِمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَرَحْمَهً وَذِکْرَى لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ( عنکبوت : ۵۰-۵۱ )

می گویند: چرا از سوی پروردگارش معجزاتی برای او نازل نمی شود؟ بگو: معجزه ها ( در دست او ) نزد خدایند، و من هشدار دهنده ای روشنگر بیش نیستم. آیا همین کافی نیست که این کتاب ( قرآن ) را بر تو نازل نموده ایم و بر ایشان خوانده می شود؟! براستی این ( قرآن ) برای مردمی که ایمان می آورند رحمت و بصیرت است.

آری! براستی قرآن برای کسانی که در آن بیاندیشند، به تمام معنی کفایت می کند.

[۱] – ابن تیمیّه در (( الجوابُ الصحیح لِمَن بدَّل دینَ المسیح )) بیش از یکصد صفحه در این ارتباط توضیح داده است: ج ۴، ص ۱۳۳-۲۵۰٫

[۲] – یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَهٍ مُخَلَّقَهٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَهٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ  حج: ۵ ؛ وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَهٍ مِنْ طِینٍ (۱۲) ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَهً فِی قَرَارٍ مَکِینٍ (۱۳) ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ – مؤمنون : ۱۲-۱۴

[۳] صحیح بخاری و صحیح مسلم، به روایت از ابوهریره؛ ر.ک . اللؤلؤ و المرجان، ص ۹۳٫.

نویسنده: دکتر یوسف قرضاوی (کتاب: قرآن منشور زندگی)

ترجمه: عبدالعزیز سلیمی


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *