همه جا پر از طنین تاریکی است….

  • توسط کتایون محمودی
  • ۱۱ ماه قبل
  • یادداشت
  • ۴۴ بازدید
  • ۰
1153 - همه جا پر از طنین تاریکی است....


نویسنده: کتایون محمودی

روزهایم رنگ پاییز شده اند، یک روز آسمانش آبی و روز دیگر ابری است.

یک روز سرد و‌بارانی و‌روزی گرم و آفتابی است.

با هرحادثه ای یک تارمویم سفید می شود و با غصه ای ناامیدتر …

این روزهای وطنم ، تاریک تر از هرزمان دیگرست ، هیچ روزن امیدی در دل مردم نیست…هیچ جا ، سخن امیدواری نیست، روزهای رفته کابوس بودند و پیش رو مه آلود ترین …..

جوان ها پیر و پیران بی زبانی برای نصیحت ..زنان افسرده و کودکان ویلان شهر تقلای بزرگ ترها ….

از هرطرف این آوازه ی رفتن است که زمزمه ی لب هاست…

با این سرای روشنی ، کی چنین بی مهری کرد که نشان مهربانی از خاطر رفت؟

1153 300x220 - همه جا پر از طنین تاریکی است....کی سوسوی نشاط را در دل ها کشت و کی برایمان سرود تاریکی خواند؟

لب ها خاموش و سخن با خویشتن است. با این دیار ، بر این مردم چه رفته است که هیچ سخن از روشنی نیست!

دیروز سوخته و فردا مهمل….با مردمم کی چنین معامله کرد؟

دیروز از امید گفتند و شاعران از یاس غزل خواندند…

دیروز از کلید گفتند و شحنه بر درگاه ماند….

بر مردم این شهر ، چه رفته که چنین همه مایوس و بی هیاهو شده اند؟

سهم این مردم ، سهم زن و جوان و پیر ، سهم کودکان چه شد ؟

جز محنت و درد

جز ناامیدی ورنج ….

بگو ای مرد کلید به دست، با مردمم چه رفت؟


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 + دوازده =