چرا یک دانشجو دست به خودکشی می زند؟

733737 - چرا یک دانشجو دست به خودکشی می زند؟

نویسنده: سمیع الله داعی

هفته قبل یکی از دانشجویان دانشگاه کابل از قشر اناث دست به خودکشی می‎زند، حکایت‎های متفاوت و بسیاری دربارۀ انگیزه این عمل او نقل شده است، عده‎ای بر این باورند که حجم درس دانشگاه او را وارد بازی مرگ و زندگی ساخته است و دسته‎ای دیگر می‎گویند که برخورد نامناسب استاد راهنما درباره پایان‎نامه‎اش او را مجبور ساخت تا قفس زندگی را بشکند و پرواز کند.

جدا از این‎که کدام یکی از این دو روایت می‎تواند حقیقت داشته باشد، به نحوی به فضای دانشگاه ارتباط پیدا می‎کند. حالا پرسش بنیادی این است که دقیقا در دانشگاه چگونه وضعیتی حاکم است؟ روابط اساتید و دانشجویان چگونه است؟

حقیقتا که وضعیت دانشگاه‎ها و به‎ویژه دانشگاه کابل را از هر زاویه و دریچه‎ای که دیده شود چندان مطلوب و تعریفی به چشم نمی‎خورد، فضا به پیمانه‎ای روایت از دیکتاتوری و دکماتیزم می‎کند، که گاها انسان به بودن هیتلر من حیث استادش آروز می‎کند تا از زیر یوغ عده‎ای از این اساتید رهایی یابد، بهترین و کامل‎ترین دانشجو در نزد این اساتید، همان دانشجویی می‎تواند باشد که جزوه‎های درسی را طوطی‎گونه بدون اندیشیدن در مفاهیم آن تکرار کند و چه‎بسا که همان دانشجو می‎تواند عنوان “‎محصل برتر‎” را نیز به گروگان گیرد.

در فضای دانشگاه حرفی از خلاقیت و نو‎آفرینی به گوش نمی‎رسد و حتا در بسا از موارد، اندیشیدن خود بذاته نوعی جرم پنداشته می‎شود. جدا از همۀ این‎ها بسیاری از اساتید هیچ حرفی برای گفتن ندارند و حدود و ثغور فهم‎شان نمی‎تواند بالاتر از چوکات جزوۀ درسی و کتاب خاص خودش باشد. حالا در این فضای نا‎ملایم، شما تصور کنید که رابطۀ دانشجو با استاد چگونه خواهد بود؟! انگشت‎شمار‎اند استاد‎هایی که  حرف دانشجو را بفهمند و به آن ارج بگذارند، اما این رابطه با استاد‎های دیگر دانشگاه گسسته شده است و تیره و تار گشته. بی‎ربط نیست یاد‎آور شوم که، اگر پردۀ تزویر و ریا از چهرۀ عده‎ای از اساتید دانشگاه کابل برداشته شود، قیافۀ حقیقی‎شان زمین و زمان را سیاه خواهد کرد. از برجسته‎ترین عواملی که سبب می‎شود که اکثریت دانشجویان، خلاقیت نمی‎آفرینند و در قید تفکرات خود بسته شده‎اند، برخورد غیر اخلاقی بخشی از اساتید دانشگاه است. وقتی استاد در صنف درسی عفت کلام نداشته باشد، برخورد سلیقوی کند، گزینشی عمل نماید، و نگاه تبعیض جنسیتی داشته باشد و ناشاسیته‎تر از همه، نگرش جنس اول و دوم و چشم‎انداز‎های جنسی داشته باشد، باید معجزه‎ای اتفاق بیافتد که بتوانیم  دیوار‎های آهنین ناهنجاری‎ها را بشکنیم و قامت خلاقیت و نو‎آفرینی را بلند سازیم. با وضعیتی که حاکم است هر روز بیشتر از پیش یأس و نا‎امیدی در وجود انسان ریشه می‎دواند تا جایی‎ که، سبب می‎شود دانشجویی بیاید و با خود‎کشی  قصۀ غم‎آلود و سیاه این فضا را روایت کند! و تا زمانی که مراجع ذی‎صلاح به این پرونده و پرونده‎های شبیه آن رسیدگی نکنند قطعا که همان‎طور اولین پرونده نبود، آخرین پرونده هم نمی‎تواند باشد.

/

  • برچسب ها
  • * سردبیر دوهفته نامه دنیای جوان * نویسنده * استاد دانشگاه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    چهارده + 9 =