رمضانشعر

آمدی!

در تمنا‌ی رهن واژه‌ام
“ماه دوران من ”
دلم در زنجیر فراقت
“یازده بهار ”
در قاب انتظار
“زیباترین من ”
تمام منظره‌های بکر را
به دامن گلخند تو آورده است!
در این جهان بی‌پرده
تنها…
تو و روشنایی‌ات از ذهنم می‌روید!
چه سیری ناپذیرم از تو
“رمضان”
شان نزول هستی
در مشام ابدیت تو
متبلور گشت
“قرآن ”
این سیاره غریب
لبریز شور توست
و گرده افشانی نسیم
در”آه سحر”
رشته شوق می‌بافد!
طلوع روی ماهت
مثل سهره، قناری، چلچله
در انتها‌ی سطرهای بن بست
به طلیعه صبح سپید رسید.
از آن سوی جاده‌های یخ زده گناه
آمدی
“ماه تاسیس عشق”
اکسیر جاودانه‌ها…
بر جان خسته‌ام
در این شلیته‌ی شب سیاه
تمدید عاشقی بزن!

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 + 20 =

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن