پاسخ به شبهات

آیا اسلام به وسیله شمشیر گسترش یافت؟

این پنداری باطل و شبهه ای بی اساس است که بسیار تکرار می شود . کسی که درباره اهداف و آداب جنگ و حقوق انسان در اسلام با دقت به تفکر پرداخته ودر مورد آن مطالعه کرده باشد ،به یقین پی می برد که اسلام از تهمت های این یاوه گویان که بدون فهم قضیه راجع یه آن داوری می کنند، بدور است و اینها لازم است که قبل از موضع گیری ناآگاهانه و شتابزده در فهم مسئله بکوشند. و این در حالی است که قرآن و اسناد تاریخی هم این ادعا را تکذیب می کنند؛پس:

دعوت و فراخوانی به اسلام دعوتی ات مبتنی بر اختیار نه اجبار. و وظیفه یک دعوتگر فقط عرضه آن به مردم است نه تحمیل آن . زیراهیچ عقیده ای از ازل تا کنون نتوانسته با تکیه بر زور و اجبار پایه های خود را محکم کند. خداوند متعال از زبان حضرت نوح می فرماید :

‏« قَالَ یَا قَوْمِ أَرَأَیْتُمْ إِن کُنتُ عَلَى بَیِّنَهٍ مِّن رَّبِّیَ وَآتَانِی رَحْمَهً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ أَنُلْزِمُکُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا کَارِهُونَ ‏»

‏( ای قوم من ! به من بگوئید ، اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم ( که علم ضروری من برگرفته از دانش و بینش پیغمبری است ) و خداوند از سوی خود رحمتی به من عطاء فرموده باشد ( که نبوّت است ) و این رحمت الهی ( به سبب توجّه شما به مادیات و غفلت از معنویات ) بر شما پنهان مانده باشد ، آیا ما می‌توانیم شما را به پذیرش آن واداریم ، درحالی که شما دوستش نمی‌دارید و منکر آن می‌باشید ؟ ( دین را با اجبار که نمی‌شود به دیگران تحمیل و تزریق کرد ) . ‏هود/۲۸

و همچنین به پیامبر گرامی (ص) می فرماید:‏« وَلَوْ شَاء رَبُّکَ لآمَنَ مَن فِی الأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً أَفَأَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُواْ مُؤْمِنِینَ ‏»

‏( اگر پروردگارت می‌خواست ، تمام مردمان کره زمین جملگی ( به صورت اضطرار و اجبار ) ایمان می‌آوردند ( امّا ایمان اضطراری و اجباری به درد نمی‌خورد ) . آیا تو ( ای پیغمبر ! ) می‌خواهی مردمان را مجبور سازی که ایمان بیاورند ؟ ( این کار نه صحیح و سودمند است و نه از دست تو ساخته است ) . ‏یونس/۹۹

و همچین می فرماید:‏« لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ‏»

‏( اجبار و اکراهی در ( قبول ) دین نیست ، چرا که هدایت و کمال از گمراهی و ضلال مشخّص شده است ، بنابراین کسی که از طاغوت ( شیطان و بتها و معبودهای پوشالی و هر موجودی که بر عقل بشورد و آن را از حق منصرف کند ) نافرمانی کند و به خدا ایمان بیاورد ، به محکم‌ترین دستاویز درآویخته است ( و او را از سقوط و هلاکت می‌رهاند و ) اصلاً گسستن ندارد . و خداوند شنوا و دانا است ( و سخنان پنهان و آشکار مردمان را می‌شنود و از کردار کوچک و بزرگ همگان آگاهی دارد ) . ‏بقره/۲۵۶

وباز می فر ماید:‏« وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَاراً أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاء کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقاً ‏»

‏ بگو : حق ( همان چیزی است که ) از سوی پروردگارتان ( آمده ) است ( و من آن را با خود آورده‌ام و برنامه من و همه مؤمنان است ) پس هرکس که می‌خواهد ( بدان ) ایمان بیاورد و هرکس می‌خواهد ( بدان ) کافر شود . ما برای ستمگران آتشی را آماده کرده‌ایم که ( از هر طرف ایشان را احاطه می‌کند و ) سراپرده آن ، آنان را در بر می‌گیرد ، و اگر ( در آن آتش سوزان ) فریاد برآورند ( که آب ) ، با آبی همچون فلز گداخته به فریادشان رسند که چهره‌ها را بریان می‌کند ! چه بد نوشابه‌ای ! و چه زشت منزلی ! ‏) کهف /۲۹

ابن ویژگی دعوت در مکه بود . دوران ضعف وکمی تعداد مسلمانان اما در مدینه هم ؛یا وجود گسترش قدرت و برخورداری از کثرت نفرات،خداوند متعال به فرستاده خود می فرماید :‏« فَإنْ حَآجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِینَ أُوْتُواْ الْکِتَابَ وَالأُمِّیِّینَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ ‏»

‏( پس اگر با تو به ستیز پرداختند ، بگو : من و کسانی که از من پیروی نموده‌اند ، خویشتن را تسلیم خدا کرده‌ایم و رو بدو نموده‌ایم . و بگو به اهل کتاب ( یعنی یهودیان و مسیحیان ) و به بیسوادان ( یعنی مشرکان عرب ) : آیا شما تسلیم شده‌اید ؟ اگر تسلیم شوند ، بیگمان هدایت یافته‌اند ( و راه را از چاه باز شناخته‌اند ) و اگر سرپیچی کنند ( نگران مباش‌ ؛ زیرا ) بر تو ابلاغ ( رسالت ) است و بس ، و خدا بینا به ( اعمال و عقائد ) بندگان است .) ‏آل عمران/۲۰

در تمام نامه های پیامبر اسلام (ص) برای فراخواندن پادشاهان به اسلام این آیه قید شده است:‏« قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَهٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ‏»

‏( بگو : ای اهل کتاب ! بیائید به سوی سخن دادگرانه‌ای که میان ما و شما مشترک است ( و همه آن را بر زبان می‌رانیم ، بیائید بدان عمل کنیم ، و آن این ) که جز خداوند یگانه را نپرستیم ، و چیزی را شریک او نکنیم ، و برخی از ما برخی دیگر را ، به جای خداوند یگانه ، به خدائی نپذیرد . پس هرگاه ( از این دعوت ) سر بر تابند ، بگوئید : گواه باشید که ما منقاد ( اوامر و نواهی خدا ) هستیم .) ‏آل عمران/۶۴

در این نامه ها نیامده است که اگر رو گرداندید و به اسلام نگرویدید با شما خواهیم جنگید و با زور اسلام را برشما تحمیل خواهیم کرد .

زمانی که پیامبر اسلام (ص) حضرت علی(ع) را برای جنگ با یهودیان خیبر فرستاد ، وی پرسید : آیا با آنها نبرد کنم تا همانند ما شوند یعنی به اسلام وادارشان کنم تا مسلمان شوند؟؟

پیامبر اسلام (ص) به او گفت : به آرامی به آنجا نفوذ کن تا در برابر آنها قرار بگیری سپس آنها را به اسلام فرا خوان و از وظایفی که در برابر خداوند متعال بر گردن دارند آگاهشان کن سوگند به خداوند اگر یک نفر به وسیله تو هدایت شود ،برای تو بهتر از این است که صاحب شتر سرخ مویی گردی .(به روایت مسلم )

جنگ وپیکار بیشتر به عنوان مرحله ای برای هموار کردن راه دعوت بود آن هم نه به خاطر این که حتما به اسلام روی آورند و یا آنها را غافلگیر کنند و به تسلیم وادارند. اما درباره آنچه که در صحیح بخاری از پیامبر خدا (ص) روایت شده ، مبنی بر اینکه به دستور ایشان غافلگیرانه به قبیله بنی مصطلق حمله کردند ؛ برای توضیح و تفسیربیشتر این مطلب ،امام ابوداود در روایتی چنین ذکر می کند که پیامبر (ص) آخرین هشدار و ضرب الاجل را به آنها داد ه بود وقبل از هشدار ،هیچ کس با آنها وارد جنگ نشد .در اینجا به نمونه مشهوری که در کتاب های تاریخ آمده ومؤید برتری و برائت اسلام است اشاره می کنیم :

قتیبه بن مسلم سرداری است که ماوراء النهر و سرزمین های وسیعی را تا نزدیکی های مرز چین فتح کرد. اودر یکی از نبردهاش بدون این که قبل از ورود به شهر اهالی آنجا رابه اسلام دعوت کرده باشد ویا اینکه به آنها هشدار داده باشد ،وارد (صفد) یکی از شهرهای سمرقند شد . مردم صفد از او به عمر بن عبدالعزیز (رض) شکایت بردند . و وی نیز در پاسخ نامه آنها نوشت که این مسئله را باید قاضی بررسی کند . پس از تحقیقات و بررسی ،یکی از قضات مسلمان دستور داد که سربازان مسلمان در اسرع وقت شهر را تخلیه کنند و به اردوگاههای خویش باز گردند و نیز آنچه را که از غنایم بر داشته اند باز گردانند و سپس آنها را به اسلام فرا خوانند . اگر هم قبول نکردند می توانند در ازای پرداخت جزیه ای بر دین خود بمانند. اهل صفد به مجرد شنیدن چنین حکم عادلانه ای جملگی به دین خداوند متعال روی آوردند.

برداشت سطحی از مشروعیت جهاد در چنین پنداری را دامن می زند که عامل گسترش اسلام قدرت اسلحه بوده و اگر این قدرت نمی بود این دین هرگز در چنین گسترده ای منتشر نمی شد و این چنین خیل عظیمی بدان روی نمی آوردند . چگونه چنین چیزی درباره اسلام گفته می شود در حالی که این دین آمده است تا مایه رحمت برای جهانیان باشد . خداوند متعال می فرماید:

‏« وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ ‏» (‏ ( ای پیغمبر ! ) ما تو را جز به عنوان رحمت جهانیان نفرستاده‌ایم . ‏) انبیاء/۱۰۷

و رسول اکرم(ص) می فرماید:« بی گمان من رحمتی هستم که بر همه انسان ها هدیه شده ام »

دین اسلام همه را به صلح و آرامش فرا می خواند . خداوند عز وجل می فرماید :«‏ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِی السِّلْمِ کَآفَّهً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ‏»

‏( ای کسانی که ایمان آورده‌اید ! همگی ( اسلام را به تمام و کمال بپذیرید و ) به صلح و آشتی درآئید ، و از گامهای اهریمن ( و وسوسه‌های وی ) پیروی نکنید ( و به دنبال او راه نروید ) . بی‌گمان او دشمن آشکار شما است . ‏) بقره/۲۰۸

باز خداوند متعال می فرماید : «‏ وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ‏»

(‏ اگر آنان به صلح گرایش نشان دادند ، تو نیز بدان بگرای ( و در پذیرش پیشنهاد صلح تردید و دودلی مکن و شرائط منطقی و عاقلانه و عادلانه را بپذیر ) و بر خدای توکّل نمای که او شنوای ( گفتار و ) آگاه ( از رفتار همگان ) است . ‏) انفال/۶۱

پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرماید :« در پی رویارویی با دشمن نباشید بلکه از خداوند طلب آسایش کنید . ولی اگر با دشمن روبرو شدید پایداری ورزید و بدانید که بهشت زیر سایه شمشیرهاست» ( متفق علیه)

بنابراین مسلمان پیش از آنکه در پی رویارویی وجنگ باشد به دنبال صلح است و پس از آن ، در صورتی که مجبور شوند ، به پایداری سفارش شده اند که بهشت آنان را فرا می خواند . اگر اسلام جنگ را هدف خود قرار داده است چرا با اسیران جنگی مطابق رسم معمول جنگها رفتار نمی کند . یا در خصوص یهودیانی که در همسایگی مسلمانان در مدینه می زیستند چگونه به آن متوسل نمی شود ؟؟

و چرا اسلام دستور داده است که کلیساها وکنیسه های یهودیان و مسیحییان از تعرض مصون بماند مگر این مراکز پایگاههایی برای تبلیغ این ادیان نیستند ؟!

برای اثبات ادّعایتان یک دلیل بیاورید و یا عقل خود را معیار قضاوت قرار دهید .یا به کتاب های تاریخ که بی طرفانه و مطمئن هستند مراجعه کرده و بطور کامل آئین اسلام را مورد مطالعه و بررسی قرار دهید .

چرا پیامبر گرامی (ص)نامه ای برای پادشاهان و بزرگان آن زمان فرستاد و در آن نامه ها آنان را به دین اسلام فرا خواند ؟چنانچه به هرقل بزرگ روم نوشت : «آئین اسلام را بپذیر تا در امان باشی و خداوند به تو پاداش مضاعف خواهد بخشید .»

چرا وارد جنگ نشد و به زور آنان را وادار به پذیرفتن اسلام نکرد ؟!

چرا در تعالیم اسلام به رعایت حقوق اهل ذمه به بهترین نحو وخوشرفتاری به آنان این همه توصیه شده است؟

پیامبر اسلام (ص) می فرماید:« کسی که یک ذمی را آزار دهد مثل آن است که مرا آزار داده است …» و باز می فرمایند:« اگر کسی شخصی را که در جوار یکی از مسلمانان پناه گرفته به قتل برساند ، من از آن قاتل بیزارم واو از من نیست هرچند که مقتول کافر باشد …»

در اینجا توجه خوانندگان گرامی را به عین سخنان یک مرد مسیحی اروپایی که از طرفداران اسلام نیست ولی در زمینه مسائل اسلامی صاحب نظر است جلب می نمایم : آرنولد در صفحه ۴۸از از کتاب خود تحت عنوان ( الدعوه الی الاسلام) چنین می گوید:« می توان از خلال مناسبات نیکوی مسیحیان و مسلمانان عرب به این نتیجه رسید که ترس از قدرت اسلام عاملی اساسی در گرایش افراد غیر مسلمان به دین اسلام نبوده است. خود محمد شخصاّ با بعضی از قبایل مسیحی پیمان می بندد تا از آنها حمایت کند در عین حال که آنها برای انجام فعالیتهای مذهبیشان ،آزاد باشند همچنان که به کشیشان اجازه داد تا در کمال امنیت و آرامش که از منزلت ونفوذ و حقوق قدیم خود برخوردار باشند»

وباز ادامه می دهد :« و از نمونه هایی از این قبیل که پیش از این به آن اشاره شد می توان به تسامح و گذشتی اشاره کرد که

مسلمانان ظفرمند در قرن اول هجری گستردند کخ در نسل های بعدی چنان تاّ ثیری گذاشت که قبایل مسیحی به اختیار و با اراده ی قلبی به دین اسلام وارد می شوند ودر این زمان هم می بینیم که مسیحیان عرب همراه با مسلمانان در امنیت کامل زندگی می کنند که از پیامد های همان گذشت وتسامح است.».و در صفحه ۵۳ می گوید :« هنگامی که سپاه اسلام به نزدیکی های اردن رسید و سپاه ابوعبیده در منطقه (فحل) مستقر شد ، مسحیان منطقه نامه ای بدین مضمون به عرب ها نوشتند :« ای جماعت مسلمانان شما نزد ما از رومیانی که بردین وآیین ما هستند محبوب ترید . زیرا وفا ودلسوزی شما برایمان ثابت شده است چرا که به ما ظلم وستم روا نمی دارید . بنابر این ولایت شما برما مقبول تر است .»

این شبهات و گواهی یک مرد مسیحی درباره اسلام است .آیا لازم است که سخنی دیگر بیافزایم ؟و از همه عجیب تر :اهالی حمص هستند که دروازه های شهر را بر روی سپاه هرقل بستند و به مسلمانان خبر دادند که عدل و حاکمیت آنان نزدشان مقبول تر است تا ظلم و تجاوزگری رومیان .(-بلاذری،فتوح البلدان ،ص-۱۳۷)

از این نمونه ها به وفور در کتاب های تاریخی از قبیل تاریخ طبری و بدایه و نهایه ابن کثیر و بعضی از کتاب های مورخان مسیحی یافت می شود .

برچسب ها
نمایش بیشتر

مدیر سایت

پورتال اسلامی تبیین

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن