آیا قرآن کریم و سنت نبوی فاقد نظام سیاسی‌اند؟

faqed - آیا قرآن کریم و سنت نبوی فاقد نظام سیاسی‌اند؟


نویسنده: پروفسور فضل الرحمن فقیهی

(نقد یک تهمت بر شریعت اسلام)
عدم تعمُّق شماری از دگراندیشان سکولار مشرب در مبانی دینی و سطحی نگری شان در فقه پربار اسلامی آنان را واداشته تا برای رسیدن به جاه و مقامی، سخنان کلیشه‌یی کلیسایی را بر زبان آرند و بکوشند که قبای نابرابر مسیحیت تحریف شده و عبای مختلَق کلیسایی را به جان دین جاودان اسلام نمایند. بنابراین در صفحات اجتماعی شبهه پراکنی می‌کنند و بناحق بر اسلام عزیز تهمتهایی عاری از حقیقت را روا می‌دارند.

در این مقال نخست ادعاهای شان نقل شده و بعد به نقد آنها پرداخته می‌شود:

نخست- ادعا کرده اند که گویا «اسلام (قرآنکریم و سنتِ تشریعی صحیح) در پی ایجاد نظام سیاسی نبوده است» و گویا اینکه اسلام «فاقد نظام سیاسی است».

اینان با چشم خیرگی کامل ابراز نظر می‌نمایند که «در قرآن و سنت، به یک مجموعه از توصیه‌‌های اخلاقی در زمینه نحوه حکومتداری بر می‌خوریم که به هیچ‌روی نمی‌توان آن را نظام سیاسی قلمداد کرد».

دوم- ادعا می‌نمایند که گویا فقه اسلامی بخشی مدوّن در حوزۀ سیاسی فقه سیاسی ندارد.

سوم – ادعا می کنند که «فقهای مسلمان در سه قرن نخست اسلام و به تناسب نیازها و مقتضیات زمانه و زمینه خود، آراء و فتاوایی صورتبندی کردند و با گردآوریِ آنها در یک مجموعه، نامش را گذاشتند السیاسه الشرعیه».

چارم- اینان ادعا می‌نمایند که « السیاسه الشرعیه؛ فقه سیاسی در زمانه کنونی، کارایی، اثربخشی و بسترعُقلایی خود را از دست داده و دیگر نمی تواند پاسخگوی نیازهای عینی جوامع اسلامی باشد».
اینک به نقد این ادعاهای بی اساس آنان پرداخته می‌شود:

نقد ادعای نخست-
مطالعه دقیق قرآن کریم وسنت نبوی، می رساند که احکام این دو منبع اصیل، اصلا تنها توصیه های اخلاقی نیستند؛ بلکه تشریعات جدی برای تنظیم امور زندگی دنیا و آخرت انسانها و بشریت اند.

ادعای «صرف توصیه اخلاقی بودن قرآن و سنت»، علامۀ خام اندیشی می‌باشد و فقط و فقط کذب محض و افترا بر الله متعال و رسول اوست. اگر قرآن کتاب صرف اخلاقی می بود، باید رسول الله صلی الله علیه وسلم و صحابه بعد از ایشان تنها به موعظه اخلاقی مردم می پرداختند. بنابراین اگر احکام قرآن کریم و سنت نبوی صرف توصیه‌های اخلاق می‌بود، این سوالها پیش می آید که پس:

– نزول آیات جهاد با کفار چه معنا داشت و چرا رسول الله صلی الله علیه وسلم با مشرکان و یهود و نصاری به توصیه اخلاقی اکتفا نکردند و به جهاد پرداختند؟

– نزول آیات حدود شرعی و امر به تطبیق آنها چه معنا داشت؟ و چرا پیامبر صلی الله علیه وسلم به توصیه‌های اخلاقی نپرداختند و به تطبیق حدود همت گماشتند و حتی گفتند اگر فاطمه دخترم دزدی کند دستش را قطع می‌نمایم؟

– اگر هدایات قرآن و سنت توصیه‌های اخلاقی است، چرا خلیفه اول و سایر صحابه با مانعان زکات به جهاد پرداختند و به توصیه‌های اخلاقی اکتفا نکردند؟

اگر اسلام تنها توصیه های اخلاقی می‌بود و قرار بود که اسلام نظام سیاسی نداشته باشد و توصیه‌های اخلاقی باشد، چرا قرآن کریم و خود رسول الله صلی الله علیه وسلم در زمان حیات خود به شکست روم و فارس بشارت دادند؟ چرا رسول الله صلی الله علیه وسلم یهود مدینه را جلاوطن کردند؟ چرا خلفای راشدین امپراطوری فارس و روم را شکست دادند و حکومت اسلام را جایگزین آن کردند؟

مطالعۀ درست تاریخچۀ نزول قرآن کریم، تا حدی در عهد مکی و به طور درست و اساسی در عهد مدنی، بیانگر نهادینه سازی یک سیاست بزرگ و سرنوشت ساز در برابر قدرتهای استکباری جهان در آن روزگار بود.

این مثل آفتاب روشن است که رسول الله صلی الله علیه وسلم با آمدن به مدینۀ منوره، اولین خشت بنای حاکمیت الهی را گذاشتند و روز تا روز نظام سیاسی با هدایات کتاب و سنت گسترش می‌یافت و بعد از ایشان این راه، تحت رهنمودهای کتاب و سنت در زمان خلفای راشدین ادامه یافت.

بر مبنای آنچه گفته آمد، ادعای اینکه قرآن و سنت نبوی در پی ایجاد نظام سیاسی نبوده‌اند و اسلام نظام سیاسی ندارد؛ جز انکار از حقیقت آشکار چیزی نیست و چنین ادعایی از نگاهی افترا بر خداوند متعال و بر رسول گرامی اسلام و بر قرآن کریم محسوب می شود.

نقد ادعای دوم-
اینکه ادعا می‌کنند، فقه اسلامی بخش مدوّن و بخش بندی شده‌یی در حوزۀ فقه سیاسی ندارد، بسیار سخن نادرست و سست بنیاد است.
قرآن کریم در همه امور حیات، اعم از امورسیاسی، اقتصادی، اجتماعی و عبادی هدایاتی وافی وکافی دارد.

اما این هدایات مثل قانونهای ساخته بشر دسته بندی نیست تا باز کهنه شود و ازکار بیفتد؛ بلکه ترتیبی است الهی و آسمانی که هیچگاه کهنه نمی‌شود و نیز به شکل قوانین انسانی بخش بخش ساخته نشده است.

بلکه این کتاب الهی است که اهل اختیار و دانش و تحقیق آن را درک کرده و به رهنمایی دیگران می پردازند. از اینرو در سایر بخشهای حیات نیز همچنان است که در بخش فقه سیاسی، یعنی چنان نیست که در بخشهای دیگر حیات حصه علیحده‌یی داشته باشد و در بخش سیاسی نداشته باشد. لذا این ادعای شان دلالت بر عناد و عدم فهم شان به قرآن می‌کند.

حقیقت این است که در متن قرآن کریم و سنت صحیح نبوی در زمینۀ نظام حکم، در بارۀ تنظیم سیاست خارجی مسلمانان با کافران، در زمینۀ جنگ و صلح و در زمینۀ معامله و کید کافران آیات واضح و آشکاری وجود دارد.

به همین گونه در دومنبع اصلی و اساسی اسلام یعنی کتاب و سنت، هدایات و احکام کافی در زمینۀ معامله با یهود و نصاری و سایر فرقه‌های غیرمسلمان و حاکمیت استکباری آن زمان ظهور اسلام یعنی روم و فارس ارائه شده است.

در متن قرآن کریم و سنت نبوی نه تنها در زمینه سیاست اسلام با نامسلمانان، بلکه حتی برای بیان نحوۀ عملکرد و معاملۀ امام مسلمانان، با مسلمانانی که از فرمان او سرپیچی کنند و خروج نمایند و دست به سلاح و مقابله ببرند (اهل بغی) آیاتی آمده و احادیثی وارد شده و این امر به گونۀ واضح و آشکار پیش بینی و قانون گذاری شده است.

بنابراین ادعای عدم تشریع سیاسی در قرآن و سنت نبوی، جز انکار از یک واقعیت محض چیز دیگری نیست و این امر چشم پوشی از حقایق و معاندت و نادانی مدعیان این امر را به منصۀ شهود می‌گذارد و ادعای شان را یک افترا به اثبات می‌رساند.

نقد ادعای سوم-
این ادعا که گویا «فقهای مسلمان در سه قرن نخست اسلام و به تناسب نیازها و مقتضیات زمانه و زمینه خود، آرا و فتاوایی صورتبندی کردند و با گردآوریِ آنها در یک مجموعه، نامش را گذاشتند السیاسه الشرعیه». بسیار سست و بی اساس است و بر بی خردی و عدم مطالعۀ گوینده‌اش دلالت دارد؛ و ثابت می‌کند که حتی گویندۀ این سخن از تاریخ فقه اسلامی و منابع فقه سیاسی اسلام آگاهی ندارد.

تدوین فقه سیاسی اسلام به سه قرن اول تا سوم اسلام محدود نبوده است، بلکه فقه سیاسی اسلام در تمام ادوار تاریخ اسلام، پویا و زنده بوده و تألیف و تدوین آثاری در این زمینه از قرون اولیه تا قرن حاضر ادامه داشته است و همین اکنون در صورتی که محتوای آن در جوامع بشری پیاده شود، به همه نیازهای جامعۀ انسانی پاسخگو می‌باشد و همه مشکلات جهان بشری به خاطر همین دور بودن از شریعت الهی و فقه سیاسی اسلام است. ما در ادامه به منابع غنامند و پر بار فقه اسلامی اشاره خواهیم کرد.

حقیقت این است که در قرآن و سنت به حد کافی هدایات منصوصی در زمینۀ امور سیاست و حکمروایی وجود دارد. پیش از تدوین فقه اسلامی به طور کل احادیث نبوی در امور سیاست و امارت وجود داشته و بدان عمل می‌شده است.

بعد همین احادیث نبوی در ضمن کتب حدیث جمع آوری شده و در فقه اسلامی مورد استفاده قرار گرفته اند و هم اکنون در دسترس می‌باشند. به گونۀ مثال در کتابهای زیر و کتابهای دیگر از این قبیل، صدها حدیث به گونۀ مدون وجود دارند که مورد استفاده قرار گرفته اند:

– صحیح مسلم در تحت عنوان «کتاب الاماره» (ج۳، ص۱۴۵۱).

– کتاب شرح السنۀ امام بغوی «کِتَابُ الإِمَارَهِ وَالْقَضَاءِ» (ج۱۰، ص۴۰)،

– کتاب مسند الفاروق ابن کثیر تحت عنوان «کتاب الاماره» (ج۲، ص۵۲۵)

– کتاب موارد الظمآن الی زوائد ابن حبان تحت عنوان «کتاب الاماره» و از جمله «بَاب الْخلَافَه» (ج۱، ص۳۶۹)

در این کتابها و کتابهای دیگر حدیث، سخنان و عملکردهای سیاسی رسول الله صلی الله علیه وسلم جمع آوری شده که برعلاوۀ آیات کلام الهی، اساس فقه سیاسی اسلام را تشکیل داده است. یعنی آیات قرآن کریم و این احادیث نبوی، منابع زنده و جامعی هستند که برای همیش فقه اسلامی را پویا و جاودانه و بروز نگه می دارند.

پس ادعای اینکه فقط فقه سیاسی توسط علما ساخته شده و در کتاب خدا و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم اساسی نداشته بی بنیاد و بی اساس است و از روی خصومت و به دروغ چنین ادعایی صورت گرفته است.

نقد ادعای چهارم-
اینان ادعا کرده اند که «السیاسه الشرعیه؛ فقه سیاسی در زمانه کنونی، کارایی، اثربخشی و بسترعُقلایی خود را از دست داده و دیگر نمی تواند پاسخگوی نیازهای عینی جوامع اسلامی باشد». علامۀ چشم پوشی از حقیقت اسلام و نشانۀ نادانی و عناد شان با فقه اسلامی است.

حقیقت این است که فقه اسلامی در حوزۀ سیاست و حاکمیت، به اندازۀ بخشهای دیگر خود غنامند بوده و هست. کسی که ادعای ناکارآمدی فقه سیاسی اسلام را مطرح می‌نماید، باید پس بخشهای دیگر فقه اسلامی را نیز ناکارآمد بخواند؛ چه فقه اسلامی، مثل سایر بخشها، در این بخش نیز کتابها و آثار مستقل را دارارست که در تمام قرنهای دورۀ اسلامی تألیف شده‌اند.

از شروع تدوین فقه اسلامی تا کنون کتابهای ارزشمندی در حوزۀ فقه سیاسی اسلام تألیف شدند و از آنها در تنظیم امور خلافت اسلامی استفاده شده که اینک برای اثبات جهالت این مدعیان پوچ مغز، فقط تعدادی از آنها که از قدیم تا دورۀ معاصر تدوین شده اند را نام می بریم:

– السیر الصغیر، تألیف أبو عبد الله محمد بن الحسن بن فرقد الشیبانی (المتوفى: ۱۸۹ﻫ.ق)،

– المغازی، تألیف أبو عبد الله محمد بن عمر بن الواقدی. (متوفای ۲۰۷ﻫ.ق)،

– الأحکام السلطانیه للماوردی، تألیف أبو الحسن علی بن محمد بن محمد بن حبیب البصری البغدادی الماوردی، (متوفای ۴۵۰ﻫ.ق)،

– الأحکام السلطانیه للفراء؛ تألیف ابویعلی، قاضی محمد بن الحسین بن محمد بن خلف ابن الفراء، (متوفای ۴۵۸)،

– غیاث الأمم فی التیاث الظلم؛ تألیف امام الحرمین أبو المعالی رکن الدین عبد الملک بن عبد الله بن یوسف بن محمد الجوینی. (متوفای ۴۷۸ﻫ.ق)،

– شرح السیر الکبیر؛ تألیف امام شمس الأئمه محمد بن أحمد بن أبی سهل السرخسی، (متوفای ۴۸۳ﻫ.ق)،

– السیاسه الشرعیه والقضاء؛ تقی الدین أبو العباس أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیه الحرانی، (متوفای ۷۲۸ ﻫ.ق)،

-.الطرق الحکمیه؛ تألیف شمس الدین محمد بن أبی بکر بن أیوب بن سعد ابن قیم الجوزیه،. (متوفای ۷۵۱ ﻫ.ق)،

– مآثر الإنافه فی معالم الخلافه؛ تألیف أحمد بن علی بن أحمد الفزاری القلقشندی. (متوفای ۸۲۱ﻫ.ق).

– الخلافه، تألیف محمد رشید بن علی رضا بن محمد شمس الدین بن محمد بهاء الدین بن منلا علی خلیفه القلمونی الحسینی. (متوفای ۱۳۵۴ﻫ.ق)،

– السیاسه الشرعیه فی الشئون الدستوریه والخارجیه والمالیه؛ تألیف عبد الوهاب الخلاف،. (متوفای ۱۳۷۵ﻫ.ق)،

– نظریه الخلافه، السلفیه، الثوره؛ تألیف عماره محمد مصطفی. (دانشمندان معاصر)،

– الفقه السیاسی، تألیف دکتور یوسف القرضاوی، (از علمای معاصر)،
نتیجه گیری

نتیجۀ سخن این که اسلام شریعت الهی و آسمانی کامل و جامعی است که در تمام اعصار و زمانه ها پاسخگوی نیازهای جامعۀ انسانی است و از جمله در حوزۀ سیاست و حاکمیت دارای بهترین تشریع، هدایات و رهنمودهای جامعی است.

تشریع اسلام در حوزۀ سیاسی و سایر بخشهای حیات تنها ضامن سعادت بشریت است و جامعۀ انسانی وقتی می تواند به سعادتمندی دست یابد که به این قانون الهی و آسمانی چنگ بزند.

مدعیان این ادعاها و سخنان بی اساس و سکولارست مشربان، سطحی نگر هدفی جز شبهه پراکنی بین جامعۀ اسلامی ندارند و می خواهند از این طریق به جاه و مقامی برسند. اینان با ارائۀ تهمتهایی بر شریعت الهی و برکتاب خدا وسنت رسول الله صلی الله علیه وسلم می کوشند اسلام را ضعیف و ناکارآمد جلوه دهند. اما کور خواندند و سرانجام شکست خورده و ذلیل خواهند گردید و جز خسارت دنیا و آخرت بهره‌یی از زندگی نخواهند برد.

« یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ ». (التوبه: ۳۲).
(اراده دارند نور خدا را به دهنهای خود خاموش کنند، اما الله تمام کننده نور خود است اگر چه کافران را ناخوش آید).


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + پنج =