اخلاق نبوی در جلب محبت

10000 480x400 - اخلاق نبوی در جلب محبت


وقتی رسول گرامی اسلام – صلى الله علیه وسلم – می خواست از حدیبیه به مدینه بازگردد، دخترک حمزه – رضی الله عنه – به دنبال آن‌حضرت – صلى الله علیه وسلم – افتاد. حمزه در غزوه احد شهید شد و دخترش تنها در مکه یتیم باقی ماند.

دخترک، رسول الله – صلى الله علیه وسلم – را صدا می زد و می گفت: عموجان! عموجان! و حضرت علی – رضی الله عنه – با همسر گرامی اش فاطمه دختر پیامبر نیز در کنار وی حرکت می کرد. از این رو علی آن را برداشت و به فاطمه داد و گفت: دختر عمویت را بردار و فاطمه آن را برداشت.

وقتی زید او را دید، یادش آمد که وقتی به مدینه هجرت نمودند، پیامبر – صلى الله علیه وسلم – بین او و حمزه عقد اخوت و برادری بسته است. لذا زید آمد و گفت: این دختر، برادرزاده من است و من بیش‌تر به او سزاوارم.

باز جعفر آمد و گفت: این دختر عموی من است و خاله اش همسر من است – یعنی «اسماء» دختر «عمیس» همسر وی بود – و من به وی سزاوارترم.

علی گفت: من او را برداشته ام و او دختر عموی من است.

چون آن‌حضرت اختلاف آن ها را مشاهده نمود، برای خاله اش حکم نمود و او را به جعفر داد تا از وی کفالت نماید و فرمود: «خاله به منزله مادر است».

باز بیم آن داشت تا مبادا علی و زید، به خاطر این که دخترک را از آن ها گرفته است، ناراحت نباشند.

از این رو برای تسلی علی گفت: «تو از من هستی و من از تو ام».

و به زید گفت: «تو برادر و مولای ما هستی».

و باز رو به جعفر کرد و گفت: «تو به شکل و اخلاق من شباهت داری».

پس ببین چه قدر در شست‌وشوی دل ها و جلب محبت آنان ماهر و حکیم بود.

دل همه را به دست آورد و قلب هیچ کس را نشکاند.

نویسنده: دکتر محمد بن عبدالرحمن
ترجمه : محمدحنیف حسین‌زائی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 + چهار =