اصولی در ترجمه قرآن کریم

qoran 8 380x202 - اصولی در ترجمه قرآن کریم

قرآن


 

الحمدلله رب العالمین و نستعینه و نستغفره و نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا و صلی الله علی سیدنا محمد وعلی آله و اصحابه و من تبعهم بِإحسان.

در هر علم و فنی مهم ترین چیزی که لازم است انسان بیاموزد، علوم و فن آن است که انسان را برای فهم و درک آن علم یاری می دهد و در این حال علم او بر اساسی قوی و محکم است، به همین خاطر گفته شده، هر کس اصول را بیاموزد راه های وصول به آن را آموخته است.

والاترین و باشرافت ترین علوم، علم ترجمه وتفسیر قرآن کریم است و آن تبیین معانی کلام الله است. که اهل علم برای آن اصولی را قرار داده اند. همان طور که برای علم حدیث و علم فقه، علومی قرار داده اند.

لازم است قبل از بررسی اصول ترجمه و تفسیر قرآن، با نگاهی کلی، دلایل ضرورت شناخت قرآن، و علل و انگیزه های لزوم تدبر و مطالعه تحلیلی در قرآن را بررسی کنیم.

به طور کلی، دلایل ضرورتِ شناختِ قرآن و لزوم مطالعۀ تحلیلی آن را در چند مطلب می توان خلاصه کرد :

۱ –  قرآن معجزۀ جاویدان پیامبر اکرم (ص) و سند حقانیت دین اسلام است، که قرآن این حقیقت را بیان می کند :

قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا (اسراء : ۸۸)

 بگو : اگر همه‌ی مردمان و جملگی پریان گرد آیند و متّفق شوند بر این که همچون این قرآن را ( با این شیوه‌های دلربا و معانی زیبا بسازند و ) بیاورند ، نمی‌توانند مانند آن را بیاورند و ارائه دهند ، هرچند هم برخی از ایشان پشتیبان و مددکار برخی دیگر شوند ( چرا که قرآن کلام یزدان و معجزه‌ی جاویدان آفریدگار است و هرگز از معلومات محدود آفریدگان چنین چیزی ساخته نیست ) .

برای درک حقیقت اسلام، و شناخت و حقانیت آن باید منبع تامّ و بی نقص این دین، یعنی قرآن را شناخت و گرنه اسلام در پس پرده ابهام خواهد بود.

أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا کَثِیرًا (نساء : ۸۲)

آیا ( این منافقان ) درباره‌ی قرآن نمی‌اندیشند ( و معانی و مفاهیم آن را بررسی و وارسی نمی‌کنند تا به وجوب طاعت خدا و پیروی امر تو پی ببرند و بدانند که این کتاب به سبب ائتلاف معانی و احکامی که در بر دارد و این که بخشی از آن مؤیّد بخش دیگری است ، از سوی خدا نازل شده است‌ ؟ ) و اگر از سوی غیرخدا آمده بود در آن تناقضات و اختلافات فراوانی پیدا می‌کردند .

قرآن تحدی و مبارزه طلبی می کند و همه اندیشمندان و عالمان را با هر  درجۀ علمی به مقابله و مبارزه علمی دعوت می کند و با قاطعیت اعلام می کند کسی قادر نیست مثل قرآن بیاورد، پس اگر این قرآن قابل شناخت نباشد ، تحدی چگونه صورت می گیرد؟

۲ – دین اسلام، دین مبتنی بر فطرت بشری است، و قرآن راه فطرت را بر روی انسان گشوده است :

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ( روم : ۳۰ )

روی خود را خالصانه متوجّه آئین ( حقیقی خدا ، اسلام ) کن . این سرشتی است که خداوند مردمان را بر آن سرشته است . نباید سرشت خدا را تغییر داد ( و آن را از خداگرائی به کفرگرائی ، و از دینداری به بی‌دینی ، و از راستروی به کجروی کشاند ) . این است دین و آئین محکم و استوار ، و لیکن اکثر مردم ( چنین چیزی را ) نمی‌دانند.

راه فطرت، راهی آشنا برای انسان و با جان و هستی او آمیخته است و ضرورت آن غیر قابل انکار است. قرآن بیانگر راهی است که انسان در صورت آلوده نبودن فکر و روح به گناهان، همان راه را برمی گزیند. پس شناخت قرآن همانند شناخت راه فطری ضروری است.

۳ – قرآن تنها راه مطمئن و قابل اعتماد در جهان شناسی و جهان بینی است. و فلسفۀ وحی این است که آن چه انسان نمی داند و قادر به شناخت آن نیست، به انسان بیاموزد تا در بن بست های عقلی راه درست و قابل اعتماد در اختیار داشته باشد.

راه هایی مانند حس، تجربه، عقل و عرفان پهنۀ وسیعی از شناخت جهان را به انسان می نمایانند ولی سرانجام همه ناتوان بوده و هیچ کدام راهگشا نخواهند بود. در این هنگام وحی الهی یعنی قرآن، راه شناخت انسان در زمینه جهان هستی است:

تِلْکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیْکَ مَا کُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هَذَا .

( هود : ۴۹ )

این ( قصّه و داستانهای ملّتهای پیشینی که تو آنان را ندیده‌ای ) جزو اخبار غیب است که آن را به تو ( ای پیغمبر اسلام ! ) وحی می‌کنیم . نه تو و نه قوم تو پیش از این ، آن را نمی‌دانستید .

وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَهٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ وَمَا یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَضُرُّونَکَ مِنْ شَیْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا ( نساء  : ۱۱۳ )

‏ ( ای پیغمبر ! ) اگر فضل و رحمت خدا نبود ( و پیام آسمانی و رحمت صمدانی تو را در بر نمی‌گرفت ) ، دسته‌ای از آنان می‌خواستند که تو را گمراه سازند ، ولی جز خویشتن را نمی‌توانند گمراه سازند ( چون خدا تو را از کید و مکر آنان باخبر می‌گرداند و بینش تو حق را تشخیص می‌دهد ) . آنان نمی‌توانند کمترین زیانی به تو برسانند ، چرا که خداوند کتاب ( قرآن را که ترازوی جداسازی حق از باطل است ) بر تو نازل کرده است و حکمت را ( به دل تو القاء نموده است ) و چیزی ( از شرائع و احکام ) را به تو آموخته است که نمی‌توانستی ( جز در پرتوِ وحی ) آن را بیاموزی و بدانی . فضل خدا در حق تو و رحمت او بر تو بزرگ و فراوان بوده است . ‏

۴ – قرآن تنها منبع وحی الهی است که صحیح و دست نخورده، و به دور از هر نوع تحریف و مدرک یقینی اسلام است. خودِ قرآن بر مصونیتش در برابر هر نوع تحریف شهادت می دهد:

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ( حجر : ۹ )

ما خود قرآن را فرستاده‌ایم و خود ما پاسدار آن می‌باشیم ( و تا روز رستاخیز آن را از دستبرد دشمنان و از هرگونه تغییر و تبدیل زمان محفوظ و مصون می‌داریم ) .

حتی مصونیت قرآن نسبت به خود پیامبر (ص) نیز تضمین شده است:

لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ (۴۵) ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ (۴۶) فَمَا مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِینَ ( الحاقه : ۴۵ – ۴۷ )

‏ما دست راست او را می‌گرفتیم. سپس رگ دلش را پاره می‌کردیم. و کسی از شما نمی‌توانست مانع ( این کار ما در باره‌ی ) او شود ( و مرگ را از او باز دارد ) .  ‏‏

پس، تنها راه یقینی، سالم و تحریف نشده و اطمینان بخش، خود قرآن است و همین ضرورت شناخت قرآن را واجب می کند.

۵ – قرآن بیانگر قانونی کامل و بی نقص در زندگی انسان است به شیوه ای که تمام جوانب و ابعاد زندگی را در بر گرفته، و در همه زمینه ها راه ورسم زندگی را به او می آموزد. بیان سنت های الهی در زمینه تحولات اجتماعی و ظهور و افول تمدن های بشری است. پس سعادت انسان در پاسخ گویی به دعوت قرآن، در زمینۀ عمل به این قانون حیات و سعادت انسانی است. و باید در جهتِ شناخت آن هر چه بیشتر کوشش شود و این جز از راه شناخت قرآن امکان ندارد.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ . (انفال : ۲۴)

ای مؤمنان ! فرمان خدا را بپذیرید ، و دستور پیغمبر او را قبول کنید هنگامی که شما را به چیزی دعوت کند که به شما زندگی ( مادی و معنوی و دنیوی و اخروی )می بخشد.

و همه معارف و دانستنیهای لازم برای هدایت انسان در قرآن آمده ، و هیچ کس از شناخت آن و درک حقایق آن، بی نیاز نیست.

وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ ( انعام : ۵۹ )

گنجینه‌های غیب و کلید آنها در دست خدا است و کسی جز او از آنها آگاه نیست . و خداوند از آنچه در خشکی و دریا است آگاه است . و هیچ برگی ( از گیاهی و درختی ) فرو نمی‌افتد مگر این که از آن خبردار است . و هیچ دانه‌ای در تاریکیهای ( درون ) زمین ، و هیچ‌چیز تر و یا خشکی نیست که فرو افتد ، مگر این که ( خدا از آن آگاه ، و در علم خدا پیدا است و ) در لوح محفوظ ضبط و ثبت است .

۶ – قرآن، دارای چنان قدرت جاذبه ای است که می تواند دل ها و عقل هایی که جز از راه حق، تسلیم نمی شوند، قانع و تسلیم کرده و به سوی خود که تنها حقیقت محض است، جذب کند. و این کشش اعجاز در قرآن بیان شده است :

لَکِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ . (نساء : ۱۶۲)

و امّا راسخان در علم از میان ایشان ، و مؤمنان ( امّت محمّدی ) که ایمان دارند بدانچه بر تو و بدانچه ( بر پیغمبران ) پیش از تو نازل شده است

برای فراهم آوردن زمینۀ این جذبۀ الهی و این کشش غیبی، ضرورت داردقرآن را بشناسیم.

۷ – انسان پویا که همیشه در حرکت تکاملی به سوی پروردگارش است نیاز ضروری و مبرم به معرفت و شناخت مداوم و کامل دارد.

یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ (انشقاق : ۶)

هان ! ای انسان ! تو پیوسته با تلاش بی‌امان و رنج فراوان به سوی پروردگار خود رهسپاری ، و سرانجام او را ملاقات خواهی کرد ( و نتیجه‌ی رنج و تلاش خود را خواهی دید ) .  ‏

آیا انسان در این حرکت به سوی بی نهایت و پویایی مداوم در مسیر پروردگارش، به شناخت قرآن نیازمند نیست؟ بدون شک و به طور حتمی، انسان بدون شناخت قرآن قادر به این حرکت مقدس نیست. حرکت مداوم که ضرورت زندگی انسان است، پس شناخت قرآن هم ضرورتی اجتناب ناپذیر در زندگی اوست. کسی که با قرآن همدم و همراه علمی و عملی شود، شناختش کامل، درک و فهمش بلند و ذهنش روشن خواهد بود.

۸ – قرآن جامعه انسانی را به تدبر و تعقل و تفکر در آیاتش دعوت می کند. و این دعوت را با نوعی سرزنش بیان کرده تا جایی برای هیچ گونه بهانه باقی نماند.

أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا (محمد: ۲۴)

آیا درباره‌ی قرآن نمی‌اندیشند ( و مطالب و نکات آن را بررسی و وارسی نمی‌کنند ؟ ) یا این که بر دلهائی قفلهای ویژه‌ای زده‌اند ؟

و یکی از دلایل نزول قرآن، این است که انسان ها در آیاتش تدبر و تعقل و تفکر کنند :

کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ (ص : ۲۹)

( ای محمّد ! این قرآن ) کتاب پرخیر و برکتی است و آن را برای تو فرو فرستاده‌ایم تا درباره‌ی آیه‌هایش بیندیشند ، و خردمندان پند گیرند .

۹ – قرآن یگانه میزان سنجش صحت و سقم احادیث است. و روایات و احادیث را باید بر اساس مطابقت آن ها با قرآن، محک زد.

۱۰ – قداستِ آشنایی با کلام خداوندسبحان، ضرورت شناخت قرآن را ایجاب می کند.

چون شرافت هر علمی بستگی به میزان ارزش آن علم دارد. و این قرآن ، کلامی است که قداست و ارزش خود را از قداست و پاکی ذاتِ پروردگار عالم گرفته است.

پس شناخت معانی و حقایق قرآن، در زمرۀ نخستین علومِ ارزشمند و ضروری انسان است.

قَالَ یَا مُوسَى إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالَاتِی وَبِکَلَامِی فَخُذْ مَا آتَیْتُکَ وَکُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ (اعراف: ۱۴۴)

خدا گفت : ای موسی ! من تو را با رسالتهای خویش و با سخن گفتنم ( با تو از فراسوی حجاب و بدون واسطه ) بر مردمان ( هم‌عصری که مأموریّت تبلیغ احکام آسمانی بدانان داری ) برگزیدم ، پس آنچه به تو داده‌ام ( یعنی توراتی را که به دست تو سپرده‌ام ، محکم ) برگیر و از زمره‌ی شکرگزاران ( نعمت یزدان ) باش .

۱۱ – اگر قرآن بر جمادات عرضه می شد یا مردگان مخاطب آن قرار می گرفتند، بدون شک، اثر پذیر می شدند. پس انسان زنده از معارف قرآن اثر پذیر و بهره مند می گردد.

وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ .(رعد: ۳۱)

اگر ( به فرض به جای این قرآن ) ، قرآنی باشد که کوهها بدان به حرکت درآید ، یا زمین به وسیله‌ی آن شکافته گردد ، و یا بدان مردگان ( زنده و ) به سخن درآورده شوند ،

لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (حشر: ۲۱)

اگر ما این قرآن را برای کوهی فرو می‌فرستادیم ، کوه را از ترس خدا ، کرنش‌کنان و شکافته می‌دیدی ! ما این مثالها را برای مردمان بیان می‌داریم ، شاید که ایشان بیندیشند ( و با دید بینا و بینش آگاه به آیات قرآنی بنگرند و دل سنگین خود را با برق قرآن منفجر و آن را به تکان و لرزه آورند ) .

۱۲ – قرآن متعلق به همه زمان هاو مردمان است و هیچ وقت با گذشت زمان کهنه نمی شود.

وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّهً لِلنَّاسِ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ. سبأ  ۲۸‏‏.‏

‏ما تو را برای جملگی مردمان فرستاده‌ایم تا مژده‌رسان ( مؤمنان به سعادت ابدی ) و بیم دهنده ( ی کافران به شقاوت سرمدی ) باشی ، ولیکن اکثر مردم ( از این معنی ) بی‌خبرند ( و همگانی بودن نبوّت تو را باور نمی‌دارند ) .

  • اصولی در ترجمه قرآن کریم

                          ترجمه و مسایل مربوط به آن

ترجمه در لغت

(( تَرجَمَه )) در لغت، بر وزن (( فَعلَلَه )) مصدر رباعی مجرد از مادۀ (( تَرجَمَ یُتَرجِمُ )) به معنای برگرداندن کلام از زبانی به زبان دیگر است. ابن منظور در لسان العرب می نویسد: (( تُرجُمان و تَرجَمَان ))  به معنای مفسِّر زبان و ناقل آن از زبانی به زبان دیگر است.

جوهری در الصِّحاح می نویسد: (( تَرجَمَ کَلامَهُ ))  : یعنی سخن او را به زبانی دیگر تفسیر کرد.

دهخدا می نویسد: تَرجَمان، تَرجُمان، تَرجَمان ؛ شخصی که لغتی را به زبان دیگر تقریر کند. این لفظ عربی و اصل آن در فارسی تَرزَبان ، بوده و آن را مُعَرَّب کرده اند و تَرزَفان گفته اند. همچنین کسی که دانا به دو زبان باشد که صاحب یک زبان را به صاحب دیگر بفهماند و این معرب ترزبان است و ضم جیم از آن است که زُبان به ضم اول است و به فتح نیز آمده است و بعد از معرب کردن این لفظ ، مصدر و اَفعال و اَسماء از آن اخذ کرده اند چون ( تَرجَمَ  یُتَرجِمُ  تَرجَمَه فهو  مَتَرجمٌ )

دکتر یحیی معروف می گوید : از مجموع آراء لغت شناسان استنباط میشود که واژۀ (( تَرجمان )) به معنای (( مترجم )) از زبان فارسی وارد عربی شده ، زیرا وزن فعللان به معنای اسم فاعل در عربی رایج نیست و حتی سیبویه در مبحث اسم فاعل به آن اشاره نکرده است. بر این اساس فعل (( تَرجَمَ یُتَرجِمُ تَرجَمَه )) بعدها از آن مشتق شده است. این شیوه از واژه سازی در عربی بسیار متداول و معمول است.

تَرجَمَه در اصطلاح

ترجمه در اصطلاح عبارت است : از یافتن نزدیک ترین و دقیق ترین معادل برای واژگانِ زبان مبدأ، به طوری که روش و سیاق گوینده حفظ گردد.

معانی اصطلاحی ترجمه شامل سه بخش است:

۱ – برگرداندن کلمات و عبارات یک زبان به زبان دیگر.

۲ – تفسیر کلام.

۳ – شرح حال و سیره اشخاص، تَرجَمهُ المُوَلِّف : یعنی شرح حال مؤلف

 

انواع ترجمه

۱ – ترجمۀ واژه به واژه یا تحت اللفظی

این قبیل ترجمه ها اغلب از نظر ساختار دستوری برگردانی از زبان مبدأ هستند.

۲ – ترجمۀ دقیق و روان

متداول ترین نوع ترجمه، ترجمه دقیق و روان است. در این نوع ترجمه، مترجم علاوه بر ترجمۀ الفاظ ، به عبارات معنا و مفهوم می بخشد.

۳ – ترجمۀ آزاد

در این نوع ترجمه جملات و عبارات متن اصلی به دلخواه مترجم پس و پیش می شود و گاهی مطالبی غیر از گفته های مؤلف بر آن اضافه یا کم می شود.

۴ – ترجمۀ تفسیری

این نوع ترجمه یکی از شاخه های ترجمه آزاد است که بیشتر در تفسیر آیات قرآن و متون دینی استفاده می شود.

حکم فقهی ترجمه قرآن و تاریخچۀ آن

در قرون گذشته حکم فقهی ترجمۀ قرآن مورد بحث و مشاجرۀ علما بوده است. برخی آنرا واجب دانسته و بعضی آنرا ممنوع کرده اند تفکر دقیق نشان می دهد که اختلاف آنها معنوی نیست بلکه لفظی است.

ترجمه به چهار معنی به کار رفته است:

۱ – ترجمه به این معنی که کسی واسطۀ رسانیدن کلامی از کسی به دیگری شود . همان طور که شاعر عرب گفته : قَد اَحوَجَت سمعی الی تَرجَمان. یعنی سن هشتاد سالگی مرا نیازمند دیگران کرده است و باید کسی با صدای بلند و رسا گفته های دیگران را برایم بازگو کند.

ترجمۀ قرآن به این معنی ، یعنی رساندن پیام از کسانی به کسانی دیگر ، لازم و واجب است.

۲ – ترجمه به معنی شرح و تفسیر کلامی با همان زبانی که آن کلام با آن گفته شده است. مثل تفسیر قرآن به زبان عربی : به همین خاطر عبدالله بن عباس را (( ترجمان القرآن )) می گویند. در ترجمه به این شیوه جای هیچ بحثی و مخالفتی نیست. چون از قلمروهای رسالت پیامبر اکرم، تفسیر و تبیین آیه های قرآن به زبان عربی است و همچنین اصحاب پیامبر(ص) هم این کار را انجام داده اند .

وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ( نحل : ۴۴ )

و قرآن را بر تو نازل کرده‌ایم تا این که چیزی را برای مردم روشن سازی که برای آنان فرستاده شده است ( که احکام و تعلیمات اسلامی است ) و تا این که آنان ( قرآن را مطالعه کنند و درباره‌ی مطالب آن ) بیندیشند .

وجود تفسیرهای عربی اتفاق و اجماع جواز و لزوم ترجمه به این معنی را هم ثابت می کند.

۳ – ترجمه به معنی شرح و تفسیر کلامی به زبان دیگر. ترجمه به این شیوه نیز مورد اتفاق و اجماع عملی ملت های اسلامی است. جارالله زمخشری در تفسیر آیه ۴ سوره ابراهیم و ۱۵۸ اعراف صریحاً جواز و وجوب ترجمه قرآن به زبان غیر عربی را تأیید کرده است.

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ . ( ابراهیم : ۴ )

( ای محمّد ! ) ما هیچ پیغمبری را نفرستاده‌ایم مگر این که به زبان قوم خودش ( متکلّم بوده است ) تا برای آنان ( احکام الهی را ) روشن سازد ( و حقائق را تبیین و تفهیم کند ) .

قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا .( اعراف : ۱۵۸ )

ای پیغمبر !  ( به مردم ) بگو : من فرستاده‌ی خدا به سوی جملگی شما ( اعم از عرب و عجم و سیاه و سفید و زرد و سرخ ) هستم .

امام محمد غزالی در المستصفی در این رابطه می گوید : اتفاق و اجماع علمای اسلامی این است که شرح و توضیح  شرع ((یعنی قرآن و حدیث )) به زبان های غیر عربی جایز است.

۴ – ترجمه، به شیوه ای که کلامی را از زبانی به زبان دیگر به شیوه ای نقل کنند که مرادف های تمام کلمات و روابط و علایم کلام اول را در کلام دوم ، بدون کم و زیاد و تغییر محل، بیان کنند.

 ترجمۀ قرآن به این معنی و شیوه شدیداً مورد اختلاف و مشاجره علمای دینی بوده و هست. دانشمندان دربارره مجاز بودن و غیر مجاز بودن این شیوه ترجمه برای قرآن به دو دسته تقسیم شده اند. دستۀ اول ترجمه قرآن را به این معنی جایز دانسته و به دلایلی استناد می کنند:

۱ – مولف نفحه القدسیه ، روایت کرده که گروهی از ایرانیان ، در نامه ای از سلمان فارسی درخواست کردند که سورۀ فاتحه را برای آنان به فارسی ترجمه نماید و ایشان این گونه نوشت: (( بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ . به نام یزدان بخشاینده ……)) و آن را بر پیامبر (ص) عرضه کرد و پیامبر (ص) او را منع نکرد و این عدم منع طبق قواعد علم اصول تقریر و تأیید پیامبر (ص) به شمار می آید.

۲ – در نامه های پیامبر (ص) به هرقل رومی و غیره بخشی از نصّ آیه های قرآن بوده ، مانند : قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَهٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ( آل عمران : ۶۴ )

بگو : ای اهل کتاب ! بیائید به سوی سخن دادگرانه‌ای که میان ما و شما مشترک است که جز خداوند یگانه را نپرستیم ، و چیزی را شریک او نکنیم ، و برخی از ما برخی دیگر را ، به جای خداوند یگانه ، به خدائی نپذیرد . پس هرگاه ( از این دعوت ) سر بر تابند ، بگوئید : گواه باشید که ما منقاد ( اوامر و نواهی خدا ) هستیم .

و ارسال آن نامه ها و امر به مطّلع نمودن هرقل و دیگران از معانی آنها ، صدور جواز ترجمه آن آیات از طرف پیامبر (ص) است.

۳ – بر اساس حکم آیه وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّهً لِلنَّاسِ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ( سبأ : ۲۸ )

ما تو را برای جملگی مردمان فرستاده‌ایم تا مژده‌رسان ( مؤمنان به سعادت ابدی ) و بیم دهنده ( ی کافران به شقاوت سرمدی ) باشی ، ولیکن اکثر مردم ( از این معنی ) بی‌خبرند ( و همگانی بودن نبوّت تو را باور نمی‌دارند ) .

 قرآن برنامه تمام جوامع بشری است. و تبلیغ پیام و احکام قرآن به تمام ملت های جهان لازم و واجب است. و تبلیغ بدون ترجمه قرآن ممکن نیست پس ترجمۀ قرآن به زبان های غیر عرب واجب و الزامی است.

دسته ای دیگر از علمای اسلامی ترجمه قرآن را به این معنی چهارم ممنوع و غیر مجاز دانسته اند و به دلایل زیر استناد می کنند:

۱ – جوامع اسلامی در هر عصر به صورت اجماع و اتفاق نقل به معنی قرآن را ممنوع دانسته اند. چون ترجمۀ قرآن به معنی آن ، جز روایت قرآن به معنی چیز دیگری نیست پس ترجمۀ قرآن به معنی به هیچ وجه جایز نیست.

۲ – جوامع انسانی ، مسلمان و غیر مسلمان، اتفاق نظر دارند که نام اشخاص و اقوام و اماکن و کتابها و….. قابل ترجمه نیستند و آیه های قرآن به خودی خود مطلوب و دارای اعجاز می باشند و تلاوت آنها ثواب دارد و مسّ آنها بدون طهارت جایز نیست بنابراین ترجمه آیه های قرآن مانند ترجمۀ ( علوم و نام ها ) جایز نیست.

۳ – علامه شاطبی در کتاب موافقات نظر سومی و معتدل بیان کرده است :

دلالت کلمات و عبارات عربی بر معانی دو گونه است : ۱ – دلالت اصلی و دلالت الفاظ و عبارات مقیّده بر معانی و مفاهیم مطلقه . ۲ – دلالت تبعی و دلالت الفاظ و عبارات مقیّده بر معانی و مفاهیم خادمه.

اولی امر مشترک همه زبانها و هدف اصلی از تکلم تمام متکلمان است. هر گاه مطابق واقع چیزی برای چیزی ثابت شد، مثل گرما برای هوا، تمام زبانهای عالم هر یک با عبارتی به بیان آن می پردازند و نقل آن معنی و ترجمه آن به زبانهای دیگر بدون اشکال است.

دومی، مدلول الفاظ و عبارات مقیده ، از آن جایی که امری مختص به زبان عربی است مانند چگونگی مسند و مسندالیه ، و اسناد و ایجاز و اطناب و ایهام و مفاهیم بلاغی . ترجمه آنها به زبان دیگر امکان پذیر نیست و ترجمه قرآن به این معنی نیز امری غیر ممکن ولی به معنی اول جایز است.

از مجموع نظرات دو دسته موافق و مخالف می توان نتایج زیر را به طور خلاصه به دست آورد:

۱ – ترجمۀ قرآن به طور کلی ؛ شامل معانی آن قالب بی نظیر و معجزه اثبات حقانیت پیامبر اکرم (ص) جایز نیست و محال و ممتنع عقلی می باشد.

۲ – ترجمه قرآن شامل معانی آیه ها، منهای مفاهیم آن قالب بی نظیر و اعجاز، محال و ممنوع نمی باشد ، بلکه واجب و لازم است.

۳ – ترجمه قرآن به هر زبانی، قرآن نامیده نمی شود و اساساً قرآن نیست و حکم قرآن را ندارد. خواندن آن ثواب تلاوت قرآن را ندارد، مسّ آن بدون وضو اشکال ندارد و خواندن ترجمه فاتحه در نماز به جای فاتحه درست نیست ، و نام بردن آن به حالت مضاف، مثل قرآن فارسی، قرآن انگلیسی و … غلط و ناروا می باشد.

منابع ومآخذ

  • مبانی و روش های تفسیر قرآن؛عمیدزنجانی عباسعلی ؛سازمان چاپ و انتشارات وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی ؛۱۳۷۹
  • فن ترجمه ؛یحیی دکتر معروف ؛ انتشارات سمت ؛۱۳۸۶
  • واژه سناسی قرآن مجید ؛همایی غلامعلی؛پژوهشگاه بین المللی مصطفی؛ ۱۳۹۲
  • تفسیر نور ؛ خرم دل دکتر مصطفی ؛نشر احسان ؛ ۱۳۷۴
  • قرآن شناسی، احمدیان ملا عبدالله، نشر احسان، ۱۳۷۹

تألیف و گردآوری: حسین فروغی فر

نخستین دانشنامه تخصصی اهل سنت

منبع: سایت رویش


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + 16 =