داستان آموزنده

اعتماد خانواده مرا تباه کرد

نویسنده: محمد احمد هلالی
ترجمه : دکتر ابراهیم ساعدی رودی

به شدت اشک می‌ریزد و می‌گوید: من قربانی اعتماد کورکورانه‌ی خانواده‌ام شدم. یک تلفن در اتاقم بود، یک گوشی همراه در جیبم بود، آزادی کامل برای نقل و انتقال داشتم و هیچ نظارت و کنترلی وجود نداشت.

این ابزار به من کمک می‌کرد تا با جوانی که در مورد عشق و علاقه‌اش در طول شب صحبت می‌کرد، خارج شوم. او مرا قانع کرد که در رؤیای ازدواج با من به سر می‌برد. وقتی با او خارج شدم خواست با من خلوت کند، ولی عنایت پروردگار لطیف‌تر از هر چیزی است و به سلامت به خانواده برگشتم، ولی احساس درد و عقده‌ی گناه در قبال پدر و مادرم که در خواب عمیق به سر می‌بردند و دخترشان با جوانی در بیرون از منزل بود مرا رها نمی‌کند.

74568555 300x171 - اعتماد خانواده مرا تباه کرداین دانش‌آموز از یک شوک روانی رنج می‌برد، او را نزد یک روان‌پزشک بردیم و به فضل خدا توانست او را از مشکلش نجات دهد و اکنون از حضور در سخنرانی‌های دینی در مساجد و دارالقرآن‌ها غیبت نمی‌کند.

برگرفته از کتاب: مجموعه‌ی طلایی از داستان‌های واقعی
نمایش بیشتر

دکتر محمدابراهیم ساعدی رودی

دکتری تفسیر و علوم القرآن نویسنده مترجم عضو شورای مرکزی جماعت دعوت و اصلاح

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
رفتن به نوارابزار