امیر کبیر گمنام جوانرود !

  • توسط کتایون محمودی
  • ۳ ماه قبل
  • یادداشت
  • ۱۷۱ بازدید
  • ۰
7582858 1 - امیر کبیر گمنام جوانرود !


روز دیگری به مهربانی گذشت ، جادویی که در دوران خشونت ؛ انگار که طلسم شده ودر همه چیز دنیای ارتباطات ، محبوس است .

همان گم شده ی بشر که ملتمسانه حتی در جنگ و درگیری ها هم تمنایش می کند .

دریاها را پارو می زند ؛ جنگل ها را می دود و برایش ترانه می سازد . کتاب می نویسد تا بگوید : تشنه ی این آب حیات است و بس!

با کمپین مهربانی و زنان و مردانی مهریان ؛ به دیدن خانواده کسی رفتیم که خودش نبود ؛ اما حاصل تلاش و پیگیری هایش ؛ مردمی را تا ابد قدردان زحماتش کرده است .

جوانرود او را می شناسد .

بازارچه به همت او و با نام او مترادف است.

مردمان بازارچه ؛ هنوز هم قدر دان کوشش های او برای جان گرفتن محل معاش شان هستند .

کسی که دعای خیر ملتی را پشت سرش دارد.

مرحوم کاک بهرام صدیقی ؛ رییس دوره ای از شورای شهر جوانرود که توانست اسکلت بازارچه را قوام ببخشد و سرپا نگاه دارد .

به دیدار خانواده اش رفتیم .

همسرش با ورود ما و قدردانی نمایندگان مردم جوانرود ؛ نتوانست غلیان احساس اش را کنترل کند ؛ اشک از چشمانش سرازیر و فضا بشدت عاطفی شد .

سخنان آقای مرادی و معرفی کمپین و اعضا ، کمی آرامش را به همه برگرداند تا سمند سخن را رام کنیم .

عصاره مهربانان هر طیف ؛ عضو کمپین هستند و این فاصله ها را کم می کرد . نیرویی نامریی ؛ همه مارا به هم وصل می کرد و گره می زد . شاید همان اکسیر مهربانی که درخودمان تقویت اش می کردیم .

سخنانم را چنانی که باید جمع و جور کردم تا آرامشی توامان قدر دانی به عزیزان مرحوم صدیقی منتقل کنم که دانه تسبیحی شد که با مکمل سخن دیگر دوستان ؛ از قضا کار خودش را کرد و صمیمانه تا آخر ؛ یاریمان نمود .

سپاس از مردی که خودش حضور نداشت ؛ ولی انگار بود و همسرش این را دو بار تکرار کرد.

زنی در کنار مردی که بهارین روزهای عمرش را سخت کوشانه برای مردمش به زمستانی آرام رساند تا با نامی جاودان در دل مردم جوانرود ؛ سر بر بالین خاک بگذارد .

با خودم فکر می کنم که امیر کبیرهای گمنام در گوشه و کنار این دیار فراموش شده ؛ حالا کجا هستند تا ببینند مردم از یادشان نبرده و دوست شان دارند .

با اهدا لوح و تندیس مهربانی به همسر و همراه روزهای سخت مرحوم صدیقی ؛ ایشان و دوستان مهربان جوانرودی را ترک می کردم ؛ در حالی که صدایی بهزمزمه در گوشم می خواند :

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز !


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *