انقلاب محمدى صلی الله علیه وسلم

785277 - انقلاب محمدى صلی الله علیه وسلم


نوشته: نعیم صدیقی

برگردان: احمد ضیاء رحیمزى

سیرت حضرت محمد مصطفى صلی الله علیه وسلم کدام داستان یا افسانه نیست، به همین گونه  این داستان و افسانه یک فرد هم نیست، بلکه در حقیقت این داستان مربوط به یک انقلاب عظیم وپاکیزه ایست که مثال آن درتاریخ انسانى وجود ندارد که نقش مرکزى این داستان سرنوشت انقلاب مربوط به  شخص  نبى اکرم صلی الله علیه وسلم مى باشد.

جز نقش مرکزى، سایر نقش ها اگر ابوبکر صدیق است، یا حضرت عمر یا حضرت عثمان  و یا هم حضرت على ، اگر جعفر طیار است یا سید الشهدا حضرت حمزه، حضرت بلال است یا یاسر وعمار وبه همین گونه در جبهه مقابل ابوجهل است یا ابولهب ،عبدالله بن اٌبى است یا کعب بن اشرف، ازبین خانمها حضرت خدیجه است یا حضرت فاطمه ،حضرت عایشه است یا ام المساکین ودرمقابل آنها خانم ابولهب است یا هند جگرخور، اینها همه یا معاونین و همکاران نقش مرکزى اند، یا هم مخالف آن.

در نتیجه تعاون وکشمکش این نقش هاى مختلف فصل زرینى از تاریخ به تحریر درآمده که هر گوشه وکنارآن مملو است ازرایحۀ  مطهر سیرت آن حضرت صلی الله علیه وسلم  و انعکاس آن دربین مهاجرین وانصار به مشاهده مى رسد که درصورت مجزا ساختن سیرت رسول الله صلی الله علیه وسلم از این کشمکش ها، به درستى نمى توان آن را فهمید.

رسول الله صلی الله علیه وسلم العیاذ بالله نه راهبى بودند تارک الدنیا، ونه هم براى آموختاندن یک دین وآئین محدودى آمده بودند، مسؤولیت ایشان تنها بیان نمودن چند طریقه عبادت وپرستش وچندسفارش ونصیحت اخلاقى نبود، بلکه به اساس توضیحات قران عظیم الشان هدف ازبعثت رسول الله صلی الله علیه وسلم این بود تا ایشان با آراسته ساختن اخلاق پاکیزه وحکمت خدا پرستانه یک جماعتى را برپا سازند که تحت رهبری ایشان تپ وتلاش نموده ،دین حق را درمقابل هر نظریه ،فلسفه ومذهب دیگرى برهمه زنده گى بشرى غالب گرداند، وَیَکُونَ الدّینُ کُلّهُ لِلّهِ!

براى درک درست این موضوع به فرموده  هاى برحق رسول الله صلی الله علیه وسلم در دو سه موقع مختلف نگاه مى اندازیم، این کلمات  گواهى مى دهند که رسول الله صلی الله علیه وسلم  در اولین دور حوصله شکن بعثت و توظیف خود در مکه مکرمه ،براین امر بخوبى آگاه بودند که وى کدامین کارهاى را به پیش خواهد بٌرد.

بزودى بعد ازآغاز کار دعوت، رسول الله صلی الله علیه وسلم خانواده بنو هاشم را به طعام دعوت داده زمینه تجمع آنانرا فراهم ساخت، رسول الله صلی الله علیه وسلم درجریان این دعوت طعام ضمن صحبت خویش فرمودند: پیامى را که من به شما آورده ام اگر آنرا بپذیرید، درآن بهترى دنیاى شما نیزنهفته است و خیرآخرت شما هم. (بعد در دور کشمکش ابتدایې  آن حضرت صلی الله علیه وسلم به مخالفین فرمودند: تنها همین یک کلمه است، اگر آنرا با من بپذیرید، توسط آن همه  اقوام عرب را زیر سلطه خود خواهید آورد،وهمه مردم عجم درعقب شما خواهند آمد.)rasoolulah-enqilab

بعد از آن روزى حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم درکنار دیوار کعبه نشسته بودند، خباب بن الارت رضى الله عنه که مورد تعذیب قریش قرار گرفته بود، آمده و خدمت  رسول الله صلى الله عرض داشت: آیا براى ما ازبارگارى خداوند کمک نمى خواهید؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم  جواب دادند: قبل ازشما مردمانى گذشته اند که براى آنها چاه ها حفرمى نمودند، اجسام آنانرا در زمین دفن نموده وبعد توسط اره جسم آنها را دو قسمت مى نمودند،با شانه هاى بزرگ آهنى در حالت زنده  گى  پارچه هاى از گوشت وپوست آنها را جدا مى ساختند، ولى این همه اذیت ها آنها از دین و ایمان شان باز نمى گردانید.

بعد  از آن رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: (قسم به خدواند این کار را الله تعالى به شکلى به پایه اکمال خواهد رسانید که مسافرى سوار بر اسپ ازصنعا (پایتخت یمن امروزى) تا حضرالموت به تنهایى سفر خواهد کرد، و به جز از ترس خدواند ترس هیچ کسى در دل وى جا نخواهد داشت.)

در دور مدنى رسول الله صلی الله علیه وسلم خطاب به عدى بن حاتم فرمودند : بخدا آن  وقت قریب است که شما بشنوید که زنى به تنهایى از قادسیه حرکت نموده درمکه مکرمه مناسک حج رابجا بیاورد، واز کسى خوف وترس نداشته باشد. ازاین فرموده هاى رسول اکرمصلی الله علیه وسلم    بخوبى مى توان درک کرد که نقشۀ ازنظام مبتنى بر اخوت،مساوات، عدل وانصاف در ذهن آن حضرت صلی الله علیه وسلم وجود داشت که مطابق این نقشه حتى یک شخص ضعیف وتنها نیز ازهرگونه ظلم وضرر محفوظ خواهد بود.

این بود منزل ومقامى  که رهبر همه جامعه بشرىصلی الله علیه وسلم براى رسانیدن جامعه عربى به آن در همه زنده گى تلاش کرد، جامعۀ ایکه در تاریکى هاى جهالت فرو رفته بود، ازنظم محروم بود، پایگاه جرایم شمرده مى شد، ومردم درشت وبى سواد آن بادرگیر شدن با همدیگر نیروى خود را برباد مى نمودند.

اساس وبنیاد انقلاب محمدى صلی الله علیه وسلم بر کلمه طیبه استوار بود،یعنى این که معبود این همه کاینات وهمه  نوع بشریکى است (البقره،۱۶۳)وآن ذات الله است. تنها پرستش ذات وى صورت مى گیرد،حکم وقانون تنها از وى خواهد بود( البقره،۱۲۹)تقاضا وحاجت تنها از وى خواسته مى شود، دعا براى ذات وى صورت مى گیرد،نذرها همه درحضور وى تقدیم مى گردد،  حساب گیرندۀ اعمال وجزا وسزا دهنده تنها او است، زنده گى ،مرگ،صحت ورزق،امن وعزت همه وهمه از جانب اوست، در زنده گى معبود  دیگرى وجود نخواهد داشت، هیچ گونه رهبر مطلق از کدام پادشاهى ،کدام حکمرانى ،کدام خانواده یى،کدام شخص دولتمندى،کدام رهبر روحانى یا کشیشى، کدام ملک وخانى، وخود نفس شخص انسان نمى تواند، بر انسان حکمروایى کند، بجزالله هرکس دیگرى اگر بخواهد خدایى وحکمروایى کند یا بخواهد راى ونظر خود را تحمیل کند ویا قانون خود را تطبیق نماید، یا سر دیگران را درمقابل خود خم نماید، یا ادعاى پوره نمودن حاجات دیگران را داشته باشد به یقین نقش طاغوت را ادا مى نماید.

جز دوم این کلمه انقلابى مى گوید که الله جل جلاله، محمد صلی الله علیه وسلم را به حیث رسول وفرستاده خود مؤظف ساخته است، به وى ذریعه وحى علم  هدایت، ظلالت، نیکى وبدى حلال وحرام را اعطا نموده است، آن حضرت صلی الله علیه وسلم الى یوم قیامت پیشوا، قاید، معلم وتزکیه کننده همه مسلمانان واسوه ونمونه براى همه مسلمانان قرار داده شده اند.

از ریشۀ این کلمه انقلابى شجرۀ طیبۀ نظام عدل ورحمت ظهورنموده که شاخه هاى آن درفضا انتشار یافت، وریشه هاى آن در زمین فرورفت. سایه هاى آن تا فاصله هاى زیادى انتشار یافت وقسمت هاى ازبرگ وبار فکرى ،مدنى واخلاقى آن  تا دور دست ها وبه هر قوم وهرجامعه رسید.

یکى از جوانب حیرت انگیز انقلاب محمدى این است که کسانى که پیام آن حضرت صلی الله علیه وسلم را پذیرفتند، همه هستى وکاینات آنها تغییر نمود، ساختارذهنى آنها، احساسات وافکار آنها، ذوق ودلچسپۍ آنها، دوستى ودشمنى آنها، معیار هاى اخلاقى آنها همه وهمه تبدیل گشت. دزدان ورهزنان آمدند ونگهبان اموال مردم گردیدند، اشخاص زنا کارى آمدند و به محافظ نوامیس وعصمت هاى دیگران مبدل گردیدند.

سود خوران آمدند وهمه آنچه راکسب نموده بودند درراستاى دین خداوند وخدمت خلق خداوند به مصرف رسانیدند، مجسمه هاى تکبر وغرورآمدند وبه نمونه ومثالى ازعجز مبدل گشتند، ودنیا دریک لحظۀ مشاهده کرد که آنانى که غلام خواهشات خود بودند خواهشات خود را زیر پا نموده بسوى یک هدف ونصب العین بزرگ وعالى مى شتابند،افراد جاهل جامعه آمدند وچنان بسوى افق هاى علم پرواز نمودند که همه جهان را غرق درورطۀ حیرت ساختند، گله بانان شترها به رهبران شفیق ومهربان انسانها مبدل شدند، ازطبقه زجرکشیده غلامان وکنیزان چنان هستى هاى  شجاع وغیورى نمودار شدند که دشمنان با وجود آزمودن هرحربه ظلم وستم بالاى ایشان ، موفق نشدند تا ضمیر ووجدان آنها را تبدیل ساخته وایمان آنها را شکست دهند.

دربین  این سپاهیان رضا کار انقلاب محمدى ،دسپلین ونظم وضبط آن گونه بى مثال بود که حتى وقتى دربین نماز آنان به تحویل وتغییر قبله مکلف شدند، فوراً رٌخ خود را ازبیت المقدس بسوى کعبه برگرداندند،وقتى شراب بر آنها حرام ساخته شد، آنها حتى پیاله ایرا که دردست ونزدیک  لب  خود داشتند، بدورافگندند، وقتى زنان آنها از  زبان رسول الله صلی الله علیه وسلم حکم حجاب را شنیدند،به عوض کارگرفتن ازلیت ولعل، فوراً سرها وسینه هاى خود را  پوشانیدند.

اگرازیکى از آنها چه مرد وچه زن کدام گناهى برخلاف احکام الله ورسول وى، سر مى زدخود بۀ جرم خویش اقرار نموده وپافشارى مى  نمودند تا رسول الله صلی الله علیه وسلم برآنها سزا نافذ نموده آنها را پاک سازند.وقتى ازآنها کمک مالى طلب مى شد، کسى ازآنها سامان منزلش را آورده در مسجد انبارکرد ،کسى هم  اشتران باربه  سامان آلات تجارتى را متوقف کرد ومزدورى هم چند خرماى کسب کرده درنتیجه مزدورى یک روزه خود را تقدیم کرد.

یکى از بزرگترین احسانهاى  پیامبرآخرالزمان صلی الله علیه وسلم  بر تمدن انسانى این است که ایشان همه رشته ها وروابط  انسانى را بر اساس بنیاد محکمى استوار ساخت،مسؤولیت هاى  با همى را واضح ساخت، حقوق وفرایض هرکدام را متعیین ساخت، ودر اجتماع  نمونوى خود رابطه وتعلق بین والدین و اولاد، برادران وخواهران، زن وشوهر ،استاد وشاگرد، امیروغریب همسایه وهمسفر،حاکم ورعیت را شکل خوب واحسن عطا کرد.

انقلابى که دراجتماع عرب وآن هم درنتیجه انقلابى که دردرون افراد  بوجود ۀآمده بود   خیلی حیرت انگیز است، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم    وقتى که درمدینه منوره بنیاد دولت اسلامى را بنا نهاد،تقریباًٌ ۱۰۰ میل مربع مساحت داشت. در مدت کوتاه هشت، نُه سال این دولت اسلامى وسعت یافته به یک میلیون میل مربع رسید.بگونه ایکه درآن از کشمکش طبقاتى خبرى نبود، درآن فخر برنسب وتعصب نسل ونژاد ازبین رفته بود، جامعه ایکه درآن جاهل وعالم،امیر وغریب باهم برادرگشتند، جامعۀ که درآن سطح جرایم با صفر برابر بود، جامعه ایکه درآن مردم ظلم کننده بریک دیگر ،خیانت کننده گان درمال و وظایف دولتى ورشوت خوران وجودنداشتند. جامعه ایکه درآن هرکدام به درد یکى دیگر مى خوردند، وهرکدام برادرخود را کمک مى نمود،واین همه خاکۀ بود از یک جامعه جدید.

این انقلاب پاکیزۀ وزیباى  محمدى، به گونه اى  نیامده که برمردم جبر وتشددصورت گرفته باشد،براى قبول نمودن پیام این انقلاب کسى را قتل ننمودند، کسى را به زندان نیانداختند،  برپشت کسى شلاق  قمچین نباریدند، براى این کاردهشت ووحشت نیافریدند، بلکه روح این انقلاب محبت با انسانیت بود، وحضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم با شفقت فراوان وبه گونه یک معلم درابتدا ۱۳ سال درمکه مکرمه وبعد ده سال درمدینه منوره دراین مورد  به فعالیت پرداخت.

در دور مکی آن حضرت صلی الله علیه وسلم دشنام شنیدند، نشانۀ طعن وطنزقرار گرفتند،لت وکوب شدند، براى سه سال همراه بافامیل وخانواده درشعب ابى طالب تحت محاصره قرار داشتند، اما با وجود آن هم با نرمى ومحبت به دعوت مردم پرداخت. رفقاى آن حضرت صلی الله علیه وسلم بر ریگستانهاى جوشنده ازگرما خوابانده مى شدند، بر سینه هاى آنها سنگ  هاى بزرگ گذاشته مى شد،در زیر کمر آنها قوغ هاى آتش به سردى مى گرایید، درگردن کسانى ازآنها ریسمان انداخته درکوچه ها وسرک هاى مکه کشانده مى شدند، کسى را با ضربه هاى شلاق نیم جان مى ساختند، وکسى را هم شکنجه نموده جان آنها رامى  گرفتند.

بعد از آن رسول الله صلی الله علیه وسلم به مدینه منوره آمده با شرارت هاى یهودیان وخیانت هاى منافقین روبرو شدند. تا حدیکه بارها توطئه قتل ایشان چیده شد که رسول الله صلی الله علیه وسلم هربار از آن جان به سلامت مى بردند. ولى با وجود آن تعداد زیادى از یهودیان ومنافقان با آزادى کامل وجود داشتند وبه شرانگیزى هاى خود ادامه مى دادند.

اگر رسول الله صلی الله علیه وسلم مجبور به پیاده نمودن لشکر اسلام در میدان جنگ گردیدند، به این دلیل بود علم برداران نیروهاى مخالف جاهلى خود بارها به میدان آمدند.

سه جنگ بزرگ بدر، احد واحزاب در دروازه هاى مدینه منوره براه افتیدند،تنها یک جنگ آخر که درمرحله اول آن مکه ودر مرحله دوم آن حنین وطایف فتح شدند، به این دلیل ناگزیړ بودند که اگر این مناطق که مراکزنیروى جنگى  وفعالیت هاى نظامى دشمن شمرده مى شد، اگر این مراکزرا به حال خودشان  مى گذاشتند، معلوم نبود سلسله این جنگ ها تا چه هنگامى ادامه مى یافت، به همین گونه هدف از براه انداختن غزوه بنومصطلق و غزوۀ خیبر این بود تا جلو فعالیت هاى خطرناک خاینانه وسازشى را سد نموده  باشند.

جز این ها معرکه هاى خورد دیگر یا براى سرکوبى دزدان ورهزنان بود،یا هم شکل درگیرى هاى مرزى را داشت، وکمال این جاست که نبى امن ورحمت درخلال این جنگ هاازیک سو تدابیرى را اختیار نموده بود که تعداد کمى از افراد دشمن بۀ هلاکت برسند واز جانب دیگر براى میدان جنگ نیز ضابطه  ها وقوانینى را وضع نموده  نشان دادکه شکل جنگ هاى خدا پرستان چگونه مى باشد.در همه عرصه نه ساله فعالیت هاى جنگى مجموعاً ۷۵۹ تن از افراد دشمن هلاک شدند، یعنى سالانه ۸۴ تن  ومجموع تلفات جانى مسلمانان دراین مدت نه ساله ۲۵۹ تن بود وبه این ترتیب تعداد تلفات دوجانبه درمدت هشت – نه سال ۱۰۱۸ تن بود.

آیا کدام انقلاب جهان، وبه  خصوص در جهان متمدن امروزى مى تواند مثالى ازچنان تغیر بزرگ را با چنین تلفات اندک ارائه نماید؟ درجهان متمدن امروزى انقلاب  به شکل یک عفریتى نازل مى گردد ودرآن واحد هزاران تن را لقمه اجل مى سازد،بعد هم حکومت هاى انقلابى بر تخت جبر وتشدد نشسته،  بگونه مسلسل به قتل عام  مردم مى پردازند، آنها را به زندان مى اندازد،به شکنجه وتعذیب آنها مى پردازد، وسالهاى سال فضاى خوف ودهشت بر کشور ومردم طارى مى باشد. این گونه انقلابات جبرى وخون ریزانه فطرت انسانى را مسخ نموده است.

با در نظرداشت رحمت وبرکت انقلاب محمدى، وقتى به سایر نظریات وفلسفه هاى انقلابى مى نگریم ، بوضوح مشاهده مى شود که این همه نظریات وفلسفه ها اشکال مختلفى ازباطل اند.

پس هدف ومقصد ما از مطالعه سیرت نبوى باید این باشد که ما پیام رسول الله صلی الله علیه وسلم، ذکر وعبادت رسول الله صلی الله علیه وسلم، اخلاق رسول الله صلی الله علیه وسلم، نظم وتنظیم رسول الله صلی الله علیه وسلم، فعالیت ها وکارنامه هاى رسول الله صلی الله علیه وسلم   ،طریقه کار رسول الله صلی الله علیه وسلم   وپلان وتدبر رسول الله صلی الله علیه وسلم   را درک نموده خود را برای این امر آماده سازیم که درقدم نخست در داخل وجود خودمان انقلاب محمدى آغازگردد  وبعد نه تنها کشور وجامعه خود بلکه همه نوع بشر را از سعادت ها وبرکت هاى انقلاب محمدى بهره مند سازیم. راه حق براى ما تنها این است که رسول الله صلی الله علیه وسلم   را درهمه زنده گى انفرادى واجتماعى خود به حیث پیشوا ،قاید ،اسوه ونمونه پذیرفته وهیچ شخصیت فیلسوف، انقلابى، مصلح، سیاست مدار یا قانون دان را به حیث رهبر ورهنماى دایمى خود نپذیریم، به پیروى ومتابعت از وى نپردازیم، ورنه همه زنده گى ما در نزد خدواند رایگان به شمار خواهدرفت.

( ازکتاب سیدِ انسانیت، ص ۷۔۱۳)


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *