او؛ پیامبرِ مهربانی‏ها بود

tabyeen.com

رسول الله


نویسنده: عبدالرحمن عزام

تاریکی همه‌‏جا را فرا گرفته بود، چراغ‏های فروزانی که پیامبران الهی، با نور معرفت روشن نموده بودند، بر اثرِ گرداب‏ها و گردبادهای وحشت و ظلمت، کورسویی بیش از آن‏ها باقی نمانده بود.

بشریت اینک پرده‌‏ی ضمخت تاریکی جلو چشمانش را گرفته بود و نمی‌‏دانست به کدام سوی، رو کند تا دری به روی آفتاب و راهی به سوی روشنایی باز یافته و خود را از وحشتکده‌‏ی ظلمانی‌ای که از هر جانب او را در بر گرفته بود، نجات دهد.

او در این تیرگی، بسا ارزش‏ها را به باد فراموشی سپرده بود و اینک بسان گرگِ هاری شده بود که دوست از دشمن باز نمی‌‏شناخت و برای اشباع غرایز و گرایش‏های نفسانی و شهوانی خویش، هر مانع و سدی را می‌‏‏پیمود، گر چه به بهای جان و مال، یا زندگی خود و فرزندانش، تمام می‌‏شد.

ستم‏گری و ستم‌‏گستری باعث‏ افتخار، و زور و تزویر مایه‌‏ی مباهات بود. آنکه گلیم فسادش از دیگران پهن‌‏تر، مقام و جایگاهش در میان مردم، والاتر و بالاتر، و آنکه نسبت به ضعفا و بیچار‏گان کمتر التفاتی می‌‏نمود، مرتبه‌اش رفیع‏تر و منزلتش مَنیع‏‌تر بود.

زورمندان، مال مردمِ ناتوان را با زور چماق و سرِنیزه می‌‏گرفت، کسی جهت دادخواهی مظلوم، علیه ظالم زورمند، تکانی به خود نمی‌داد.

در این گیرودار و عالمِ تاریک، بارِ دیگر امین وحی، انسانی را از عالمِ زمین، به نشانه‏ی «پیامبری» در آغوش گرفت، او را فشرد تا برای مبارزه در میدان و معرکه‏‌ی کارزار‏ و نبردِ با ظلم و ستمگری، دست همت از آستین بدر آرد و برای احقاق هر حقی، کمر بندد و داد مظلوم از ظالم باز ستاند، و با زنجیر و شمشیر عدالت، دست خیانت ببندد و گردنِ رذالت بشکند.

او را برگزید و پیامبری‌اش داد تا به عنوانِ آخرین کس، سفیر و فرستاده‌‏ی الله متعال برای بندگانش باشد، ایشان را راه نموده و پیام زندگی‌بخش الهی را به دل‏های مرده‏‌شان بدمد، باشد تا در پرتوِ دستورهای آسمانی او، راه از چاه باز شناسند.

او علَمِ دعوت بر دوش و چراغ هدایت به دست گرفت، درست زمانی‏که تمام روی زمین را شرک و بت‌پرستی و جاهلیت فرا گرفته بود. مکه که بنا و جایگاهِ ابرمردِ تاریخ، ابراهیم خلیل بود، مردمش سر تا پا غرق شهوات و فساد شده بودند. تعبیر درست از وضعیت جامعه‏‌ی جاهلی آن زمان، همانی است که جعفر برای نجاشی پادشاه یمن خاطر نشان می‌سازد: «ما گروهی نادان و بت‌پرست بودیم، بت می‌پرستیدیم، از مردار دوری نمی‌‏کردیم، همواره دنبال کارهای زشت بودیم، همسایه‌‏ها پیش ما احترام و حرمتی نداشتند، با خویشاوندان به جنگ و ستیز بر می‌‏خاستیم، افراد ضعیف و بی‌پناه مورد ظلم و استثمار زورمندان بودند، روزگاری به این منوال به سر بردیم» [فروغ جاویدان، ص. ٢۶١]

آری او برخاست و با سابقه‌‏ی درخشان راست‏کاری‏ها و درست‏کرداری‏های خود، آمد تا دستِ این بشرِ غرق در ذلت را گرفته و راه زندگی و مسیر سعادت را برایش بنمایاند تا با ره‌پیمایی بر این مسیر درست، به سر منزل مقصود برسد.

در جامعه‌ای که مدارِ فضیلت بر محورِ زور و جور و ستم می‌چرخید، پیامبر اسلام، برای انسانیت، ره‌آوردِ محبت، مهرورزی و مهربانی به ارمغان آورد. او آمده بود تا مکارم اخلاقی را سنگ تمام بگذارد. «او رسالت خود را در این هدف بزرگ و والا خلاصه می‏‌کند. فرموده‏‌های او در راستای تشویق به هر گونه خلق و خوی ارزشمند، پیاپی و ردیف می‌گردد. زندگانی شخصی او هم مثال زنده‌ای و صفحه‏‌ی پاکیزه‌ای و تصویر والای درخشنده‌ای است، زندگانی زیبا و دلربائی که سزاوار این می‌‏گردد که یزدان جهان در کتاب جاویدان خود در باره‌اش بفرماید: «وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ» [قلم: ۴] (تو دارای خوی سترگ (یعنی صفات پسندیده و افعال حمیده) هستی.» [فی ظلال القرآن، تفسیر سورۀ قلم]

او برای ادای این رسالت و ابلاغ این مسؤولیت، سنگین‌‏ترین بها را پرداخت نمود، برای شکنجه‌‏ی او، از هیچ چیزی دست نگه نداشته و به قصد اذیت و آزارش از هیچ تلاشی کوتاه نیامدند. او، یاران، خانواده، و دوستانش را مورد بی‌‏مهری قرار دادند. ایشان را زدند، پاره‌ای را کشتند و جمعی را به اسارت کشیدند. و یا هم کسان زیادی را از خانه و کاشانه‌شان، بیرون راندند.

او -صلّی الله علیه وسلّم- با سعه‌‏ی صدر تمام این مصایب را تحمل نمود و هرگز برای انتقام، دست از آستین بدر نکشید و از همه سختی‏ها و رنج و آزارهایی که به او در این راستا رسانده بودند، گذشت نمود.

او نه تنها از دشمنانِ جان خویش در فتح مکه گذشت نمود؛ حتی در جنگ طائف، بخاطر درخواست ثقیف، به اساس پیوند خویشاوندی، از قطع نمودن تاکستان‏‌هاشان، دست کشید. او که پیامبرِ مهربانی‏ها بود و برای بشرِ در آستانه‌‏ی مرگ، امید زندگی بخشیده بود، روز حنین، درست آنگاه که شکست و مرگ، از یک قدمی‌شان گذشته بود، یارانش را برحذر داشت از این که کودک یا زن یا اجیر و برده ای را به قتل برسانند. او در این روز، بر قتل یک زن، بسیار اظهار تأسف نمودند. (نبی رحمت ص. ٣۵١)

هیچگاه به جنگ و درگیری با دشمن، وارد نمی‌‏شد تا مگر راهی جز آن نمی‌بود. تمام سعی و تلاششان برین بود تا کمتر خونی ریخته شود و شریان زندگی کسی، بریده شود.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *