ایجاد هماهنگی بین اسلام و عصر جدید؛ از خواسته تا عمل!

7852785277 - ایجاد هماهنگی بین اسلام و عصر جدید؛ از خواسته تا عمل!


برگردان: احمدضیاء رحیمزی

هر عصر شعار های به خصوص خود را دارد که به کار گیری آن آهسته آهسته افزایش می یابد، حتی این شعار ها از زبان هر کسی شنیده می شود و همه کس بدون غور و تفکر به گونه یی به همان شعارها می اندیشد و با همان زبان صحبت می کند.

عام شدن بیش از حد این گونه شعار ها، مترادف مرگ عقل و فهم است. زیرا وقتی این شعار ها بر اذهان چیره می شود آزادی اندیشه باقی نمی ماند، افراد عام جامعه، علما و دانشمندان، افراد با سواد و بی سواد، همه با تکیه بر همین شعار ها، قدم بر می دارند و بالاخره استعداد های تفکر و اندیشه در زیر سایه آن پژمرده می‌شود و می میرد.

“با زمانه بساز!”
در عصر ما هم برخی شعار های به خصوصی وجود دارند که آهسته آهسته در بین مردم عام مروج می شوند، یکی از شعار های نمایان این عصر همانا شعار “با زمانه بساز” است و این شعار همه روزه با همه شدت آن زمزمه می شود که :
“عصر و زمان تبدیل شده است و دین و مذهب باید همراه با تبدیلی و دگرگونی های عصر و زمان، تبدیل گردد و اگر دین و شریعت با خواسته های عصر حاضر هماهنگ نه گردد، علیه آن بغاوت صورت گرفته و از زندگی مردم کنار خواهد رفت؛ پس ما هم باید با تغییر زمانه خود را تغییر دهیم در غیر آن‌صورت باید برای مرگ خود آماده باشیم.”

امروز هر کسی را که می بینیم به طرق مختلف می خواهد همین نکته را برای ما بیاموزاند، اما نیاز به این است که به عوض ایمان آوردن غایبانه بر این شعار، در روشنایی عقل و تجربه روی همه ابعاد این قضیه غور نموده و تنها به این دلیل نباید مرتکب اشتباه پذیرش حرفی گردیم که به تکرار مطرح می گردد.

آیا هر تبدیلی به خیر ماست؟
شکی نیست که عصر و زمان همیشه در حال تغییر است، چیز های زیادی تبدیل شده اند و چیز های زیاد دیگری در حال تغییر اند و این هم حقیقت است که جمود و جا به جا ایستادن مصیبتی است که استعداد های تخلیقی ملت ها را منجمد می سازد، ولی پرسش این است که آیا هر تغییری ستودنی است و آیا هر ارزشی قابل تغییر است؟ آیا هر قدم تاریخ به سوی عروج و بلندی برداشته می شود؟ و آیا هر حرکتی به سوی ترقی و سعادت به پیش می رود؟

وقتی در مورد این سوالات در روشنایی تاریخ دقت کنیم، با یقین به این نتیجه می رسیم که پاسخ این پرسش ها منفی است، ضرور نیست که هر حرکتی به معنای ترقی و پیشرفت باشد، اگر یک حرکتی شما را تا مدارج علیای هستی بلند برده می تواند، حرکت دومی شما را به پستی های ذلت و سر افکندگی هم پرت نموده می تواند، مطلوب ما تنها حرکت نیست، بلکه حرکت به سوی مثبت نیز است.

یکی از شعار های نمایان این عصر همانا شعار “با زمانه بساز” است و این شعار همه روزه با همه شدت آن زمزمه می شود که :
“عصر و زمان تبدیل شده است و دین و مذهب باید همراه با تبدیلی و دگرگونی های عصر و زمان، تبدیل گردد و اگر دین و شریعت با خواسته های عصر حاضر هماهنگ نه گردد، علیه آن بغاوت صورت گرفته و از زندگی مردم کنار خواهد رفت؛ پس ما هم باید با تغییر زمانه خود را تغییر دهیم در غیر آن‌صورت باید برای مرگ خود آماده باشیم.”

ترقی و پیشرفت یک اصطلاح نسبی یا اضافی (relative) است، قضاوت در مورد ترقی و تنزل یا پیشرفت و عقب گردی تنها با توجه به منزل مقصود صورت گرفته می تواند، ما تنها آن حرکتی را می توانیم حرکت بسوی ترقی و پیشرفت بنامیم که ما را از راه راست به سوی منزل مقصود رهنمون می شود، حرکتی که ما را به سِمت برعکس منزل مقصود می برد، ترقی نه بلکه تنزل و عقب گرد است.

از این موضوع واضح می گردد که قبل از آغاز حرکت باید سِمت حرکت و منزل مقصود تعیین گردد ورنه تنها با شوق شکستاندن جمود، حرکت کردن می تواند آدمی را از منزل مقصودش دور ساخته و حتی منحرف سازد.

در حیات تمدنی، معیار اصلی همان هدفی است که قصد به دست آوردن آن را دارید، اگر هدف و مقصد شما اسلام است، پس هر حرکتی که ما را به سمت مخالف آن می برد، ولو هر قدر تیز رفتار باشد، معکوس و مخالف ترقی پنداشته می شود، حتی این گونه حرکت به هر اندازه ای سریع و تیز باشد، سیر نزولی آن به همان اندازه سریع خواهد بود.

تقلید کور کورانه قابل نکوهش است:

از همین جاست که تقلید کور کورانه تنها مربوط به زمان ماضی و گذشته نمی باشد بلکه تقلید می تواند مربوط به راه و روش های کنونی نیز گردد و همان گونه که پرستش کور کورانه‌ی بت ها در دوره های جاهلیت تاریخ برای ارتقا و پیشرفت مؤثر و خود ارادیت یک ملت مضر شمرده می شد، به همان اندازه پرستش بت های جدید و معاصر نیز مضر و به زیان ملت ها به حساب می آید.

حتی اگر به نظر عمیق بنگریم نقالی و تقلید به ذات خود نوعی از جمود و خشکیدن به شمار می رود ولو خیلی جالب و دل فریب به نظر برسد. تقلید به هردو نوع آن چه تقلید از پدیده های ماضی و گذشته و چه هم تقلید از پدیده های زمان کنونی، می تواند باعث معطل شدن و جمود عقل و فکر گردد.

اگر جمود فکری باعث می گردد تا شما گذشته ها را به پرستش بگیرید و پیرو خطوط ترسیم شده دیگران باشید در تقلید و نقالی هم شما به عوض زمان گذشته به عبادت آفتاب برخاسته در عصر جدید می پردازید و این هردو موضوع، خود ارادیت و استقلال فکری آدمی را زیر سؤال می برد.

کسانی که به سوی پیروی و تقلید از روش و رفتار عصر و زمان دعوت می دهند، به صورت عموم فراموش می کنند که آنها چه به شکل آگاهانه و شعوری و چه به شکل غیر شعوری و نا آگاهانه، ما را بسوی تقلید از دیگران فرا می خوانند و این در حالیست که تقلید و پیروی از دست آوردهای عصر حاضر حرف قابل فخری شمرده نمی شود، زیان های آن به همان گونه باقی می ماند که به اساس آن استعداد تخلیقی و ابتکار ملت ها هیچ گاهی رشد کرده نمی تواند، به همین دلیل همیشه در روح و ذهن انسان ها جمود و احساس حقارت باقی می ماند. بالاخره همه ملت به عوض این که برای تبدیلی عصر و زمانه تلاش ورزد، در تلاش تبدیل نمودن خود مصروف می گردد و هیچ گاهی مقام بلند تر از شاگردی دیگران نصیب آنها نمی گردد.

در یک چنین حالتی، آنانی که از تبدیلی عصر و زمان سخن می گویند، این نکته را فراموش می کنند که این عصر برای تبدیل و تغییر آفریده شده است، اگر امروز به یک جانب خاصی تغییر می یابد، فردا به سمت دیگری تغییر خواهد کرد و آنانیکه تنها آفتاب طلوع کرده بر پشت بام های خود را به عبادت می گیرند، همیشه تمدن غالب در چهار سوی خود را کمال ترقی و پیشرفت می پندارند.

حتمی بودن تغییر در هر پدیده بزرگ و قدیم:

دیده های بینای تاریخ بارها مشاهده کرده است که بزرگترین و نیرومند ترین تمدن های بشری نیز روزی با زوال مواجه شده اند:
٭ در عصری که تمدن یونان بر گیتی غلبه داشت، آنانیکه از این تمدن متاثر بودند، آن را آخرین دور انسانیت و تمدن تصور می نمودند، انحراف و اختلاف با این تمدن را مترادف با دیوانگی و کفر می پنداشتند، ولی روزی آمد که این تمدن همه به خاکستر مبدل شد و اکنون تنها حیثیت آثار قدیمه را دارد.

٭ در زمان عروج و اقتدار عصر رومیان، تمدن رومی همین جایگاه و حیثیت را داشت، اما بالاخره این تمدن هم با خاک یکسان شد و امروز آثار و نشانه های آن به عوض روی زمین، در زیر زمین جستجو می گردد.

٭ سرنوشت تمدن ایرانی (فارس) نیز از این مختلف نبود، به همین گونه تمدن های مصری، آشوری، بابلی و سایر ۲۹ تمدن روی زمین هم با همین سرنوشت دچار شدند، که هر کدام در عصر خود غالب، غیر قابل تسخیر و مترقی پنداشته می شدند.

اگر همه تمدن های پیروز گذشته قابل تسخیر ثابت شدند و روزی همان مردم موفق شدند که از آنها تقلید ننموده، عوض آن طرح نظام جدید دیگری را پیشکش می کردند، این نظریه در مورد آینده چرا تصور می گردد که تمدن امروزی غرب با وجود غلبه و برتری کنونی آن، نا قابل تسخیر است؟

تنها این نکته که امروز یک تمدن خاصی در جهان برتری دارد، نمی تواند ثابت سازد که همین تمدن بر حق بنا نهاده شده و نه هم این امر از آن لازم می شود که این تمدن برای همیشه قایم و دایم است و بنی بشر جز این چاره یی ندارد که خود را مطابق آن عیار سازند.

قدرت و نیروی سیاسی و اقتصادی نمی تواند معیار های حق بودن را تغییر دهد و اقتدار نمی تواند زشتی ها را به نیکویی مبدل سازد و نه هم هر چیز رایج و معمول شده نا قابل تغییر و نا قابل تسخیر پنداشته می شود؛ این راه و رسم اقشار مستضعف جوامع بشر بوده است که در مقابل قدرت ها سر تسلیم خم می کرده اند و در مقابل هر آفتاب طلوع کننده به رکوع در می‌آمده اند، همچنان این راه و رسم ضعفا است که تنها به این دلیل راه و روشی را بپذیرند که امروز برتر و حاکم است و به این نکته توجه نکنند که این راه و رسم تا چه حد درست است و تا چه حد نادرست؟ ادامه دارد…

قدرت و نیروی سیاسی و اقتصادی نمی تواند معیار های حق بودن را تغییر دهد و اقتدار نمی تواند زشتی ها را به نیکویی مبدل سازد و نه هم هر چیز رایج و معمول شده نا قابل تغییر و نا قابل تسخیر پنداشته می شود؛ این راه و رسم اقشار مستضعف جوامع بشر بوده است که در مقابل قدرت ها سر تسلیم خم می کرده اند و در مقابل هر آفتاب طلوع کننده به رکوع در می‌آمده اند، همچنان این راه و رسم ضعفا است که تنها به این دلیل راه و روشی را بپذیرند که امروز برتر و حاکم است و به این نکته توجه نکنند که این راه و رسم تا چه حد درست است و تا چه حد نادرست؟ ادامه دارد…

ارزش اصلی صداقت است نه غلبه و برتری:

معیار اصلی برتری و غلبه نه، بلکه برحق بودن یا باطل بودن یک چیزی است، اگر عصر و زمان تبدیل می گردد می توان در آن تغییر و تبدیل بیشتری نیز رونما کرد ولی تنها به دلیل گردش زمین و آسمان و آمد و رفت ماه و سال اصول زندگی، فرق بین خیر و شر و معیار های تمیز حق و باطل را نمی توان تبدیل کرد.

از جمله عواملی که ذهنیت تجدیدی را تشکیل می دهند، این طرز تفکر و فلسفه نیز است که هر عنصر جدید را بهتر، قابل احترام و باعث گزینش می پندارد، از سوی دیگر ذهنیت غرب رافلسفه ہومینزم (Humanism)زیاد متاثر ساخته است که اساس و بنیاد این فلسفه را اصول ترقی و پیشرفت جبری (Inevitability of progress)در تاریخ تشکیل می دهد، به اساس این فلسفه هر روز جدید، از روز گذشته بهتر است، جا مانده های انسان ها همه روزه افزایش می یابد،زمان حال نسبت به گذشته بهتر است و زمان آینده نسبت به حال بهتر خواهد بود، قدم های ما به گونه لازمی بسوی ترقی و پیشرفت برداشته می شوند و امکان عقب گشت هیچ وجود ندارد.”

این اصول و روش ها را “فلسفه مناقشوی تاریخ ” نوشته فریدریک هیگل و “تعبیر اقتصادی تاریخ” نوشته کارل مارکس تقویت بیشتری بخشید و نتیجه همان طرز تفکری است که همه چیز گذشته و ماضی را کم مایه و حقیر و همه چیز کنونی را با ارزش و قابل قدر می پندارند و یکی از خواسته های اساسی را چنین فرض نموده اند که به نام تغییر عصر و زمان، همه چیز را تبدیل نماید.

اما این نظریه از لحاظ طبیعی، عقلی و منطقی غلط است، ما در طول تاریخ بشری هیچ خط مستقیم ارتقا و پیشرفت را مشاهده نکرده ایم، تاریخ خیلی ها کج رفتار است، تاریخ ترقی و پیشرفت را هم در بر خود دارد و تنزل و عقب گرد را نیز؛ عروج را نیز با خود دارد و زوال را نیز، در طول تاریخ ارتقا و پیشرفت نیز وجود دارد و انحطاط نیز، فراز را هم با خود دارد و نشیب را هم؛ به این ترتیب هر دور و عصر جدید را بهتر و خوبتر از دور و عصر گذشته پنداشتن، یک مفروضه غلط و نادرست است که هرگز آن را نمی توان درست ثابت کرد.

هیچ کدام از فلسفیون تاریخ جدید این توجیه مارکس و هیگل را درست نمی پندارند و حقایق تاریخی نیز از اعتماد بر این روایت انکار می کنند، نظریه ارتقای مسلسل از لحاظ علمی متروک است ولی تصور فاسدی که از بطن این نظریه تولد شده بر ذهن قشر عام و با سواد جامعه مسلط گردیده و آنها غرض بلند کردن شعار ترقی پسندی، هر چیز قدیمی را با دیده حقارت نگریسته و هر چیز جدید را والهانه استقبال می کنند. در حالیکه هر چیز قدیم را حتما خراب فکر کردن و هر چیز جدید را به گونه حتم خوب پنداشتن و همه چیز های قدیمی را فدای تبدیلی نمودن راه و رسم نادرستی است که هیچ دلیل معقولی برای آن وجود ندارد.

اساس و بنیاد تغییر و تبدیلی:

به همین گونه این هم یک پرسش است که”نوع و گونه تغییر عصر و زمانه چگونه است؟ و این تغییر در کدام زاویه زندگی به وقوع می پیوندد؟”

عصری از کاینات که از آمدن انسان به زمین آغاز گردیده است و تا حال جریان دارد، اگر از دیدگاه ارتقای کاینات آن را بنگریم این موضوع به گونه واضح روشن است که عصر حاضر دارای چند خصوصیت ویژه برای خود است که در همه مراحل تمدن بشری نمایان به نظر می رسد و تبدیلی عنصری در این خصوصیات و ویژه گی ها هنگامی به وقوع می پیوندد که این عصر خاتمه یابد و عصر دیگری آغاز گردد، عصر دیگر یعنی عصر آخرت.

در همه این عصر و در طول این زمانه، فطرت بشری، قوانین فطری کاینات، اصول اساسی زندگی بشری، قواعد مرگ و زندگی، اساسات زندگی انفرادی و اجتماعی، قواعد و قوانین هدایت و گمراهی، همه این ها یکی بوده و یکی خواهند بود، انسان ها به دنیا می آیند و می میرند،تمدن ها ظهور می کنند و دوباره محو می شوند، سلطنت ها و پادشاهی ها تشکیل می گردد و دوباره از بین رفته پارچه پارچه می شوند، کُلُّ مَنْ عَلَیْہَا فَانٍ(الرحمٰن۵۵:۲۶)،ولی قوانین فطرت تحت قدرت الله متعال، غیر متبادل اند و اصل زندگی غیر متغیر است، اصول بنیادین اجتماع و تمدن ثابت و مستحکم اند، همان یک نوع اصول حکم فرما اند و یک حقیقت است که جلوه نمایی می کند.

تغییر و تبدیلی اگر در این میان به وقوع می پیوندد،در مسایل اساسی و بنیادی نیست، به همین دلیل باید به خوبی دانست که در عصر کنونی زندگی اگر تغییراتی هم رونما می گردد، در یک دایره محدود خواهد بود نه در اساسات و مسایل بنیادی، تبدیل و تغییر تنها در فروع خواهد بود نه در اصول و به همین دلیل می توان گفت که جنگ قدیم و جدید جز کوتاه نظری چیز دیگری نیست.

محض تغییر و تبدیل قابل نکوهش نیست:

ما منکر بوجود آمدن تغییرات نیستیم، رونما شدن تغییر حقیقتی است که از آن انکار ممکن نیست، ولی چیزی که درک آن ضروری است این است که نوعیت این تغییر چیست؟ چون بدون درک نوعیت تغییر نمی توان کدام سیاست درست اجتماعی را در قبال آن اتخاذ کرد.

اسلام در حقیقت هدایت الهی است که آن‌را توسط انبیای برگزیده‌ی خویش، برای رهنمایی انسان‌ها در هر زمانی فرستاده است و در آخرین و مکمل‌ترین شکل آن، برای ما توسط محمد -صلی الله علیه- وسلم، رسیده است، اسلام در حقیقت قانون زندگی است که مطابق فطرت بشری عیار شده و می‌توان با پیروی از آن موفقیت هر دو جهان را بدست آورد، اسلام قانون مکمل زندگی است و این قانون را انسان نه؛ بل الله متعال وضع نموده است و برای همیش است که در آن هیچ‌گونه تغییر و تبدیل ممکن نیست.

هر تغییری که در زندگی اجتماعی انسان رونما می گردد در دنیای ذرایع و وسایل است نه در دنیای اهداف، اصول و اخلاق.ایجادات فنی و انکشافات تخنیکی، اختیار و کنترول انسان ها را بر وسایل و نیروهای طبیعی به گونه مساوی افزایش می دهد، بندش های زمان و مکان از بین می روند و اقتدار انسان را افراییش می دهد ولی این همه تغییر و تبدیلی در حد وسایل و ذرایع واقع می گردد، این تغییر هیچ گاهی این خواسته را ندارد که اهداف زندگی، اصول اخلاق و ارزش های زندگی را نیز تغییر دهد.

اگر با استعمال هوا پیما، جیت و راکت، فاصله های زمین کوتاه گردیده است، آیا به این معنا است که عمل شنیع زنا که تا دیروز حرام بود، امروز حلال گردد؟ اگر با استعمال نیروی برقی انسان توانمندی این را یافت که قوت های منسوب به جن و فرشته در گذشته را از آن خود سازد، چه تاثیری بر صداقت اصول خیر و شر می تواند داشته باشد؟ آیا خواسته ی استعمال میزایل و راکت های فضایی، همین است تا دروغ، سود، فریب کاری، شراب و سایر منکرات را جایز قرار دهیم؟ پیشرفت صنعتی نباید به این معنا باشد که اصول انصاف را نیز تبدیل نماییم.

نباید غلام ایجادات و انکشافات باشیم:

آنانیکه همه چیز را به نظر سطحی می نگرند، به گونه ی حرف می زنند که گویا این تغییرات خواستار تغییر و تبدیل در اصول نیز است، در حقیقت همه ایجادات و انکشافات برای انسان است، نه این که انسان برای این ایجادات و انکشافات باشد، همه پیشرفت های مادی هنگامی مفید بوده می توانند که برای خوبی و بهتری انسان ها استعمال گردند ولی اصول نیکویی و بدی نباید به خاطر آن تبدیل گردد.

این قدرت های که بدست انسان افتاده اند، هنگامی می توانند موثر و مفید باشند که تابع اهداف بزرگ زندگی باشند، ولی نه این که این قدرت و توانایی اهداف والای زندگی را نیز با خود به فنا بدهند، اهداف و اصول را به اساس آن نه، بلکه این قدرت و توانایی را به اساس اصول و اهداف بزرگ تبدیل نمایند.

حیثیت ومقام این اصول و اهداف درست همچو معیار های است که با آن حسن و قبح یا خوبی و بدی این پیشرفت تخنیکی را می توان ارزیابی کرد. اگر با وجود این پیشرفت هم انسان پریشان و مضطرب می باشد، پس در این صورت این همه پیشرفت و ترقی مادی، بی فایده است.

منهج و کریکولم(methodology) تغییر در زندگی انسانی این گونه است که هم زمان با تبدیلی یک جانب دوام و ثبات نیز در آن وجود دارد، تغییر و تبدیلی هر لحظه می آید ولی بدون این که حقایق اساسی و بنیادی را متاثر سازد.

به گونه مثال، اگر به بدن و شخصیت انسان توجه کنیم، تجربیات و مشاهدات علم طب به ما می گوید که در نظام جسمانی انسان هر لحظه تغییر رونما می گردد، هر عضو بدن یک طفل تا هنگام جوان شدن تغییر می یابد و بعد از آن نیز این سلسله به همین گونه جریان می داشته باشد تا هنگامیکه در یک مدت خاصی جسم هر انسانی خود را بکلی تبدیل نموده به یک جسم جدیدی مبدل می گردد،ولی نظام اساسی در این تبدیلی همان گونه باقی می ماند و شخصیت اساسی و خصوصیات وی به شکل اساسی غیر قابل تغییر می باشند.

این کیفیت را “نیکولای برادیف” تعبیر نموده می گوید :” در پیشاپیش تغییرات در شخصیت انسان، اسم عدم تغییر درج است.”

ولی “برگسان” این سخن را به این گونه بیان می کند که:” تغییر در وجود ما رونما می گردد، ولی حقیقت بنیادی و اساسی ما از بین نمی رود.”

به همین گونه درختان را نگاه کنید، درختی در یک مدت خاصی برگ و گل های خود را به کلی تغییر می دهد، در بدن این درخت تغییر اساسی رونما می گردد، ولی این پروسه تغییر و تبدیل اصل درخت را تغییر نمی دهد، بلکه با آن هماهنگ می باشد، درخت مذکور یک رنگ و تاثیر اساسی و بنیادی می داشته باشد که به هر صورت غالب بوده و همین شناخت انفرادی این درخت شمرده می شود.

زندگی تنها تغییر نیست
قانون فطرت در هر بخش زندگی حاکم و جاری است، در زندگی اجتماعی و مدنی انسان‌ها هم این قانون جلوه نمایی می‌کند، به همین دلیل است که علامه اقبال می‌گوید:” زندگی تنها تغییر نیست؛ بل در کنار آن عنصری از حفظ و ثبات نیز وجود دارد و در این حرکتِ رو به پیش، انسان نمی‌تواند ماضی و گذشته‌ی خود را فراموش کند، یا به عبارت دیگر: زندگی، چون همیشه بار ماضی را بر پشت خود حمل نموده به پیش می‌رود، لازم است تا هر نقشه‌ی از تغییر و تبدیل را که ما ترسیم می‌کنیم، باید نقش، ارزش و وظایف نیروهای قدامت پسند را در آن فراموش نکنیم.”
از این بحث چند نکته واضح می‌گردد که عبارت اند از:

٭ هر تغییر موجب خیر نیست، به این دلیل آنچه مطلوب است، تنها تغییر و تبدیل نه؛ بل تغییر بسوی درستی است.

٭ پیروی از روش عصر و زمانه، برای یک فرد یا یک قوم، باعث فلاح و خوش‌بختی شده نمی‌تواند.

٭ غالب و برتر بودن چیزی، به این معنا نیست که حتما درست و خوب است یا این که غیر قابل تسخیر است.

٭ اصول ترقی و پیش‌رفت لازمی در اصل، اصول نادرست و فاسدی است که تاریخ آن‌را تأیید نمی‌کند.

٭ نوعیت تغییر عصر و زمانه قابل دقت است، دایره و زاویه‌ی تغییر خیلی محدود است، تغییر، تنها در اساسات نه؛ بل در فروعات و ظواهر نیز ایجاد می‌شود. در فطرت بشری، قوانین اساسی و بنیادی و ضوابط هدایت و گمراهی تغییر و تبدیل ممکن نیست.

٭ زندگی تنها روی اساس تغییر استوار نیست؛ بل زندگی از توازن تغییر و ثبات هر دو متشکل است و نظام درست و صحت‌مند همان است که در هردو زاویه توازن را حفظ نماید.

بعد از واضح شدن این مسایل حال فهمیدن وضعیت اصلی خیلی آسان می‌گردد:

در حقیقت هدایت و دین حق برای این اند تا انبیا آن را بر همه نظام‌ها و راه‌های دنیا غالب گرداند، دین الهی برای این نیست تا آن‌را مطابق روش زمانه تغییر و تبدیل نماییم؛ بل برای این است تا عصر و زمانه را مطابق آن تبدیل نماییم و باید دین الهی مقام غالب و برگزیده را داشته باشد. کفار، منافقین و مشرکین از ته‌ِ دل می‌خواهند، تا دین مطابق خواست و خواهش آن‌ها تبدیل گردد؛ ولی الله متعال این حکم را واضح می‌سازد که ناخوشنودی آن‌ها هیچ‌گاهی مطرح نیست، سربلندی و سعادت باید تنها برای دین باشد و باید حاکمیت آن برعصر و زمان، حاکمیتِ پابرجا باشد.

تغییر در هدایت الهی نا ممکن است:

اسلام در حقیقت هدایت الهی است که آن‌را توسط انبیای برگزیده‌ی خویش، برای رهنمایی انسان‌ها در هر زمانی فرستاده است و در آخرین و مکمل‌ترین شکل آن، برای ما توسط محمد -صلی الله علیه- وسلم، رسیده است، اسلام در حقیقت قانون زندگی است که مطابق فطرت بشری عیار شده و می‌توان با پیروی از آن موفقیت هر دو جهان را بدست آورد، اسلام قانون مکمل زندگی است و این قانون را انسان نه؛ بل الله متعال وضع نموده است و برای همیش است که در آن هیچ‌گونه تغییر و تبدیل ممکن نیست.

٭ لَا تَبْدِیْلَ لِکَلِمٰتِ اللّٰه ط [ یونس: ۶۴] ترجمه: سخنان الله (یعنی قوانین، احکام و وعده‌های وی) تغییر نا پذیر اند.

٭ وَلَا مُبَدِّلَ لِکَلِمٰتِ اللّٰهِ ج [الانعام: ۳۴] ترجمه: و هیچ چیز نمى‏تواند سخنان [و سنن] خداوندی را تغییر دهد.

٭ لَا تَبْدِیْلَ لِخَلْقِ اللّٰه ط ذٰلِکَ الدِّیْنُ الْقَیِّمُ لا وَ لٰکِنَّ اَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُوْنَ o [الروم:۳۰] ترجمه: خلقت و آفرینش خداوند ج تغییر پذیر نیست، این است همان دین پایدار ولى بیش‌تر مردم نمى‏دانند.

٭ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّٰه تَبْدِیْلًا ج [فاطر: ۴۳] ترجمه: و تو هرگز برای سنّت خداوند تبدیلی نمی‌یابی.

معنای این آیات قران عظیم الشان واضح و روشن است و برای ثبوت این امرکفایت می‌کند که دین اللهج و احکام و قوانین آن، برای همیشه اند و با تغییر عصر و زمان هیچ‌گونه تغییر و تبدیلی در آن رُخ نمی‌دهد، تغییر در عصر و زمانه‌ به وقوع می‌پیوندد؛ نه در قوانین الهی، در این چنین حالتی است که می‌توان گفت: که در این پس‌منظر تنها آنانی مردود اند، که خود نمی‌خواهند تغییر کنند ولی قرآن را می‌خواهند تغییر دهند.

رسول الله -صلی الله علیه وسلم- می‌فرماید:” فَمَنْ أَحْدَثَ حَدَثًاً أو آوَی مُحْدِثًاً فَعَلَیْه لَعْنَۃُ اللّٰه وَالْمَلَائکَه وَالنَّاسِ اَجْمَعِیْنَ[بخاری:۳۱۷۹] یعنی کسی‌که بدعتی را ایجاد کرد یا به شخص بدعتی پناه داد، مورد لعنت اللهج، فرشته‌ها و همه انسان‌ها قرار خواهد گرفت.

اگر روی این موضوع در روشنی عقل سلیم غور و دقت کنیم، هر گوشه‌ی از فکر و نظر شهادت می‌دهد که در قانون الله ج نیاز به تغییر و تبدیلی وجود ندارد و نه هم گنجایش آن وجود دارد، دلیل آن هم خیلی واضح است که تغییر و تبدیل زمان، تنها اصول و قوانینی را متاثر می‌سازد، که انسان آن را ساخته باشد.

تنگی فکر انسان

نخست: فکر انسانی در حدود زمان و مکان قید می‌باشد و از همه حقایق ماضی، حال و آینده آگاه نیست؛ تنها با یک دید محدود، امروز چیزی را درست پنداشته تقدیم می‌کند ولی فردا اگر حالاتی به وجود بیاید که تصور آن از قبل نزد انسان موجود نبود، نظریه‌ی ارائه شده توسط خودش نادرست ثابت می‌گردد.

اما الله متعال همیشه است و همیشه خواهد بود، همه چیز در دایره‌ی علم وی است، قیود زمان و مکان برای آن هیچ معنایی ندارد، قانونی‌که از جانب یک چنین ذاتی وضع شده باشد، محدود شدن آن به یک عصر و زمان مخصوص، چگونه ممکن است؟ برای علم الله و قانون وضع شده از جانب وی، ممکن نیست که گاهی بیکاره و از بین رفته تلقی گردد؛ بل این قانون همیشه درست همچو صبح جدید، تازه خواهد بود!

دوم: این قانون اللهج به صورت اساسی و بنیادی، حقیقت هدایت و ضلالت یا راه‌یابی و گمراهی را واضح می‌سازد، اصول و ارزش‌های را بیان می‌دارد که تغییر وقت، عروج و زوال تمدن‌ها و آمد و رفت ماه و سال، هیچ تأثیری بر آن ندارد. این قانون اصول فطرت را بیان می‌دارد و قانون فطرت قایم و مستحکم است.

سوم: اصول قرآن و سنت، ما را رهنمایی می‌کنند، اساسات زندگی انفرادی و اجتماعی را فراهم می‌سازند و ادارات اساسی و بنیادی را تشکیل می‌دهند که در هر عصر و زمانه، باید بر آن پابند بود، تغییر زمان و مکان بر این چیزها هیچ تاثیری ندارد، این اصول غیر قابل جابجایی اند و هر گونه تغییر و تبدیلی در آن، خلاف قانون فطرت شمرده می‌شود.

اساس تغییر و تبدیل در اسلام عصر و زمان نیست:

به اساس دلایل ارائه شده، تغییر و تبدیل در اسلام، طبق خواست عصر و زمان، به هیچ‌وجه ممکن نیست.

این همه مسایلی اند که می‌توان از مطالعه‌ی سنت انبیا -علیهم السلام- و زندگی قابل قدر صالحین، آن‌را درک کرد، هر نبی در حالی مبعوث شده است، که خرابی عصر و زمانه به اوج خود رسیده و مسیر دریای زندگی بسوی نادرست آن در حرکت افتاده است؛ ولی ما می‌بینیم که هیچ نبی و پیامبری دین الهی را طبق روش زمانه تغییر نداده است، آن‌ها از رنگ زمانه متاثر نشده اند؛ بل مصروف تلاش برای رنگ ساختن زمانه به رنگ خویشتن گردیده اند و سرانجام توانسته اند، رنگ الهی یا صبغه الله را بر همه رنگ‌ها غالب گردانیدند. الله متعال این حقیقیت را در قرآن کریم، این‌گونه بیان نموده است:
هُوَالَّذِیْٓ اَرْسَلَ رَسُوْلَه بِالْہُدٰی وَ دِیْنِ الْحَقِّ لِیُظْہِرَہٗ عَلَی الدِّیْنِ کُلِّہٖ وَلَوْ کَرِہَ الْمُشْرِکُوْن o [الصف: ۹] ترجمه: آن ذاتی است که رسول و فرستاده‌ی خود را با هدایت و آیین درست فرستاد، تا وی را بر هر آن‌چه دین است، چیره گرداند، هر چند مشرکان را ناخوش آید

در حقیقت هدایت و دین حق برای این اند تا انبیا آن را بر همه نظام‌ها و راه‌های دنیا غالب گرداند، دین الهی برای این نیست تا آن‌را مطابق روش زمانه تغییر و تبدیل نماییم؛ بل برای این است تا عصر و زمانه را مطابق آن تبدیل نماییم و باید دین الهی مقام غالب و برگزیده را داشته باشد. کفار، منافقین و مشرکین از ته‌ِ دل می‌خواهند، تا دین مطابق خواست و خواهش آن‌ها تبدیل گردد؛ ولی الله متعال این حکم را واضح می‌سازد که ناخوشنودی آن‌ها هیچ‌گاهی مطرح نیست، سربلندی و سعادت باید تنها برای دین باشد و باید حاکمیت آن برعصر و زمان، حاکمیتِ پابرجا باشد.

اساس و بنیاد، عصر و زمان نه؛ بل حق است:

سیرت انبیا شاهد این حقیقت است؛ قوم حضرت نوح علیه السلام بر بغاوت و سرکشی اصرار داشتند، نوح علیه السلام، نه صد سال آن‌ها را بسوی دین حق دعوت کرد، ولی برای یک روز هم نوح علیه السلام راضی نشد تا دین را مطابق خواسته‌های عصر خویش تغییر دهد، دعوت وی چنین بود: یٰـقَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰه مَا لَکُمْ مِّنْ اِلٰهٍ غَیْرُہٗ ط [الاعراف: ۶۵] ای قوم من! بندگی الله ج را برگزینید که جز او هیچ خدای دیگری ندارید!

٭ حضرت ابراهیم علیه السلام نیز، در بزرگ‌ترین مراکز تمدنی عصر خویش مردم را بسوی حق دعوت کرد، ولی هیچ‌گاهی دین را مطابق خواست عصر و زمانه، نه آراست. ابراهیم علیه السلام مشکلاتی چون: آتش و دوری از سرزمین را پذیرفت؛ ولی نخواست روش و طریق دعوت خود را تغییر دهد.

٭ قوم حضرت لوط علیه السلام، در بدترین نوع انحرافات اخلاقی آغشته بودند، مگر لوط علیه السلام مطابق روش زمانه در دین تغییر نیاورد؛ بل خلاف عصر و زمان خویش به بغاوت و انقلاب پرداخت.

٭ حضرت هود علیه السلام، به عوض این‌که راه و روش قوم خود را برگزیند، آن‌ها را بسوی پیروی از قانونِ تغییر ناپذیر الله ج دعوت کرد.

٭ حضرت صالح علیه السلام، برای مهار کردن سرکشی قوم خویش، هیچ‌گونه امتیازی ارائه نکرد و برای خوش نگه‌داشتن آن‌ها هیچ‌گونه نقص یا افزونی‌ای را در دین نه پذیرفت.

٭ حضرت شعیب علیه السلام برای ترقی اقتصادی قوم خود، نظام اقتصادی ظالمانه‌ی آن‌ها را قبول نه‌نموده، تغییر و ترمیم در دین را نه پذیرفت؛ بل قوم خود را بسوی اطاعت کامل از دین الهی دعوت کرد.

طریق دعوت انبیا علیهم السلام این نبوده که درمقابل عصر و زمانه به زانو در آیند و برای کسب رضایت مردم دین الهی را تبدیل نمایند.آن‌ها پیامبران برحق بودند و بر خلاف روش و رفتار زمانه، دعوت خود را ادامه داده و برای تغییر جامعه تلاش و مجاهدت می‌کردند.اگر پیامبران از عصر و زمانه پیروی می‌کردند، در آن‌صورت هیچ‌گونه امکانی از اصلاح و رستگاری جامعه وجود نمی‌داشت.

راه و روش همه‌ی انبیا -علیهم السلام- همین‌گونه بوده است؛ چنانچه: رسول الله -صلی الله علیه وسلم- در عصر خویش به عوض پذیرفتن نظامی که از شرق تا غرب این دنیا حاکم بود و به عوض این که خود را مطابق آن عیار سازد، آن نظام را فاسد قرار داد: ” ظَہَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ [الروم :۴۱] ” یعنی : [سبب آنچه دست‌هاى مردم فراهم آورده] فساد در خشکى و دریا نمودار شده است” رسول الله -صلی الله علیه وسلم- به عوض این‌که با خواست عصر و زمانه سر سازش را در پیش گیرد و از در مصلحت به پیش آید، بر عکس؛ علیه هر یک از خرابی‌های آن نظام به پا خاست و علیه آن جنگید.

پاسخ صریح و روشن رسول الله -صلی الله علیه وسلم- برای همه آنانی‌که مشوره‌ی خم شدن در برابر عصر و زمانه را می‌دادند، این بود که: وَاللّٰه لَوْ وَضَعُوا الشَّمْسَ فِی یَمِیْـنِی وَالْقَمَر فِی یَسَارِیْ عَلٰی اَنْ اَتَرُکَ هذَا الْاَمْرَ مَا تَرَکْتُه حَتٰی یظہر اللّٰه اَوْ أهلک فیه [سیرۃ ابن هشام، جلد اول، استمرار رسول الله فی دعوت، ص۲۶۶] ترجمه: سوگند به ذات الله! اگر در دست راست من آفتاب و در دست چپ من مهتاب را بگذارند تا من به عوض آن دعوت دین را ترک کنم، من هرگز آن را ترک نخواهم کرد، تا آن‌جا که یا الله این دعوت را غالب نسازد و یا من در این راه، جان ندهم.

سنت پیامبری، خم شدن نیست؛

طریق دعوت انبیا علیهم السلام این نبوده که درمقابل عصر و زمانه به زانو در آیند و برای کسب رضایت مردم دین الهی را تبدیل نمایند.آن‌ها پیامبران برحق بودند و بر خلاف روش و رفتار زمانه، دعوت خود را ادامه داده و برای تغییر جامعه تلاش و مجاهدت می‌کردند.اگر پیامبران از عصر و زمانه پیروی می‌کردند، در آن‌صورت هیچ‌گونه امکانی از اصلاح و رستگاری جامعه وجود نمی‌داشت.

مثال خوبی پیروی از اسوه‌ی انبیا علیهم السلام را، در زندگی حضرت ابوبکر صدیق -رضی الله عنه- می‌توان مشاهده کرد، پس از وفات حضرت رسول اکرم -صلی الله علیه و سلم- نقشه‌ی جزیره‌ی عربی یک‌دم تغییر یافت، همه سو بغاوت‌های سر بلند نمودند، مدعیان کاذب نبوت سر بر افراشتند، عده‌ی از قبایل از ادای زکات خود داری کردند، اصحاب کرام از این وضعیت پریشان بودند و مردم نظر می‌دادند که تقاضا و مصلحت وقت این است، تا با قبایل عرب نرمی صورت گرفته و نزاکت وقت رعایت گردد؛ مگر حضرت ابوبکر صدیق -رضی الله عنه- پاسخ می‌دهد:

” والله! برمن فرض است تا کاری که رسول الله -صلی الله علیه وسلم- را در هنگام عملی نمودن آن دیده‌ام، انجام دهم و از آن سرِ مو انحراف نه‌کنم؛ حتا اگر گرگان جنگل آمده و مرا از مدینه با خود ببرند باز هم از عملی نمودن کاری سر باز نخواهم زد که رسول الله -صلی الله علیه وسلم- به آن امر نموده است؛ والله! اگر منکرین زکات از سپردن یک زانو بند شتر که در وقت رسول الله -صلی الله علیه وسلم- آن‌را می‌دادند انکار نمایند، با آن‌ها خواهم جنگید. قسم به ذات الله، من با کسانی‌که بین زکات و نماز فرق قایل می‌شوند، خواهم جنگید.”

اسلام عبارت است از پیروی از سنت نبی کریم -صلی الله علیه وسلم- اگر کسی فکر می‌کند که عصر و زمانه با سنت نبی اکرم -صلی الله علیه وسلم- متصادم است، آن شخص در ادعای ایمان خود دروغ‌گو است، چون سنت نبی اکرم -صلی الله علیه وسلم- را ترک نموده و سنت عصر و زمانه را از خود ساخته است.

حقیقت این است که دین الله ثابت و مستحکم است و تنها با دیدن روش عصر و زمانه نمی‌توان در آن تغییر آورد، ولی این گونه اندیشیدن نیز غلط است، که تغییرات عصر و زمانه را اسلام بصورت کلی از نظر انداخته است و به آن توجهی نمی‌کند.

روش اسلام این است که: اصول اساسی هدایت و گمراهی را بیان می‌کند، آن عده از حدود زندگی فردی و اجتماعی را واضح می‌سازد که برای ثابت نگه‌داشتن انسان بر راه راست نیاز است؛ اما مسایل جزئی که مربوط به وقت و زمان است، آن‌را می‌توان طبق اصول اساسی شریعت اسلامی و در چوکات و محدوده‌ی اسلام، هر وقت و در هر عصری حل کرد. این کار توسط اجتهاد حل می‌گردد و توسط همین اجتهاد، سلسله‌ی ارتقا و حرکت در نظام دین، همیشه جریان می‌داشته باشد.

روش اسلام این است که: اصول اساسی هدایت و گمراهی را بیان می‌کند، آن عده از حدود زندگی فردی و اجتماعی را واضح می‌سازد که برای ثابت نگه‌داشتن انسان بر راه راست نیاز است؛ اما مسایل جزئی که مربوط به وقت و زمان است، آن‌را می‌توان طبق اصول اساسی شریعت اسلامی و در چوکات و محدوده‌ی اسلام، هر وقت و در هر عصری حل کرد. این کار توسط اجتهاد حل می‌گردد و توسط همین اجتهاد، سلسله‌ی ارتقا و حرکت در نظام دین، همیشه جریان می‌داشته باشد.

از تجدّد تا تجدید:

در طول تاریخ اسلامی دو گونه پاسخ در مورد تغییرات عصر و زمانه دیده شده است: یکی آن تجدید یا نو ساختن است و دیگر آن تجدد یا نو شدن.

تجدید آن است که با در نظرداشت تغییرات عصر و زمانه، اصل دین را بدون کمی و کاستی عرضه بدارند و آن را با در نظرداشت عصر و زبان فهم آن عصر، با دلایل محکم تقدیم نمایند، همچنان با تدبر و اجتهاد به گونه‌ی عملی سعی و تلاش صورت گیرد تا دین را بر وضعیت عصر و زمان نافذ گرداند، در این راستا از همه وسایل و ذرایعی استفاده‌ی اعظمی صورت گیرد که کاینات آن را در خدمت انسان قرار داده است و با بصیرت اسلامی مسایل جدید در روشنی قرآن و سنت حل وفصل گردند.

به وسیله تجدید، در هر عصری بین تعلیمات دین و جریان زندگی رابطه و تعلق عمیق‌تر می‌گردد و دریای زندگی با بی‌راهه رفتن از شاهراه اسلام، امتداد یافته نمی‌تواند. این‌جاست، که می‌توان توسط اجتهاد مخلصانه مسایل و مشکلات جدید را حل کرد، در حالی‌که دین به همان شکل خود باقی می‌ماند.

اما بر عکس تجدد عبارت از تلاشی است، که به‌نام خواست عصر و زمانه، برای تبدیلی اصل دین صورت می‌گیرد، هر چند رابطه بین زمانه و زندگی از این طریق هم استوار شده می‌تواند، اما این‌گونه رابطه نه در سرزمین اسلام؛ بل در سرزمین غیر اسلامی استوار می‌گردد.

در این معامله، به عوض حل مشکلات به اساس اصول اسلامی، با اصل پنداشته شدن تمدن حاکم و جاری در جامعه، برای حل آن تلاش صورت می‌گیرد و وضعیت پدید آمده از آن‌را بر اسلام تحمیل می‌کنند، حال اگر مسلمین در هر عصر و زمانی این روش را اختیار کنند، هیچ چیزی از اسلام نمی‌تواند به‌جای خود باقی بماند، حتا اصل اسلام به حیث یک دین و آیین یا مذهب و مسلک متعین و ثابت نمی‌تواند باقی بماند.

باب و دروازه‌ی تجدید در اسلام همیشه باز بوده است و در سراسر تاریخ اسلام همیشه خادمان حقیقی اسلام این کار را انجام داده اند؛ ولی در این جا برای “تجدد” هیچ گنجایشی وجود ندارد، در گذشته نیز هنگامی که “تجدد” سر بر افراشته است، مسلمانان به شدت با آن مقابله نموده اند و هر تلاشی از این‌گونه، سرانجام پس از تصادم با نظریات ملت، خاتمه یافته است.

کشمکش و نزاع بین “تجدد” و” تجدید”:

امروز هم کشمکش اساسی بین تجدید و تجدد جریان دارد، همه تاریخ ما شاهد است که دین به خاطر متجددین، نه در گذشته گاهی تغییر خورده است و نه امروز امکان دارد آن‌را تغییر بدهند، هیچ مصطفی کمالی، هیچ جمال ناصری یا هیچ حاکم دیگر و شخصیت با اثر دیگری این نیرو را ندارند تا با مطرح کردن خواسته‌های عصر و زمان، اسلام را تبدیل نمایند.

در این موضوع همان‌گونه که حکمران مغلی اکبر پاشاه از تلاش‌های خود نتیجه نه‌گرفت، متجددین جدید نیز نخواهند توانست نتیجه‌ی بدست بیاورند.

اگر با توسل به فشار و زور، تحریف یا مسخی در امور دین صورت گیرد، بازهم نه در گذشته این‌گونه تلاش را ضمیر و وجدان اجتماعیی مسلمانان پذیرفته است و نه‌هم امروز آن‌را می‌پذیرد، مسؤوولیت حفاظت از این دین را الله متعال بدوش گرفته است و وسایلی را نیز، پیدا نموده تا توسط آن این دین راحفظ کند.- اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنَّا لَه لَحٰفِظُوْنَo[الحجر: ۹] ترجمه: به تحقیق که ما قرآن را بر تو نازل کردیم و ما هم آن را به واقعیت محفوظ خواهیم داشت.

در حقیقت برای مسلمان ذلتی بزرگ‌تر از این وجود ندارد که با وجود امین بودنش برای پیام الهی، به عوض این‌که عصر و زمانه را مطابق عصر و زمانه تغییر دهد، خود با سیلاب زمانه می‌غلتد و همراه با آن برای مسخ نمودن دین خود نیز تلاش می‌کند، این راه و روش افراد سطحی نگر است، راه و روش کسانی است که همچو خس و خاشاک با مسیر هوا بلند می‌شوند، کسانی‌که از خود ریشه ندارند، تا آن‌را به شدت محکم گیرند، این راه و روش مسلمان نیست، راه و روش مسلمان این است که: “زمانه با تو نسازد تو با زمانه ستیز”

عصر و زمانه را به عقب برگردان:

در اخیر بسوی یک موضوع دیگر می‌خواهیم اشاره نماییم؛ تاریخ بشری شاهد است که همیشه کارنامه‌های بزرگ را کسانی انجام داده اند، که به عوض راه رفتن در مسیر حوادث به مقابله‌ی آن پرداخته اند، نقش‌های محو نا پذیر را بر زندگی کسانی نه‌گذاشته اند که همچو پرندگان هوا پیما، در مسیر باد پرواز می‌کنند و از دیگران تقلید می‌نمایند؛ بل این نقش‌های محو نا پذیر از کسانی به جا مانده است، که با مسیر هوا مبارزه نموده و مسیر زندگی را تغییر داده اند.

کارهای بزرگ را کسانی انجام نمی‌دهند که نشسته و مگس شکار می‌کنند؛ بل کسانی انجام می‌دهند که راه خود را خود تعیین می‌کنند، کسانی شجاع و نیرومند نیستند که شکار دیگران را میل می‌کنند؛ بل شجاع و نیرومند کسانی اند، که صید خود را خود شکار می‌کنند؛ کسانی قابل پیروی و تقلید نیستند که همچو حیوان صحرایی(گرگ) صبح و شام رنگ خود را تبدیل می‌کنند؛ بل آنانی قابل پیروی و تقلید اند، که از خود رنگ و نشان مشخصی دارند و جهان را به رنگ خود رنگ آمیزی می‌کنند.

مسلمان برای رفتن عقب عصر و زمان، آفریده نشده اند؛ بل مسلمان به این دلیل در جامعه آفریده شده اند، که آنچه را الله متعال نیکویی می‌گوید، بر آن امر کنند و آنچه را الله متعال بدی می‌گوید آن‌را محو کند و روش اطاعت از الله را در جهان عام سازد. مسلمان برای رنگ شدن در رنگ دیگران آفریده نشده است؛ بل برای این آفریده شده است تا دیگران را به رنگ خود رنگ سازد.

کُنْتُمْ خَیْرَ اُمَّه اُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَاْمُرُوْنَ بِالْمَعْرُوْفِ وَ تَنْہَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُوْنَ بِاللّٰه [اٰل‌عمرٰن: ۱۱۰] ترجمه: شما بهترین امتی هستید از میان مردم پدید آمده که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید.

این است مقام اصلی مسلمان؛ ولی عصر و زمانه آن‌را به کدام راه می‌برد؟ به قول شاعر مشرق علامه اقبال:
کرسکتے تھے جو اپنے زمانے کی امامت
وہ کہنہ دماغ اپنے زمانے کے ہیں پیرو

یعنی کسی که می توانست امامت و قیادت عصر و زمان خود را بدوش گیرد، کهنه دماغی چون وی، پیرو عصر و زمان خویش گردیده است.

در حقیقت برای مسلمان ذلتی بزرگ‌تر از این وجود ندارد که با وجود امین بودنش برای پیام الهی، به عوض این‌که عصر و زمانه را مطابق عصر و زمانه تغییر دهد، خود با سیلاب زمانه می‌غلتد و همراه با آن برای مسخ نمودن دین خود نیز تلاش می‌کند، این راه و روش افراد سطحی نگر است، راه و روش کسانی است که همچو خس و خاشاک با مسیر هوا بلند می‌شوند، کسانی‌که از خود ریشه ندارند، تا آن‌را به شدت محکم گیرند، این راه و روش مسلمان نیست، راه و روش مسلمان این است که: “زمانه با تو نسازد تو با زمانه ستیز”

پایان


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب تازه