عقیدهمقالات

ایمان به خدا

درآمد

نیاز بشر به عقیده کم تر از احتیاجش به اکسیژن، آب و غذا نیست؛ بلکه نیاز انسان به عقیده خیلی بالاتر و بیش‌تر از آن‌چه ذکر شد، می‌باشد؛ چون انسان با استفاده از آب، غذا و اکسیژن زندگی زودگذر مادی را حفظ می‌کند و با عقیده و چنگ زدن به آن حیات ابدی را که هرگز نابود نمی‌شود، حفاظت می‌کند و با کسب خشنودی خداوند، رستگار می‌شود. ادعای عدم احتیاج انسانیت به عقیده دعوایی بی اساس است که آن را واقعیت‌های معاصر و تاریخ بسیار کهن و طولانی بشر تکذیب می‌کند. هر ملتی از ملت‌های پیشین عقیده و باورهایی داشته‌اند و بر آن عمل می‌کرده‌اند؛ چه این عقیده صحیح بوده یا فاسد. بنابراین می‌بینیم بسیاری از ملت‌های پیشین قدرت‌های طبیعی را پرستش می‌کرده‌اند، چون انسان در مصیر زندگی‌اش با حوادث، مشکلات و امراض گوناگون مواجه می‌شود و نیاز دارد که ایمان به ذاتی بیاورد که غیب‌دان و قوی باشد و هیچ قدرتی از او برتر نباشد و آن ذات بسیار قوی، خداوند متعال است که انسان هنگام پیش آمدن مشکلات و سختی‌ها به او پناه می‌برد تا از شر بدخواهان و اسباب هلاکت و نابودی در امان باشد. خداوند می‌فرماید: «أَمْمَنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ» [نمل: ۶۲]؛ آیا کسی که دعای مضطر را اجابت می‌کند و گرفتاری را برطرف می‌سازد و شما را خلفای زمین قرار می‌دهد؛ آیا معبودی با خداست، کم تر متذکر می‌شوید. بنابراین عقیده یکی از نیازهای بسیار مهم و ضروری زندگی انسان است و در هیچ عصر و زمانی از آن مستغنی نیست و بر این اساس هیچ ملتی از امت‌های پیشین عاری از عقیده و دین و رهبرانی که برای آن‌ها عقیده درست را بیان کنند، نبوده است. [۱]

عقیده‌ی اهل سنت و جماعت

عقیده در لغت از ماده‌ی «العقد» مشتق شده و در معانی متفاوتی به‌کار رفته که عبارت‌اند از: بافتن، محکم کردن، همراهی، گره زدن، قرب، بستن، و به معنی قطع و یقین نیز می‌آید. [۲] خداوند می‌فرماید: «لَا یُؤَاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمَانِکُمْ وَلَکِنْ یُؤَاخِذُکُمْ بِمَاعَقَّدْتُمُ الْأَیْمَانَ» [مائده: ۸۵]؛ خداوند شما را به خاطر سوگندهای بیهوده مواخذه نمی‌کند، ولی در برابر سوگندی که محکم کرده‌اید،‌ مواخذه می‌نماید. در اصطلاح، عقیده مجموعه‌ی قضایای بدیهی و مسلّم‌اند؛ با عقل، حواس و سرشت انسان درک می‌شوند که دل انسان به آن‌ها وابسته می‌شود و با باور قطعی، وجود و درستی آن‌ها را می‌پذیرد و مورد ستایش و تمجید قرار می‌دهد. [۳]

عقیده‌ی اسلامی

ایمان قاطع به ربوبیت، الوهیت و اسما و صفات خداوند متعال، و وجود فرشتگان، کتاب‌های نازل شده‌ی آسمانی، رسولان، قیامت، تقدیر خیر و شر و تمامی آن‌چه از امور غیبی ثابت شده است؛ و اصول دین و آن‌چه سلف صالح این امت بر آن اجماع نموده، و تسلیم کامل در برابر تمامی دستورات و احکام خداوندی و اتباع و پیروی کامل از پیامبرش ـ صلى الله علیه و سلم ـ . [۴]

اسامی دیگر عقیده

در میان دانشمندان اسلامی، عقیده به نام‌های مختلفی نام‌گذاری شده؛ توحید، اصول دین، فقه اکبر، شریعت، ایمان و علم کلام. و این‌ها مشهورترین نام‌ها هستند.

تعریف اهل سنت و جماعت

در لغت، سنّت از ماده‌ی «سَنَّ یَسِنُّ، یَسُنُّ» مشتق است و به معنی راه، روش و سیره می‌آید. حضرت پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرمودند: «لَتَتَّبِعُنَّ سَنَنَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ شِبْرًا بِشِبْرٍ وَ ذِرَاعًا بِذِرَاعٍ» [۵]؛ یعنی روش و راه پیشینیان. و در اصطلاح راه و روشی را که حضرت رسول الله ـ صلى الله علیه و سلم ـ و اصحابش بر آن در علم، اعتقاد، عمل، قول، فعل و تقریر بوده‌اند، «سنّت» می‌نامند. حضرت پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرمودند: «فَإِنَّهُ مَنْ یَعِشْ مِنْکُمْ یَرَى بَعْدِی اخْتِلَافًا کَثِیرًا فَعَلَیْکُمْ بِسُنَّتِی وَ سُنَّهِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِینَ الْمَهْدِیِّینَ» [۶]؛ آن کسانی که بعد از مرگ من زندگی می‌کنند، اختلافات زیادی را می‌بینند؛ پس آن‌گاه بر شما لازم است که از روش و سیره‌ی من و خلفای راشدین که برحق هستند، پیروی کنید. جماعت در لغت از «جمع» مشتق است؛ چیزهای پراکنده را یک‌جا کردن، جمع می‌گویند. به گروهی از مردم هم جماعت می‌گویند و افرادی که یک هدف آن‌ها را جمع کند، جماعت می‌نامند و در اصطلاح جماعت آن گروه و دسته از مسلمانان را می‌گویند که از صحابه و تابعین تشکیل شده‌اند و آن کسانی که تا قیامت از آن‌ها طبق قرآن و سنت پیروی می‌کنند. خداوند بندگانش را به جماعت دستور داده است و می‌فرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَاتَفَرَّقُوا» [آل عمران: ۱۰۳]؛ همگی به ریسمان خدا (قرآن و سنت) چنگ زنید و پراکنده نشوید. و حضرت رسول خدا ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرمودند: «إِنَّ هَذِهِ الْمِلَّهَ سَتَفْتَرِقُ عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِینَ ثِنْتَانِ وَ سَبْعُونَ فِی النَّارِ وَ وَاحِدَهٌ فِی الْجَنَّهِ وَ هِیَ الْجَمَاعَهُ» [۷]؛ اهل این دین به هفتاد و سه فرقه پراکنده می‌شوند و هفتاد و دو گروه به جهنم می‌روند و یک گروه به بهشت می‌رود و آن گروه جماعت هستند. و فرمودند ـ صلى الله علیه و سلم ـ : «تَفْتَرِقُ أُمَّتِی عَلَى ثَلاَثٍ وَ سَبْعِینَ مِلَّهً کُلُّهُمْ فِی النَّارِ إِلاَّ مِلَّهً وَاحِدَهً». قَالُوا: «وَ مَنْ هِیَ یَا رَسُولَ اللهِ!» قَالَ: «مَا أَنَا عَلَیْهِ وَ أَصْحَابِی» [۸]؛ امت من به هفتاد و سه گروه تبدیل می‌شوند و همه‌ی آن‌ها به جهنم می‌روند به جز یک گروه؛ پرسیدند: آن کدام است؟ فرمودند: آن جماعتی که از من و اصحاب من پیروی کند.

منبع عقیده‌ی اهل سنت

منبع عقیده‌ی اهل سنت قرآن و سنت است؛ اصحاب پیامبر ـ رضی الله عنهم ـ عقاید، رفتار و کردار خود را از حضرت رسول الله ـ صلى الله علیه و سلم ـ می‌آموختند و زندگی، اعمال و کردار آن‌حضرت ـ صلى الله علیه و سلم ـ برای آن‌ها اسلام ناب و واقعی بود. قرآن مجید هم به زبان آن‌ها نازل شد و آن‌ها مراد خداوند را درک می‌کردند و اگر جایی نیاز به توضیح و تشریح داشت، حضرت پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و سلم ـ با سنّت‌های قولی، فعلی و تقریری خویش برای آنان بیان می‌فرمود. خداوند متعال ایشان را برای این امر اساسی مأموریت داده بود؛ چنان‌که می‌ فرماید: «وَ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» [نحل: ۴۴]؛ ما این قرآن را بر تو نازل کردیم تا آن‌چه را که به سوی مردم نازل شده، برای آن‌ها روشن سازی و شاید اندیشه کنند. و خداوند می‌فرماید: «وَ مَا آَتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» [حشر: ۷]؛ آن‌چه را رسول خدا برای شما آورده، بگیرید و از آن‌چه نهی کرده، خودداری نمایید. پس اهل سنت و جماعت در اعتقاد، عمل و سلوک موافق با فهم صحیح صحابه و تابعین و پیروان راستین آن‌ها از اصول ثابت شده‌ی قرآن و سنّت صحیح پیروی می‌کنند.

اصول عقیده‌ی اهل سنت و جماعت

عقیده‌ی اهل سنت و جماعت در اصول ایمانی دارای شش رکن و پایه‌ی اساسی است که حضرت رسول خدا ـ صلى الله علیه و سلم ـ در حدیث معروف «جبرئیل» بیان نموده است؛ «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ وَ مَلاَئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ وَ تُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَیْرِهِ وَ شَرِّهِ» [۹]؛ به خدا، فرشتگان، کتاب‌های آسمانی، رسولان، روز آخرت و به تقدیر خیر و شر ایمان بیاوری. پس ایمان بر این اصول شش‌گانه استوار است و اگر رکنی از آن یافته نشود، انسان مؤمن گفته نمی‌شود و ایمان آوردن و قبول کردن مجموع آن‌ها به صورت جمعی شرط ایمان صحیح است؛ چنان‌که از قرآن و سنّت ثابت است.

رکن نخست: «ایمان به خدا»

ایمان به خداوند متعال همان تصدیق قطعی ویقینی به وجود خداوند که متصف به تمام صفات کمال، جلال و عظمت است. و تنها آن ذات استحقاق پرستش را دارد که قلب بر آن مطمئن گردد و آثار و نشانه ‌هایش در سلوک و رفتار انسان مشاهده و اوامر خداوند را بر خود لازم بگیرد و از منهیات و امور ناهنجار اجتناب ورزد که این اصل اساسی عقیده‌ی اسلامی است و تمام ارکان عقیده به آن نسبت داده می‌شود و پیرو آن هست. بنابراین ایمان به ذات الله متضمن ایمان به وحدانیت و استحقاق عبادت یگانه و پرستش اوست؛ زیرا در وجود خداوند هیچ شک و تردیدی نیست و بر اثبات وجود خدا فطرت، عقل، شرع و حس دلالت می‌کنند. [۱۰]

پس ایمان داشتن به وجود خداوند متعال اساسی‌ترین اصل از اصول دین است و این ایمان در تمام انسان‌ها امری فطری است؛ چون از زمان حضرت آدم ـ علیه السلام ـ تاکنون همه ‌ی انسان‌ها به وجود خداوند اعتراف می‌کنند؛ عقل بشری هم این حقیقت را به وضوح درک می‌ کند. بنابراین که خداوند در آن چنان استعداد و قدرتی به ودیعه نهاده که به وسیله‌ی آن بدون نیاز به قانون و دستور العملی به وجود خالق، مربی و رازقش پی می‌برد؛ زیرا دلایل و اشاراتی که به اثبات وجود خداوند دلالت دارند، بی ‌نهایت‌اند. چنان‌که این دلایل از وجود تمام موجودات نشأت می‌گیرند، از کوچک‌ترین گیاهان که چسبیده بر روی زمین تا نخل‌های قد کشیده در آسمان و از مورچه‌ی کوچک که روی زمین راه می‌رود تا پرندگان پر کشیده در آسمان بلکه از وجود هر چه روی زمین هست تا تمام ستارگان و سیاره‌های آسمانی همه‌ی این مخلوقات و… این حقیقت را به صورت قطعی و لازمی به اثبات می‌رسانند. پس این واقعیتی است مسلّم که برای اثبات آن دلایل حسی و عقلی وجود دارد و بر این امر مسلّم گفته‌ی مرد بادیه‌نشین گواه است که: پشکل شتر بر وجود شتر دلالت می‌کند و ردّ پا بر وجود عابر (رهگذر) و آیا این شب تیره و تار و روز روشن و آسمان با برج‌هایش بر وجود ذات «علیم و خبیر» گواهی نمی‌دهند؟! و قول شاعر معروف أبوالعتاهیه که می ‌فرماید:

ألا إننا کلنا بائد /∗/ وأی بنی آدم خالد

وبدوهم کان من ربهم /∗/ وکل إلى ربه عائد

فیا عجباً کیف یعصی الإله /∗/ أم کیف یجحده الجاهد

وفی کل شیء له آیه /∗/ تدل على أنه واحد

همه‌ ی ما از بین می‌رویم، چه کسی از انسان‌ها همیشه می‌ماند. آغاز همه از ناحیه پروردگارشان است و هر یکی به سوی او بر می‌گردد. پس تعجب است که چگونه خدا را نافرمانی می‌کند و یا کافر چگونه او را انکار می‌کند. در هر چیزی به وجودش نشانه‌ای است، گواهی می‌دهد بر آن که او یگانه است. پس این شخص اعرابی با فطرت سلیمه ‌ای که خداوند او را با آن خلق نموده پی برد که این آفریده‌های اعجاب انگیز با نظم و ترتیب خاصی که دارند از گردش شب و روز و آسمان مزین با ستارگان و گردش با دقت و همیشگی سیارات امکان ندارد که تصادفی باشد و آفریننده ‌ای نداشته باشد؛ بلکه باید خالقی باشد تا آن‌ها را به وجود آورد و به این نظم و ترتیب محکم نماید. و این تنها غریزه‌ی فطری انسان‌ها نیست بلکه تمام مخلوقات روی زمین آن را احساس می‌کنند و سوی آن می‌شتابند و شاید بارزترین گواه این مدعا داستان هدهد با حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ است که بر حال ملکه بلقیس پادشاه قوم سبا و قومش اظهار حسرت و ناراحتی می‌کند که چگونه فطرت سلیمه‌ی آن‌ها از عبادت خدای یگانه دچار انحراف شده و به عبادت مخلوقی که مالک مرگ و زندگانی نیست، روی آورده ‌اند؟! خداوند متعال منظر این گفت‌وگوی حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ با هدهد و ملکه بلقیس با قومش را بیان کرده است و این‌که چگونه این پرنده‌ی کوچک پی برد که عمل ملکه‌ی سبا و قومش باطل و بی اساس است با