داستان آموزنده

ای اندوهگین!

اگر از روزگار پیمان گرفته‌ای که در تمام امور و احوالت چنان باشد که تو می‌خواهی، اما روزگار چنان نیست که دوست داری و میلت هست به تو عطا نمی‌کند و به تو توجه ندارد و حاجات و نیازهایت را برآورده نمی‌سازد، شایسته است که عنان نفست را در وادی حزن و اندوه رها کنی!

اما اگر اخلاق روزگار را در عطا و منع؛ دادن و باز پس گرفتن، می‌دانی و می‌دانی چشم از نعمتی که بخشیده است – تا وقتی که آن را باز پس گیرد – برنمی‌دارد و همیشه می‌خواهد آن نعمت به او باز پس داده شود … و اگر می‌دانی این سنّت و خصلت روزگار در مورد همه‌ی بنی بشر است، چه ساکن کاخی باشد و چه کوخی، چه پای بر فرق فرقدان دارد و چه بر سر خاکدان ناچیز زمین نهد، در این صورت از اندوهت بکاه و اشکت را پاک کن!… که تو اوّلین هدف تیرهای زمانه نیستی! و در جریده‌ی غم و اندوه اوّلین مقدمه‌ی ناب آن نیستی!

تو اندوهگینی؛ چون وقتی ستاره‌ی درخشان آرزو در آسمان زندگیت درخشید و چشمانت را از نور پر کرد و قلبت را پر از سرور نمود، پایدار نبود! فقط یک چشم بر هم زدن بیش‌تر نینجامید که آن را گم کردی و دیگر نیافتی!

55446746664 n 300x219 - ای اندوهگین!اگر در آرزویت شکیبا بودی، بر اندوهت مسلط می‌شدی و اگر در آن‌چه که خودش را به تو نمایاند، بیش‌تر می‌اندیشیدی، قطعاً آن را برقی گذرا می‌دیدی نه ستاره‌ای درخشان!! آن‌جا بود که نه درخشش و طلوعش تو را شیفته می‌کرد و نه خاموشی و غروبش اندوهگینت می‌ساخت!

خوشبخت‌ترین مردم در این دنیا، کسی است که وقتی نعمتی به او داده شود، آن را از خود نداند، با شک به آن بنگرد، انکارش کند و هر لحظه انتظار زوال و فنایش را داشته باشد! اگر در اختیارش ماند، که چه بهتر؛ وگر نه از قبل خود را برای فراقش مهیا کرده است.

اگر هنگام تولد، شادی و سرور نبود،‌ هنگام مرگ، گریه و شیون نبود! اگر اطمینان به دوام ثروت نبود، بی تابی و جزع و فزع هنگام فقر نبود! و اگر شادی وصال نمی‌بود، اندوه فراغ هم نبود!.

نویسنده: استاد مصطفىٰ منفلوطی

(منبع: شهر سعادت، مجموعه داستان‌های کوتاه النظرات، ترجمه ابراهیم مجدی رودی)

نمایش بیشتر

مدیر سایت

پورتال اسلامی تبیین

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
رفتن به نوارابزار