اندیشه و تفکر اسلامیخانواده و زندگی اسلامیکودکان ونوجوانانهمه کتب

بندگى خدا

واقعیت این است که دست یابى به خوشبختى، به تعریفى وابسته است که هر فرد از آن دارد. جوان، سعادت خود را در ازدواج با معشوق خود مى‏داند. یک دانشجو سعادت خود را در کسب مدارج عالى علمى و یک تاجر سعادت و خوشبختى خود را در به دست آوردن بیشتر و بیشتر پول مى‏بیند. آن که در چارچوب جاه و مقام قرار گرفته نیز، سعادت را در رسیدن به مقام بالا و بالاتر مى‏داند و …

اما حقیقت چیست؟ آیا واقعاً سعادت و خوشبختى در رسیدن به مواردى است که ذکر شد؟ آیا همین که انسان به معشوق خود رسید، به سعادت و خوشبختى دست یافته است؟

جواب این سؤال اساسى و ده‏ها سؤال دیگر در این زمینه، همان چیزى است که مرحوم مغفور استاد ناصر سبحانى‏رحمه الله، در اوایل دهه‏ى شصت، در چندین نوار کاست به آن پرداخته و پس از موشکافى‏هاى عالمانه، استادانه به آن پاسخ داده است.

اواخر دهه‏ى شصت را سال‏ها و روزهاى به یادماندنى در زندگى خود مى‏دانم و آن دوران را هرگز فراموش نخواهم کرد؛ دورانى که با شنیدن نخستین نوار این مباحث، بدون این که گوینده‏ى آن را بشناسم و حتى نامش را شنیده باشم، با چه شوق و وَلَع وصف ناپذیر، مباحث را دنبال مى‏کردم تا ببینم سرانجام به کجا ختم مى‏شود و خوشبختى واقعى چیست و راه رسیدن به آن کجاست.

سال‏هاى ۶۷-۶۸ بود. سال دوم دبیرستان بودیم. هر روز باید حدود هفت کیلومتر از روستا به شهر مى‏آمدیم و برمى‏گشتیم.

شنبه‏ى هر هفته، مادرم نیم ساعتى قبل از آمدنم به شهر، در حالى‏که مشغول خوردن صبحانه و آماده شدن بودم، مرا صدا مى‏زد و با تهدیدهاى مهربانانه‏ى خود، صد و پنجاه تومانى – به عنوان توجیبى هفتگى – در دستم مى‏گذاشت و مى‏گفت: مواظب باش ولخرجى نکنى. بگیر، تا آخر هفته دیگر از پول خبرى نیست. من هم پول را محکمِ محکم مى‏گرفتم و آن را در جیب مى‏گذاشتم و به راه افتاده و خدا خدا کنان، می‌خواستم یکى از دوستان هواى پیاده‏روى به کله‏اش زده باشد تا با او پیاده به مدرسه بروم. البته دوستان زیادى بودند که پولى نداشتند یا خانواده‏هایشان….(سخن مترجم)

مشخصات کتاب

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

2 دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × 3 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن