به‌سوی پایتخت سلطان محمود غزنوی

  • توسط عبدالناصر امینی
  • ۳ ماه قبل
  • شخصيت‌ها
  • ۱۰۳ بازدید
  • ۰
78527888 - به‌سوی پایتخت سلطان محمود غزنوی


نویسنده: امام سیدابوالحسن علی حسنی ندوی رحمه‏ الله

ترجمه: عبدالناصر امینی / مرحوم محمدامین عثمانی

به علّت کمبود وقت و تراکم برنامه‌ها، سفر به افغانستان به دیدن از مؤسسه‌ها، شخصیّت‌ها و مراکز فرهنگی شهر کابل و اطراف آن منحصر بود. من از جناب وزیر معارف و معاون ایشان درخواست کردم اجازه دهند از شهر غزنین پایتخت اسکندر الاسلام و یمین السلطنه سلطان محمود مجاهد، مؤسس حکومت اسلامی و به اهتزاز درآورندۀ پرچم اسلامی در سرزمین هند دیدن کنیم.

غزنین شهری است که تاریخ جدیدی برای تمدّن و علوم، ادبیات و شعر در آن ساخته شده است و همانگونه که قرطبه و غرناطه در اوایل قرن پنجم در غرب درخشیدند، غزنین نیز در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری درخشید. من سفرم به افغانستان را ناتمام و ناقص می‌دانستم اگر امکان دیدن از این شهر که بیشتر روح و حیات آ‌ن در ویرانی‌ها، آثار و حکایت‌های آن است تا بناها، بازارها و مظاهر شهری جدید و عمران آن؛ و اگر بدون دیدن از شهر محمود غزنوی و حکیم سنایی به کشورم باز می‌گشتم، احساس نیاز و تأسف در من باقی می‌ماند. وزیر معارف با شادمانی پیشنهاد مرا پذیرفت و معاون ایشان به والی و رئیس معارف غزنین دستور داد تا از گروه میهمان استقبال نموده و کارشناسان و کارمندان را برای همکاری با ما در دیدن از آثار و مکان‌های دیدنی شهر گردهم آورند.

سرگذشت تمدّن و علم غزنین

صبح روز شنبه ۹ ژوئن بسوی غزنین حرکت نمودیم، غزنین حدود ۱۳۸ کیلومتر از کابل فاصله دارد. در شهر با استقبال گرم والی و بعضی از مسؤولین وزارت معارف مواجه شدیم و ایشان چند نفر از راهنمایان و کارمندان سازمان آثار باستانی را با ما همراه کرده و فوراً به سوی شهر قدیمی که چند کیلومتری بیشتر فاصله نداشت و در قسمت شرقی شهر جدید واقع بود حرکت کردیم.

پایتخت غزنویان که بعد از دارالسلام بغداد مرکز خلافت و پایتخت عالم اسلامی بوده بسیار خراب و ویران شده بود، در حالیکه در عصر غزنویان در نهایت عمران، بسیار پهناور و محل درخشش تمدن بوده و همانگونه که آهن ربا قطعه‌های آهنی را به خود جذب می‌کند و بازار کالاهای نو رسیده و تازه را، غزنین تمامی اهل فضل و کمال، نوابغ علمی و ادبی، پیشه‌وران ماهر، معماران خبره، شعرای بزرگ، علمای متبحر، پارسایان زاهد، عرفای محقق، سخنوران، رهبران فاتح، طبیبان، فلاسفه و ریاضی‌دانان را جذب خود کرده بود و همانطور که رودها و نهرهای کوچک به سوی دریا جاری‌اند و به ‌آن متصل می‌شوند، از سوی سرزمین‌های فتح شده غنایم، اشیای کمیاب و گرانبها و حتی اشیائی که هیچ‌ کس فکرش را هم نمی‌کرد، بسوی غزنین سرازیر بود.

اشخاصی همچون شاعر و ادیب بدیع الزمان همدانی، ابوریحان بیرونی ـ از ائمه علوم ریاضی و نجوم ـ، شاعر پارسی‌گوی جاودانه فردوسی و دیگر شعرای فارسی زبان نظیر عسجدی، عنصری، اسدی، غضاری، فرخی و منوچهری رابطۀ مستحکمی با آن داشتند و همدم و رازدار آن بودند و حدود ۴۰۰ نفر از شاعران را سلطان غزنوی مورد تفقّد قرار می‌داد و می‌پروراند.

حادثه تلخ ویرانی غزنین

شهر غزنین قرن کاملی را در اوج مدنیّت و آراستگی سپری کرده بود، و از خود نام و نشان و راه و رسمی داشت تا اینکه طعمۀ یورش و حملات نسل به پا خاسته از بلند پروازی و طمع یعنی دودمان غوریان ـ خاندانی که اخیراً در آن شاه مجاهد شهاب الدّین غوری سر برآورده بود ـ گردید. یکی از افراد این خاندان به نام علاءالدّین حسین بن حسن که نسبت به بهرام شاه، شاه وقت غزنین کینه به دل داشت ـ زیرا بهرام شاه برادر او را به دار آویخته بودـ وارد  غزنین شد و طی سه شبانه روز آن را به تاراج کشید و شعلۀ آتش را در آن افروخت، هر خشک و تری که بود طعمه حریق نمود و تمامی شهر را به ویرانه و خرابه‌ای تبدیل کرده و نشانه‌ای از آن شهر باقی نگذاشت. این واقعه در سال ۵۴۷ هـ ق(۱) اتّفاق افتاد و علاءالدین با این عمل خود در تاریخ به لقب «جهان سوز» مشهور گردید.

خداوند چه زیبا فرموده است: «إِنَّ الأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ» [اعراف:۱۲۸]؛ هر آیینه زمین خدا راست، وارث او می‎کند هر که را خواهد.

ما در این ویرانه‌ها قدم می‌زدیم و این ابیات معرّی را زمزمه می‌کردیم:

خفف الوطا ما اظن ادیم الارض            الا مــن هـــذه الاجســـاد

و قـبیح بنــا و ان قــدم العهـد                  هــوان الآبــاء والأجـــداد

سر إن استطعت فی الهواء رویداً          لا إختیالاً علی رفات العباد

(سبک تر قدم گذار، سطح زمین پوشیده از اجساد گشته است. سزاوار ما نیست زبون و خوار شمردن آبا و اجداد اگر چه زمانه آن‌ها گذشته است. اگر می‌توانی آهسته آهسته در آسمان سیر کن نه با تکبّر و غرور بر اجساد و نعش بندگان).

 با حفاری‌های بسیار، آثار و بقایای بناهایی بدست آمده که قدمت آن‌ها به عهد مسعود بن محمّد و بعد از آن بر می‌گردد. کارشناسان به من اطّلاع دادند که کار حفاری، مدت ۱۰ سال است که ادامه دارد و بسیاری از علایم و نشانه‌های شهر دفن شده و تمدن کهن به دست آمده است.

در محضر شاهان، حکام، حکما و پارسایان

لحظه‌ای کنار مقبره حکیم سنایی(۲) توقف کردیم و با دعای مغفرت و تلاوت سوره فاتحه، ایصال ثواب نمودیم. به یاد آوردم هنگامی که علامه محمّد‌اقبال لاهوری در نوامبر سال ۱۹۳۳ به زیارت مقبره حکیم سنایی آمده بود، کنار قبر او ایستاده و با چشمان اشک آلود قصیده‌ای گفت که جزء اعجاب انگیزترین قصائد اوست.(۳)

همچنین از قبور اولیای خدا وصالحان امت نظیر سیّد بهلول دانا، سیّد علی لالا، خواجه بلغار و شمس العارفین دیدن کردیم. و بالاخره به زیارت مدفن شاه مجاهد و فاتح، سلطان محمود غزنوی ـ آنکه رهبری توانمند برای لشکرها بود ـ مشرف گشتیم. سلطان غزنوی حادثه جویی بی‌باک بود و همانگونه که جست و خیز و تحرک صبحگاهان و شامگاهان برای جوانان آسان است، او دلاورانه به سرزمین‌های اجانب نفوذ می‌کرد و او بود که اسلام را در هند استحکام بخشید و قوانین بی‎بنیاد آن را که حدود هشت قرن هند را به اسارت کشانده بود، در هم شکست.

آموزه‌های این دیدار

با حالت افسردگی و در عین حال مطمئن و با ایمان به عظمت و بقای خدای تعالی و معترف به ضعف و ناتوانی و کوتاه بینی انسان که به ظاهر و تجلیّات مغرور است، از این زیارت باز گشتیم. من نسبت به تمام پایتخت‌های بزرگی که اکنون به کثرت بناها و استحکامات و عمران و آبادانی آن‌ها، مقامات و اهل آن‌ها اعتماد کرده‌اند و فخر می‌کنند، اطمینان خود را از دست دادم و همچنین نسبت به حکومت‌های بزرگ و مقتدر که یورش‌ها وجولان‌ها دارند، دارای لشکرها و سپاه عظیم‌اند، قلعه‌ها و برج‌های بلند و بالایی دارند و صاحب بناهای با شکوه و کارخانه‌های بزرگ‌اند، اعتمادم به بقای آن‌ها از بین رفت و با خود گفتم: بغداد، غزنین، قرطبه، سمرقند و بخارا با آن همه عظمت و جلال و اوصاف که از بین رفتند، چگونه این حکومت‌ها و شهرهای متمدن باقی خواهند ماند.

شاعر عرب زبان چه زیبا سروده  است:

اذا ما الدهر جرّ علی أناس                 کــلا کـله أنـاخ بآخرینا

فقــل للشامتین بنـا افیقوا                 سیلقی الشامتون کما لقینا

(هرگز زمانه همیشه برای مردم نمانده است، همۀ آن برای دیگران باقی خواهد ماند. پس به بدخواهان ما بگو: آگاه باشید! به زودی به آنچه که ما با آن مواجه شدیم روبرو خواهند شد).

راست گفت خداوند با عظمت: «وَتِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ» [آل عمران: ۱۴۰]؛ و این حادثه‎هایی [است] می‎گردانیم آن را در میان مردمان.

با کوله‎باری از تأثرات، معلومات و مشاهدات از این گردش تاریخی بازگشتیم. ناهار را در مهمان‌خانه دولتی آنجا صرف نمودیم و بعد از اندکی استراحت نماز ظهر را ادا کردیم. لحظه‌ای در مورد حالت فعلی این شهر با خود فکر کردم، کجا آن شهر بزرگ غزنین و این وضعیت آن که به روستای کوچکی تبدیل شده و تعداد ساکنان آن بین ۱۰ هزار الی ۱۵ هزار نفر بیش نیست. پاک و مقدّس است ذات خداوند که تبدیل کنندۀ شب و روز است و تغییر عصر و زمانه فقط به دست اوست.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *