به بهانه کوچ بیرکار ها

  • توسط صلاح الدین خدیو
  • ۱۵ روز قبل
  • یادداشت
  • ۳۴ بازدید
  • 0
الدین خدیو - به بهانه کوچ بیرکار ها

کوچر بیرکار ریاضیدان کرد ایرانی برنده مدال فیلدز، سوژه داغ رسانه ها و شبکه های اجتماعی فارسی زبان شده است.
موفقیت او بعنوان اولین کرد و دومین ایرانی دریافت کننده معتبرترین جایزه بین المللی ریاضیات، از سویی سخت مورد مباهات و تحسین همزبانان و هموطنانش قرار گرفته و از جانب دیگر دوباره پدیده فرار مغزها و نقش سیاستهای حکومت در آن را در کانون توجه قرار داده است.
برخی نیز تغییر نام وی در مهاجرت را حمل بر پشت کردن بر هویت ایرانی وی نموده و باب بحثهای سیاسی و هویتی در این زمینه را گشوده اند.
براستی حقیقت ماجرا چیست و چرا کوچر و کوچرها کوچ می کنند؟ پدیده مهاجرت نخبگان و یا فرار مغزها قدمتی چند دهه ای دارد و اگر بتوان نقطه عطف مشخصی برای آن یافت، شاید بتوان آن را لحظه تاریخی ترجیح تعهد بر تخصص و مصلحت بر حقیقت دانست.
مسیری که با این روند گشوده شد، با ساختارمند کردن تبعیض، شهروندان را در دسته بندبهای خودی و غیرخودی قرار داد. نتیجه چنین وضعی گشودن راه بر میان مایگی بود که اصولا نمی تواند میانه ای با نخبگی داشته باشد.
البته این حالت کلی مساله است و در مواردی باید دنبال دلایل جزئی تر و عینی تر هم رفت.
برخی با اشاره به تحصیل کوچر بیرکار در بهترین دانشگاه کشور به رد فرضیه تبعیض در این زمینه می پردازند.
مقدمه این استدلال درست است، اما باید مراقب بود در دام استنتاجهای نادرست آن نیفتاد. غیر از مراکز آموزش عالی وابسته به وزارت خارجه و برخی نهادهای امنیتی کردها و اهل سنت محدودیتی برای ورود به سایر جاها ندارند. اما این به معنای بهره مندی از شرایط برابر اشتغال پس از فارغ التحصیلی نیست. مناطق کردنشین عمدتا محروم و عقب مانده هستند و فاقد ظرفیتهای مشابه استانهای توسعه یافته تر برای جذب و بکارگیری نیرو می باشند و بدلیل غلبه نگاه و سلیقه امنیتی تیغ گزینش هم عموما تیزتر است. همه اینها به معنای برخورداری از درصدهای بالاتر بیکاری میباشد.
برخی نابرابریها ساختاری هستند یعنی ریشه در قوانین و سنتهای حکمرانی گذشته دارند و برخی هم کارکردی می باشند. نابرابریهای کارکردی از رهگذر نابرابریهای ساختاری پدید می آیند و الزاما قانونی نیستند و در عرف پذیرفته شده کشوری هم وجود ندارند.
به فرض مثال اگر کوچر بیرکار بجای مریوان در سردشت بدنیا می آمد و بجای مهاجرت تا مقطع دکترا تحصیلاتش را در ایران ادامه میداد، احتمال اندکی وجود داشت که بتواند جذب دانشگاه استان زادگاهش ـ ارومیه ـ شود. تازە چون نابرابریهای کارکردی پیشگفته باعث شده که در شهرهای مهاباد و بوکان هم هیچ مرکز آموزش عالی دولتی وجود نداشته باشد، یحتمل ناچار به مهاجرت به سنندج و یا کردستان عراق میشد.
اما به فرض متولد مریوان بودن و در دانشگاه تهران دکترا گرفتن، احتمالا در دانشگاه کردستان عضو هیات علمی میشد.
اما این همه ماجرا نیست. یک استعداد مدیریتی هرچقدر شایسته باشد در اثر تبعیضهای ساختاری که مدام بر دامنه تبعیضهای کارکردی می افزایند، تا حد مشخصی امکان پیشرفت و ارتقا دارد.
تغییر نام این دانشمند جوان کم اهمیت ترین بخش ماجراست که بیشترین بحثها را برانگیخته است. بسیاری از کردهای دیاسپورا در بدو ورود به جوامع جدید با مشاهده فردگرایی قوی و برابریهای حقوقی موجود در آنها و زندگی در کلنی های کردی متشکل از مهاجران سایر کشورها با تجربه زیسته تازه ای روبرو می شوند که آن را در کشور مبدا کمتر تجربه کرده اند. نخستین واکنش به این وضعیت جدید بازبینی در مولفه های هویتی و از نو پاسخ دادن به پرسشهایی نظیر چیستم و کیستم؟ است.
چه بسیار تغییر نامهایی که در این بستر اتفاق می افتد و در این فضای رمانتیک اتفاق عجیبی نیست. این ملی گرایی پرشور هرچند نسبت چندانی با واقعیتهای عینی اجتماعات کردی در کشورهای خاورمیانه ندارد، اما نمی توان از گفتن این واقعیت هم چشم پوشید که نطفه آن بر اثر نابرابریهای موجود و احساس یاس ناشی از آنها بسته شده است.

 

/

  • برچسب ها
  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    یازده + دوازده =