به مناسبت سالروز بمباران شیمیایی سردشت

139104105621 - به مناسبت سالروز بمباران شیمیایی سردشت


نویسنده: فریبا قهرمانی

در بی رحمی ساعت زمان
در تیرگی شب بی  امان

باز سایه ها سیاه تر از هوای شب شده
سردی خاطرات شهر سردشت سردتر گشته

از شدت درد آن واقعه ی تلخ دلم یخ بسته

سردی این خاطرات به گمانم از نیافتن سایه های روشن گم شده است
در سالروز آن واقعه ی جانسوز باز بغض در سینه آمیخت

نفس ، در جمجمه ی یاران از دست رفته لرزید

آیا صدای شکستن پنجره ی روی دیوار را کسی نشنید ؟

این همه سکوت کاشته شده در دل  خاک را کسی ندید؟

با گذشت زمان از این التهاب
امروز باید به سایه های زیبای
گم شده ی شهر رسید .

باید  دوباره در این شهر چرخی زنم:
تا آن سایه های را که پشت پنجره ی خانه ها محبوس شده …
مجروح مانده …
را صدا زنم :

ای مجروح تر از مجروح

ای خسته بر پنجره ی بسته نشسته

پنجره ای که جزء به روی  غم باز نگشت

ای بى گناهان دشت سردشت

در طلب مهر بی گناهیتان رنگ خواهم گرفت

رنگی از همدردی با ناله های دلگیرتان

رنگی از رطوبت عشق که شیون سرنوشت سردشت را به فریاد
می طلبد .
به حرمت عاشقان گلگون شده  شبیه باران خواهم گریست .

تا که شب تار  به سحر رسد
تا سالروز خاطرات  را
چو پیچک غمبار بر تن دیوار شهر رسم کرد.

طرحی از صلح و آ شتی زد
آوازه ی بلند این شهر

بیان تیغه ای از آفتاب سوزناک برای
جهانیان گردد .
برای  غمگینی  غنچه های چیده شده ی هیرو شیما و حلبچه …
جای پای صلح و آشتی را برای غریبانه بودن آن عزیزان در زمان ضرب خواهم کرد
تا یادشان برای  همیشه سبز بماند .

( ۹۵/۴/۷)


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × یک =