تأملی مؤمنانه؛ صبر در مقابل امتحان الهی

صبر

صبر


نویسنده:  دکتر عبدالحلیم عویس

ترجمه:  پایگاه‌ اطلاع‌رسانی اصلاح

عروه بن زبیر بن عوام، برادر عبدالله بن زبیر (رضی الله عنهم اجمعین)، امامی جلیل‌القدر، بی‌توجه به جاه و مقام و دنیوی، مشتاقِ درک دین، آموزشِ بندگان خدا و نیکی به مسمندان، و به غرقِ نماز شدن، مشهور بود؛ آن چنان که گویی که رخت از دنیا بربسته و سرایی دیگر گزیده است. نماد صبر و تقوی و رضا به رضای خداوند و ما قدّر الله بود. به همراه جمعی از یاران فرهیخته در حلقه‌ای از مسجد نبوی- صلّی الله علیه وسلّم- در مدینه یا مسجدالحرام در ایام حج اعتکاف می‌کردند و حکیمانه و متکی بر پند حسنه، بندگان را به سوی خداوند فرامی‌خواند. این گروه که به فاتحان میدان اندیشه و در تاریخ اسلام به فقهای هفتگانه‌ی مدینه مشهور شدند عبارتند از: سعید بن مسیب، سعید بن جبیر، عبیدالله بن عتبه بن مسعود، سلیمان بن یسار، سالم بن عبدالله بن عمر، خارجه بن زید بن ثابت، و عروه بن زبیر -رضی الله عنهم أجمعین- خلفای بنی امیه که از بی‌میلی عروه نسبت به سیاست و زهد و اخلاص او آگاه بودند، برخلاف برادرش عبدالله، بر او سخت نمی‌گرفتند، با او به خوبی رفتار می‌کردند، پذیرایش می‌شدند، توصیه‌هایش را می‌شنیدند و در برخی امور با وی مشورت می‌کردند.

عروه یکی از پاهای خود را در در اثر بیماری از دست داد، اما هرگز به‌خاطر این مصیبت خم به ابرو نیاورد و ننالید. وقتی خبر دادند که باید پایش بریده شود، تغییری در لحن و چهره‌اش ظاهر نشد و آن‌چنان نمود که گویی در اوج رضایت به خواست و تقدیر الهی قرار دارد. طبیبی که قرار بود پایش را قطع کند برای بی‌حسی به او پیشنهاد نوشیدن شراب را داد، اما او گفت به‌خاطر تسکین درد، هرگز به حرام خدا متوسل نمی‌شوم.

گفتند: «المرقد» (نوعی مسکّن) بدهیم بنوشی؟

گفت: ترجیج می‌دهم یکی از اعضای بدنم قطع شود تا توان تحمل دردم را بسنجم و نزد خدا مأجور باشم».

چند نفر به اتاق عمل وارد شدند. پرسید این‌ها چه می‌خواهند؟

گفتند: قرار است ترا محکم نگه دارند مبادا از شدت درد مزاحم طبیب شوی و اجازه‌ی عمل ندهی.

گفت: خواهش می‌کنم اجازه دهید خود را کنترل کنم.

قوزک پایش با چاقو قطع شد. وقتی نوبت استخوان رسید از اره استفاده کردند، اما او لا إله إلا الله و الله اکبر می‌گفت. بر زخم عمل روغن گداخته ریختند تا خون بند آید که از هوش رفت. وقتی به هوش آمد با دستان خود عرق صورتش را پاک کرد. چون پایش را در دست اطرافیان دید آن را خواست و بر آن بوسه زد و گفت: «ای که مرا حمل نمودی شاهدی که به راه حرام نرفتم».

این تمام چیزی بود که در لحظات سخت بر زبان او جاری شد.

مشیت و حکمت خداوند بر این بود که سرنوشت عروه به این اتفاق محدود نشود و عظمت این فقیه بزرگ و عمق ایمان، مقاومت و توان تحمل او، بیش از این آشکار و الگوی صبر و بردباری شود. به همین خاظر خداوند متعال اراده کرد بار دیگر با آزمایش دردناک دیگری او را بیازماید؛ فرزندش محمد به اصطبل اسبان دارالخلافه رفته بود تا اسب خود را تحویل بگیرد که ناگهان دسته‌ای از اسب‌ها دیوانه‌وار رم کردند بر او تاختند. در اثر برخورد سم اسبان بر جسم او، بلافاصله جان به جان آفرین تسلیم کرد.

پدر هنوز از درد قطع پا رهایی نیافته بود که به درد مرگ فرزند جگرگوشه‌اش دچار شد. به این مصیبت نیز واکنشی بیش از اشک و استغفار و توبه نشان نداد.

ولید بن عبدالملک یکی از بزرگان را برای تسلی دادن نزد او فرستاد. به سخنان او گوش داد و سپس دستانش را به سوی آسمان دراز کرد و با زاری گفت: «بار الها از من ستاندی، اما تو برایم باقی ماندی. به درد مبتلا شدم و از آن نجات یافتم. در دنیا و آخرت حمد و سپاس از آن توست!»

جز شبی که پایش قطع شد هرگز اورادش ترک نشد که آن هم در شب بعد ادا کرد. او که در نماز تهجد یک چهارم قرآن را تلاوت می‌کرد، آن شب، درد شدید مانع قرائت طولانی‌اش ‌شد. چنین دردی، واقعاً طاقت‌فرساست، اما برای او بیش از یک شب نبود. این کار بزرگ فقط در توان کسانی است که به این درجه از صبر و ایمان رسیده باشند.

عروه با بسیاری از بزرگان معاشرت می‌کرد و به نصایح و اندرزهای آن‌ها گوش فرامی‌داد، درحالی‌که دانش او بیشتر و ایمانش قوی‌تر از آنان بود، ولی تربیت اسلامی به او تواضع و فروتنی آموخته بود. یکی از زیبا‌ترین سخنانی که خطاب او گفته شده از إبراهیم بن محمد بن طلحه است که فرمود: «ای عروه، تو چه نیازی به تلاش داری. یکی از اعضای بدنت و فرزندت پیش از تو پا به درون بهشت گذاشتند و تو نیز ان شاء الله در پی آن‌ها روانه خواهی شد. خداوند از تو علمی به یادگار خواهد گذاشت که پیش از تو ما بدان نیازمند بودیم، اما اکنون مستغنی از دیگرانیم. خداوند حافظ نیکی‌ها و ضامن حسنات توست».

امثال این سخنان طیبه در مورد بزرگانی چون عروه، این صحابی بزرگوار رسول الله و امام صابران و پرهیزگاران هستند که تمدن اسلامی پس از حیات خاتم پیامبران و امام متقین -علیه الصّلاه والسّلام- را رقم زدند.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده − 7 =

مطالب تازه