ترسای مخوف

  • توسط عبدالغفور گردهانی
  • ۷ ماه قبل
  • یادداشت
  • ۲۸۵ بازدید
  • ۰
زلزله

زلزله


زلزله حکایت از حتمیت عملی بود که مهمترین خسرانش از دست دادن است.این فقدانها عمدتا شامل جان و مال است و نتیجه ی این امر فشار روحی روانی برای بازماندگان و کسانی است که انتظار دارند سرنوشتی چون زلزله زده گان یابند.
ترس همیشه همراه بشر بوده است،از سپیده دم تاریخ او،حتی که کارگری وسوسه ابلیس بر آدم هم به سبب ترس از مردن بود و درد جاودانگی که فریفته گشت.
بزرگترین فقدان برای بشر مرگ است و زلزله چون احتمال مردن را افزایش می دهد ترسناک تر است،البته بماند که در جاهای زلزله خیز که بشر توانسته ابنیه هایی مقاوم بسازد از این ترس کاسته شده است چون آمار تلفات در حد صرف نظر کردن است اما در نزد ما مسلمانان که می باید به طریق اولی بناها استحکام بیش‌تری داشته باشند برعکس شده است خوف هم بیش تر است.
ترس یک حالت روانی است که در اعماق وجود بشر لانه دارد و به نوعی آموختنی هم هست،انسان همواره با از دست دادن ها مواجه است و اگر نتواند ارتباط دقیقی با این فقدان ها برقرار کند اندک اندک جزو خلق او می شوند و درونی شده باعث افزایش حساسیت می گردند.
هرچند ترس به معنای گوش به زنگی نوعی مکانیسم دفاعی برای فرار یا مقابله با خطر است اما می تواند در صورت عدم مدیریت انسان را ناکارآمد کند.
آنچه انسان را می خورد بلایایی است که دیر یا زود گریبان او را خواهد گرفت،چاره ای جز آمادگی نیست.
این آمادگی محتاج عزم ملی هم از جانب مردم در صنوف مختلف و هم سیاست مداران است تا اولا خانه هایی محکمتر مطابق اصول مهندسی ضدزلزله ساخته شود و هم مردم توان مقابله با بحران و مدیریت آن را داشته باشند.
جنبه دیگر کاستن از ترس پذیرفتن این واقعیت قطعی است که مردن اتفاقی گریز ناپذیر است و انسان مرگ اندیش طبعا خوف کمتری از رفتن دارد،کسی که به رفتن می اندیشد در پی توشه ای است که او را به کار می آید.
پرباران را چه باک از مردن که کشکول از ایمان و عمل صالح پر کرده اند و پیش رو را بهتر از منزل پشت سر می بینند.
باوری این چنین قوی و جازم ترس زداست.
زلزله به نوعی چالشی در برابر باورها منجمله ایمان به آخرت هم هست که تکانه هایی در وجود می افکند و آنها را به بازی می گیرد.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *