تفسیر سوره فلق

سوره فلق

سوره فلق


عُقبَه پسر عامر گفت : رسول الله ( ص ) به من فرمود : آیاتی بر من نازل شده ، که هیچ گاه مثل آنها دیده نشده است ، آنها معوذتین هستند.  (بخاری)

و در صحیح مسلم از عقبه پسر عامر آمده ، که گفت : رسول الله ( ص) فرمود : آیا ندیدی شب آیاتی نازل شده ، که هیچ گاه مثل آنها دیده نشده است . قل …

و از جابر پسر عبدالله روایت شده ، که گفت ؛ رسول الله ( ص ) به من فرمود : بخوان ای جابر گفتم چه بخوانم پدر و مادرم فدایت باد یا رسول الله! فرمود : قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ. و قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ

آنها را خواندم ، فرمود : آنها را بخوان ، هرگز مثل آنها را نخوانده ای . ( نسائی )

احادیث زیادی از پیامبر اکرم (ص ) وارد شده که از فضایل سوره های ناس و فلق بحث می کند . پیامبر (ص) مأمور بوده که نص این آیه ( قل ) را بگوید : چون قرآن کریم حرف به حرف ، و حرکت به حرکت ، و نص به نص ، و ترتیب به ترتیب و همه آنچه در قرآن است نصش از جانب خداوند نازل شده است ؛ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ : در این آیه مرکز ثقل ، کلمه ( فلق ) است ، و علما در تفسیر آن روش های مختلفی پیش گرفته اند ، ولی ارجح این تأویل ها و تفسیرها این است که « الفلق » ایجاد و خلق هر چیزی خداوند است و هیچ چیزی همراه ایشان نیست ، جهان هستی را آفریده یعنی جهان هستی ظاهر شد. پس خلق جهان هستی ، آن فلق است ، از آسمان باران می بارد ، و آن باران فلق است . و از زمین گیاه می روید ، و گیاه؛ آن فلق است ، و زن بچه می زاید، و طفل؛ آن فلق است ، و درخت جوانه می زند ، جوانه؛ آن فلق است و از جوانه شکوفه می روید، آن شکوفه؛ فلق است ، و شکوفه تبدیل به میوه می شود و آن میوه؛ فلق است ، و حیوان ماده می زاید و بچه او فلق است ، هر چیزی که پا به عرصه وجود می گذارد چه از دید ما پنهان باشد یا ظاهر ، می شکافد ، پس ظاهر می شود آن فلق است .

اما بعضی از مفسرین گفته اند : سوره فلق پناه بردن به خداوند سبحان از شری است ، و سوره ناس پناه بردن به خداوند سبحان از شر وسوسه های شیطان است ، و چیزی که خطایی در آن واقع شود به تو می رسد ، پس بهای خطای تو آن است که از آن به سوره ناس پناه ببرید ، و اشیایی که به انسان می رسد ، و انسان نمی تواند آن را دفع کند که قضا و قدر نامیده می شود ، از آن به سوره فلق پناه ببر و اشیایی که از اعمال انسان است و از خطای انسان ، و آن که سبب رنج و سختی برای انسان است ، از آن به سوره ناس پناه ببر ، و همه معنی اعوذ ، پناه می برم ، حمایت می طلبم و کمک می خواهم و پشت گیری می خواهم و همه ی این معانی بر گرفته از اعوذ می باشد. می گوییم : عاذ الطفل باُمه ، یعنی به او پناه برد، از او حمایت خواست ، و از او کمک و پناه خواست ، از او پشت گیری و امید خواست ، از دشمنانش و از حیوانات وحشی حفاظ و پناه خواست ، پس خداوند سبحان مخلوقاتی شریر و مخلوقاتی از جماد دارد ، رعد و برق و آتشفشان و زلزله و بیماریها و خطرهایی از نوع انسان.

انسان شریر دوست دارد تو را اذیت کند ، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ.

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ، معنی اعوذ ، یعنی پناه می برم ، حفاظ و حمایت می خواهم و امنیت و سلامتی می طلبم . و فلق همان طور که گفتم ، ایجاد و خلق هر چیزی است و هر چیز پنهانی که در مقابل چشم ظاهر شود ، آن فلق است.

و بعضی از مفسرین گفته اند : فلق یعنی صبح. اما فلق اعم صبح است. در استعاذه اینجا ، پناه دهنده و پناه برده شده به آن ، و پناه بردن از آن است. انسان مؤمن مأمور است که پناه برد و مؤمن متواضع برای خداوند است و در قلبش تکبر نیست ، از عذاب و قدرت خداوند می ترسد، به خداوند پناه می برد و خداوند پناه دهنده است، و خطرهای زندگی از شر آن چه آفریده شده از آنها پناه برده می شود و خداوند به او پناه می دهد، و زمانی که انسان به غیر خدا پناه برد، شرک ورزیده ، به قوتش پناه برد یا به نزدیکی اش پناه برد شرک ورزیده و یا به مالش پناه برد و گوید مال یا هر چیزی ، آن شرک ورزیده است. فقُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ، فلق بر وزن فعَلَ ، مانند قصص به معنی مفعول یعنی قصه شده ، پس هر چیزی که خداوند سبحان آن را در عرصۀ وجود، ظاهر کند آن فلق است ، و همه آنچه می بینی و آنچه نمی بینی و همه آنچه احساس می کنی یا احساس نمی کنی ، تنیده شده در کلمه فلق است.

و خالق الفلق ، یعنی رب الفلق. و او تنهاست که به او پناه برده شود، چون ایشان مبدع و خالق است ، و آنچه از آن می ترسی ، آن به دست قدرت خدایی است که فرمانروایی هر چیزی به دست قدرت اوست . خداوند می فرماید : اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ .خدا آفریدگار همه چیز است و همه چیز را می‌پاید و مراقبت می‌نماید . زمر  ۶۲

إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّی وَرَبِّکُمْ مَا مِنْ دَابَّهٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّ رَبِّی عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ .  من بر خدا تکیه کرده‌ام که پروردگار من و پروردگار شما است . هیچ جنبنده‌ای نیست مگر این که خدا بر او تسلّط دارد  بیگمان خدای من بر صراط مستقیم قرار دارد .هود  ۵۶

پس خداوند سبحان رب الفلق است، و ایشان تنهاست که مخلوقاتش به او پناه برند ، و زمانی که به مخلوقی پناه بری واقع در شرک شده ای ، و مخلوقی که به من متمسک شود بدون تمسک به غیر خودم ، از نیتش او را می شناسم اگر اهل آسمانها و زمین بخواهند گمراهش کنند و آسیبی به ایشان برسد، راه نجاتی برای او قرار می دهم ، و مخلوقی که به غیر خودم متمسک شود از نیتش او را می شناسم زمین را وسیله سقوط او قرار می دهم و اسباب آسمانی را پیش رویش قطع می کنم . حالا این سؤال از خودت بپرس : زمانی که درد مصیبتی به تو برسد به چه کسی پناه می بری ؟ آیا جزع و فزع به جانب واسطه ای در این حالت ترجیح می دهی ؟ یا جزع و فزع به جانب الله عزوجل؟

حضرت محمد (ص) زمانی که قضیه ای سخت برایش پیش می آمد بی درنگ به نماز می ایستاد ، و این نشانه ایمان است که به خداوند پناه ببری و کمک بخواهی تا در حمایت و سایه قدرت خداوند باشی ، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ و این امر موجهی برای پیامبر ( ص) است، شما چی؟ و خداوند به اهل ایمان امر کرده آنچه به پیامبران امر کرده است.

آنچه این تفسیر را تأکید می کند و آن را محکم می کند فرموده خداوند است : إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ ذَلِکُمُ اللَّهُ فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ . ‏ این خدا است که دانه و هسته را می‌شکافد زنده را از مرده ، و مرده را از زنده بیرون می‌آورد  . این ( چنین قادر توانائی ) خدای شما است . پس چگونه (از حق ) منحرف می‌شوید ؟ ‏ انعام ۹۵

و آیه دیگر ، می فرماید : فَالِقُ الْإِصْبَاحِ وَجَعَلَ اللَّیْلَ سَکَنًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَانًا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ .  ‏ او است که صبح پدیدار ساخته است  و شب را مایه‌ی آرامش و خورشید و ماه را وسیله‌ی حساب کرده است . این  سنجش دقیق و تدبیر محکم ؛ چیره ( بر جهان و ) آگاه است .  ‏ ‏ انعام ۹۶

وَمَا أَکْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ. ‏ بیشتر مردم ( به سبب تصمیم بر کفر و پیروی از هوا و هوس ، به تو ) ایمان نمی‌آورند ، هرچند که تلاش کنی . یوسف ۱۰۳

وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِکُونَ .  ‏ و اکثر آنان که مدّعی ایمان به خدا هستند ، مشرک می‌باشند . ‏  یوسف ۱۰۶

به مجرد آن که به غیر خداوند پناه ببری و کمک بخواهی، شرک ورزیدی، به همین خاطر دعای پیامبر (ص) مشهور است، زمانی که انسان اقدام به کاری کند ، گوید : پروردگارا ، قطعاً من از قدرت و نیروی خودم تبری می جویم و روی می آورم به قدرت و نیروی تو یا صاحب قدرت استوار ، و زمانی که شبح مصیبت عرصه را برتو تنگ می کند ، و توهمی از قدرت انسانی داری و می خواهی به این قدرت روی آوری ، پس بگو : أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ. آیا پیامبر (ص) قدوه و پیشوا و نمونه عملی برای تو در این مورد نیست ؟ از علامت مؤمن پناه و روی آوردن به خداوند است و اینجاست هر کس شأن بزرگ خود را می بیند و او بزرگتر از آن است و این تکبر و خود بزرگ بینی است ، و متکبر درمانش خرد و شکسته شدن است، و متکبری نیست مگر اینکه خداوند او را می شکند. عبدالله بن مسعود از پیامبر (ص) روایت می کند که پیامبر (ص) فرمود : کسی که مثقال ذره ای تکبر در قلبش باشد وارد بهشت نمی شود ، مردی گفت : مرد دوست دارد لباس و کفشش نیکو باشد ، پیامبر (ص) فرمود : خداوند جمیل است و جمال را دوست دارد ، تکبر ، مغرور و سرکش بودن در برابر حق و کوچک و بی ارزش شمردن مردم است . ( امام مسلم )

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (۱) مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ . اینجا نکته بسیار دقیقی است ،خداوند سبحان شری نیافریده است . و هر گاه کسی سؤال کند چه کسی شر را آفریده ، طبعاً در عقیده صحیح است : ایمان آوردم به قدر خیر وشر خداوند . و اما این شر مانند شری است که ما ایجاد می کنیم ؟ همه آنچه خداوند برای ما آفریده خیر است و اما این شر از کجا می آید ؟

زمانی که انسان از خداوند غافل می شود ، و شهواتش تحریک می شود و تحریک شهواتش بدون بینش از جانب خداوند و بدون هدایت الهی است ، شر برای او واقع می شود ، در این زمان چه زمانی شر از انسان صادر می شود ؟ زمانی که از خداوند غافل شود، امر خداوند است مگر از او غافل شود ، ماشین وسیله منفعت است تا زمانی که راننده ماهر و حکیم دارد و وسایل آن به دست او و زیر سلطه اوست ، و روشنایی مناسب دارد ، برای او خیر است و به هر جا بخواهد او را می برد ، اما زمانی که راننده معتاد به الکل باشد ، حادثه ناگوار پیش می آید ، و زمانی که چراغ هایش بی نور باشد همچنین حادثه پیش می آید ، پس شر عارضی است و اصل خیر است ،و انسان هر گاه به خداوند روی آورد در خیر است و هر گاه بین او و خداوند حجابی واقع شود و رابطه قطع گردد و از او روی برگرداند و شهوات درونی اش بدون هدایت باشد اینجاست که شر واقع می شود ، شر از انسان صادر نمی شود مگر تحریک شود و او نابینای هدایت الهی است ، اما زمانی تحریک شهواتش و برآوردن نیازهایش موافق امر خداوند و موافق هدایت الهی باشد ، در شر واقع نمی شود .

ازدواج می کند ، واقع در خیر می شود با زوجش آرامش می یابد ، و اولاد نیکوکار و نجیب بر اساس محبت خدا و رسول پرورش می دهد و کارش برای مسلمانان سودمند است. هر حرکتی که بر وفق منهج الهی باشد آن خیر است . واین نکته دقیقی است ، شر همراه اوست بر اساس حکم دوری از خداوند و به حکم عملی که در آن واقع می شود ، این انسان شریر رها شده نیست بلکه در دست قدرت خداوند است او را سوق می دهد به جانب کسی که مستحق است واقع در اذیت شود . ظالم شلاق خداوند است از او انتقام می گیرد . بعضی از علمای توحید گفته اند : شر وجود ندارد مگر در نفس های انسان ، اما در عالم مادی برای مصلحت انسان است ، دزد دوست دارد بدزدد ، و دزدی رغبت در به دست آوردن مال بدون هدایت الهی است ، این دزدی شر است اما خداوند دست دزد را می گیرد به سوی مال حرام سوقش می دهد و به وسیله این مال دزدی ادبش می کند و این شری است که از انسان صادر می شود ، اما شری که از حیوان صادر می شود زمانی که از حدود خود تجاوز می کند ، افعی حیوانی مفید است تا زمانی که در زیر زمین باقی بماند ، زمانی که خارج شود تبدیل به شر می شود ، و به کشتن آن امر شده ایم . و عقرب هم چنین است . بر این اساس انسان زمانی که از خداوند غافل شود و از ایشان ببرد ، تبدیل به شر می شود و شر او مقید است به اینکه نمی تواند اذیت کند مگر به کسی که خداوند بخواهد و این شر صادر شده از انسان است.

اما شر صادر شده از انسان زمانی است که از حدود خودش تجاوز کند . و پیامبر (ص) امر به کشتن حیواناتی که دارای سوراخ هستند ، مانند موش و عقرب و مار کرده ، چون از حدودشان تجاوز می کنند ، اما اگر در سوراخشان باشند کشتن آنها حرام است ، چون خدمت ثابتی را تقدیم می کنند ، علما کشف کرده اند که این حیوانات که در دل زمین زندگی می کنند دور خطیری در تهویه خاک و در رویاندن گیاهان مزرعه دارند ، اما شر صادر شده از جمادات در سوء استفاده از آنهاست ، خداوند سبحان همه مواد را آفریده ، و هر گاه در غیر جایگاهشان استفاده شوند مانند استفاده از شکر در آشپزی ! و نمک در چای و مواد شوینده در آشپزی ! و زغال سنگ در شیر ! سوء استفاده از مواد سبب ضرر می شود . همان طور که ملاحظه می کنید که شر عارضی و سلبی است و ایجابی نیست . خداوند می فرماید :

قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ. ‏ بگو : پروردگارا ! ای همه چیز از آن تو ! تو هر که را بخواهی حکومت و دارائی می‌بخشی و از هر که بخواهی حکومت و دارائی را بازپس می‌گیری ، و هر کس را بخواهی عزّت و قدرت می‌دهی و هرکس را بخواهی خوار می‌داری ، خوبی در دست تو است و بیگمان تو بر هر چیزی توانائی . ‏  آل عمران  ۲۶

خوک خوردنش حرام است ، اما خداوند سبحان او را برای وظیفه خاصی آفریده است و کفتار همچنین برای پاک کردن زمین از جسد مردار متعفن ، چون این مردار بوی متعفنش فضا را پر می کند و حیواناتی مثل آن زمین را برای ما پاک می کنند اما اگر خورده شوند آن شر است ، پس همه انواع شر ، اگر ناشی از غفلت انسان باشد ، امر شده که همراه خداوند باشد و اگر ناشی از تجاوز حیوان از حدودش باشد یا استفاده اش در وظیفه ای که برای آن آفریده نشده ، مثلاً آن را بخورد در حالی که خداوند خوردنش را حرام کرده باشد یا استفاده مواد که خداوند آن ها را برای مصلحت انسان آفریده است در غیر موضع خودش ، استفاده کند ، پس این شر است . و پروردگارمان می فرماید : قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (۱) مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ . طبعاً از شر آنچه آفریده بر این معنی ، که این مواد سوء استفاده از آنها شود و این حیوانات زمانی که از حدودشان تجاوز کنند و این انسان زمانی که از خداوند غافل شود ، تبدیل به آزار دهنده می شود و نکبت ها و زلزله ها و آتشفشان ها و سیل ها و وبا و بیماری ها می آید و همه آنها من شر ما خلق است . أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (۱) مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ . و اینجا نکته کوچکی متعلق به حیوانات است ، مثلاً شتر و گوسفند و گاو و خروس رام هستند و انسان با آنها مونس می شود و به وجود آنها خوشحال می شود و به تملک و فرمانبری در می آورد و خداوند می فرماید :

أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّا خَلَقْنَا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَیْدِینَا أَنْعَامًا فَهُمْ لَهَا مَالِکُونَ . ‏ مگر نمی‌بینند که برخی از آن چیزهائی که قدرت ما آفریده است ، چهارپایانی است که برای انسانها خلق کرده‌ایم و ایشان صاحب آنهایند ؟ ‏  یس  ۷۱

از معانی این آیه : چگونه آن را به تملک در می آوری ، و بر تملک آن با هم رقابت می کنید ؟ چون خداوند سبحان آنها را برای انسان رام کرده است ، اما کفتار و گرگ و مار و عقرب ، اینها رام نیستند ، آیا مالک هستی ؟ وَذَلَّلْنَاهَا لَهُمْ.آن را برای آنها رام کردیم .مثل اینکه خداوند سبحان با رام بعضی حیوانات و عدم رام بعضی دیگر می خواهد نعمت رام را به ما نشان دهد ، اگر این حیوان را رام کرده و این حیوان را مخفیانه رها کرده ، تا تو نعمت رام شدن را درک کنی ، نعمت رام شدن را با وجود حیوان غیر رام شده درک می کنیم ، و به همین خاطر تملک نمی باشد مگر بعد از رام شدن ، أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (۱) مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ » اینجا منظور حیوانات غیر رام شده است ، نیش عقرب و افعی انسان را می میراند ، اینجا منظور حیوانات درنده آبی که غرق می کنند و بعضی ادویه که باعث از بین رفتن زندگی می شوند و بعضی گیاهان که باعث از بین رفتن حرکت می شوند .

چیز دیگری که دوست دارم درنگ و مکثی کنید ، درنگی با تأنی ، عده ای از آیات را برای شما بیان کنم ، همان طور که دانشمندان گفته اند ، قرآن قطعی ثبوت و قطعی دلالت است ، قطعی ثبوت یعنی قرآن کلام خداوند و گفتاری یگانه است و قطعی دلالت یعنی معنی که از آن استفاده می شود حقیقتی ثابت و یقینی است که مجالی برای رد آن نیست ، خداوند فرموده:

مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَأَرْسَلْنَاکَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَکَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا . ‏ آنچه از خیر و خوبی به تو می‌رسد ، از  خدا است‌ ؛ و آنچه بلا و بدی به تو می‌رسد از خود تو است. ما شما را به عنوان پیغمبری برای ( هدایت همه‌ی ) مردم فرستاده‌ایم ، و کافی است که خداوند گواه باشد . نساء۷۹

سَیِّئَهٍ نکره است ، و آن نکره شمولیت را می رساند و تمام سیئه به طور اطلاق می باشد ، چه صغیره باشد و چه کبیره و چه مستقیم باشد یا غیر مستقیم ، دردناک باشد یا دارای درد خفیف ، و آنچه از سیئه ( بدی ) به تو می رسد ، از نفس خودت می باشد ، هر کس نیکویی به او برسد، باید حمد و سپاس خدا را بجا آورد و هر کس غیر آن به او برسد نباید غیر از نفس خودش کسی را ملامت کند ، آیا می توانی ، اگر به خداو قرآنش ایمان داری ، بگویی : هر گاه مصیبتی به تو برسد ، من چه کار کرده ام ؟!خداوند می فرماید:

مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَأَرْسَلْنَاکَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَکَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا . نساء ۷۹

وَمَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ. آنچه از مصائب و بلا به شما می‌رسد ، به خاطر کارهائی است که خود کرده‌اید . تازه خداوند از بسیاری ( از کارهای شما ) گذشت می‌کند. شوری  ۳۰

أَوَلَمَّا أَصَابَتْکُمْ مُصِیبَهٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ . ‏ آیا هنگامی که مصیبتی ( در جنگ احد ) به شما دست داده است ( و می‌گوئید : ) این ( کشتار و فرار ) از کجا است‌ ؟ ! و حال آن که ( در جنگ بدر ) دو برابر آن ،  ( پیروزی ) کسب کرده‌اید بگو : این ( شکست خوردن و کشته‌شدن ) از ناحیه‌ی خودتان  است . بیگمان خداوند بر هر چیزی توانا است . آل عمران  ۱۶۵

هیچ خطایی یا لرزش ساقه ای و پاره شدن چوبی نیست مگر آنچه با دست خودتان فرستاده ای ، و آنچه بیشتر آنها را خداوند می بخشد . ابو هریره ( رض ) گفت ، که ابوبکر ( رض ) گفت یا رسول الله (ص) چیزی را به من بگو زمانی وارد صبح و زمانی وارد شب می شوم بگویم . فرمود :الهم عالم الغیب و الشهاده فاطر السموات والارض رب کل شیء وملیکه اشهدان لااله الا انت اعوذ بک من شر نفسی ومن شرالشیطان و شرکه قال قله اذا اصبحت و اذا امسیت و اذا اخذت مضجعک.

اینجا نکته ظریفی در گفتار پیامبر (ص) است ، نفرموده (ص) : پروردگارا پناه می برم از شر شیطان و از شر نفسم ، شر نفس که بر شر شیطان مقدم شده ، تأکید بر این است که هر چیزی به دست اوست ، و تمام جنبندگان در دست قدرت خداوند هستند ، و هر جنبنده ای در تسلط خداوند و زمام اختیارش در دست اوست ، و زمانی که به طور مطلق جنبنده ای از جنبندگان آورده ، تا آنچه اذیت به انسان می رسد به سبب شری در نفس خودش می باشد ، و این دعا آموزشی برای ما می باشد ، پروردگارا به تو پناه می آورم از شر نفسم و از شر هر جنبنده ای که در تسلط قدرت توست ، به همین خاطر روایت شده : انسان عبد خدا نمی ترسد مگر از گناهش ، و امیدوار نیست مگر به پروردگارش . { کنزالعمال عن علیّ موقوفاً }

چون زمانی که به خداوند سبحان امیدواری ، و زمانی که از خداوند می ترسی همه ی ترس تو را از بین می برد ، و زمانی که از خداوند نمی ترسی ، از همه چیز می ترسی ، خداوند می فرماید : یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ. ‏ ای مؤمنان ! نعمتی را که خدا به شما بخشیده است به یاد آورید . بدان گاه که جمعی خواستند به سوی شما دست‌درازی کنند امّا خدا دست آنان را از شما باز داشت. از خدا بترسید ، و باید که مؤمنان تنها بر خدا تکیه کنند . مائده  ۱۱

زمانی که انسان همراه خداوند عزوجل باشد ، دست اشرار از او دور می شود ، و اینجا چیزی است که در توحید به آن تسلیط گفته می شود ، و آن از جانب خداوند است ، زمانی که عبد مستحق درمان باشد ، خداوند جهت تنبیه اش بر او مسلط می کند کسانی که به او رحم نمی کنند ، و زمانی که مستحق اِکرام باشد ، خداوند دست اشرار را از او دور می کند .

زمانی که بر امر خداوند استوار نیستی ، و به او پناه نمی بری ، و از او کمک نمی خواهی ، پس اشرار زیاد هستند و جهاتی که انسان می ترسد ، متعدد است ، و مصدر های دل نگرانی و ترس در زندگی دنیا نمی توانی بشماری و به حساب آوری ، ولی زمانی که خداوند را شناختی ، وبر امرش استوار بودی ، و به او پناه بردی و از او کمک خواستی ، در امنیت داخل شده ای . خداوند می فرماید : وَکَیْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَکْتُمْ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ. ‏ چگونه من از چیزی که آن را انباز ( خدا ) می‌سازید می‌ترسم‌ ؟ و حال آن که شما از این نمی‌ترسید که برای خداوند چیزی را انباز می‌سازید که خداوند دلیلی بر ( حقّانیّت پرستش ) آن برای شما نفرستاده است‌ ؟ پس کدام یک از دو گروه ( بت‌پرست و خداپرست ) شایسته‌تر به امن و امان است ، اگر می‌دانید ؟ انعام  ۸۱

اصل خیر است اما شر عارضی است ، خیر ایجابی و به خالق نیازمند است ، و شر سلبی ناشی از غفلت انسان است ، یا از تجاوز حیوان ، یا سوء استفاده از جمادات ، و شر قابل علاج است ، و آن به دست خداوند است ، ایمان آوردم به قدر خیر و شرش از جانب خداوند .

مورد دیگر ، أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (۱) مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ ، چرا خداوند اشیایی را از ما مخفی کرده است ؟ سؤال ، چرا افعی و عقرب و اشخاص ترسناک شر را آفریده است ؟ دانشمندان توحید می گویند : اگر خداوند در زمین عامل های ترس را قرار نمی داد از او بی نیازی می جویی ، و با این اشیاء ترسناک پناه بردن به او باقی می ماند و زمانی که به او پناه می بری با قرب او به سعادت می رسی ، از جهت اینکه تو را به سعادت برساند ، بچه اگر مادرش را ترک کند دچار ناراحتی می شود ، زمانی که آنجا حیوان ترسناکی برای بچه باشد در طرف دیگر این بچه با مادرش می ماند ، و این اشیاء ترسناکی که خداوند در زمین از حیوانات و جمادات و اشخاص شرور و اشیاء آزار دهنده قرار داده است ، جهت خود را به سوی خدا قرار می دهد و به او پناه می برد و قبول می کند که به او متوسل شود ، و به حمایت او پناه ببرد ، و به او روی آورد و از او کمک بخواهد ، أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (۱) مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ ؛ حکمت بسیاری است . اگر وجود مخلوقات شرور در زمین نباشد ، انسان از خداوند بی نیازی می جوید ، و اگر یکی از شما در خیمه ای بخوابد و احساس خطری از عقرب یا مار کند ، پس آیه الکرسی می خواند تا خداوند او را حفظ کند ، اگر آنجا خطری برای خوابیدن از حیوان نباشد اما این اشیاء ترسناک باعث پناه بردن به خداوند می شوند – طبعاً به صورت عادی زندگی بدون خانه نیست، اما این اشیاء ترسناک شبیه آن است – اگر نامه کوتاهی برای تو بیاید : بعد از یک هفته نزد ما بیا ، در این هفته نمی خوابی از ترس این دعوت ، پس اشیاء ترسناک در خدمت انسان است ، شر می شود زمانی که نسبی باشد ، یا می بینی اگر ورم آپاندیس برای انسان به وجود آید آیا شکم شکافته نمی شود ، و خونریزی منظره ای است که انسان از آن می ترسد و این عمل جراحی برای راحتی انسان است .

 آیا کشیدن دندان دردناک نیست ، برای راحتی است پس شر نسبی است . آیه کریمه  ، قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ. ‏ بگو : پروردگارا ! ای همه چیز از آن تو ! تو هر که را بخواهی حکومت و دارائی می‌بخشی و از هر که بخواهی حکومت و دارائی را بازپس می‌گیری ، و هر کس را بخواهی عزّت و قدرت می‌دهی و هرکس را بخواهی خوار می‌داری ، خوبی در دست تو است و بیگمان تو بر هر چیزی توانائی .  آل عمران  ۲۶

فرموده خداوند : تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ  ، وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ ، به نظر انسان شر است و تعزُّ برای هر کس بخواهد خیر ، و تذل برای هر کس بخواهد شر است ، اما دادن ملک و محروم کردن از ملک و عزت بخشیدن  و ذلیل کردن ، همه ی اینها خیر است نزد خداوند خبیر و علیم و حکیم و معالج ، و نزد کسی که تو را برای آخرت آفریده و نزد کسی که آماده کرده است آنچه هیچ چشمی ندیده ، و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری گذر نکرده ، و نزد کسی که تو را برای خودش آفریده و تو را برگزیده برای عبادت خودش ، پس خداوند سختی را به تو می چشاند ، اگر عبدی برای خدا باشی ، پس عبدالله و آزاد و عزیز و کریم ، و اگر عبد بنده ای پست باشی ، قسم به خدا ، اگر دو چاه با سوزن بکنم و زمین حجاز را در روز طوفانی با نی تمیز کنم و دریای پر را با غربال به زمین بلند انتقال دهم و دو انسان سیاه پوست بشویم تا سفید پوست شوند ، برای من آسان تر از طلب نیاز از انسان پست برای ادای قرض است ، آیا بنده خدا باشی ، یا بنده بشری پست ، اگر خوب باشی قبول نمی کند و اگر بد باشی قبول نمی کند ، اگر دیدی خیری پنهان می شود و اگر دیدی شری فاش می شود «  مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ » بر من لازم است بعضی از نواحی دقیق این موضوع را بیاورم ؛ شر نسبی است ، آن نزد تو شر است ، اما نزد خدا ، آن خیر است ، همان طور که بچه گریه می کند و مضطرب است زمانی که می داند دکتر به او آمپول می دهد ، با وجود آن که این آمپول برای اصلاح و تسکین درد او و از بین بردن التهاب اوست ، و نزد این بچه این آمپول شر است ، اما نزد پدر خیر است آیا خیر ایجابی نیست و شر عارضی . و شر ناشی از غفلت و تجاوز از حدود و سوء استفاده . به همین خاطر بعضی از آنها در فرموده خداوند : أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَهً وَبَاطِنَهً وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا کِتَابٍ مُنِیرٍ. ‏ آیا ندیده‌اید که خداوند آنچه را که در آسمانها و زمین است مسخّر شما کرده است ، و نعمت های خود را – چه نعمت های ظاهر و چه نعمت های باطن‌ – بر شما گسترده و افزون ساخته است‌ ؟ برخی از مردم بدون هیچ گونه دانش و هدایت و کتاب روشن و روشنگری ، درباره‌ی خدا راه ستیز و جدال را پیش می‌گیرند .  لقمان ۲۰

مصائب نعمت های باطنی و پنهانی هستند . مردی فرزندش به بیماری مزمن و لا علاج دچار می شود برای درمان او خرج می کند ، خانه اش را می فروشد و بعد از سال های طولانی ، ساعتی فکر می کند و می گوید : اگر به جانب خداوند توبه می کردم ، بهبودی می یافت ، خودش و همسرش شروع به نماز خواندن می کنند و همسرش حجاب رعایت می کند و از بدی ها دوری می کنند و خدا او را شفا می دهد ، و این سال ها که درد بر او گذشته و  درد مرضی مزمن را تحمل کرده است ، همه ی آنها با هدایت او به پایان یافته است و اصطلاحاً با خداوند است ، آیا این بیماری را شر به حساب می آورد ؟ آیا فروختن خانه اش شر است ؟ خیر به خدا قسم ، و اگر تاجری مغازه اش آتش بگیرد ، سپس از معامله ربوی توبه کند ، همان طور که یکی از آنها گفت : قسم به خدا میلیون ها از سرمایه ام سوخت و این سوختن سببی برای توبه اش شد ، و ربا را ترک کرد ، آیا این شر به حساب می آید ؟ خیر قسم به خدا ، اما خداوند شر نامیده است به حسب مفهومی که نزد ماست ، و به حسب اصطلاح بین ما .

سپس خداوند می فرماید : وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ (۳)

بعضی می گویند : غاسق یعنی شب و بعضی می گویند : شیطان . چرا او غاسق است ؟ چون تاریک است . و آن بعید است از خداوند ، و بعید بودن از خداوند واقع شدن آن در تاریکی است . و زمانی که به خداوند روی آوری در نور واقع می شوی ، حضرت محمد (ص) می فرماید : نظافت نیمی از ایمان است و الحمدلله میزان عمل را پر می کند و سبحان الله و الحمدلله پر می کنند یا پر می کند آنچه بین آسمانها و زمین است و نماز نور است و صدقه برهانی است و صبر نوری است و قرآن حجتی برای تو است یا علیه توست ، هر انسانی وارد روز می شود با نفسش معامله می کند یا نفسش را آزاد می کند یا دچار زیان و هلاکت می شود . ( مسلم )

و روی گرداندن تاریکی است ، و بزرگترین روی برگرداندگان شیطان است ، در تاریکی تیره ، و در تاریکی شب ، وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ. یعنی شیطان وقت تاریکی ، و معنی وقب یعنی داخل شدن در تاریکی ، و وقب یعنی شکاف پنجره ، و این کنایه از سینه انسان است ، زمانی که شیطان وارد انسان شود پناه بر خداوند ! قبل از روزهایی در حالت مستی شدید که می خواهد کار زشت انجام دهد با جوانی ، پس خلاف می کند ، و یکی از آنها با تپانچه بر دیگری آتش افروزد ، می خواهد او را بکشد ، و یکی از آنها به زندان می افتد ، من می گویم : این از عمل شیطان است ، و این ( وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ. آنها که در میدان عمومی هر روز ، آنها را از بین می برند ، آنها چه کسانی هستند ؟ آنها کسانی هستند که شیطان در آنها داخل شده و ارتکاب جرایم را برای آنها می آراید ، یا دزدی پایین تر ، یا کشتن انسان ، یا دزدی ماشین یا تصرف غیر قانونی جوانان ، پس شدن به آنچه هست در ، « أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (۱) مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ » و در ابتدای این شرها شیطان است .

وقتی وارد انسان می شود او را شرور می کند ، شهوتش را دوست دارد اگر چه به حساب دیگران باشد ، برآورده کردن لذتش را دوست دارد اگر چه با شکستن حرمت زنی باشد و او را فاحشه و روسپی کند ، ذخیره کردن مال را دوست دارد اگر چه گرفتن یا دزدی باشد ، دوست دارد زنده باشد و مردم بمیرند ، و بخورد و مردم گرسنه باشند ، دوست دارد بزرگی و زندگی خود را بر مرگ آنها بنا کند ، که امنیت خود را بنا کند بر رنج آنها ، بزرگی خود را بنا کند بر خواری آنها ، أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (۱) مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ . اما همراه تو اسلحه ای ضد شیطان هست ، و آن بسیار فعال است ؛ زمانی بگویی : « اعوذ بالله من الشیطان الرجیم  » ، آن اسلحه ای مهم که به سوی او نشانه گیری می کنی و او را ساکت می کنی ، زمانی بگویی « اعوذ بالله من الشیطان الرجیم » از او نجات می یابی ، و پروردگارمان می فرماید :

وَإِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ . ‏ و اگر وسوسه‌ای از شیطان به تو رسید ( و خواست تو را از مسیر منحرف و از هدف باز دارد ) به خدا پناه ببر ( و خویشتن را بدو بسپار ) . او شنوای دانا است . اعراف  ۲۰۰

وَقُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ. ‏ و بگو : پروردگارا ! خویشتن را از وسوسه‌های اهریمنان در پناه تو می‌دارم . مؤمنون  ۹۷

اگر مورد مهمی برای شما نیست ، و خداوند راضی نباشد ، مثل اینکه چیزی از شما بگیرد برای شما نیست ، یا این که فریب داده شوی یا حیله و دغل بازی با شما کنند یا عیب کالا را از شما پنهان کنند ، یا تزویری با شما داشته باشند ، به خدا پناه ببر از شر شیطان طرد شده ، چون این وسوسه های شیطان است ، آنکه به سینه ات وارد شده ، پس بگو : « اعوذ بالله من الشیطان الرجیم » ( پناه می برم به خدا از شر شیطان طرد شده از رحمت خداوند ) و زمانی که وارد خانه ای می شوی ، و برای شما می آراید و القا می کند که نظری به کسانی بیندازی که نگاه کردن به آنها برای شما مباح نیست ، پیامبر (ص) می فرماید : مردی با زنی خلوت نمی کند مگر این که سومی آنها شیطان است . ( ترمذی )

کار زشت را برای او زینت می دهد و در رئووس اشرار شر غاسق اذا وقب است .

حالا دو معنی وجود دارد :

معنی اول : شیطان زمانی که به نفس انسان داخل می شود . و معنی دوم : زمانی که شیطان به نفس شخص دیگر وارد می شود و وحشی می شود نزدیک است شما را نقض کند و به خاک افکند و اذیت کننده و گناه کار شود ، پس به خداوند پناه ببر که شیطان وارد سینه ات شود و به سوی تو وسوسه کند ، و پناه ببر به خدا که شیطان به سینه انسان دیگر وارد شود و با او وارد معامله شود و به عنوان شریری مقابل تو تغییر یابد ، خداوند می فرماید : وَدَخَلَ الْمَدِینَهَ عَلَى حِینِ غَفْلَهٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلَانِ هَذَا مِنْ شِیعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَیْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ . ‏ موسی  بدون این که اهالی شهر مطّلع شوند ، وارد آنجا گردید . در شهر دید که دو مرد می‌جنگند که یکی از قبیله‌ی او ( بنی‌اسرائیلی ها ) و دیگری از دشمنان او ( ازقبطیهای جانبدارِ فرعون ) است . فردی که از قبیله‌ی او بود ، علیه کسی که از دشمنانش بود ، از موسی کمک خواست ( و موسی کمکش کرد ) و مشتی بدو زد و او را کشت ! موسی گفت : این از عمل شیطان بود ( چرا که با وسوسه‌ی خود بر سر خشمم آورد و غافلگیرم کرد ) . واقعاً او دشمن گمراه کننده‌ی آشکاری است . قصص  ۱۵

این مشاجره ای بین قبطی و اسرائیلی بود ؛ این از عمل شیطان است ، شیطان بین آنها داخل شده است ، به همین خاطر انسان علیه شیطان کمک برادرش می کند . و یاری دهنده شیطان ضد برادرش نیست ، هر گاه برادرت عصبانی شود تو ساکت باش ، هر برگشتی ضد او با کلمه ای تند ، شیطان را ضد او یاری کرده ای ، و هر گاه ساکت شدی او را علیه شیطان یاری کرده ای . مردی با کلمات تندی نسبت به صحابی بزرگوار سخن گفت ، آن صحابی هیچ کاری نکرد ، فقط گفت : خداوند تو را ببخشاید اگر تو خطا کرده ای ، و خداوند مرا ببخشاید اگر من خطا کرده ام . دلبستگی تو به همسرت ، و فرزندانت ، و همسایه ات و همراهانت و همشاگردی هایت ، باعث می شود آنها را ضد شیطان یاری دهی ، و یاری دهنده شیطان ضد آنها نباشی ، هر گاه نسبت به آنها بی قراری کنی و با آنها تندی کنی ، و حق آنها را بگیری شیطان را بر ضد آنها یاری کرده ای ، اما هر گاه با آنها کوتاه بیایی و نیکویی کنی ، آنها را بر ضد شیطان یاری کرده ای .

سپس خداوند می فرماید : وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ. فلق ۴

نفاثات همان نفس های سحر کننده هستند ، و سحر اصلش پو شیده شده با حیله و تخیل است مانند سراب ، آب می بینی در حالی که انعکاس اشعه های نور در زمین است ، کودک را سحر کردم ، یعنی با او نیرنگ کردم ، و اصل آن پنهان و بازداشتن است ، هر گاه انسانی را از چیزی باز داری یعنی او را سحر کردی و اصل آن گرایش دادن و به خود جذب کردن است ، می گفتند : محمد (ص) همراهانش را سحر کرد ، یعنی آنها را به سوی خود مایل کرد ، و سحر آن است که با نرمی و مهربانی بگیری .

و سحر نزد بعضی از مذاهب اسلامی نیرنگ است و اصلی ندارد ، و نزد امام شافعی (رض ) وسوسه و بیماری است . و نزد حنفی ها درست است و حقیقت دارد ، و اما آنجا اشیایی است تا حالا طبیعت آنها مجهول باقی مانده است . در علم روان شناسی درسی را می خوانیم اسمش تخاطر است ، زنی در ایتالیا و در آشپزخانه اش است و فرزندش که در پاریس است می بیند ماشین او را زیر گرفت ، پس فریاد کشید ؛ آن را با چشمان خود دید . بعد از سه روز جسد فرزندش را به خانه آوردند ، همراه با دقیقه ای که او را زیر گرفته بود . دانشمندان روان شناس آن را تخاطر نفسی می گویند . و فرمانده لشکر در عراق گفت : شنیدم صدای امیرالمؤمنین عمر(رض) را که مرا بر حذر می کرد ، کوه کوه ، این چگونه واقع می شود ؟ نمی دانیم ، علم ناتوان است از بیان و توضیح این خاطره نفسی که دانشمندان آن را تخاطر نفسی می نامند . چون خداوند سبحان می فرماید :

وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا . ‏ از تو ( ای محمّد ! ) درباره‌ی روح می‌پرسند. بگو : روح چیزی است که تنها پروردگارم از آن آگاه است. چرا که جز دانش اندکی به شما داده نشده است.‏ ‏  اِسراء  ۸۵

فَإِذَا قَضَیْتُمْ مَنَاسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَذِکْرِکُمْ آبَاءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ خَلَاقٍ . ‏ و هنگامی که مناسک ( حجّ ) خود را انجام دادید همان گونه که پدران خویش را یاد می‌کنید خدا را یاد کنید و بلکه بیشتر از آن ،  کسانی هستند که می‌گویند : خداوندا ! به ما در دنیا ( نیکی رسان و سعادت و نعمت ) عطاء کن .  ( و لذا ) چنین کسانی در آخرت بهره‌ای ندارند . بقره  ۲۰۰

تخاطر معلوم و مجهول است روی می دهد و واقع می شود و اما تفسیر آن مجهول است ، مانند سحر . حنفی ها می گویند : آن چیزی حقیقی است و اما طبیعت آن مجهول است . و امام شافعی می گوید : وسوسه ها و بیماری است و بعضی از فرق اسلامی می گویند : وهم است و اصلی ندارد . اما پیامبر (ص) پناه می برد به خداوند از کسانی که سحر می کنند ، این جا موارد دقیقی است. . بحث از سحری است که صاحب آن وارد کفر می شود ، و کار سحر تا انسان را به سوی او مایل کند آن کفر است ، و بعضی از مذاهب اسلامی ریختن خون این ساحر را مباح دانسته اند ، چون مردم را گمراه می کند و مردم را از حقیقت بزرگی باز می دارد و پروردگار می فرماید :

وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْکِ سُلَیْمَانَ وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَهٌ فَلَا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلَا یَنْفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ خَلَاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ. ‏ و ( گروهی از احبار یهود ) به آنچه شیاطین صفتان و گناه پیشگانشان درباره‌ی سلطنت سلیمان می‌خواندند ، باور داشتند و از آن پیروی نمودند .  و حال آن که سلیمان هرگز ( دست به سحر نیالوده و ) کفر نورزیده است ، و بلکه شیاطین صفتان گناه‌پیشه ، کفر ورزیده‌اند .  ( زیرا چنین سخنانی را به هم بافته و به پیغمبر خدا سلیمان افتراء بسته و به جای دستورات آسمانی ، به مردم ) جادو و ( خرافات و از آثار بجا مانده‌ی ) آنچه در بابل بر دو فرشته هاروت و ماروت نازل گردیده بود می‌آموزند .  و به هیچ کس چیزی نمی‌آموختند ، مگر این که پیشاپیش بدو می‌گفتند : ما وسیله‌ی آزمایش هستیم کافر نشو. از ایشان چیزهائی آموختند  که با آن میان مرد و همسرش جدائی می‌افکندند . و حال آن که با چنین جادویی نمی‌توانند به کسی زیان برسانند مگر این که با اجازه و خواست خدا باشد . و آنان قسمت هائی را فرا می‌گرفتند که برایشان زیان داشت و بدیشان سودی نمی‌رساند . و مسلّماً می‌دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد ، بهره‌ای در آخرت نخواهد داشت . و چه زشت و ناپسند است آنچه خود را بدان فروخته اگر می‌دانستند.‏  بقره ۱۰۲

چرا کافر شدند ؟ به مردم سحر آموزش دادند ، داستان سخیفی است یهود آن را روایت می کند و خداوند آن را نفی می کند . ساحر نمی تواند به هیچ کس ضرر برساند مگر با اجازه خداوند پس ساحر نمی تواند با سحرش در انسان نفوذ کند مگر زمانی که از خداوند غافل باشد ، پس انسان می گوید : قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (۱) مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ (۲) وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ (۳) وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ (۴) وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ (۵) ( فلق : ۱ تا ۵ )

سحر باطل می شود . و معنی النفاثات فی العقد ، این گره محکمی است ، دلبستگی زن و مرد و دلبستگی برادری ، و دلبستگی دو شریک و علاقه پدری و علاقه همجواری عقده ( گره ) است . حضرت عایشه (رض ) یک بار از پیامبر (ص) پرسید : علاقه تو به من چگونه است ؟ فرمود : مانند گره طناب است . خداوند می فرماید : وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ ، این دلبستگی های انسانی محکم است و ساحر می آید آنرا پاره می کند و بر هم می زند و آن را ضعیف و بی اهمیت می کند ، به سبب غفلت زوجین از خداوند سحر واقع می شود و ساحر این وصلت را پاره می کند .

وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ( فلق : ۵ )

دانشمندان می گویند : حسد مذموم و محمود ( پسندیده ) است . مذموم ( زشت ) زمانی است که آرزوی از بین رفتن نعمت از برادر مسلمان داری و برای تو باشد ، و این حسد است : بر حسد حسود شکیبا باش چون شکیبایی تو وسیله کشتن اوست . و آتش بعضی از آن را می خورد اگر نیابی آنچه بخورد . واین حسد مذموم است ، برای چه ؟ چون آن گستاخی در برابر خداوند است برای دادن ، و تو گمان می کنی صاحب آن استحقاق آن را ندارد ، و این شرک و کفر به خداوند است ، و اما حسد محمود ، آنچه عبدالله بن عمر (رض) روایت کرده ، گفت شنیدم رسول الله (ص) فرمود : حسد جایز نیست مگر نسبت به دو انسان ، مردی که خداوند قرآن را به او داده و در دل شب به آن قیام می کند ، و مردی که خداوند مالی به او عطا کرده ، و در طول شب و روز آن را صدقه می دهد . ( متفق علیه )

هر گاه به آن دو حسودی بردی ، آن حسد محمود است ، و اما دانشمندان آن را غبطه نامیده اند و خداوند آن را منافَسَه ( رقابت کردن ) نامیده است ،

خِتَامُهُ مِسْکٌ وَفِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ. ‏ مُهر و دربند آن از مشک است. مسابقه‌دهندگان باید برای به دست آوردن این با همدیگر مسابقه بدهند و بر یکدیگر پیشی بگیرند . ‏ مطففین ۲۶

(لِمِثْلِ هَذَا فَلْیَعْمَلِ الْعَامِلُونَ. ‏ برای رسیدن به چنین چیزی ، کارکنان باید کار کنند .  صافات ۶۱

خداوند آن را منافَسه و رسول الله (ص) آن را غِبطَه نامیده اند و در اثری از فضیل بن عیاض آمده است : مؤمن غبطه می خورد و منافق حسودی می کند . ( کشف الخفاء للعجلونی )

پیامبر (ص) می فرماید : چشم مرد را وارد قبر می کند و شتر را وارد دیگ غذا می کند . ( اخراج ابو نعیم فی الحلیه عن جابر )

متأثر از سحر و حسود نمی باشی ، مگر زمانی که از خداوند غافل باشی و هر گاه تلاوت کنی : قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (۱) مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ (۲) وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ (۳) وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ (۴) وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ (۵) فلق ۱ تا ۵

شریر به تو نمی رسد ، و شیطان نمی تواند در سینه ات وارد شود ، و ساحر نمی تواند مؤثر شود و حسود ممکن نیست به تو حسودی کند .

حاسد نعمت دیگران برایش سخت است ، و در آن شک دارد از حکمت خداوند ، و حاسد از قسمت خداوند ناراحت است ، و با کار خداوند مخالف است ، و تسلیم خداوند نیست و دوستان خداوند با حسدش او را تنها گذاشتند ، و آن ها را مذمت کردند به جای این که آنها را نگه دارند ،حاسد کمک کننده شیطان بر ضد برادرش است ، و در مجلس به آرزویش نمی رسد مگر پشیمانی ، نزد ملائکه نمی رسد مگر مورد لعنت ملائکه است ، و در خلوت جز نگرانی و غم ندارد ، و در آخرت جزء غمگینی و آتش نصیبی ندارد ، و نزد خدا جزء دوری و عذاب جایگاهی ندارد ، پیامبر (ص) می فرماید : سه گروه دعایشان قبول نمی شود : خوراک حرام ، غیبت کننده زیاد ، و کسی که در قلبش کینه یا حسدی نسبت به مسلمانان داشته باشد .

و بعضی گفته اند : اول گناهی که مورد مخالفت خداوند در آسمان است ، حسد است . خداوند می فرماید : قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ. ‏ ( خداوند به او ) گفت : چه چیز تو را بازداشت از این که سجده ببری ، وقتی که من به تو دستور ( تعظیم و تواضع برای آدم ) داده‌ام‌ ؟  ( ابلیس از روی عناد و تکبّر پاسخ ) گفت : من از او بهترم . چرا که مرا از آتش آفریده‌ای و او را از خاک. ‏ اعراف  ۱۲

و اولین گناهی که در زمین بوسیله آن مخالفت خداوند کرد ، حسد قابیل به هابیل بود ، پس به خداوند از حسد پناه می بریم ، و از او منافسه و غبطه در اطاعت و پایداری و حفظ کتاب خداوند را می خواهیم ، این مطلوب است ، و این سوره را قبل از خواب بخوان و هرگز خواب ترسناک نمی بینی .                                و الحمدلله رب العالمین


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *