توحید،یگانگی یا یگانه سازی؟

  • توسط جلیل بهرامی نیا
  • ۷ ماه قبل
  • عقیده
  • ۳۶۷ بازدید
  • ۰
شرک


در صفحۀ ۱۵ درس دوم کتاب دین و زندگی پیش دانشگاهی،واژۀ توحید چنین معنا شده است:« توحید به معنای یگانگی و بی همتایی است». در این باره توضیحات زیر لازم به نظر می رسد:

ملاحظۀ ساخت صرفی واژۀ توحید، نشان می دهد که این واژه معنای متعدّی دارد نه لازم؛زیرا متعدّی سازی یکی از عمده ترین نقش باب تفعیل در ادبیات عرب است؛ بر این اساس،معنای لغوی توحید،«یگانه ساختن و بی همتا کردن» است نه یگانگی و بی همتایی که معنای واژۀ وحدانیّت هستند! گرچه وضوح کافی و عمومیّت اطلاع از این تبیین،ما را از ارائۀ مستندات بی نیاز می کند،امّا به حکم آیین پژوهش،توجّه خوانندگان گرامی را به دو مرجع زیر جلب می کنیم:

۱-دکتر محمّد معین،ذیل مدخل«توحید» نوشته اند: یکتا کردن، یگانه کردن.

۲- آقای محمّد بندر ریگی مترجم فارسی فرهنگ مشهور المنجد نیز،ذیل مدخل « وَحَـد » نوشته اند: «وحّد،یوحّد،توحیداً »:او را تنها و یگانه کرد.

پس نتیجه می گیریم که معنای لغوی توحید،برخلاف آن چه در کتاب درسی آمده است،یکتا کردن،یکی ساختن و تنها سازی یک چیز از میان یک مجموعه است؛مثلاً شخصی که از میان یک مجموعه پیراهن،یکی از آنها را می خرد یا خانمی که از میان چندین خواستگار،یکی از آنان را انتخاب می کند ، در واقع گزینۀ دلخواه خویش را توحید کرده است؛چنان که در عرف عمومی نیز رایج است، تنهاسازی زمانی مطرح است که مجموعه ای از اشیاء یا اشخاص در میان باشد؛وگرنه تنها سازی چیزی یا کسی که تنهاست،از لحاظ منطقی معنا و جایی ندارد و دستوری مهمل است؛یعنی اگر الله ،جلّ جلالُه،در خدایی تنها و یکتا می بود،درخواست یکتاسازی و توحید او بی معنا می شد!لذا واژۀ توحید،در بطن خود متضمّن اشاره به  فراوانی و کثرتِ موضوع خویش است و وقتی از کسی خواسته می شود که الله-جلّ جلاله- را توحید کند،به طورضمنی اشاره شده است که او در عمل، با مجموعه ای از خدایان روبروست!این سخن شاید برای ذهنیّت نادقیق ما، سنگین و شگفت آور باشد،امّا مدلول منطقی این واژه است و مؤیّدات فراوانی در قرآن و سنّت نیز دارد که برخی از آنها – إن شاءالله- در ادامۀ مقاله خواهد آمد.

می دانیم که قرآن بر بستر فرهنگ عربی نازل شده و پیام ها و آموزه های خود را در لباس فرهنگ و ادبیات عربی، به مخاطبان خویش عرضه کرده است.لذا ملاحظۀ نوع کاربرد واژه ها در فرهنگ عرب و مدّنظر داشتن تناسب معنای اصطلاحات دینی با معانی اوّلیۀ آنها و نیز توجه به مقصود واضعان آن کلمات و اصطلاحات،از شروط اصلی معنایابی روشمند و از ضوابط مقبول دانش تفسیر است؛ یعنی به جای تحمیل ذهنیّت ها و انتظارات خویش بر متون، باید مدلول و مقصود متون را مبنای تصحیح ذهنیّات خویش قرار دهیم.

براین اساس و در پرتو آموزه های اسلام،خدا و اله یکی نیست و ما در تاریخ دین، با مجموعه ای از آلِهَه و خدایان،مانند:شهوت،ثروت،زینت،قدرت،پیامبران،روحانیّون، دنیا،شیطان و … مواجهیم! آیات زیر،مؤیّد این ادّعاست:

–         أفرأیت من اتّخذ إلهه هواه: دیده ای آن که شهوت خویش را خدای خود ساخته است؟!

–         تعالوا … لا یتّخذ بعضُنا بعضاً أرباباً من دون الله: بیایید… یکدیگر را به جای الله خدا نسازیم.

–         اتّخذوا أحبارهم و رُهبانهم أربابا من دون الله : به جای الله روحانیّون جامعۀ خویش را خدا ساختند.

–         یا عیسی بن مریم أأنت قلت للنّاس أن اتّخذونی و أمّی إلهین من دون الله: ای عیسی بن مریم،آیا تو به مردم گفته ای که من و مادرم را به جای الله خدا قرار دهید؟!

–         ألم أعهد الیکم یا بنی آدم أن لا تعبدوا الشیطان: ای پسران آدم،مگر از شما پیمان نگرفتیم که شیطان را نپرستید؟!

چنان که می بینیم در قرآن، اله و خدا یکی نیست!خدایان فراوانند و دین برای انسان ها ، به ویژه مؤمنان،توضیح می دهد  که از میان این خدایان متعدّد،فقط یکی از آنها حقانیّت و شایستگی خدایی دارد و بقیه به ناحق و به سبب شبهت یا شهوت خدا گشته اند! نشانی آن خدای راستین این است که خالق و آفریدگار بشر و هستی است؛سپس از انسان ها می خواهد طی معامله و قراردادی به نام ایمان، در اخذ سبک زندگی و چگونگی بهره گیری از اعضا،امکانات و مهارت های خویش ، خالق را توحید کنند؛یعنی فقط از سفارش و فرمان او پیروی کنند و  در فرمان پذیری برای به کارگیری نعمات،او را توحید و یگانه کنند و به دیگر خدایان، «نه !» بگویند و اعلام کنند: لا إله إلا الله! خالقیّت در قرآن نه معادل و مطابق خدایی بلکه صرفاً شرط خدایی و نشانۀ خدای راستین است و این که قرآن،در آیاتی چون« إقرأ باسم ربّک الّذی خلق» ، «اعبدوا ربّکم الّذی خلقکم» و « سبّح اسم ربّک الأعلی الذی خلق فسوّی» خالقیت را نشانۀ ربّ حقیقی می داند و یا با عباراتی چون«لا یخلقون شیئاً» و «أفمن یخلق کمن لایخلق» از خدایان مشرکان ایراد می گیرد که شرط خالقیت را ندارند،مؤیّد همین ادّعاست. امّا دریغا که ما تحت تأثیر اندیشۀ یونانی در گذشته  و ضرورت ردّ ماتریالیسم معاصر،قبول خالق برای جهان را مساوی مسلمانی و توحید گرفتیم و خدا را از محبوبی نازنین و صمیمی و دلربا به علت العلل یا واجب الوجود تبدیل نمودیم و تعلیم و تربیت دینی را نیز به همین سمت و سو،یعنی باوراندن وجود یک خالق، سوق دادیم!طبیعی است که این خطا در شناخت و شناساندن خدا،با توجه به وابستگی بنیادین اخلاق جوامع اسلامی به دین،آشفتگی و سستی اخلاق را نیز به دنبال خواهد داشت و بهره مندی از اخلاق قرآنی فقط با داشتن خدای قرآنی میسّر خواهد بود و اساساً چنان که جان لاک انگلیسی(۱۶۳۲-۱۷۰۴م) به درستی گفته است،برای ایجاد فضایل اخلاقی،نخست باید مفهوم درستی از خدا و پرستش و نیایش او را به کودک آموخت.(کاردان،۱۳۸۱،ص۱۲۱).  

در همین زمینه و برای توضیح بیشتر،نکات زیر قابل توجّه است:

۱)توحید،قرارداد است نه علم؛می دانیم که علم،توصیف واقعیت ها و نوع ارتباط پدیده ها و گزارش طرز کار جهان است.یعنی گزاره های علمی از نوع اِخباری و گزارشگرانه هستند و هست ها و نیست ها را به اطلاع مردم می رسانند.در واقعیات علمی،اختیار آدمی و خوشایند یا بدآیند او نقشی ندارد؛وقتی یک شیمیدان اعلام می کند که آب از اکسیژن و هیدروژن ترکیب شده است،این ترکیب شیمیایی ، یک واقعیتِ مستقل از انتخاب و ارادۀ آن شیمیدان است.یعنی یکی از عوامل محدود کننده و اساساً رافع آزادی بشر،علم و دلایل علمی است!شما آزاد نیستید که مس را به ترکیب آب بیفزایید یا نادرشاه را مؤسس زندیه بدانید یا روانسر را از توابع استان همدان بدانید و. . . !

امّا توحید چنین نیست وملاحظۀ نوع گفتمان به کار رفته در قرآن،که گفتمان بازرگانی است، و کثرت تعابیر بیع و شری و تجارت و بیعت و . . . در لسان شرع،نشان می دهد که توحید نوعی معامله و قرارداد است که بنا به آموزه های حقوقی و فقهی،حدوث و صحّت آن،نه مستقل از خواست و پسند انسان ها بلکه مشروط به خواست و رضایت طرفین است:«أن تکون تجاره عن تراض منکم»؛اگر توحید را پذیرش یک خالق برای هستی بدانیم،در واقع ناخواسته و ندانسته با تبدیل آن به یک موضوع علمی/فلسفی،وجه اختیاری بودن آن را،که از قضا گوهر و مزۀ دین ورزی است، سلب کرده ایم و ایمان را از یک معاملۀ داوطلبانه وآزادانه به تعهّدی اجباری و ناشی از اضطرار منطقی،تبدیل کرده ایم:

             عاقلان اشکسته اش از اضطرار      عاشقان اشکسته اش از اختیار

 همین ستاندن وجه عاشقانه و اختیاری بودن تدیّن و  بی مزه کردن ایمان بود که عارفانی چون عبدالرحمن جامی(رح) را از فیلسوفان گوهررُبا  و جان ستان از ایمان،گله مند و دلخور ساخته بود:

                چـون فلسـفـیانِ دیـن بـرانـداز    از فلسفه کـــار دین مــکن ساز

                گرحرف شناس دین،زبون نیست    از سور مدینه،دین برون نیست!

 وقتی  ما به سبب برابرپنداری خالقیت با خدایی،مسلمانی و موحّدبودن را باورداشتن یک خالق برای جهان و اقرار به یک واقعیت فلسفی تعریف کنیم و تمام تلاشمان در تفهیم این توحید،معطوف و مصروف القای وجود و وحدانیّت خالق جهان با توسّل به دلایلی چون برهان نظم و امتناع دور و تسلسل در زنجیرۀ علل گردد،حتّی در صورت نادرموفّقیت،تازه فراگیران و متربیان را از مقصد اصلی دور ساخته و باور آنان را در حدّ باورهای شیطان و مشرکانِ معترف به وجود خالق نگاه داشته ایم!یعنی خطا در فهم وشناخت،در تفهیم و شناساندن نیز تکرار می شود و نتیجه را نیز به خطا می برد!  

۲)مطالعۀ کاربرد واژه های خدا و خداوند در فرهنگ فارسی و کُردی  نشان می دهد که این واژه ها نه به معنای آفریدگار،بلکه به معنای  مالک و صاحب الامر بوده اند؛حکایت مشهور عبید زاکانی(رح) که شخصی ادّعای خدایی خود را نزد حاکم شهر توجیه می کند،شاهد درستی این ادّعاست:شخص مذکور با رندی تمام می گوید:جناب حاکم،بنده دهخدا،خانه خدا و باغ خدا بودم! مأموران شما ده ، خانه و باغ مرا غصب کرده اند و اکنون فقط«خدا» مانده است که در خدمت شماست! حافظ-علیه الرحمه-نیز سروده اند:

                                           بر من کبر مفروش ای ملک الحاج که تو

                                            خانه می بینی و من خانه خدا می بینم!

مولوی نیز در کلیات شمس ، با چنین نوازشی به پیشواز محبوب خویش رفته است:

ای در ما را زده ، شمع سرایی در آ

خانۀ دل آنِ توست،خانه خدایی در آ !

چنان که می بینیم خدا و خداوند،به معنای صاحب اختیارند؛توحید به این معناست که ما انسانها، که مالک وخداوند خود هستیم و اختیار تعیین سبک زندگی خویش و استفادۀ دلخواه از اعضا،امکانات و مهارت های خود را داریم،در اجرای آیاتی چون:« هل أدلّکم علی تجاره تنجیکم من عذاب ألیم …»،طی معامله ای به نام ایمان و در برابر دریافت کالایی به نام حیات طیبه دنیوی و بهشت اخروی، این اختیار را با «لا»ی نفی از خود و دیگرمخلوقات سلب کنیم و آن را کاملاً و دربست به آن کسی بسپاریم که خالق ماست و به عبارت دقیق تر و رساتر،او را در تعیین سبک زندگی خویش تنها و یکتا سازیم و به اواعلام کنیم چون فقط تو ربّ العالمین و رحمان و رحیم و مالک یوم الدّین هستی،پس ما نیز در نوع به کارگیری اعضا،امکانات و مهارتهایمان،فقط و فقط از تو فرمان می بریم و فقط از تو مدد می طلبیم:« إیّاک نعبد و إیّاک نستعین »! آری،توحید نوعی واگذاری وخودفروشی است:فروختن اختیار تعیین سبک زندگی به خالق:«من یَشری نفسَه …»؛چنان که اسلام نیز معنایی مشابه دارد: اسلام از باب اِفعال است و چنان که اهل لغت ،از جمله جوهری در الصّحاح فی اللغه و فیروزآبادی در القاموس المحیط گفته اند، به معنای تسلیم کردن،تحویل دادن و واگذاری است؛ واگذاری اختیار تعیین سبک زندگی به خالق:« مَن یُسلِم وَجهَهُ إلی الله…».یا در آیه ۷۱ سوره انعام،آمده است:«قل اِنَّ هُدَی الله هُوَ الهُدی و اُمِرنا لِنُسلِمَ لِرَبّ العالمین»:بگو فقط زیست روش خدای متعال،رهنمود نجات است و به ما فرمان داده شده که (تعیین رهنمود نجات و سبک زندگی سعادتمندانه را)به پروردگار جهانیان واگذاریم.

اگر به ضابطۀ معناشناختی ملاحظۀ سابقۀ کاربرد واژۀ خدا و خداوند در فرهنگ ایرانی و تناسب معنای لغوی با مدلول اصطلاحی واژه ها پایبند باشیم،خواهیم پذیرفت که  الله-جلّ جلاله-گرچه خالق ماست و خالقیّتش، چونان یک واقعیّت علمی/فلسفی، ربطی به قبول و ردّ ما ندارد،امّا تا ما نخواهیم و تا حقّ انحصاری او برای الوهیّت و خدایی را عملاً رعایت نکنیم،او نه خدای ما خواهد شد نه یگانه خدای ما و نه در خدایی یکتا خواهد بود! این ماییم که با توحید و تنهاسازی او از میان مجموعۀ خدایان،او را خدای خویش یا تنهاخدای خویش خواهیم ساخت ! در غیر این صورت،حتّی اگر زبده ترین فیلسوفان نیز با تبیین و تفهیم موفّق براهینی چون وجوب و امکان، بطلان دور و تسلسل،امتناع تعدّد واجب الوجود و لزوم وجود ناظم برای هستی منتظم،وجود آفریدگار و یکتایی او را اثبات کنند،نه ما موحّد و یکتاسازخواهیم شد و نه او، که در خالقیّت و لیاقت الوهیّت و شایستگی خدایی یکتاست ،درخدایی یکتا خواهد شد!

منابع:

۱)کاردان،علیمحمد ، سیر آراء تربیتی در غرب ، تهران:سمت،چاپ اول۱۳۸۱ش.

                                                                                          

جلیل بهرامی  نیا


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × 1 =

مطالب تازه