جست و جویی در منشأ عصمت(نقدی بر دین و زندگی۳)

  • توسط جلیل بهرامی نیا
  • ۷ ماه قبل
  • عقیده
  • ۲۲۳ بازدید
  • ۰

جست و جویی در منشأ عصمت(نقدی بر دین و زندگی۳) 

درباره عامل و منشأ عصمت پیامبران(ص) در ص ۳۸ کتاب دین و زندگی (۳) سوم دبیرستان، ضمن ردّ بیرونی بودن مانع گناه و اشتباه، “شدّت تقوا” و “عمق بینش” آنان به عنوان عامل عصمت معرّفی شده است؛این در حالی است که روخوانی ساده قرآن،نشان می دهد که عصمت و حفظ پیامبران از گناه و خطا، امری کاملاً بیرونی و از جانب خدای متعال بوده است و نه ناشی از موانع درونی! اساساً حجّیّت اقوال و افعال رسولان، برخاسته از همین فرق فارق آنان با دیگران بوده است که با دچارگشتن به خطا و اشتباه،خدای متعال به منظور حفظ پیام خویش از انحراف،مداخله می فرمود و رأی یا مسیر آنان را تصحیح می کرد؛امّا این امکان درباره دیگران منتفی بوده است؛به برخی شواهد قرآنی مؤیّد این ادّعا توجّه فرمایید:

الف) « و لولا أن ثبّتناک لقد کدت ترکن إلیهم شیئاً قلیلاً»(اسراء:۷۴).

ب)از قول حضرت یوسُف(ع) می خوانیم:« و إلّاتصرف عنّی کیدهنّ أصبُ إلیهنّ و أکن من الجاهلین ؛فاستجاب له ربّه فصرف عنه کیدهنّ»(یوسف:۳۳و۳۴).

ج)«عفا الله عنک لم أذنت لهم؟!»(توبه:۴۳).

د) « یا أیّها النّبیّ لم تحرّم ما أحلّ الله لک »(تحریم:۱).

ه) « ما کان لرسولٍ أن یکون له أسری حتی یثخن فی الأرض»(انفال:۶۷).

و) « و لقد عهدنا إلی آدم من قبل فنسی و لم نجد له عزماً …فوسوس إلیه الشیطانُ … وعصی آدم ربّه فغوی »(طه:۱۱۵تا۱۲۱).

ز) « و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لا نبیّ إلا إذا تمنّی ألقی الشیطان فی أمنیّته فینسخ الله ما یلقی الشیطان ثمّ یحکم الله آیاته»(حج:۵۲).

ح) « و زُلزلوا حتّی یقول الرّسول و الذین آمنوا معه متی نصر الله؟! »(بقره:۲۱۴).

ط) « عبس و تولی أن جاءه الأعمی و ما یدریک لعله یزّکّی أو یذّکّر فتنفعه الذّکری امّا من استغنی فأنت له تصدّی و ما علیک أن لا یزّکّی و آمّا من جاءک یسعی و هو یخشی فأنت عنه تلهّی، کلّا….»(عبس:۱تا ۱۱).

ی) « و تخشی الناس و الله حق أن تخشاه »(احزاب:۳۷).

ک)« و نادی نوح ربّه فقال ربّ إنّ ابنی من اهلی …قال یا نوح إنّه لیس من أهلک إنّه عمل غیر صالح فلا تسئلن ما لیس لک به علم إنّی أعظک أن تکون من الجاهلین»(هود:۴۵و۴۶).

ل)« فلمّا رءا أیدیهم لاتصل إلیه نکِرَهم و أوجس منهم خیفه»(هود:۷۰).

م)« قالوا یا أبانا إنّ ابنک سَرِقَ … قال بل سَوّلت لکم أنفسُکُم أمراً»(یوسف:۸۱ تا ۸۳).

چنان که در این نمونه ها می بینیم بر خلاف فهم وتفهیم کتاب درسی ما،تصویری که از پیامبران در قرآن ارائه شده ،تصویری کاملاً انسان گونه و بشری است و صد البته، انسان هایی ویژه  که نظرات و حرکاتشان،استثنائاً تحت هیمنه و کنترل مقامی فرابشری و تحت هدایت خالقی بوده است که عالم مطلق،قادر مطلق و خیرخواه مطلق است.عصمت را ناشی از شدّت تقوا و عمق بینش دانستن، علاوه بر آن که ماهیتاً مخدوش و خلاف دلالت منطوق آیات قرآن است،پیامدهای دردسر ساز و حتّی خطرناکی نیز دارد؛زیرا اگر به لوازم منطقی تحلیل خود در فرایند بسط آن پایبند بمانیم،ناگزیر باید بسیاری از انبیا را، که خطاها و ذنوبی از آنان گزارش شده است، فاقد بینش و تقوای کافی بخوانیم! آدمی که بر اثر نسیان و کم اعتنایی مبتلا به عصیان می شود ،نوحی که برای درخواست نجات پسرش سرزنش می شود،ابراهیمی که از رفتار فرشتگان بیمناک می شود،یعقوبی که بدبینی نسبت به پسران ، او را به تکذیب خبر آنان مبنی بر سرقت بنیامین وا می دارد، یونُسی که رسالت خویش را در برابر سرسختی جاهلانه قومش فرو می گذارد و مورد عتاب مرسِل قرار می گیرد که اگر سابقه تسبیح گویی اش نمی بود تا فرارسیدن قیامت در شکم آن ماهی زندانی می ماند،موسایی که به خاطر زیاده روی در خشم و تعنیف مورد گله هارون واقع می شود،محمّدی که عملکردش بارها با گله های نوعاً تند ، نقد و تصحیح می شود ، داوودی که به رغم برخورداری از “حکم و علم” ، در قضاوت به خطا می رود و محکوم کیاست همتایش سلیمان می شود و … ، با این مبانی ارائه شده در کتاب،چه حکمی جز ضعف بینش و فقر تقوا خواهند یافت؟! از سوی دیگر ارائه تصویر فرابشری و فراقرآنی از پیامبران،آفتی دیگر نیز به دنبال دارد و آن این که دستمایه کافی برای پاره ای بازیچگان شیطان که جست و جوی لغزش نیکان و ترویج آن را عاملی برای هدم دین می پندارند،فراهم می کند و به آنان امکان می دهد با نمایاندن تناقض پیامبرشناسی ما و پاره ای خطاها و قصورها، در اعتماد جوانان ما به اسوه های دینی و منتخبان آسمانی، رخنه ایجاد کنند!  

   کوتاه سخن آنکه به نظر می رسد از میان دو تلقّی موجود از عصمت(یکم:نفی وقوع گناه و خطا و دوم: نفی تداوم گناه و خطا) ، شواهد قرآنی،رجحان دومی بر اوّلی را تأیید می کنند و پیامبران بر خلاف دیگر انسان ها، از تداوم گناه و خطا معصوم بوده اند نه از گناه و خطا و به محض نزدیک شدن یا دست زدن به گناه و اشتباه نیز،با هشدارها و سرزنش های خدای لطیف و خبیری که پیامبرش را در صورت دستکاری کردن پیامش، به قطع شاهرگ گردن تهدید می کند،به هوشیاری و مسیر صحیح بازگردانده می شدند.

نگرانی در باب آسیب دیدن آبروی پیامبران،گر چه نیّتی پاک است،امّا اگر ما را به تحلیل های پوک بکشاند و لگام معرفت شناسی را در دست روانشناسی  بگذارد،آسیب زا و نیازمند بازسازی و تصحیح است؛بگذریم که آنچه در نقد این برداشت از عصمت آسیب می بیند،آبروی فهم ما از عصمت است نه آبروی معصومان(ع)!زیرا همان گونه که نسخ در احکام،اعتبار نظری انبیا را مخدوش نخواهد کرد،خطا و گناه در عمل نیز پس از تصحیح آسمانی،هیچ آسیبی به منش آن نازنینان والامقام نخواهد زد که آنان نیز با آن که بشر کامل بوده اند امّا کاملاْ بشربوده اند  و سرشت بشر نیز آمیخته به امکان خطاست: « کلّ بنی آدم خطّاءٌ و خیرُ الخطّائین التوّابون»! آری فضل آدمیان در خطا نکردن نیست،در بازگشتن از خطاست و عیب مؤمنین خطاکردن نیست،بلکه ادامه عمدی و آگاهانه خطاست: « والذین إذا فعلوا فاحشه أو ظلموا أنفسَهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و مَن یَغفِرُ الذّنوبَ الّا اللهُ و لم یُصِرّوا علی ما فعلوا و هُم یَعلمون »(آل عمران:۱۳۵)!

جلیل بهرامی نیا


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت + دو =

مطالب تازه