دسته‌بندی نشده

جنگ های پیامبر (ص) با یهود

پسران قینقاع اولین پیمان شکنان مدینه (غزوه بنی قینقاع)

شهر مدینه آرام است از جنگ و جدال خبری نیست، مردم همه در مصالحه عمومی شرکت کرده و ساکنان آن اعم از مسلمان، یهودی و مشرک از حقوق مساوی شهروندی برخورداند،پیامبر و یارانش فرصت را مناسب می بینند برای تبلیغ و تبیین مبانی عقاید اسلامی و شب و روز در تلاشند تا این مردم متحد و یکپارچه را با اسلام آشتی دهند،هال و هوای عرفانی عجیبی بر مردم حاکم بود بانگ اسلام در همه خانواده ها طنین افکن بود ، حسن تبلیغ و سیرت نیکوی پیامبر و یاران بزرگوارش سبب شد روز به روز برتعداد مسلمانان افزوده شود و از لحاظ نظامی ،اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، قوی تر گردند به گونه ای که مسلمانان ازهر لحاظ قدرت برتر مدینه بودند .

  این پیشرفت روز افزون ،اضطراب و ولوله عجیبی را در محافل مذهبی یهود پدیدآورد؛زیرا آنان تصور می کردند که خواهند توانست محمد را به سوی خود بکشانند نه اینکه او روزی ازروزها به قدرتی مافوق قدرت آنان در منطقه تبدیل گردد،بنابراین شروع کردندبه کارشکنی وسنگ اندازی  ابتدا خواستند با تشکیل جلسات مناظره و مجادله باپیامبر،  مردم را نسبت به او مشکوک و سپس پیرامون او بپراکنند ، ولی یهودیان کینه به دل، نه اینکه از این توطئه راه به جایی نبردند بلکه باعث شد که مقام علمی و غیبی پیامبر (ص) بر همه روشن شودو تازه دو نفر از دانشمندان و مناظره کنندگان یهود ،عبدالله بن سلام و مُخیْریق[۱]هم اسلام را پذیرفتند و بدین وسیله بر بطلان مکتب یهود و حقانیت مکتب اسلام مهر صحت گذاشتند .

  یهودیان که ازتوطئه ودسیسه قبلی خود(مناظره و مجادله باپیامبر) نتیجه معکوس گرفته بودند،نقشه دیگری کشیدند که عبارت بود ازاصل «تفرقه بیندازدوحکومت کن» ، یهودیان مکار و حیله گر به فکر افتادند که آتش اختلاف و جنگ کهنه و یکصد و بیست ساله اوسیان و خزرجیان را (که به برکت اسلام به صلح و برادری مبدل شده بود) زنده کنند، تا بدین وسیله جنگ های داخلی را(مجدداً) راه بیندازند و خود از آب گل آلود ماهی بگیرند.

  روایت شده که گروهی از اوسیان و خزرجیان در محلی گرد آمده بودند ، وحدت و یکپارچگی و صمیمیت آنان که تا دیروز خون آشام یکدیگر بودند ، یهودیان را سخت متأثر کرد لذا شخصی را از میان خود مأمور کردند که به میان آنان رفته و بازیرکی و بلاغت خاصی ، سرگذشت  جنگ های داخلی آن دو قبیله را باز گوید و پیروزی های این قبیله را در مقابل قبیله دیگر با آب وتاب بیشتری بزرگنمایی کرده و بدین صورت آنان را به جان هم اندازد،شخص مأمور،خاطرات کهنه وگذشته اوس و خزرج را طوری تشریح کرد که نزاع میان آنان بالا گرفت و دونفر از طرفین با یکدیگر درگیر شدند و یکی از آنان به دیگری گفت : اگر مایلید بیاآنچه رادر گذشته رخ داده دوباره زنده کنیم!   در پی این سخن، حاضران خشمگین شده وهر دو گروه قرار گذاشتند که در نقطه ای مشخص با یکدیگر روبرو شوندوبه همدیگر گفتند:موعد ما هنگام ظهر باشد .

  این خبر به گوش پیامبر (ص) رسید ،آن حضرت دریافت که این فتنه یهود است ، پس همراه جمعی از مهاجران به میان آنان آمد و خطاب به آنان فرمود : ای جماعت مسلمانان ، خدارا ! خدا را ! آیا به دوران جاهلیت بر می گردید حال آنکه من هنوز در بین شما هستم ؟ مسلمانان اوسی و خزرجی پس از شنیدن سخنان رسول خدا(ص) دریافتند که این حیله دشمنان است ، پس همدیگر را در آغوش گرفته و گریه کردند و سپس همراه پیامبر خدا روانه شدند در حالی که کینه ای در دل هایشان باقی نمانده بود ، در پی این جریان آیاتی از قرآن نازل شد[۲].

  یک سال بعد قبله مسلمانان از بیت المقدس به مکه تبدیل شد،یهودیان تا زمانی که پیامبر (ص) رو به بیت المقدس نماز می گزارد اعتراض می کردند که اگر محمد ادعا می کند دارای آیین مستقلی است و آیین او خاتم ادیان است پس چرا قبله مستقلی ندارد ؟ ! وپس از تغییر قبله بازاعتراض می کردند که چرا قبله اش را از ما جدا کرده است؟!

  غزوه بدر شکل گرفت و در آن، پیروزی چشمگیری نصیب مسلمانان شد، مردم مسلمان مدینه از اینکه در این غزوه بسیاری از بزرگان قریش کشته شده بودند بسیار خوشحال بودند وتمام کوچه ها و خیابان های مدینه را جشن و سرور فرا گرفته بود.

  یهودیان از پیروزی قاطع مسلمانان درغزوه بدر(و به صورت کلی)از پیشرفت حکومت تازه تأسیس مدینه، بیمناک بودند و موجودیت و هستی خودرادر معرض خطر وسقوط می دیدند ، پس شروع کردند به اظهار همدردی با مشرکان شکست خورده قریش و کاستن از ارزش و اهمیت این پیروزی.

  سیره نویسان گزارش کرده اند: شخصی به نام « کعب بن اشرف» که مادرش از یهودیان بنی نضیر بود و در شاعری و سخنوری مهارت داشت،از پیروزی مسلمانان در غزوه بدر برآشفت و شروع کرد به شایعه پراکنی درداخل شهر مدینه،او پیوسته و حتی پیش از جنگ بدر ، در اشعار خود به پیامبر(ص)بد می گفت و دشمنان را برعلیه مسلمانان تحریک  می کرد،با شنیدن خبرپیروزی مسلمانان دربدرگفت:زیر زمین از روی آن بهتر است ، آنگاه راهی مکه شد و چون به آن شهر رسید با سرودن اشعاری، قریش رابر ضد مسلمانان تحریک کرد، نامبرده درباز گشت به مدینه ، بی احترامی به مسلمانان را به پایه ای رسانید که دراشعار خود از زنان مسلمان  نام می برد و از آنها هتک احترام می کرد[۳].

  ابن کثیرروایت کرده است هنگامی که ابو سفیان ازکعب بن اشرف پرسید : تو را سوگند می دهم که آیا دین ما حق است یا دین محمد و یارانش و به نظر تو کدام یک از ما راه یافته تریم ؟ او پاسخ داد : شما راه یافته ترید ، در پس جواب ابن کعب آیه ای از قرآن نازل شد.[۴]

  نمونه های فراوانی از کینه توزی یهودیان نسبت به پیامبر و مسلمانان را سیره نویسان گزارش کرده اند که وجه مشترک همه، این است که یهودیان در دل نسبت به رسالت محمد (ص) قناعت حاصل کرده بودندولی ازاظهار آن امتناع می ورزند. 

  صفیه ام المؤمنین (و دختر حیی بن اخطب یهودی) می گوید:  هنگامی که پیامبر خدا وارد مدینه شد پدرم ، حیی وعمویم، ابویاسر درسپیده دم صبح به حضور آن حضرت شتافتند و تا غروب بر نگشتند … من به استقبال آن دو رفتم ، به خدا سوگنداز شدت اندوهی که در چهره آنان بود نتوانسم به آنان بنگرم ، در این هنگام از عمویم شنیدم که به پدرم می گفت:آیااین همان پیامبر موعود ست ؟ پدرم گفت : به خدا سوگند،آری،پس عمویم پرسید:آیا علایم نبوت(مذکور در تورات)رادراو می یابی ؟ گفت : آری،دیگر بار پرسید : دردل چه چیزی نسبت به اوداری ؟ پدرم گفت : به خدا سوگند،کینه اورادر دل دارم تاآن زمان که زنده ام[۵]!

  از سلسله کینه توزان و حیله گران یهود می توان از فرزندان قینقاع ( بنی قنیقاع) نام برد ، آنان در داخل شهر مدینه زندگی می کردند و جزء آن سه گروه معروف یهودی بودند که پیامبر (ص) به طور جداگانه ای با آنان پیمان امضا کرد و به موجب آن می بایست امضاکنندگان یهودی از حرکات ایذائی نسبت به پیامبر و مسلمانان خودداری نموده و در جنگ های احتمالی میان پیامبر و  دشمنان او بی طرف باشند .

  فرزندان قینقاع بازار و اقتصاد مدینه را در کنترل داشتند و مشاغلی همچون آهنگری ، جوشکاری و زرگری در قبضه آنان قرارداشت .

  بنی قنیقاع از جمله یهودیانی بودند که پیروزی چشمگیر مسلمانان در غزوه بدر و همچنین شادی و خوشحالی مسلمانان را تحمل نمی کردند ، لذا پیش از همه شروع کردند به جنگ تبلیغاتی و با نشر اشعاری توهین آمیز و شعارهای زننده جنگ سردراعلیه مسلمانان آغاز کرده و پیمان فیمابین را عملاً زیر پا گذاشتند و نقض کردند .

  پیامبر (ص) چون از نوایا ، شعارها و کارشکنی های آنان آگاه شد ، خواست آنان را نصیحت کرده و از عاقبت نقض پیمان بر حذر دارد ، ابتدا یکی از اصحاب بزرگوار را نزد آنان فرستاد[۶] تا آنان را متوجه اعمال  کارشکنانه اشان کرد ه و همچنین آنها را نسبت به پیمان فیمابین متذکر شود، سپس پیامبر (ص) در جمع آنان که در بازار قینقاع گرد آمده بودند سخنرانی کرد و از جمله گفت  ای جماعت یهود،از خداوند سبحان بترسید و سرگذشت قریش برای شما مایه عبرت است،من از آن می ترسم که بلائی که :قریش را فرا گرفت شما را نیز فرا گیرد ،میان شما دانشمندان مذهبی زیاد است از آنها بپرسید تا به شما    به صراحت تمامتر بگویند : من پیامبر خدا هستم ،واین مطلب در کتاب آسمانی شما (تورات) آمده است .

  یهودیان خودخواه بنی قنقاع نه تنها در برابر سخنان حکمت آمیز و دلسوزانه پیامبر سکوت اختیار نکردند بلکه با لحن تند که بوی جنگ افروزی می داد،به پاسخ آن حضرت  بر خاستند و گفتند : ای محمد، تو گمان کردید که ما ضعیف و ناتوان هستیم و بسان قریش به رموز نبرد آشنا نیستیم ؟ با دسته ای درافتادید که با اصول نظامی و تاکتیک های جنگی آشنایی نداشتند ولی قدرت بنی قینقاع زمانی معلوم می گرددکه با آنها در صحنه نبرد رو به رو شوی.[۷]

  مورخان نقل کرده اند که سخنان تند و خارج از ادب بنی قینقاع، اثری در روحیه مسلمانان نگذاشت و پیامبر(ص)  رجز خوانی آنان را بی پاسخ گذاشت .

  ابن اسحاق گوید:ولی خداوند (برخورد نابخردانه و دوراز نزاکت آنان را به شدت نکوهش کرد و) سخنان آنان را اینگونه پاسخ گفت،{قل للذین کفرواستُغلبون وتُحشرون الی جهنم وبئس المهادقدکان لکم آیهٌفی فئتین التقتا فئه ُتُقاتل  فی سبیل الله واُخری کافرهٌ یرونهم مثلیهم رأیَ العین والله یُؤیّدبنصره من یشاءُان فی ذلک لعبرهًلأُولی الابصار،ای پیغمبر، به کسانی که کافرند بگو: شما (در دنیا) شکست خواهید خورد و (در آخرت) گرد آورده می شوید و به دوزخ افکنده می شوید و (دوزخ) چه بد جایگاهی است ، در دو دسته ای که (در میدان بدر) با هم روبرو شدند ، نشانه ای (ودرس عبرتی) برای شما است،دسته ای در راه خدا می جنگد و دسته ای دیگر کافر بود ، مؤمنان را (به خواست خدا)با چشم خویش دوبرابر (مقدارواقعی) خود می دیدند (و بدین سبب ترس و هراس بر آنان چیره شد و گریختند) و خداوند هر کس را بخواهد با یاری خود تأیید می کند ، بی گمان در این امر، عبرتی برای صاحبان چشم است[۸].

   صاحب مغازی نوشته : در هیمن هنگام که فرزندان قینقاع با پیامبر و مسلمانان اظهار عداوت و کینه می کردند ،بانویی مسلمان که اصل اواز قبیله ای دیگر و همسر مردی ازانصار بود به بازار قینقاع آمد و نزد زرگری نشست ، مردی از یهودیان بنی قینقاع آمد و بدون اینکه زن  متوجه شود پشت سرش نشست و با خاری دامن اورا به پشت سرش گره زد ، چون آن زن برخاست ، سرین و پشتش برهنه شد و یهودیان از این صحنه خندیدند و زن را مسخره کردند، مردی از مسلمانان برخاست و آن مرد یهودی را کشت و مردان بنی قینقاع جمع شدند و آن مرد مسلمان را از پا درآوردند ، یهودیان پس از انجام این کار به قلعه ها ودژهایشان رفته وعملاًعلیه مسلمانان اعلام جنگ کردند،پس از انتشار خبر، مسلمانان بر آن شدند که مشکل را از ریشه حل کنند .

  استقرار یهودیان در قلعه هایشان و عدم اظهار پشیمانی از حوادث پیش آمده معنایی جز اعلام جنگ در بر نداشت و اگر آنان حاضر به حل مشکل از طریق صلح و سازش بودند قطعاً پیامبر (ص) مخالفتی نمی کرد؛چراکه پیامبرازاول هم خواستارجنگ ودرگیری نبود.

  پیامبر خدا که از بدو ورود به مدینه شاهد توطئه ها و نیرنگ های این گروه بود دستور داد قلعه هایشان را به محاصره درآورند .

  برخی از سیره نویسان نوشته اند که پیامبر(ص) زمانی دستور داد قلعه های بنی قینقاع محاصره شود که آیه {وإمّاتخافنّ من قومِ خیانهًفانبذالیهم علی سواءٍإنّ الله لایحبّ الخائنین، هر گاه (با ظهور نشانه هایی) از خیانت گروهی بیم داشته باشی(که عهد خود را بشکنند و حمله غافلگیرانه کنند) همچون ایشان ،پیمانشان را لغو کن ،بی گمان خداوند خیانتکاران را دوست نمی دارد[۹]نازل شد[۱۰]

  روایت شده که بنی قینقاع به دلیل اینکه شغل آهنگری و جوشکاری داشتند،شمشیرها و سلاح های جنگی متنوعی در اختیار داشتند و شجاع ترین یهودیان مدینه به شمار     می آمدند و تعداد رزمندگانشان هفصد نفر بود[۱۱].

  پس از پانزده روز محاصره ، خداوند در دل آنان ترس افکند و به زانو درآمدند و با نشان دادن علایم تسلیم،اعلام کردندکه پیامبرهرتصمیمی بگیرد،درحق آنها نافذ است .

  محمد حسین هیکل می نویسد:با توجه به مفاد پیمان نامه ای که میان پیامبر و آنان منعقد شده بود ، تصمیم اولیه آن حضرت این بود که مردان بنی قینقاع اعدام شوند[۱۲].

  گفتنی است که این گروه از هم پیمانان خزرج بودند ،  «ابن اُبَی» سرکرده منافقان که خزرجی بود به دفاع و یاری فرزندان قینقاع شتافت و خطاب به رسول خدا (ص) گفت :  ای محمد ، با هم پیمانان من نیکی کن ، اما پیامبر در دادن پاسخ به او درنگ کرد و او بار دیگر گفت : ای محمد با هم پیمانان من نیکی کن ، دیگر بار نیز رسول خدا از پاسخ دادن به او خودداری فرمود و او برای سومین بار گفت : ای محمد با هم پیمانان من نیکی کن  من مردی هستم که از جنگ و مصیبت ترس دارم .

  در نهایت قرار شد که بنی قینقاع هر چه زودتر با تحویل اسلحه و اموال ، شهر مدینه را ترک کنند،و زیر نظر  افسررسول خدا، عُباده بن صامت (که از هم پیمانان سابق آنان بود) از شهر خارج شوند و به سوی « وادی القری» و از آنجا به « اذرعات شام » کوچ نمایند [۱۳].

  لازم به ذکر است همچنانکه ابن اسحاق گزارش کرده:بنی قینقاع اولین گروه از یهودیان بودند که در شوال سال دوم هجری پیمان دوجانبه با رسول خدارا نقض کردند[۱۴].

  بهر حال شهر مدینه و اطراف آن از لوث وجود فرزندان قینقاع پاکسازی شد این پاکسازی و اخراج، ستمی از رسول خدا نبود بلکه اقدامی بود در رفع ستم آنان و  ریشه کنی توطئه های مکرر ایشان و در عین حال پاسخی بود به عهد شکنی آنان ؛ چرا که آنان همسایگان بدی بودند و در واقع بیرون راندن آنان از مدینه تخفیف حکمی بود در حق آنان ؛ زیرا طبق پیمان امضا شده با پیامبر (ص)  می بایست اعدام می شدند ،وبه تعبیردیگرآنان علیه حکومت مرکزی شورش کرده وتاوان آن را پس دادند.

  نکته جالب توجه اینکه سیره نویسان و مورخان در محکومیت و نکوهش اخراج بنی قینقاع توسط مسلمانان از مدینه ، هیچ اعتراض مردمی (حتی از طرف هم کیشانشان)را گزارش نکرده اند ،گویی پیامبر به نمایندگی از طرف مردم،این گروه رااز مدینه بیرون رانده است وموجبات خوشحالی آنان رافراهم کرده است .

******************

منابع و مآخذ:

ابن کثیر،البدایه والنهایه،ج۳،ص۲۵۵٫
۲٫محمد ابو زهره،خاتم پیامبران ، ج ۲ ، ص ۴۳۱-۴۳۴٫

۳٫ ابن هشام، قصیده ابن اشرف را نقل کرده است ، ص ۴۵۲٫
۴٫ابن کثیر،البدایهوالنهایه،ج۴، ص ۶؛سوره نساء،آیه ۵۱ الی ۵۴٫

۵٫ محمد ابو زهره ، خاتم پیامبران ، ج ۲ ، ص ۴۲۵-۴۲۶٫
۶٫واقدی ، المغازی ، ص ۱۲۷٫

۷٫ابن هشام،السیرهالنبویه،ص ۴۴۹؛ابن الأثیر،الکامل فی التاریخ، ج۲، ص ۳۳٫

سوره آل عمران ، آیه ۱۲- ۱۳؛ابن هشام السیرهالنبویه ، ص ۴۴۹٫
سوره انفال ، آیه ۵۸٫
واقدی ، المغازی ، ص ۱۲۷٫
۱۱٫ابن کثیر ،البدایهوالنهایه،ج۴،ص۴٫

محمد حسین هیکل ، زندگانی محمد ، ص ۳۸۷٫
واقدی ، المغازی ، ج ۱ ، ص ۱۲۸-۱۲۹٫
همان ، ص ۱۲۷
رسول رسولی کیا- کارشناس ارشد قرآن و سیره

برچسب ها
نمایش بیشتر

رسول رسولی‌کیا

*نویسنده و مترجم * آذزبایجان غربی - مهاباد * شغل : دبیر آموزش و پرورش

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده − 1 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن