جهان بدون اسلام

  • توسط حکمت الله یوسفی
  • ۲۸ روز قبل
  • یادداشت
  • ۹۶ بازدید
  • ۰
اسلام

اسلام


نویسنده: حکمت الله یوسفی

تصـــور نبــود اسلام، خیـلی سخت‎تر و سنگین‎تر از آن تراژدیی‎ست که بتوان آن را تصور کرد؛ اسلامی که ساز و برگ هستی را معنا داده و انسان، این موجود بی‎خود شده و از خود فراموشی به خالق فراموشی رهسپار گشته را، با اکسیر انسانیت آشنا نموده و پیوند او و خالقش و شکافی که در میان‎شان به‎‎‎وجود آمده بود، را پیوند داد.

این تصور به خودی خود، توهین به عقل و منطق عقلانیت است. حال با چنین سابقۀ معنا‎بخشی، به همه و همه‌چیز، اگر بخواهیم جهان را بدون اسلام تصور کنیم چه خواهد شد؟ و سرنوشت انسان و انسانیت به کجا و در چه مقطعی از زمان متوقف خواهد شد؟

آیا حالت انسان در عصر تنازع بقا از خودکشی و دیگر‎کُشی‎ها نجات می یافت؟

و از ره‎یافت خودشناختی به خدا‎شناسی راه می‎یافت و راهروِ ره سعادت و بودن می گشت؟

و یا چون گفتۀ «هابز»: (انسان، گرگ انسان است)، در پی دریدن خود و خودی‎های دیگر می‎شد، و با شعار من باشم، و جهان مبادا؟

برپای بست این نگرش از اسلام، آیا جفا نیست که پسوند ترور و دگم‌اندیشی و افراطیت را به چنین آئینی بدهیم؟ و این ظالمانه‎تر از جفای قبل نیست که نگون‎بختی و خون‎خواری و جنگ‎‎طلبی بعضی از اقوام و سرزمین‎ها را به پایِ بودن این آئین بنویسیم و سیاه کاری‎های باید‎شدنی را به پرونده آن اضافه نموده و آن را محور عقب‎ماندگی و زایندۀ وحشت و دهشت بنامیم؟
بل وحشت و خون‌خواری جدا از مسأله بودن و نبودن اسلام، در بسیاری از گاه‎های تقابل، محور شرارت، ظلم ظالم بر مظلوم بوده و در تاخت‎ها و تهاجم‎ها، طبیعت زنده‎ماندن تقاضای دفاع و تدافع می‎نمود.

و در این صورت است که از تهاجم‎های ابر قدرت‎ها، خیزش‎های مظلومین به پا می‎خیزد و هنجار‎شکنی‎های زورمندان با به استفاده از زور و تزویر، به طبقه‎بندی جامعه می‎پردازد و ارمغانش چیزی جز تباهی و شکست وقارها نخواهد بود. و این بدور از عقل است که همه این‎ها را به پای اسلام و بودن حاکمیت اسلام بر آن سرزمین‎ها تصور کنیم.

حال آن‎که اسلام از بدو زایش و خیزش خود با شعار‎های جاهلیت از قبیل جنگ‎های طولانی بر مبنای سوء تفاهم و یا لغزشی کوچک، زنده به گور کردن نیمۀ پیکر جامعه (زن)، ائتلاف‎هایی بر اساس عصبیت و قومیت و… به مبارزه پرداخته و در محو قانون تنازع برای بقا، دست بر غبار نشسته بر همدیگر‎پذیری و هم‎زیستی مسالمت‎آمیز برده و غبار تعصب و تجاهل و همدیگر‎رنجی را از آن زدوده و با شعار «کلکم من آدم» همه را به سوی فراخوانی که از ابتدا و انتهایش بوی برادری، محبت و مهر‎ورزی به مشام می‎رسد، می‎وزید. می کوشیده است و می کوشد.

با این توصیف جهان بدون اسلام را نمی‎توان تصور نمود، چون تنها آیینی که توانست انسانیت را از یوغ بردگی و بیراهۀ زندگی برهاند، اسلام بوده و است.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *