جهنمی به نام ” فقر “

for vod - جهنمی به نام " فقر "

فقر


نویسنده: کتایون محمودی

دوست معلمی دارم که کمی مهربان تر از تمام معلم های دور و برم هست . با من تماس گرفت و گفت : شاگردی دارم که بسیار باهوش است ؛ ولی در محیط خانوادگی آشفته ای بسر می برد . پدرش معتاد است و مادر هم قهر کرده و ازخانه رفته است .

همچنان که برایم حرف می زد ؛ سناریوی آن خانه و جهنمی که کودک را بلعیده بود جلو چشمانم رژه می رفت .

گلی در خاکدان و لابلای زباله هایی که می تواند برایش تهدید باشد .

گفتم : چکاری از دست من بر می آید؟

گفت : می توانی به کسی معرفی اش کنی تا حامی اش شود؟

می توانستم ، ولی با بقیه ی ساکنان آن دوزخ چه می کردم؟

دوستی خیر دارم که به سوژه های من اعتماد و کمک شان می کند.

به دیدن دوست معلم و شاگردش باید بروم .

می دانم دوباره چشم هایش گود رفته و رنگ اش عین لیموست . او قبل از این که معلم باشد ؛ عاشق است و این درد بدی است . او بچه ها را به شکل عجیبی دوست دارد .

آخرسال وقتی از کلاس و شاگردانش جدا می شود ؛ تا چند روز ، حالش خراب است.

این معلم ، چگونه باید خودش قربانی بی مهری باشد و حقوق اش کفاف عشق و دلش را ندهد ؟

این معلم مهربان را من سال هاست می شناسم ، از وقتی که با هم همکلاسی دانشگاه بودیم و ارتباط اش همچنان با من برقرار است . شاید دیوانگی های من و عشق او به بچه ها ، این رشته را محکم تر کرده و ما باهم مانده ایم . تا او بگوید ومن بنویسم . او گریه کند ومن دلداریش دهم .

او پیدا کند و من به دست مهربانی برسانم .

کارهای خدا بی سبب نیست . دیوانه ، چو دیوانه ببیند ؛ خوشش آید !

خیال شهر ویران بچه های بد سرپرست و بی سرپرست ، حکایت از واقعیتی تلخ داشت . عاقبت ان ها چه می شد ؟

آینده شان چطور ؟

بنظرم آینده هم متعلق به بچه های ژن خوب است. آقا زاده هایی که در رفاه و آرامش درس می خوانند و کرسی ها را تصاحب می کنند . کودکی که میان نفرت و فقر و بیرحمی بزرگ می شود، کودکی که سوتغذیه دارد و مادری بی دغدغه کنارش نیست، می تواند موفق باشد و سکان دار کشتی فردا در اقیانوس بی رحم جامعه باشد ؟

آن هایی که امروز در رفاه اند ؛ فردا را هم صاحب هستند . کودکان فقیر فقط سیاهی لشکر مانور قدرت هستند.

هیتلر انسان های ضعیف و فقیر و مریض را انگل می دانست و از میان می برد.

ما آن ها را نمی کشیم ؛ رهایشان می کنیم تا ابزار شوند برای تایید ما ….

ما به تدریج و ذره ذره ؛ گرگ بارشان می اوریم تا نقش جنایتکارهای آینده را بازی کنند. ما از هیتلر بی رحم تریم !

پانزده آبان نود و هفت


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب تازه