دسته‌بندی نشده

حدیث ﴿جساسه﴾

اعمال وافعال ما وفتنه های آخر زمان!
﴿بخش شانزدهم﴾:
در مورد فتنه هائی که در آخر زمان یکی بعد دیگری بشکل زنجیری و پیهم رخ میدهد در بخش های قبلی اشاره هائی کردیم.
در این بخش، موضوع بی نهایت مهمی که باید بدان اشاره کرد، حدیث ﴿جساسه﴾ است.
با بوقوع پیوستن رویداد های اخیر در سوریه و یمن، نکته ای در حدیث ﴿جساسه﴾ نهفته است که مرا بی نهایت متحیر ساخت.
نکته را با مطالعه ی این حدیث دریافت کنید!
و حال، بخشی از حدیث طولانی جساسه را خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم:
روزی، بعد از نماز رسول کریم صلی الله علیه وسلم  با چهره‌ای خندان بر منبر نشسته و دستور داد همه سر جای شان بنشینند و فرمود:
﴿آیا می‌دانید چرا شما را جمع کرده‌ام؟﴾
گفتند: خدا و رسولش بهتر می‌دانند.
فرمود: به خدا سوگند، نه می‌خواهم شما را به کاری تشویق کنم و نه می‌خواهم شما را بترسانم.
تمیم داری که نصرانی بوده است مسلمان شده و با من بیعت کرده است،
او داستانی را تعریف می‌کند که با چیزهایی که من در مورد مسیح دجال به شما گفته‌ام، تطابق دارد.
او چنین تعریف می‌کند:
با ۳۰ نفر از قبیله‌های لخم و جزام سوار کشتی شده‌اند که طوفان و امواج دریا آنها را یک ماه در دریا سرگردان کرده است و به جزیره‌ای رسیده‌اند،
نزدیک جزیره لنگر انداخته و بر قایق‌های کشتی سوار شده و وارد جزیره شده‌اند.
در بدو ورود، با حیوانی بزرگ و پُرمو روبه رو شده که از کثرت موهایش سرش از دمش مشخص نبود.
به او گفتند: وای به حالت تو چه هستی؟
گفت من جساسه‌ام.
گفتند: جساسه چیست؟
گفت: به طرف این مرد در دَیر بروید که مشتاق شنیدن اخبار شماست.
وقتی اسم آن مرد را برد، ترسیدیم که خود شیطان باشد.
به سرعت به طرف دَیر رفته و وارد شدیم که ناگهان با بزرگترین انسانی که تا به حال دیده بودیم، برخورد کردیم.
او خیلی محکم بسته شده بود، دست‌هایش به دور گردنش و پاهایش را با آن بسته بودند. گفتیم: وای به حالت تو چه هستی؟
گفت: شما توانسته‌اید مرا بشناسید. شما که هستید؟
گفتیم: ما مردمانی از عربیم که بر یک کشتی بوده‌ایم و طوفان و امواج ما را به اینجا کشانده است با استفاده از قایق‌های کشتی وارد این جزیره شده‌ایم که با حیوانی پرمو که از کثرت موهایش سرش از دمش مشخص نبود برخورد کردیم و گفتیم تو چه هستی؟ گفت: من جساسه‌ام.
گفتیم: جساسه چیست؟ گفت: به سوی این مرد در دیر بروید که مشتاق شنیدن اخبار شماست و چون از او ترسیده بودیم و فکر کردیم شیطان است، به سرعت خودمان را به تو رساندیم.
گفت: از نخل بیسان بگویید؟
گفتیم: از کدامین شَأنش می‌پرسی؟
گفت: آیا ثمر می‌دهد؟
گفتیم: آری.
گفت: نزدیک است که ثمرش قطع شده و دیگر ثمر ندهد.
گفت: از دریاچه طبریه بگویید.
گفتیم: از کدامین شأنش می‌پرسی: گفت: آیا هنوز آب دارد؟
گفتیم: آری آبش زیاد است و اطرافیان با آبش کشاورزی می‌کنند. گفت: به زودی آبش تمام خواهد شد.
گفت از چشمه زُعر(زُعر چشمه‌ای است در شام در نزدیکی روستایی به همین نام. ) بگویید.
گفتیم: از کدامین شأنش می‌پرسی؟ گفت: آیا هنوز آب دارد و مردم با آبش کشاورزی می‌کنند؟
گفتیم: آری آبش زیاد است و مردم با آبش کشاورزی می‌کنند.
گفت: از نبی امین بگویید که چه کار کرده است؟
گفتیم: در مکه مبعوث شده و به مدینه هجرت کرده است.
گفت: آیا عرب با او جنگیده است؟
گفتیم: آری، و به او خبر دادیم که او بر عرب‌های اطرافش پیروز شده و از او پیروی می‌کنند.
گفت: آیا چنین شده است؟ گفتیم: آری.
گفت: خیر و صلاح آنها در این است که از وی پیروی ‌کنند و من خودم را به شما معرفی می‌کنم!
من مسیح دجال هستم و نزدیک است که اجازه خروج بگیرم و وقتی خارج شوم، در عرض چهل شبانه‌روز هیچ روستایی نخواهد ماند مگر اینکه واردش شوم به جز مکه و طیبه که این دو بر من حرام شده‌اند و هر گاه بخواهم وارد یکی از این دو بشوم، فرشته‌ای با شمشیری برنده جلوم را می‌گیرد و بر هر دری از درهای این دو نگهبانانی از فرشتگان گماشته شده‌اند.
رسول خدا صلی الله علیه وسلم  با نیزه به منبر کوبید و گفت طیبه اینجاست، طیبه اینجاست، طیبه اینجاست طیبه اینجاست (یعنی مدینه).
ای مردم، آیا این سخنان را قبلاً از من شنیده‌اید گفتند: آری.
فاطمه: من از سخنان تمیم خوشم آمد و خوشحالم که با سخنان من در مورد دجال و مکه و مدینه مطابقت دارد. آگاه باشید که او در دریای شام یا در دریای یمن است.
خیر، بلکه او را از طرف مشرق خواهد آمد، او از طرف مشرق خواهد آمد.
فاطمه گوید: من این حدیث را از رسول خدا صلی الله علیه وسلم  حفظ نموده‌ام. (به روایت احمد، ابوداود، ترمذی و نسائی. )
عزیزان من!
دریای شام، و دریای یمن، مناطقی که در حدیث مبارکه بدان اشاره شده، امروزه، جنگ های شدیدی در هر دو منطقه جریان دارد، و به ادامه ی حدیث رسول مقبول صلی الله وعلیه وسلم میفرماید:
﴿ خیر، بلکه او را از طرف مشرق خواهد آمد، او از طرف مشرق خواهد آمد.﴾
این گفتار رسول مقبول صلی الله و علیه وسلم مصداق حدیث دیگری ایشان که ﴿دجال از اصفهانِ ایران ظهور میکند﴾ میباشد.
اهل علم و عقل بایستی در این حدیث درنگ و تدبر کنند که کی ها در این دو ملک جنگ های خونین را براه انداخته اند و دجالِ شان را باخود به اصفهان میبرند، تا بالاخره از آنجا ظهور میکند.
برادر و خواهر مسلمان!
امروز، بهترین فرصت برای توبه و بازگشت است، به اعمال و افعال مان بایستی نیک بنگریم، توبه ی خالصانه و نصوح بجا آوریم، بس است که اینقدر همه عصیان و کفران نعمت کرده ایم.
بس است، بس است!
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن